کد خبر: ۲۶۰۱۸
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۴۰۰ - ۱۷:۵۷-12 July 2021
تاسالیان پیش، وقتی صحبت از اولیاء خدا می شد، من هم مانند خیلی ها تصورمی کردم این طایفه کسانی‌اند که به درجاتی عظیم ازعلوم جدید و قدیم رسیده باشند و با تکیه برکرسی وعظ وخطابه، به شیواترین شیوه ها و زیباترین زبان‌ها برکوهی از الفاظ ادیبانه تکیه زنند.
گمان می کردم دوست خدا، همان برج عاج نشینی است که نسبت به سایرمخلوقات ، تافته ای جدا بافته وتاسرحدامکان دست نایافتنی باشد.

ولی خدا را کسی می دانستم که صدها شاگرد و مرید درکوی و برزن درقفا و یمین و یسارش راه بیفتند و اوچون خورشیدی تابان در حلقه ی یاران نورافشانی کند.

این اصطلاح  ولی حق، گاهی ابوسعید ابوالخیر را به ذهنم می آورد که در  میهنه ی خراسان بزرگ درخانقاه ویژه ی خود درجمع محبین  رازی از رازهای شگفت هستی را بازمی گشاید و گاهی مولانا را درصحن مسجد قونیه کنار حوض آبی برمنبر درس نشسته و هرجا غلیان وهجوم کلمات امانش را می برد از راه هموار نثر خارج می شود و به جاده ی پرپیچ وخم شعر روی می آورد و مریدان را به عشق وبه سینه ای شرحه شرحه از فراق فرامی خواند.

هرچه روزگار بیشتر می گذشت من هم با باورهای گذشته ام بیشترفاصله می گرفتم ومی دیدم که لزوما دوستی خدا نیازی به این ویژگی هاندارد. 
تا اینکه وقتی به درستی درهمین حوالی  روزمرگیهای زندگی خودمان چشم باز کردم، دیدم تمام آن باورها ریشه در تصورات نادرست ذهنی ام داشته اند.

با آن اوصاف کجا ذهن من و امثال من می توانست درهمین نزدیکی‌ها گشتی بزند و مردان سیما سوخته ای را بادستان ترک خورده و پینه بسته ببیند که حتی درتمام عمرخود هیچ کلاس درسی را درک نکرده و هیچ کتابی را ورق نزده و هیچ سخن بزرگ و شگفتی را به زبان نرانده باشد.

یکی از این مردان "سید احمد حسینی" بود.

در ولایت ما سادات را چه مرد و چه زن با پیشوند" آقا " خطاب می کنند وسید احمد برای مردم آبادی ، آقا احمد بود. 

دراین میان اگر سیدی را واجد کرامات ناب انسانی هم بدانند، از گفتن نام کوچکش هم خودداری می کنند و فقط با لفظ آقا از او یاد می کنند.

درمیان آشنایان و در و همسایه و اهل منطقه هرگاه کسی می گفت " آقا" ؛ همگان می دانستند که منظورش  آقا احمد حسینی است.

آقا احمد کلامی ساده تر از زندگی ساده خویش و اسباب معیشتی صاف و شفاف تر از دل صاف وپاک خود داشت. 

با وجود آنکه دراین سالهای اخیر به مدد وام های خانه سازی، روستاییان همگی خانه های آجری به پاکرده اند، او هنوز هم درخانه ای گلی با تیرهای چوبی گذران عمرمی کرد. گویا هیچگاه به این فکرنبود که دراین دنیا بهتراز این هم می شود از مواهب مادی بهره برد.

باید به دنبال تعارف ساده و بی ریایش دریک بعدازظهر به خانه اش رفته و پیاله ای چای را سر کشیده باشی تا اگر از آرامش ملکوتی وصفای باطن این سید پیر کلامی گفتم ؛ آن را به خوبی درک کنی.

درخانه اش هنوز فرشهای کوچک و دستباف قدیم واسباب زندگی چند دهه ی پیش گسترده بود .اما  هرچه بود، آرامش بود و آسودگی خیال. 

شاید قابل باور نیاشد، اگربگویم در گرمای تابستان حتی سایه ی این خانه مطبوع تر و خنک تر از دیگر خانه های آبادی بود. 

هیچکس به یاد ندارد که از دست و زبان آقا احمد غبار غمی از آزردگی و رنجش بررخسار کسی نشسته باشد. 

به گفته ی اهالی نفسش حق بود و رفتار و حرکات و سکناتش همیشه حول محور دوستی می چرخید. 

همیشه ی خدا طلوع آفتاب را باخود به صحرا می برد و جوش تابستان و گرما گرم آن روزهای ملتهب را در زمین های همسایگان کارمی کرد و مزدی هرچنداندک اما گوارا و حلال می گرفت و روزگار را به این شیوه می گذراند.

تاهمین اواخر که در آستانه نودسالگی بود دست نیاز به سوی احدی دراز نکرد و از حاصل زحمات طاقت فرسای خود امرارمعاش می کرد. 

بارها از توکل و استغنا و بی نیازی شنیده ام. اما آقا احمد خود توکل و استغنای محض بود.

هرچقدرکه روزگار به او سخت ترمی گرفت و گلویش را بیشتر می فشرد، او صبورانه تر و با آسودگی بیشتر وخاطری جمع تر  دیده می شد.

دیروز تابوت آقا احمد بر دوش اهل آبادی تشییع شد.
او را برای همیشه به غروب گورستان های پیرشمس الدین در حشمت آباد سپردند.

 دراین روزهای سخت و فراگیری بیماری کرونا که وقتی یکی از رجال بزرگ شهر زندگی را وداع می گوید، تعدادی انگشت شمار از آشنایان درمراسم خاک سپاریش حاضرمی شوند، ازدحام جمعیت شهری و روستایی در وداع با آقا احمد از شگفتیهای زمانه مابود.
درمیانه جمعیت کسی می گفت: خوشابه حالش . کاشکی ماهم این طور بمیریم.
دیگری می گفت:  من درپیشگاه خداشهادت می دهم که این مرد درتمام عمر آزارش به جنبنده ای نرسید.
ازگوشه ای دیگر نجوایی  می آمد که: پروردگارا آخر این همه زلالی و حلال خوری و صبر درفهم انسان نمی گنجد.

 در لحظات آخر مرد سالخورده ای خطاب به مداح و بلندگو گفت: آقا بیایید برویم سید به فاتحه و صلوات ما نیازی ندارد.
 مامحتاج حلالیت وبخشش اوییم.  

درهمین حالات بودم که یک بار دیگر ذهنم به سمت " اولیاء خدا" سیرکرد و با این پرسش چون پر کاهی درمیان آن کوه جمعیت، در کنار نوه او آقا سید مهدی (بهرام) حسینی دورود به راه افتادم که:

  "به راستی اولیای خدا کیانند."

پنجشنبه_ هفدهم تیرماه ۱۴۰۰
 
 دکتر فتح الله  آسترکی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان