کد خبر: ۲۶۰۱
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۹:۱۶-27 August 2018
نويسنده: شوشانا زوبوف/مترجم: نويد نزهت/منبع: فرانكفورتر آلگماينه
به لطف ادوارد اسنودن، تا حدودي پرده از آخرين تجسم رويايي کهن نيز برداشته شد: روياي قدرتي تمام عيار در پرتو دانش مطلق. از آنو، خداي سومري آسمان گرفته تا ارتفاعات کوه المپ، از دعاوي بلندپروازانه بنتام در طراحي زندان سراسربين در اواخر قرن هجدهم تا قله کوه هلاکت در ارباب حلقه ها و از جان ادگار هوور و اف بي آي تا حوزه هاي سري آژانس امنيت ملي آمريکا، همگي نشان از آن دارند که روياي قدرت حاصل از بينايي تام ترجيع بندي افسونگر براي تمامي بشريت بوده است. همان طور که تالکين در اوايل دهه 1950 مي نويسد: «حلقه اي است از براي حکم راندن بر همگان، حلقه اي است براي يافتن شان، حلقه اي است از براي آوردنشان و در تاريکي به هم پيوستنشان.» اين رويا هرچقدر هم که به واقعيت نزديک شده باشد، اما هنوز غالب نشده است. بر ماست تا با واکنشي سنجيده اطمينان حاصل کنيم که اين رويا امروز نيز محقق نخواهد شد. اين امر مستلزم آن است تا گذشته از فراخواني افرادي که اراده لازم جهت ايستادگي بر موضع حق دارند، دست به دامان آن راهکارهاي سياسي و اقتصادي شويم که ضمن تاکيد بر نظارت دموکراتيک بر رويه هاي پايشي، متضمن طرد شرکت هايي باشند که از مسووليت پيامدهاي فعاليت هايشان شانه خالي مي کنند.

 

قدمت و ريشه تاريخي اين رويا به ما يادآور مي سازد که مطمئنا نمي توان آن را ثمره پيدايش هرگونه فناوري و به طور خاص کامپيوتر و اينترنت قلمداد کرد. بلکه بايد به آن به چشم يک ثابت انساني نگاه کرد که حتي سده ها در سايه باقي مي ماند تا شايد روزي بتواند از فرصت هاي پديدآمده نهايت استفاده را ببرد. از 1978 تا 1988، به مدت 10سال مشغول پژوهش روي کامپيوتري کردن محيط هاي کاري بودم که اساس اولين کتابم، «در عصر ماشين هوشمند: آينده کار و قدرت» را بنيان گذاشت. آنچه در آن زمان بر من آشکار گشت اين حقيقت بود که فناوري اطلاعات موتور محرکه بعدي اين رويا خواهد بود. پيش از آن درباره ماجراهاي ناگواري که در روسيه بر ساموئل بنتام، مهندس نيروي دريايي، گذشته بود بسيار خوانده بودم و از ابداع نظامي سراسربين توسط وي اطلاع داشتم. بنتام که مسووليت اداره قلمرو پرنس پوتمکين در سرزمين هاي تازه تصرف شده جنوبي که از دوک نشين ليتواني جدا شده بود را برعهده داشت، با مساله بهبود کارآيي در کارخانه هايي روبه رو بود که افزون بر نيروي کاري بي انگيزه متشکل از سرف هاي ناراضي، با فضايي چندپاره حاصل از چندگانگي زباني در بين کارگران تحت امر نيز دست به گريبان بود. راهکار او طرحي مرکزگرا و چندضلعي بود که با برج مراقبتي مرکزي به تعداد معدودي سرپرست اجازه مي داد تا بدون آنکه ديده شوند، در مقياسي وسيع بر نيروي کار نظارت داشته باشند.

 

اما سفر برادرش به روسيه و ملاقات با وي اهداف جاه طلبانه تري را برانگيخت. آنچه جرمي بنتام، فيلسوف و اصلاح طلب اجتماعي، در طرح برادرش مي ديد شيوه اي براي برآوردن نظم و انضباط در ميان خيل عظيم ناراضياني بود که با بي ميلي در زندان ها، ديوانه خانه ها، کارخانه ها، بيمارستان ها، مدارس و نوانخانه ها روزگار مي گذراندند. بنتام بر اين انديشه بود که اگرچه رفتار آرماني تنها به واسطه نظارت و بازرسي دايمي تحقق مي پذيرد، اما نظام سراسربين با هزينه هايي به مراتب کمتر دستاوردي يکسان به همراه دارد. وعده اثبات ناپذير نظارت مستمر موجب تحميل حالتي از عدم قطعيت بر فردي مي شود که در معرض رويت است. بنتام مي نويسد: «بهترين جانشين در ازاي مراقبت مستمر همانا وضعيتي است که فرد با مشاهده دلايلي به غايت قانع کننده و ناتوان از متقاعدساختن خويش به باوري مغاير با آن، ناچار خود را در موقعيتي مشابه و تحت مراقبت مستمر تصور کند.»

 

اواسط دهه 1980 ميلادي، ادارات و کارخانجات موردمطالعه من مملو از سيستم هايي کامپيوتري بودند که به منظور افزايش بازده، بهبود کنترل فرآيند کارخانه ها، تقويت ارتباطات يا تسهيل مديريت جريان هاي کاري طراحي و به کار گرفته مي شدند. به تدريج شاهد آن بودم که در پي اقبال مديران، سرپرستان و مجريان امر نسبت به جريان جديد اطلاعات به مثابه ابزاري براي مراقبت و انضباط بخشي بر رفتارهاي فردي، تمامي اين ادارات و کارخانجات نيز دستخوش تحقق آن روياي کهن واقع مي شدند. چنين بود که درست همانند فوکو، بر قدرت خيال انگيز سراسربيني در محيط هاي کاري واقف شدم؛ قدرتي بي نام که دامنه آن تا ذهن و بدن هر فرد گسترش مي يافت و پيش از آنکه حتي به ذهن آنان خطور کند، پيشدستي کرده و در شکل دهي به رفتارشان تاثيرگذار بود. در حالي که مديران درباره نمايشگري عظيم خيال پردازي مي کردند که قادر باشد با فشار يک دکمه، جزيياتي لحظه به لحظه از تمامي ابعاد عملکردي زيردستانشان فراهم آورد، کارگران نيز با پي بردن به اين مساله که چيزي در آن بين گزارش دقيق رفتارشان را به مقامات مي رساند، تلاش بيشتري به خرج مي دادند.

 

«نظام سراسربين اطلاعات»، چنانکه من بر آن نام نهادم، گونه نويني از تجسم همان روياي ازلي بود که پس از گذشت قرن ها از شور و شوقي غم انگيز پيرامون ابداع برادران بنتام، مرا درگير خود کرده بود؛ نظامي که روزبه روز بر شدت «تبعيت پيش نگرانه» افزوده و امکان گريز از شناسايي رفتاري را با چنان شيوه هاي زيرکانه و نامحسوسي محدود مي سازد که عاقبت از دايره آگاهي مان نيز خارج مي شوند. از اين پس، چالش پيش روي ناظران ديگر نه معماري ساختمان ها يا کار طاقت فرسا روي اسناد و سوابق اداري، بلکه طراحي آن سيستم هاي کامپيوتري ا ست که بتوانند با تهيه خودکار و مستمر گزارشاتي کامل و بي عيب و نقص، جزييات ريز و الگوهاي کلي را در هر زمان و مکان در دسترس قرار دهند.

 

تقريبا همان ايام بود که من براي اولين بار سه قانون خود را مطرح ساختم؛ قانون اول بر خودکارسازي هر آن چيزي دلالت دارد که اين امکان برايش فراهم است. قانون دوم حاکي از اطلاع رساني به هر آن چيزي است که قابليت غني سازي اطلاعاتي دارد. اما مضمون قانون سوم که امروزه از اهميت بيشتري برخوردار است، به اين قرار است که در غياب موانع و محدوديت هاي بازدارنده و جبراني، هرگونه برنامه ديجيتال کاربردي که بتواند در نظارت و کنترل مفيد واقع شود، فارغ از اهداف تعريف شده اوليه آن، در همين راستا به کار گرفته خواهد شد. تثبيت رويه هاي نظارتي در محيط هاي کاري و پيامدهاي حاصل از آن به منزله مشخصه جدايي ناپذير روال کاري روزمره در دهه هاي آتي، حقيقت نهفته در اين قاعده بندي را بر بسياري از کارکنان در اقصا نقاط جهان عيان ساخت.

 

جالب آنجاست که تا مدت ها به نظر مي رسيد نسيم اينترنت در مسيري مخالف وزيدن گرفته است. از آنجا که بسياري ارتباطات اينترنتي خارج از ساختار سلسله مراتبي محيط هاي کاري قوام مي يافتند، اينترنت به مثابه فضايي شخصي تعبير مي شد که ظهور زنجيره اي از برترين منابع و ابزارهاي فردي ساز که تاکنون شناخته شده اند را به دنبال داشت: آدرس ايميل شخصي، گوشي هوشمند شخصي، لپ تاپ شخصي و بسياري امکانات ديگر. در اين بين، همواره آزاد بوديم تا به استثناي زمان هاي کاري، به اراده خود در اينترنت جست وجو کنيم، بياموزيم، ارتباط برقرار کرده و اظهارنظر کنيم. عطش، اشتياق و پرسش هاي ما انواع و اقسام قابليت ها و امکانات نوين را به عرصه وجود مي کشاند. جست وجوي گوگل، صفحات فيس بوک، ويديوهاي يوتيوب و شبکه هايي از دوستان، همکاران و حتي غريبه ها، همگي ارتباطات را به مرتبه اي فراتر از آن حدود سازماني ديرپايي تسري مي دادند که در نتيجه نوعي شور و شعف همگاني در گردآوري و به اشتراک گذاري هدفمند يا بيهوده اطلاعات در حال منسوخ شدن بودند. آنچه در اين بين خودنمايي مي کرد، شواهدي دال بر حاکميت يک منطق اجتماعي و اقتصادي نوين بر مبحث کار بود؛ شواهدي که به باور من امروزه نيز به قوت خود باقي است. اين منطق که آن را «سرمايه داري توزيع شده» مي نامم، کاربر را به عنوان تنها منبع واقعي ارزش جديد اقتصادي به رسميت مي شناسد. چنانکه در جهت پشتيباني از او، همه گونه امتيازات و امکاناتي از قبيل موسيقي، دروس دانشگاهي، کتاب، اطلاعات پزشکي، ارتباطات اجتماعي و حتي نقشه هاي مترو را بهايي مناسب در اختيار گذاشته و امکان پيکربندي مجدد آنان را در هر زمان و مکان و مطابق دلخواه کاربر ميسر مي سازد. اين همان وعده اي است که در بطن سياست هاي گوگل، فيس بوک و هزاران شرکت، وب سايت و نرم افزار کاربردي ديگر گنجانده شده بود.

 

کمي پس از آنکه روزنامه گاردين براي اولين بار اسناد به دست آمده ادوارد اسنودن از آژانس امنيت ملي را افشا ساخت، ديويد کرک پاتريک، روزنامه نگار و نويسنده کتاب «اثر فيس بوکي»، مطلبي تحت اين عنوان منتشر ساخت که «آيا اين تنها صنعت اينترنت ايالات متحده بود که توسط اوباما به ويراني کشيده شد؟» وي در آن مقاله به صراحت اظهار کرد که موفقيت شرکت هاي اينترنتي آمريکايي- همچون گوگل، ياهو، فيس بوک، مايکروسافت، اسکايپ، اپل و يوتيوب- بر آن ارزش ويژه اي متکي ا ست که نسبت به کاربرانشان قايل مي شوند. اين مهم به واسطه آن گشايشي محقق شده است که چشم انداز پيش روي آزادي بيان و تبادل آرا را به شکلي بي سابقه گسترش مي دهد. کرک پاتريک مدعي بود که همکاري سري و اجباري اين شرکت ها با آژانس امنيت ملي در برنامه جاسوسي پريزم (PRISM)، آن موفقيت تاريخي را مورد تهديد قرار داده است. اما او کاملادر اشتباه بود چراکه «سيليکون ولي» مدت ها پيش از آنکه ما از برنامه هاي جاسوسي پريزم يا «خبرچين بي کران» (Boundless Informant) خبردار شويم، در مسيري متفاوت گام برمي داشت. اين دگرگوني ها چنان بود که حتي نگرش ما را نيز متحول ساخته بود. در بزنگاهي که اربابان سيليکون ولي خود را در جايگاه قرباني نشانده، از افکار عمومي طلب همدردي داشتند و بسياري از ما نيز مات و مبهوت، تنها درصدد سنجش عواقب و پيامدهاي اين افشاگري ها بوديم، ناديده گرفتن اين حقيقت بزرگ آسان مي نمود که اعتماد ما به چنين شرکت هايي، حتي پيش از اين تحولات نيز تضعيف شده يا به کلي از دست رفته بود. اعتماد ما کاربران به شرکت هاي اينترنتي بر مبنايي مادي و بدون هيچ گونه کمکي از سوي آژانس امنيت ملي، تنها به واسطه عملکرد اربابان اين شرکت ها رو به زوال است. آنان حرمت اساسي ترين ارزش شان که همانا احترام به تجربه کاربري و اين انگاره بود که شرکت ها نهايتا طرف ما ايستاده و از ما حمايت مي کنند را زيرپا گذاشتند. ما بر اين تصور بوديم که از آنجايي که مالک وسايل و دستگاه هاي کامپيوتري مان هستيم، پس بر محتواي توليدشده توسط آنان نيز مالکيت داريم. اين درحالي بود که آسان ترين روش افزايش سوددهي پيش روي فيس بوک، گوگل و بسياري شرکت هاي ديگر، فروش داده هاي ما کاربران به آگهي دهندگان و خرده فروشاني بود که مي توانستند با رديابي و هدف گيري مشتريان بالقوه بر ميزان فروش دستگاه هاي چمن زن، قرص هاي لاغري و ساير محصولات خويش بيفزايند. ما مالک دستگاه هايمان بوديم و آنان مالک سرورها. پس در پايان اين شرکت ها بودند که پيروز مي شدند.

 

شرکت هاي ديجيتالي نوين پيش از هر چيز به واسطه احترام به کاربران و قراردادن آنان در مرکز توجهات ثروتمند شدند. اما در ادامه و به جاي تن دادن به کار خلاقانه دشواري که از ملزومات گسترش چنين رويکرد نويني به سرمايه داري بود، تسليم همان الگوي خصمانه قديمي و ثروت کم دردسرتر حاصل از آن شدند. از آن پس، ما ديگر نه آن کاربران نهايي بلندمرتبه، بلکه کارمندان دون پايه ورود اطلاعات هستيم که محتواي موردنياز شرکت ها را براي فروش فراهم مي آوريم. ما درست به همان سياقي براي آنان کار مي کنيم که امروزه بدون هيچ گونه دستمزدي براي شرکت هاي هواپيمايي به کار واداشته مي شويم. ما همان منبع طبيعي انرژي هستيم که به مانند چرخ آسياب، توسعه و سودآوري بسياري از شرکت هاي ديجيتال را تداوم مي بخشيم. اشتياق ما براي دستيابي به اطلاعات، برقراري ارتباط و تسهيل فعاليت ها چنان شديد است که بسياري را متقاعد مي کند دست کم تا پيداشدن گزينه اي مناسب تر، با مابه عوض نوين و ديجيتال آن کنار بيايند. اما حقيقت آن است که تعداد اندکي از اين امر خشنودند. نتايج حاصل از نظرسنجي موسسه تحقيقاتي هريس در سال 2012 حاکي از آن بود که تنها هشت درصد از آمريکاييان، رسانه هاي اجتماعي را صادق و قابل اعتماد مي دانند. اين به آن معناست که اين صنعت هم رديف صنايعي چون دخانيات، نفت، مراقبت هاي پزشکي مديريت شده و ارتباطات دوربرد قرار مي گيرد که طي ساليان مطرود واقع شده و کمتر از 10درصد اعتماد مشتريان را به خود جلب کرده اند. نظرسنجي ها نشان از آن دارد که اروپاييان، حتي کمتر از آمريکايي ها، به اينترنت و رسانه هاي اجتماعي اعتماد مي کنند. در اين بين، آلمان ها با تصويب قاطع ترين قوانين در حمايت از حريم خصوصي، شکاک ترين ملت ها هستند. از طرفي، اگرچه نفوذ فيس بوک در برخي کشورها همچون برزيل و اندونزي در حال گسترش است، اما اين ميزان نفوذ در باقي کشورها به بالاترين حد خود رسيده است. گزارشي تازه از موسسه پژوهشي اينترنتي پيو (Pew) بيانگر آن است که عمده نوجوانان آمريکايي در حال ترک فيس بوک به مقصد ساير شبکه هايي هستند که تجربه اي شخصي تر براي کاربر فراهم مي آورند. درواقع، اين خود اربابان سيليکون ولي بودند که با گردن نهادن به آن روياي کهن حقوق مسلم خود را لگدمال کردند. اسناد افشاشده آژانس امنيت ملي تنها موجب شد تا آگاهي ما نسبت به عمق فساد آنان گسترده تر شود.

 

در پي افشاگري‎هاي مرتبط با آژانس امنيت ملي، ابعاد و گستره نظام سراسربين اطلاعات نيز به ناگاه افزايش يافته است به گونه اي که اکنون خود را نادانسته و ناخواسته، در مقام منبع تامين غذاي هيبتي نامريي، فراگير و مرموز مي يابيم؛ بيت هاي توليدي مان را چشم بسته ارزاني ولع و اشتهاي فوق العاده آن براي دستيابي به داده ها داشته ايم و از اين رهگذر، به منظور بازرسي و نظارت مخفيانه بر خودمان، به بردگي گرفته شده ايم. حتي اگر زماني بر اين نکته اذعان مي داشتيم که دلايل امنيتي موجهي براي داده کاوي و استخراج اطلاعات توسط آژانس امنيت ملي وجود دارد، اما گزارشات گاردين حکايت از آن دارند که عملکرد امروزه آژانس خالي از هرگونه رويه دموکراتيک نظارتي يا حمايتي است. اين درست همان جايي ا ست که اوضاع تحمل ناپذير مي شود.

 

امروز پي برده ايم که تمامي اعضاي اليگارشي – گوگل، ياهو، اپل و مايکروسافت- از درخواست هاي آژانس امنيت ملي براي دستيابي به داده هاي کاربران تبعيت مي کردند. اما سوال اينجاست که آنان تا چه اندازه مطيع بوده اند. ياهو تنها شرکتي بود که در دادگاهي غيرعلني و مخفيانه اين شکايت را مطرح کرد که تمامي درخواست هاي آژانس مغاير با قانون اساسي ا ست. اين دعوي حقوقي شکست خورد و احتمالاهمين امر مانع از آن شد تا ديگر شرکت ها نيز مسيري مشابه را بپيمايند. البته با انتشار هرچه بيشتر اخبار و اطلاعات به دست آمده، روز به روز ابعادي گسترده تر از آنچه حقيقتا رخ داده است، آشکار مي شود. براي مثال، بنابر گزارشات نيويورک تايمز مي دانيم که فيس بوک تيم هايي را براي همکاري هرچه کامل تر با آژانس امنيت ملي گردهم آورده و حتي مدير سابق امنيتي آن، ماکس کلي نيز به آژانس امنيت ملي پيوسته بود. در گزارش نيويورک تايمز مي خوانيم: «از آنجايي که بنابر پيش بيني بنگاه بين المللي داده ها (IDC)، انتظار مي رود حجم ذخيره سازي داده ها تا سال 2016 از نرخ رشد مرکب سالانه 53درصد برخوردار باشد، احتمال همکاري هرچه بيشتر و مستحکم تر بين سيليکون ولي و آژانس امنيت ملي در چشم انداز پيش رو به قوت خود باقي است.»

 

واضح است که هيچ کدام از شرکت هاي موردنظر نه درصدد مقاومت در برابر خواسته هاي آژانس امنيت ملي برآمدند و نه تصميم داشتند تا ميلياردها کاربر خود را از آن اعمال و رويه هايي مطلع کنند که در باور برخي از آنان غيرقانوني مي نمود. اما اين شرکت ها مالکين اينترنت هستند. قدرت و رهبري مشترک آنان مي توانست دستاوردهايي حياتي به همراه داشته باشد. جاي تاسف است وقتي مشاهده مي کنيم که آنان در عوض مسير ديگري را برگزيده و مساله را در کليت آن، فراتر از حدود مسووليت هاي خويش تلقي کردند. پس اين ناقوس ها براي که به صدا درمي آيند؟ اگر اين شرکت ها در پي آنند تا بار ديگر اعتماد ما را جلب کنند، ناگزيرند تا اين نگرش خود را به کلي تغيير دهند. آنان بايد حامي منافع ما باشند. اما آيا به راستي، حتي پس از تمامي اين تحولات، هيچ نشان قريب الوقوعي از چنين تغيير رويکردي به چشم مي خورد؟

 

کمتر از يک ماه پيش از افشاگري هاي اسنودن، در موسسه تحقيقاتي استنفورد کنفرانسي برگزار شد که يکي از داغ ترين و جديدترين موضوعات دنياي ديجيتال را به بحث مي گذاشت: «اينترنت همه چيز»؛ پديده اي که با افزودن سه رکن انسان، فرآيند و داده به «اينترنت اشياء»، ما را با چشم اندازي خيره کننده روبه رو مي کند.

 

آنچه در آينده انتظار ما را مي کشد، اتصال همه چيز به شبکه است. چنانکه آن نيروي کار بي جيره و مواجب که ورود اطلاعات را برعهده دارد، ديگر نه فقط شامل ما، بلکه شامل بدن هايمان و اشيايي مي شود که ما را احاطه کرده اند: از چراغ ها، ترموستات ها، اتومبيل ها، فنجان هاي قهوه و کرکره ها گرفته تا فشارخون، حرارت بدن ، عملکرد اندام ها و واکنش هاي پوستي. اگر اربابان جديد حلقه ها بتوانند خواسته خود را به کرسي بنشانند، هر آن چيز که متصوريم، از تلفن ها و تسترهايمان گرفته تا حتي اشک هايمان در موج عظيم داده اي که در پيش است، از نو زاده مي شوند. بله، اولين قدم ها همواره با نيتي خير برداشته مي شوند، اما کيست که نداند تنها پس از مدتي شاهد رستاخيز آن روياي کهن در بهشتي از داده هاي بي عيب ونقص خواهيم بود. به راستي چه مدت طول مي کشد تا اشک هايمان دستمايه رژيم جديدي از نظارت و تبعيت قرار گيرد؟ يا هواپيماهاي بدون سرنشين نانو براي تشخيص اطلاعات بيومتريک مان برنامه ريزي شوند؟

 

اين همان قطار باري است که به تازگي و با محموله اي پر از پول، براي حمل آن روياي کهن به راه افتاده است. جان چمبرز، مديرعامل سيسکو، مدعي است که طي دهه آينده، چيزي بالغ بر 14تريليون دلار ارزش اقتصادي بالقوه براي بخش خصوصي در اقصي نقاط جهان در معرض خطر است. اين امر ناشي از چالش هايي است که در ابعادي تکنولوژيک، سازماني، فرآيندي، نظارتي و فرهنگي نمود مي يابند. چمبرز بر لزوم حل اين چالش ها به صورتي جمعي اذعان دارد. اما اقداماتي که شرکت سيسکو يا هر شرکت ديگري به منظور غلبه بر اين چالش ها صورت مي دهد، خود محل پرسش است. آيا به اندازه کافي بر اين مساله تاکيد داشته ايم که هيچ گونه نوآوري و ابداعي در نبود ضمانت هاي دموکراتيک تجاري مورد قبول ما واقع نمي شوند؟ رسيدگي به اين مسايل، به مثابه بخشي جدايي ناپذير در روند ابداع و نوآوري الزامي است و ناديده گرفتن اين مهم، به اين اميد که شايد روزي کسي از پس آنان بربيايد، به کلي اشتباه است.

 

ديو اوانس، يکي از شاخص ترين فوتوريست هاي شرکت سيسکو که در کنفرانس يادشده سخنراني مي کرد، به اين موضوع اشاره داشت که بسياري از مردم فکر مي کنند از آنچه در حال وقوع است مطلع اند، اما آنان در واقع هيچ گونه تصوري از آنچه در پيش است، ندارند. الکس هاوکينسون، يکي ديگر از سخنرانان اين کنفرانس نيز بر اين باور بود که با پيشبرد اين پروژه، جهان در حال هشيار شدن ا ست. اما ستاره واقعي اين کنفرانس کسي نبود جز گوردون بل، دانشمند کامپيوتر و چهره اي اسطوره اي در حوزه تکنولوژي که در بيشتر تحولات دنياي وب نقش داشته است. او با ابراز بدبيني نسبت به آهنگ تحولات، بر اين واقعيت معترض بود که روند توسعه اينترنت در مرحله کنوني و حياتي خود با مناقشاتي مواجه است. اما چگونه؟ بل مي گويد: «ما همگي از اين مساله صحبت مي کنيم که بايد از شر اين سنخ مناقشات خلاص شويم، اما محل اين مناقشه کجاست؟ مردم. مردم نمي خواهند در امورشان خللي وارد شود. اين درست همان چيزي ا ست که در آينده ما را در تنگنا قرار خواهد داد؛ احتمالي که مرا آزار مي دهد.»

 

اما به گمان من نبايد مايوس شد. بي اعتنايي اربابان سيليکون ولي، نه منادي آخرالزمان، بلکه هشداري است تا به ما يادآور کند بايد جور تمامي اعصار را بر دوش کشيم. بايد به ياد داشته باشيم که اين نيازها و پرسش هاي ما بود که پاي اينترنت را به زندگي هايمان باز کرد. پس هنوز کارهاي بيشتري براي انجام دادن داريم. بايد دنياي جديدتري خلق کنيم؛ دنيايي که تنها با تقلاي ما به حقيقت مي پيوندد. هر آنچه ديجيتال است مي تواند نقشي اساسي در هرچه انساني تر کردن حيات روي زمين ايفا کند. وظيفه ما کار کردن براي آناني نيست که بر ما نظارت مي کنند، بلکه ابداع شيوه هايي نوين است که در راستاي شکوفايي همگان، اين روند را معکوس کند. کليد اين قفل بزرگ تنها يک چيز است: مناقشه. ممکن است در نظر بسياري از شرکت هايي که هدايتگر موج آتي گسترش ابرداده ها هستند، آزاردهنده و محرک باشد، اما آينده آرمان هاي دموکراتيک و ترميم مناسبات تجاري در گرو همين امر است. اين نوع مقاومت دري جديد به سوي جلوه هايي دموکراتيک در فرآيندهاي قانون گذاري، تنظيم و نظارت مي گشايد که به سياقي متناسب با روح زمانه و در چارچوب امکان مندي هايي چون شفافيت، ابراز عقيده، انتخاب آگاهانه و احترام به افراد، آزادي هايمان را از هرگونه گزندي مصون نگه مي دارد. در اين کشاکش بايد درست همانند آن روياي کهن که به مقابله با آن برخاسته ايم، ثابت قدم و هشيار بود. اين سماجت ما بر لزوم تحقق يک الگوي تجاري جديد است که مانع از آن مي شود تا اربابان از مسووليت تضمين رفاه، آزادي، حريم خصوصي و پاسداشت حقوق اساسي ما در انتخاب سبک زندگي و شيوه مديريت داده هايمان شانه خالي کنند. طبعا، قبول مسووليت و پاسخگويي در قبال کاربران به عنوان مهم ترين منبع ثروت و ارزش اقتصادي، بدل به يکي از ضرورت هاي اساسي اين شرکت ها مي شود. دست آخر، بايد بدانيم که اين مناقشه حاصل ميل و اراده ما در جهت داوري و تشخيص درست از نادرست است، حتي اگر با يکديگر اختلاف نظر داشته باشيم. اين واقعيت که هشت درصد از آمريکاييان به رسانه هاي اجتماعي اعتماد دارند، خبر بسيار خوبي ا ست، چراکه به آن معناست که 92درصد آنان باوجود آنکه سال ها در معرض نظام سراسربين اطلاعات قرار داشته اند، اما هنوز به نقض روزمره استقلال و حاکميت شخصي خود خارج از حدود و مرزهاي کاري خو نگرفته اند. اين ايستادگي و مخالفت همگي ماست که مي تواند مانع از ادامه سلطه اربابان جديد شود.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان