کد خبر: ۲۶۰۵۵
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۴۰۰ - ۰۱:۰۶-14 July 2021
رویدادهای مهم تاریخی ازسقوط امپراتوری عثمانی تا به امروز
هر چند که عثمانی‌ها از تبار عرب‌ها نبودند و مقام خلافت را به اعتبار واگذاری آن از سوی یکی از بازماندگان خلفای بنی عباس به عاریت گرفته بودند ولی مرکزیت «اسلامبول» به عنوان مرکز خلافت اسلامی، برای جهان اسلام از اهمیت خاصی برخوردار بود و باید گفت که مهم‌ترین پیامد جنگ جهانی اول سقوط امپراتوری عثمانی است.
از این رو دلایل ورود عثمانی‌ها به جنگ و انگیزه‌های آن از مسائلی است که باید عمیقا بررسی شود و ما می کوشیم تا در این زمینه، گفتنی ها را به اختصار از نظر خوانندگان علاقه مند بگذرانیم.

«درگیر شدن امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول و قرار گرفتن آن کشور در کنار «متحدین» به طور قطع امری اجتناب ناپذیر نبود.

در آستانه شروع جنگ جهانی اول حکومت عثمانی در اختیار گروهی از عثمانی های جوان بود که می خواستند قدرت و عظمت گذشته امپراتوری عثمانی را زنده کنند. هر چند آنها تحمیل زبان و فرهنگ امپراتوری عثمانی را از اهم وظایف خویش می شمردند و چون تصور می کردند افول قدرت این امپراتوری ناشی از عقب ماندگی عثمانی از ترقیات جهان غرب است بر این باور بودند که از طریق استقرار ساختار سیاسی و اجتماعی غرب موفق به نجات امپراتوری عثمانی خواهند شد. 

آنها در سال ۱۸۸۹ کمیته ای به نام «اتحاد ترقی» را بنیان گذاشتند که بیشتر اعضای آن از جوانان دانشجو بویژه دانشجویان پزشکی بودند اما به زودی درون ارگان های مملکتی بویژه ارتش امپراتوری نفوذ کردند و شماری از شخصیت های عالی مقام نظامی عثمانی به رهبران این گروه پیوستند و چون مستعمرات اروپایی عثمانی، مانند بوسنی، هرز گوین و بلغارستان و یونان یک به یک از دست رفته بود، گروه «اتحاد و ترقی» این حوادث را ناشی از استبداد خلفای عثمانی دانسته و با نفوذی که در ارتش داشتند دست به کودتا زدند. 

بدین ترتیب نیروهای شورشی ارتش به رهبری «ژنرال شوکت پاشا» به اسلامبول هجوم آوردند و سلطان عبدالحمید دوم را که از اواسط سلطنت ناصرالدین شاه و در طول سلطنت مظفرالدین شاه و محمد علی شاه خلیفه عثمانی بود، وادار کردند که قانون اساسی سال ۱۸۷۶ میلادی را که به امر سلطان موقوف شده بود دوباره به مرحله اجرا درآورد.

در اینجا توضیح این نکته را لازم می دانیم که سلطان عبدالحمید دوم در سال ۱۸۷۶ میلادی با مشروطیت امپراتوری عثمانی موافقت کرده و قانون اساسی امپراتوری را که براساس رهنمودهای «مدحت پاشا» صدراعظم عثمانی تنظیم شده بود پذیرفت و در پی آن پارلمان عثمانی در «دلمه باغچه» اسلامبول رسما افتتاح شد اما دوران این دموکراسی پارلمانی چندان نپایید و ۲ سال بعد «عبدالحمید» آزادیخواهان عرب و ترک های تجددخواه را سرکوب کرد. این وقایع که با مشروطیت ایران با اختلاف چندسالی همزمان بود به همان سرنوشت پارلمان ایران دچار شد. نمایندگان عرب پارلمان تحت تعقیب قرار گرفتند و عده زیادی از آنها تبعید شدند شماری را کشتند و گروهی هم به مصر گریختند. 

در واقع انتقاد نمایندگان نخستین پارلمان عثمانی از شیوه حکومت عبدالحمید دوم فکر انحلال پارلمان را در ذهن سلطان عثمانی قوت بخشید و خشونت و تعقیب و آزار کسانی که خواستار حکومت مشروطه بودند به آنجا رسید که «مدحت پاشا» طراح قانون اساسی از صدارت معزول، تبعید وسرانجام در عربستان کشته شد، برخی از سران آزادیخواهان مغضوب خانه نشین شدند وگروهی نیز در تبعید مردند.

البته قلع و قمع آزادیخواهان عثمانی ناشی از تفاوت طرز تفکر سلطان و مشروطه خواهان بود که می خواستند شیوه های حکومتی غرب را در قلمرو خلافت آل عثمان پیاده کنند. این نکته را باید توضیح دهیم که جمعیت امپراتوری عثمانی از مسیحیان، ترک ها و عرب ها تشکیل می شد و کشورهایی که امروز مصر- عربستان سعودی- فلسطین- سوریه- لبنان و عراق نامیده می شوند از مستعمرات عثمانی بودند.

باری، عبدالحمید بیشتر علاقه داشت که خلیفه مسلمین باشد.

«سلطان عبدالحمید دوم» در محاسبات سیاسی خود از اعراب نمی ترسید و می دانست که آنها باخلافت او مخالفتی ندارند او در جلب رضایت مسیحیان نیز می کوشید و در عین حال هر وقت لازم می شد از سرکوب آنها دریغ نمی کرد اما از آنجا که تقویت «ملی گرایی» موجب نارضایتی اعراب و مسیحیان می شد مایل به قدرت یافتن ملی گرایان نبود و بر این باور بود که سرکوب اصلاحات و حکومت مشروطه موجب رضایت ملت های غیرترک امپراتوری می شود. در این میان اعراب مسیحی سرزمین های تحت امر خلیفه به نهضت «ترکان جوان» که هدفش تجدید عظمت گذشته بود با بدبینی می نگریستند ومی دانستند که به قدرت رسیدن «ترکان جوان» ظاهرا به اقلیت های دینی و نژادی قلمرو امپراتوری برابری اعطا می کند ولی عملا موجب استحکام قدرت در حال افول امپراتوری عثمانی می شود.

در این میان گروهی از نخبگان عرب تبار، سیاست خلفای پیشین عثمانی را که دوستی با مسیحیان اروپا بود زیر سؤال می بردند و «عبدالحمید» را به دنبال کردن «اتحاد اسلام» تشویق می کردند.

اما عبدالحمید دوم نه تنها از سیاست «اتحاد اسلام» طرفی نبست بلکه گروهی از اعراب خواستار انتقال خلافت از عثمانی ها به اعراب بودند. آنان براساس روایات، خلافت را خاص اعراب می دانستند.

با تمام این احوال اعراب قلمرو امپراتوری و حتی گروه قابل توجهی از مسیحیان خواستار حفظ وحدت عثمانی بودند و فکر «انقلاب عربی» و جدا شدن اعراب از امپراتوری عثمانی زمانی قوت گرفت که اعراب و مسیحیان احساس کردند با سر کار آمدن گروه «ترکان جوان» آنها نمی توانند مانند گذشته، حقوق مساوی با عثمانیان داشته باشند و البته انگلستان نیز به خاطر مصالح خود به این ماجرا دامن می زد تا به موقع خود، تیر خلاص را به مغز امپراتوری عثمانی که سالها بود در آستانه سقوط قرار گرفته بود و «مرد بیمار اروپا» نامیده می شد خالی کند و سرانجام نیز در پایان جنگ جهانی چنین شد.

در آغاز این گزارش نوشتیم که درگیر شدن عثمانی در جنگ جهانی اول اجتناب ناپذیر نبود در کتابی که به همت معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی تحت عنوان «تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید» توسط آقای محمود رمضان زاده ترجمه شده و چکیده تحقیقات استانفورد. جی. شاو (STANFORD.J. SHAW) و «ازل کورال شاو» EZEL KURAL SHAW می باشد، در مورد انگیزه های دولت عثمانی برای ورود به جنگ می نویسد:

«انگیزه های دولت عثمانی در جنگ جهانی اول برای هم پیمانی با آلمان و اتریش به طور قطع اجتناب ناپذیر نبود. باوجود تب میهن پرستانه ای که در میان مردم به وجود آمده بود بیشتر اعضای دولت و «کمیته اتحاد و ترقی» که گروه «ترکان جوان» را هدایت می کرد و بسیاری از سیاستمداران دریافتند که امپراتوری بیمار عثمانی در وضعی نیست که بتواند در یک جنگ عمومی شرکت کند، آن هم اندک زمانی پس از رشته جنگ هایی که جمعیت امپراتوری را کاهش داد، توان مالی و بنیه نیروهای مسلح را تضعیف کرده بود.

از سوی دیگر امپراتوری آلمان هم که ارتش خود را به تازگی بازسازی کرده بود از خلیفه عثمانی این انتظار را نداشت که در این جنگ جهانگیر سهم عمده ای را بر عهده بگیرد.

افزون بر این ها بیشتر اعضای کمیته «اتحاد و ترقی» و اکثر مردم که طرفدار شعارهای میهن پرستانه بودند هنوز خود را به انگلستان و فرانسه نزدیک تر احساس می کردند تا به آلمان و شماری از افسران ارتش عثمانی که در آلمان تعلیمات نظامی آموخته بودند و احساسات آلمان پرستی داشتند هنوز در اقلیت بودند و نمی توانستند در سیاست های دولت عثمانی تاثیرگذار باشند.

اما «انورپاشا» با مهارت خاصی برای انعقاد معاهده نامه ای با آلمان زمینه چینی می کرد و توجیهات او برای سیاستی که در پیش گرفته بود. این بود که می گفت: «اگر جنگی پیش آید روسیه تزاری به طور قطع خواهد کوشید که متصرفات خود را به زیان امپراتوری عثمانی در قلمرو شرق گسترش دهد. اما بر خلاف روس ها، آلمان ها هیچ گونه جاه طلبی ارضی در خاورمیانه ندارند و دولت عثمانی از هم پیمانی با آلمان زیانی نمی بیند می ماند دولت اتریش. اگرچه این دولت از مدت ها پیش به مستعمرات دولت عثمانی چشم طمع دوخته بود ولی مشکلات اتریش در «بوسنی» و «هرزگوین» به حدی رسیده بود که دولت اتریش دیگر به گسترش قلمرو نفوذی خود در مستعمرات عثمانی تمایلی نداشت. بدین ترتیب اتحاد با اتریش هم برای دولت عثمانی زیان آور نبود.

یک واقعیت دیگر هم این بود که در آستانه آغاز جنگ جهانی اول هیچ دولت مقتدر اروپایی خواستار اتحاد با عثمانی نبود چنانچه بریتانیا و فرانسه بی هیچ گونه ملاحظه ای تقاضای هم پیمانی دولت عثمانی را رد کرده بودند و این دولت چاره ای نداشت جز این که با آلمان و اتریش هم پیمان شود. اما با تمام این احوال هنوز افکار عمومی در امپراتوری عثمانی آماده جنگ نبود. 

از این رو مذاکرات مقام های عثمانی با آلمان به طور محرمانه صورت می گرفت به طوری که تنها صدراعظم، وزیر امورخارجه و «انورپاشا» از این مذاکرات محرمانه اطلاع داشتند، اما با شروع جنگ جهانی دوم در ماه اوت ۱۹۱۴ پیمان همکاری ۲ کشور به امضا رسید اما هنوز محرمانه بود. آلمان در این معاهده متعهد شده بود که در برابر تجاوزات روسیه تزاری از قلمرو عثمانی دفاع کند قرار بر این شد که این معاهده افشا نشود و تنها زمانی علنی شود که یکی از دوطرف قرارداد بخواهد بدان استناد کند. مذاکرات آنچنان محرمانه انجام شده بود که حتی «جمال پاشا» و اعضای از وجود چنین قراردادی تا قبل از برگزاری مراسم تشریفات از امضای آن بی خبر بودند.

البته عده ای از دولتمردان اعتراض کردند ولی در آن موقعیت چنین قراردادی موجه به نظر می رسید زیرا قلمرو عثمانی در برابر جاه طلبی های روسیه تزاری بی دفاع بود و آلمان چیزی را به دولت عثمانی هدیه می کرد که فرانسه و بریتانیا از آن دولت دریغ داشته بودند. در این مرحله مشکل بزرگ دولت عثمانی این بود که تعهدات آنها در قبال دولت امپراتوری آلمان مطابق میل افکار عمومی نبود و مشکل دیگر این بود که معاهده باید به تصویب پارلمان عثمانی برسد. از این رو برای آن که مشکلی پیش نیاید از خلیفه عثمانی خواستند که نمایندگان مجلس را بی هیچ درنگی تا پایان ماه نوامبر مرخص کند.

بدین ترتیب موضوع انعقاد قرارداد همچنان از افکار عمومی پنهان ماند.

البته یکی از دلایل مهم این پنهان کاری این بود که قرار بود دولت عثمانی رزمناوهای جدیدی را که سفارش داده بود از دولت انگلستان تحویل بگیرد. در این هنگام ملوانان عثمانی به انگلستان اعزام شدند تا مقدمات تحویل گرفتن و آوردن بزرگترین و جدیدترین ناوگان جنگی را به اسلامبول فراهم کنند.

اما ناگهان وینستون چرچیل وزیر دریاداری دولت پادشاهی انگلستان اعلام داشت که «به دلیل اوضاع بحرانی پیش آمده در اروپا وزارت دریاداری بریتانیا کشتی های جنگی سفارشی عثمانی را مصادره کرده است.»

با انتشار این خبر، نومیدی و خشم شدید مردم، سراسر امپراتوری را فرا گرفت و هزاران نفر از دانشجویان و دانش آموزانی که برای خرید این کشتی به دولت کمک مالی کرده بودند در خیابان ها به راه افتادند و علیه انگلستان به خاطر این پیمان شکنی اعتراض کردند و جوی پدید آمد که اگر معاهده محرمانه عثمانی - آلمان افشا می شد، مورد تایید مردم قرار می گرفت و می دانیم که هدف «ترکان جوان» و «انورپاشا» از پیمان نظامی با آلمان این بود که با کمک آن دولت مستعمرات از دست رفته را به امپراتوری عثمانی بازگردانند.

در این گیر و دار «انورپاشا» و هم پیمان های آلمانی او دست به ماجراجویی زدند و دو رزمناو آلمانی پایگاه های مستعمراتی فرانسه را در شمال آفریقا بمباران کردند و آنگاه به مدیترانه شرقی گریختند، در این هنگام دولت بریتانیا به دولت عثمانی اخطار داد که این ۲ کشتی جنگی آلمانی یا باید توقیف شود و یا آبهای عثمانی را برای ادامه نبرد ترک کند. دولت عثمانی هم مدعی شد که این کشتی ها را از آلمان خریداری کرده و ملوانان آلمانی برای حفظ ظاهر قضیه لباس ارتش عثمانی را به تن کرده و کلاه «فینه» بر سر گذاشتند و به استخدام دولت عثمانی درآمدند.

این اقدام های نسنجیده به تحریک «انورپاشا» و «جمال پاشا» انجام می شد تا هر چه زودتر عثمانی را وارد جنگ کنند ولی هیات دولت موافق این اقدام های تحریک آمیز نبودند.

در این گیرودار دولت روسیه تزاری و دولت پادشاهی انگلستان دولت عثمانی را تشویق به بی طرفی می کردند و حاضر بودند که استقلال و تمامیت عثمانی را تضمین کنند. از سوی دیگر با پیروزی های نظامی روسیه تزاری در قلمرو شرق سیاست هیات دولت، بیشتر تمایل حفظ صلح بود. بنابراین جنگ طلبان عثمانی نمی توانستند عثمانی را رسما وارد جنگ کنند.

«جمال پاشا» که وزیر دریاداری بود به کشتی های آلمانی که ظاهرا به مالکیت دولت عثمانی درآمده بود ولی درعمل در دست آلمانی ها بود دستور داد که وارد دریای سیاه شوند و به نام حکومت عثمانی به هرکشتی یا پایگاه روسی که برخورد کردند آن را گلوله باران کنند. ولی این ترفند هم خنثی شد زیرا هیات دولت دستور «جمال پاشا» وزیر دریاداری عثمانی را لغو کرد.

در این هنگام «انورپاشا» دستورداد که تنگه های «داردانل» و «بسفور» بر روی کشتی های خارجی بسته شود و در ۱۱ اکتبر ۱۹۱۴ جنگ طلبان در هیات وزیران عثمانی محرمانه پیام داد که اگر دولت عثمانی وارد جنگ شود ۲ میلیارد «غروش» طلا به دولت عثمانی می پردازد.

عثمانی وارد جنگ شد

با رسیدن پولهای طلا، «انورپاشا» و «جمال پاشا» بدون اطلاع اعضای کابینه وزیران، به دریاسالار «زوشون» آلمانی که ظاهرا به استخدام دولت عثمانی در آمده بود و فرمانده آن ۲ رزمناو آلمانی بود دستور دادند به ناوگان روسها در دریای سیاه حمله کند.

دریاسالار آلمانی هم که ظاهرا به استخدام دولت عثمانی درآمد، لباس ارتش عثمانی را پوشیده بود چندکشتی جنگی روسی را در سواحل دریای سیاه به توپ بست.

اعضای صلح طلب هیات وزیران عثمانی با اعتراض شدید به «انورپاشا» از او خواستند که حمله به ناوگان روسیه را متوقف کرده و از دولت روسیه عذرخواهی کند ولی دیگر فرصت ازدست رفته و دیرشده بود.

در ۲ نوامبر ۱۹۱۴ روسیه به عثمانی اعلان جنگ داد و فردای آن روز فرانسه و انگلستان هم با عثمانی وارد جنگ شدند و نخستین اقدام انگلستان اعلام تحت الحمایه بودن قبرس و مصر بود که تا آن تاریخ قلمرو امپراتوری عثمانی محسوب می شدند.

در همین روز امپراتور عثمانی به عنوان خلیفه مسلمین اعلام جهاد کرد و از همه مسلمان ها بویژه مسلمین مستملکات بریتانیایی و روسی خواست تا در جنگ با کفار مشارکت کنند.

محسن میرزایی

****

پس از ویرانی های جنگ جهانی اول، قدرت های غربی پیروز در جنگ مجموعه ای از معاهده های سخت را به کشورهای شکست خورده تحمیل کردند. این معاهده ها، کشورهای موسوم به "قدرت های مرکزی" (آلمان و اتریش- مجارستان، همراه با ترکیه عثمانی و بلغارستان) را از میزان قابل ملاحظه ای از خاکشان محروم و غرامت های مالی سنگینی به آنها تحمیل کردند.

تا آن زمان چهره قاره اروپا به ندرت چنین از پایه و اساس تغییر کرده بود. نتیجه مستقیم جنگ این بود که امپراتوری های آلمان، اتریش- مجارستان، روسیه و عثمانی دیگر وجود نداشتند. معاهده "سن ژرمن آن له" در ۱۰ سپتامبر ۱۹۱۹، جمهوری اتریش را بنیان نهاد که از تعداد زیادی از مناطق کوچک شده و آلمانی زبان تحت حکومت هابسپورک تشکیل شده بود. امپراتوری اتریش املاک سلطنتی را به کشورهای تازه تأسیس جانشین خود مثل چکوسلواکی، لهستان، و همچنین پادشاهی اسلوونی، کروات ها و صرب ها (که در سال ۱۹۲۹ یوگوسلاوی نام گرفت) واگذار کرد. این امپراتوری همچنین تیرول جنوبی، تریئسته، ترنتینو و ایستریا را به ایتالیا و همچنین بوکووینا را به رومانی را واگذار کرد. یکی از اصول مهم این معاهده، اتریش را از لطمه زدن به استقلال تازه شکل یافته اش منع می کرد. این محدودیت عملاً مانع از اتحاد این کشور با آلمان می شد، همان هدفی که هم "پان ژرمنیست ها" از مدت ها پیش خواستار آن بودند و هم از اهداف جدی آدولف هیتلر اتریشی تبار و حزب ناسیونال سوسیالیست او بود.

مجارستان که بخش دیگر یک پادشاهی دوگانه بود نیز به یک کشور مستقل تبدیل شد: تحت شرایط پیمان تریانون (نوامبر ۱۹۲۰)، مجارستان ترانسیلوانیا را به رومانی واگذار کرد؛ اسلوواکی و "روس کارپاتی" را به چکوسلواکی تازه بنیاد و سایر املاک سلطنتی را به کشوری که بعدها یوگوسلاوی نام گرفت واگذار کرد. امپراتوری عثمانی "معاهده سور" را در ۱۰ اوت ۱۹۲۰ امضا کرد و به این ترتیب به جنگ با نیروهای متفقین پایان داد، اما مدتی کوتاه پس از آن جنگ استقلال ترکیه آغاز شد. جمهوری جدید ترکیه، که پس از آن جنگ تأسیس شد، در سال ۱۹۲۳ پیمان لوزان را امضا کرد که جایگزین معاهده قبلی شد و عملاً امپراتوری عثمانی قدیم را تجزیه کرد.

در ژانویه ۱۹۱۸، حدود ده ماه قبل از پایان جنگ جهانی اول، پرزیدنت ایالات متحده، وودرو ویلسن، فهرستی از اهداف پیشنهادی جنگ نوشت که خود آن را برنامه "چهارده ماده ای" نامید. هشت ماده از این برنامه بطور اخص درباره توافق های ارضی و سیاسی مربوط به پیروزی "کشورهای دوست" بود که ایده حق تعیین سرنوشت ملی برای جمعیت های قومی در اروپا را نیز دربر می گرفت. بقیه اصول این برنامه بر جلوگیری از جنگ در آینده تأکید می کرد و آخرین ماده آن پیشنهاد تشکیل سازمان "جامعه ملل" به منظور حل و فصل دعواهای بین المللی در آینده بود. ویلسن امید داشت که پیشنهاد وی موجب ایجاد صلحی عادلانه و بادوام -"صلح بدون پیروزی"- شود و به "جنگ برای خاتمه تمام جنگ ها" پایان دهد.

زمانی که رهبران آلمانی پیمان آتش بس را امضا کردند، بسیاری از آنان بر این باور بودند که طرح چهارده ماده ای می تواند اساس معاهده صلح در آینده را شکل دهد، اما هنگامی که سران دولت های ایالات متحده، بریتانیای کبیر، فرانسه و ایتالیا در پاریس ملاقات کردند تا درباره شرایط معاهده مذاکره کنند، هیئت نمایندگی اروپایی متشکل از "چهار قدرت بزرگ" طرحی کاملاً متفاوت در نظر داشت. نیروهای متفقین اروپا که آلمان را عامل اصلی جنگ می دانستند، در نهایت تعهدات فوق العاده دشواری را در معاهده خود به آلمان شکست خورده تحمیل کردند.

معاهده ورسای که در هفتم ماه مه ۱۹۱۹ برای امضا به رهبران آلمان ارائه شد، این کشور را مجبور می کرد تا مناطقی از خاک خود را به بلژیک (اویپن- مالمدی)، چکوسلواکی (ناحیه هولچین)، و لهستان (پوزنانی، پروس غربی، و سیلسیای علیا) واگذار کند. آلزاس و لورَن، مناطق الحاقی بعد از جنگ فرانسه- پروس در سال ۱۸۷۱، به فرانسه بازگردانده شدند. 

تمام مستعمره های آلمان در خارج از کشور تحت قیمومیت جامعه ملل قرار گرفتند و شهر دانتزیگ با جمعیتی که به لحاظ قومی عمدتاً آلمانی بود به یک "شهر آزاد" تبدیل شد. بر اساس این معاهده، راینلند بایستی اشغال و منطقه غیرنظامی می شد، ناحیه زارلانت بایستی تحت کنترل فرانسه از وضعیت ویژه برخوردار می شد، و آینده نواحی اشلسویش در مرز دانمارک- آلمان و بخش هایی از سلیسیای علیا بایستی از طریق همه پرسی تعیین می شد.

شاید تحقیرآمیزترین بخش معاهده برای آلمان شکست خورده، ماده ۲۳۱، معروف به "بند گناه جنگ" بود که آلمان را وادار می کرد تا مسئولیت کامل به راه انداختن جنگ جهانی اول را به عهده بگیرد. به این ترتیب، آلمان مسئول تمام زیان های مادی بود، و نخست وزیر فرانسه، ژرژ کلمانسو، به ویژه بر تحمیل پرداخت غرامت های سنگین اصرار ورزید. کلمانسو و فرانسوی ها با اینکه می دانستند آلمان به احتمال قوی توان پرداخت این بدهی سر به فلک کشیده را ندارد، اما به شدت نگران تجدید قوای سریع آلمان و یک جنگ جدید علیه فرانسه بودند. از این رو، فرانسوی ها به دنبال آن بودند که با استفاده از روش معاهده پس از جنگ، تلاش های آلمان را برای کسب دوباره برتری اقتصادی و تقویت توان تسلیحاتی خود محدود کنند.

قرار شد که ارتش آلمان به ۱۰۰۰۰۰ نفر محدود و سربازگیری نیز ممنوع اعلام شود. این معاهده نیروی دریایی را به کشتی های زیر ۱۰۰۰۰ تن محدود و دستیابی به یا نگهداری از ناوگان زیردریایی را ممنوع می کرد. علاوه بر این، آلمان اجازه نگهداری نیروی هوایی را نداشت. این کشور همچنین ملزم به اجرای دادرسی جنایات جنگی علیه قیصر و سایر رهبران کشور به جرم آغاز جنگ تهاجمی بود. محاکمه لایپزیگ، بدون قیصر یا دیگر رهبران عالی رتبه ملی در جایگاه متهم، عمدتاً به تبرئه متهمان انجامید و حتی در آلمان نیز از نظر همگان محاکمه ای ساختگی تلقی شد.

دولت دموکراتیک و نوبنیاد آلمان، معاهده ورسای را یک "صلح تحمیلی" می دانست. هرچند فرانسه که به لحاظ مالی بیش از دیگر کشورهای گروه "چهار قدرت بزرگ" آسیب دیده بود و بر شرایط دشوار در معاهده اصرار می ورزید، اما در نهایت، آن پیمان صلح نتوانست به حل و فصل مناقشات بین المللی که آغازگر جنگ جهانی اول بود کمک کند. بر عکس، آن پیمان حتی موجب جلوگیری از همکاری میان کشورهای اروپایی شد و مسائل اساسی را که در درجه اول باعث و بانی جنگ شده بودند بغرنج تر کرد. میزان هولناک ایثارها و تلفات جانی بسیار زیاد تمامی طرف های درگیر جنگ، نه تنها بر دوش شکست خوردگان، بلکه بر دوش مبارزان طرف پیروز جنگ نیز سنگینی می کرد. به عنوان مثال، می توان به ایتالیا اشاره کرد که غنایم پس از جنگ آن با هزینه سنگینی که ملتش با خون و اموال خود پرداختند قابل مقایسه نبود.

معاهده های صلح هر یک از کشورهای شکست خورده- آلمان، اتریش، مجارستان و بلغارستان- از نظر مردمشان مجازاتی ناعادلانه جلوه می نمود. 

دولت های این کشورها- چه دموکراتیک مثل آلمان یا اتریش، چه خودکامه مثل مجارستان و بلغارستان (به صورت ادواری)- سریعاً به نقض شرایط نظامی و مالی این پیمان ها روی آوردند. تلاش برای تجدید نظر یا مخالفت با شرایط سنگین تر معاهده صلح، به عنصر کلیدی در سیاست های خارجی هر یک از این کشورها و به عامل بی ثباتی در سیاست بین المللی تبدیل شد.

مثلاً بند "گناه جنگ" در معاهده، پرداخت ضروری غرامت های آن، و محدودیت های اعمال شده بر نیروهای نظامی آلمان از نظر بسیاری از آلمانی ها سنگین و شاق بود. بازبینی در معاهده ورسای یکی از عواملی بود که نزد اغلب رأی دهندگان در اوایل دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ به احزاب راست گرای افراطی در آلمان، از جمله حزب نازی هیتلر، اعتباری ویژه می بخشید.

وعده های تقویت توان تسلیحاتی، پس گرفتن خاک آلمان بویژه در شرق، از نو مسلح کردن راینلند و کسب دوباره اعتبار و اهمیت در میان قدرت های اروپایی و دنیا در پی شکست و صلحی چنین خفت بار، حس ملی گرایی افراطی را بین رأی دهندگان عادی برانگیخت و موجب شد که آنان ویژگی های رادیکال تر ایدئولوژی نازی را غالباً نادیده بگیرند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان