کد خبر: ۲۶۰۵۴
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۴۰۰ - ۲۲:۵۲-13 July 2021
کوبای پیش از کاسترو مرفه ترین کشور آمریکای مرکزی و سرآمد صنعت توریسم در آمریکای لاتین بود. کاسترو و رفقایش از توریسم شکوفا و پررونق کوبا نفرت داشتند، چرا که آن را ترویج‌گر فساد اخلاقی و تبعیض و موجب تحقیر کوبا توسط آمریکایی‌ها می‌دانستند
. اولین اقدام آنان پس از کسب قدرت برچیدن بساط صنعت توریسم بود. آنها همچنین نمی‌خواستند که کوبا صرفا صادرکننده نیشکر باشد. می‌خواستند کوبا را به یک کشور صنعتی تمام عیار تبدیل کنند. کاسترو و چه‌گوارا می‌خواستند این سودای غریب را با دولتی کردن سراسری اقتصاد و بدون هیچ توجهی به ظرفیت‌های کوبا و بازار جهانی محصولات صنعتی عملی نمایند. نتیجه فاجعه‌بار و یک ورشکستگی کامل بود. تولید ناخالص ملی به کمتر از نصف دوران قبل از انقلاب کاهش یافته بود. تقریبا تمام تحصیل‌کرده‌ها، متخصصین و افراد طبقه متوسط به دنبال راهی بودند که بتوانند از کوبا مهاجرت کنند. در مدت زمانی کمتر از یک دهه پس از انقلاب کاسترو، یک پنجم جمعیت کوبا این کشور را ترک کردند!

پس از ناامیدی از صنعتی شدن، حالا کاسترو می‌خواست تولید نیشکر را به میزان چشمگیری افزایش دهد. آنها تلاش کردند با تبلیغات و رژه‌های پر سر و صدا درباره تولد انسان جدید در کوبا که از بیگانگی با جامعه خود رهیده و فراتر از انگیزه‌های حقیر مادی می‌اندیشد، جنبشی بزرگ تحت عنوان "کار داوطلبانه" به راه بیندازند که در عمل مشخص شد که علیرغم پیچیده‌ شدن در زرورق شعارها و عبارات سوپر اومانیستی مارکس و سارتر تفاوتی با بردگی و بیگاری ندارد و افراد تمایلی به آن ندارند. پروژه افزایش انفجاری تولید نیشکر هم به شکل مفتضحانه‌ای شکست خورد و نیشکر کوبا توان حضور در بازار جهانی را هم از دست داده بود.

تنها کمک بزرگ شوروی کوبایی‌ها را از مرگ و گرسنگی نجات داد. شوروی نیشکر کوبا را به قیمتی بالاتر از بازار جهانی می‌خرید و سالانه شش میلیارد دلار به کوبا کمک می‌کرد. این کمک‌ها تنها می‌توانست کوبایی‌ها را در یک شرایط معیشتی بسیار محدود و بخور و نمیر حفظ کند. کوبایی‌ها دیگر نمی‌توانستند حتی خواب رونق اقتصادی پیش از کاسترو را ببینند. پس از فروپاشی شوروی و قطع کمک این کشور، کوبا به وضعیت وحشتناکی دچار شد. دیگر بنزینی برای خودروها وجود نداشت و کشور به عصر ترابری اسبی بازگشت. سوء‌تغذیه بیداد می‌کرد و مردم به خوردن پوست جو و بادمجان و ریشه گیاهان روی آورده بودند. تولید ناخالص ملی یکبار دیگر نصف شد و زندگی مردم وابسته به کوپن‌های ارزاقی شد که روزانه تنها ۸۰ گرم نان ارائه می‌دادند.

آنطور که آندره فونتن مورخ مشهور جنگ سرد روایت می‌کند در سال ۱۹۹۴ چند نفر از استادان دانشگاه زن کوبایی به خبرنگار تلویزیون فرانسه گفته بودند که ناچارند برای تامین خرجی آخر ماه به فحشا تن دهند. اما کاسترو حاضر به هیچ عقب‌نشینی و تغییری نبود. او پروستریکا و گلاسنوست گورباچف را به شدت محکوم کرده و ضد انقلابی می‌خواند. او حتی جلوی ورود نشریات شوروی به کوبا را گرفته بود و می گفت آنها ترویج لیبرالیسم و سبک زندگی آمریکایی می کنند. کاسترو پس از سقوط دیوار برلین در یک سخنرانی پر آب و تاب اعلام کرد: "من حاضرم در دنیایی که امپریالیسم آمریکا می‌خواهد در آن رویای هیتلر را مبنی بر سلطه بر تمام سیاره عملی کند، آخرین مدافع سوسیالیسم باشم."

کاسترو مدتی بعد در سخنرانی دیگری گفت: "ما شکست‌ناپذیر هستیم. اگر لازم باشد همه اعضای دفتر سیاسی حزب برای نجات کشور، انقلاب و سوسیالسم، جان خود را فدا خواهند کرد...برای از بین بردن این انقلاب باید تمام ملت را بکشند."

 کاسترو می‌خواست به زور اسلحه، دستگاه امنیتی بزرگ و فراگیر و نیز متشکل کردن هوادارانش در جامعه کوبا که البته به تدریج آب می‌رفتند، کوبایی‌ها را مجبور به زندگی در زباله‌دان خفقان‌آوری کند که در سال‌های حکومتش ساخته بود. کاسترو به هر اقدامی دست زد تا اصلاحات گورباچفی به کوبا رسوخ نکند. او آرنولدو اوچوا پرافتخارترین ژنرال ارتش کوبا را به همراه سه افسر بلند پایه دیگر به این سبب که گمان می‌کرد با گورباچف سر و سری دارند و به دنبال تغییر سیاسی در کوبا هستند، اعدام کرد. برای آنها پرونده جعلی قاچاق مواد مخدر درست کرده بودند.

اما تا سال ۱۹۹۴ کاسترو فهمید که اگر دست به تغییری در اقتصاد نزند، کشور بر اثر فقر و قحطی نابود خواهد شد. او نمی‌خواست کلیت اقتصاد را تغییر دهد. تنها چاره‌ای که برایش مانده بود از دید انقلابیون کمونیست کوبایی بسیار دردناک و ناگوار بود: برپایی دوباره صنعت توریسم با همه مظاهرش از جمله کاباره‌ها و کازینوها که بیش از هر چیز مورد نفرت کمونیست‌های کوبایی بود. آنها تصورش را نمی‌کردند که روزی مجبور شوند منفورترین نماد دوران پیش از انقلاب را دوباره احیا کنند.

کاسترو این اقدام را با یک تبصره متفاوت انجام داد که از خوی توتالیتر و جبار حکومتش ریشه می‌گرفت. منطقه بزرگ توریستی جدید محصور بوده و کوبایی‌های معمولی اجازه ورود به آن را نداشتند. در واقع کاسترو یک اقتصاد دو بخشی ایجاد می کرد که یک بخش آن همچون جزیره‌ای محصور درون بخش دیگر قرار داشت. در این بخش مبادلات با دلار انجام می‌شد و در بعضی قسمت‌ها منطقه توریستی با سیم خاردار و نگهبانان مسلح به روی کوبایی‌ها بسته شده بود و در جاهای دیگر برسردر کافه‌ها و رستوران‌های شیکی که برای توریست‌ها ایجاد شده و نظیرش قبلا در کوبای کاسترو دیده نشده بود، تابلویی نصب کرده بودند که ورود کوبایی‌ها را ممنوع اعلام می‌کرد.

تنها عده‌ای محدود از کوبایی‌ها که معمولا با پارتی‌بازی انتخاب می‌شدند برای انجام امور خدماتی، مجوز ورود و کار در منطقه توریستی را داشتند. یک کوبایی که این اقبال بلند را پیدا میکند که در منطقه توریستی راننده یا خدمتکار باشد، ۱۵ تا ۲۰ برابر یک پزشک متخصص یا استاد دانشگاه کوبایی درآمد دارد! در دوران پیش از انقلاب یعنی در دوران حکومت باتیستا کوبایی‌ها می‌توانستند آزادانه با توریست‌ها ارتباط داشته و با آنها معامله یا خرید و فروش انجام دهند. در آن دوران بسیاری از کوبایی‌های فقیر از طریق فروش اجناس کوچک یا انجام برخی خدمات برای توریست‌ها وضع معیشتی خود را بهبود می‌بخشیدند اما حالا در دوران کاسترو، کوبایی‌ها با سیم خاردار و نگهبانان مسلسل به دست روبرو بودند. آنها باید از پشت سیم‌های خاردار و با حسرت خوشگذرانی توریست‌ها را تجسم کنند، چون در بیشر موارد موانع بیش از آن است که چیزی دیده شود.

کوبایی‌ها نمی‌توانند با خارجی‌ها معاشرت یا خرید و فروش کنند. آنها در صورت انجام این کار زندانی می‌شوند. کوبایی‌ها تا چهار سال پیش مطلقا به اینترنت و یا تلفن همراه دسترسی نداشتند. اکنون هم دسترسی آنها بسیار دشوار و محدود است. قیمت یک تیشرت با جنس نسبتا مرغوب در سال ۱۹۹۷ برابر با دو ماه حقوق یک کارگر کوبایی بود.

در کشوری چنین فقیر و تهیدست فیدل کاسترو در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی مداخلات نظامی بزرگ و پرحجمی را در چند کشور جهان سوم آغاز کرد. بزرگترین موارد آنگولا و اتیوپی بودند. ده‌ها هزار سرباز کوبایی برای مدتی نزدیک به دو دهه در این کشورها درگیر دفاع از حکومت‌های پوشالی کمونیست بودند که تنها به زور اسلحه آنها و رفقای روسی‌شان قدرت را به دست گرفته بودند. هزاران هزار کوبایی جانشان را در این جنگ‌ها از دست دادند. مطابق یادداشت‌هایی که از برخی سربازان کوبایی به جا مانده، آنها به غذا و خدمات پزشکی کافی دسترسی نداشتند و از درنده خویی برخی از متحدانشان نظیر سربازان هایله‌ماریام در اتیوپی در عذاب بودند. نیروهای نظامی کوبا به شکل محدود در کشورهای یمن جنوبی، مصر (پیش از ۱۹۷۴ ) سوریه و موزامبیک هم حضور داشتند. خلبانان و خدمه نظامی کوبایی در جنگ‌های اعراب علیه اسرائیل در سال‌های ۱۹۷۳ و ۱۹۸۲ شرکت کردند. کاسترو این دخالت‌های نظامی را ماموریت انترناسیونالیستی نام داده و آن را موجب افتخار و پرستیژی بی‌رقیب برای کوبایی‌ها می‌دانست.

هیچ شکی وجود ندارد که اگر انقلاب کاسترو پیروز نشده بود، کوبا امروز اقتصاد بسیار نیرومندتر و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی بسیار بیشتری داشت و قطعا کوبایی‌ها خوشبخت‌تر، مرفه‌تر و آزادتر از امروز زندگی می‌کردند.

طهماسبی 
برچسب ها: کوبا ، کاسترو
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان