کد خبر: ۲۵۹۵۷
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۴۰۰ - ۱۷:۱۶-10 July 2021
در «فرهنگِ بزرگِ سخن» (به‌ سرپرستیِ استاد دکتر حسنِ انوری)، که پیش‌تر اشاره‌شد کاربردی‌ترین واژه‌نامهٔ کاملِ موجود در زبانِ فارسی است، ذیلِ مدخلِ «مَجیز» آمده: «از عربی، مُمالِ مَجاز».
«از عربی»، یعنی ساختی است که فارسی‌زبان‌ها آن را مطابق‌ِ قاعدهٔ مُمال ساخته‌اند و بدین شکل در زبانِ عربی کاربرد ندارد. درادامه نیز ترکیب‌ها و تعابیری هم‌چون «مجیزِ کسی را گفتن»، «مجیزگفتن»، «مجیزگو» و «مجیزگویی» آمده‌است. در این فرهنگ، «مجیزِ کسی را گفتن»، «به‌دروغ او را تحسین‌کردن برای رسیدن به هدف»، و «چاپلوسی‌کردن» معنی شده‌است. تمامیِ شواهد نیز از متونِ داستانیِ معاصر (آثارِ هدایت، جمال‌زاده، فصیح و پارسی‌پور) نقل‌شده‌است.
 
اما آیا «مجیز» آن‌گونه‌که در «فرهنگِ بزرگِ سخن» آمده، مُمالِ «مجاز» است؟ و اساساً آیا «مجازِ کسی را گفتن» در زبانِ فارسی وجود دارد؟ 

در زبانِ فارسی، در مواردِ فراوان، حروفی از یک واژه پس‌و‌پیش می‌شود. نمونه‌ها در آثارِ گذشته و امروز فراوان است. نمونه‌هایی از این گونه جابه‌جایی‌ها:

شغلم: شلغم/ چَمْش: چشم/ مَزْغ: مغز/ گَجَن: جگن/ پلیته: فتیله/ دست‌ْلاف: دستْ‌فال/ چَپانه: تپانچه/ پاذیر: پاییز/ مجوّزه: مزوّجه/ قُلف: قفل

گرچه به‌نظر می‌رسد این تغییرات اغلب ریشه در تفاوتِ در گویش‌های گوناگون و یا کاربردهای رایج در زبانِ عامیانه (گاه در متونِ عرفانی) دارد، اما اغلب آن‌ها در متونِ رسمیِ کهن نیز ثبت‌شده‌است. 

با این توضیح، آیا «مجیز» در «مجیزگویی» شکلِ دیگری از «مزاج» نیست که به‌صورتِ «مجاز» و نهایتاً «مجیز» (ممال مجاز) درآمده است؟ از منظرِ واج‌ها نیز این جابه‌جایی سنجیدنی است با «مجوّزه» (عمامهٔ بزرگانِ عهدِ عثمانی) که تغییریافتهٔ «مزوّجه» (کلاهِ دوترکِ صوفیان) است. و این احتمال را وجودِ  تعابیری هم‌چون «مزاج‌دان»، «مزاج‌دانی»،  «مزاج‌گویی» تقویت‌می‌کند. اصلِ مزاج یعنی طبع و سرشت، که به‌خصوص در‌اشاره به مزاج‌های چهارگانه و تعابیری نظیرِ «سودایی‌مزاج»، «صفرایی‌مزاج» و... به‌کار می‌رود. 

واژهٔ «دمدمی‌مزاج» نیز براساسِ چنین مفهومی ساخته‌شده‌است. و «مزاج‌دان» یعنی کسی که آگاه به طبع و خوی دیگران (اغلب بالادستی‌ها) است و به امیدِ رسیدن به هدفی، گفتار و رفتارش را با موقعیت و مصلحتِ آن افراد تطبیق‌می‌دهد . «پاچه‌خار» و «بادمجان‌دورِقاپ‌چین» معادل‌های دیگری از این مفهوم است. و این معنی دقیقاً با مفهومِ «مجیزگویی» مطابقت‌دارد. نمونه‌هایی به‌نقل از فرهنگِ بزرگِ سخن:

_ «اگر توقّعِ آسایش از جهان داری
مدار دست ز نبضِ مزاج‌گویی‌ها» (صائب)

_ «کناره‌جوی از این مشتِ استخوان شده‌اند
سگانِ این سرِ کو خوش مزاج‌دان شده‌اند (شهرستانی؛ به نقل از آنندراج)

_ «یکی از پرستارانِ خاص ... در شیوهٔ دلبری و مزاج‌دانی بی‌نظیر بود» (شیرعلی‌خانِ لودی)

در این شاهد از «مرصادالعباد»، به‌روشنی بر پرهیز از «مزاج‌گویی» و مصلحت‌اندیشیِ وزرایی که به سلکِ صوفیان درمی‌آیند، تأکیدشده‌است: «و در خدمتِ او [پادشاه] به نفاق زندگانی‌نکند، چنانک در حضور خوش‌آمدِ او گوید، و به‌هر نیک و بد که کند یا گوید صَدَقَ‌الأمیر زند، و مزاجِ او نگاه دارد، و چون بیرون آید مَساویِ او گوید» (به‌تصحیحِ استاد محمدامینِ ریاحی، ص ۴۷۰). 

نیاز به جستجویی بیش‌تر دارد، اما همین چند نمونه‌ نشان‌می‌دهد «مجیزگویی» در قیاس‌با «مزاج‌گویی»، تعبیر نو‌ساخته‌تری است. شاید کسی بگوید اما «مَجیز» به فتحِ «م» است و «مِزاج» به کسرِ «م». پاسخ: «مزاج» در زبانِ فارسی «مَزاج» نیز تلفظ می‌شود و در فرهنگِ بزرگِ سخن نیز به هر دو صورت ضبط شده‌است.

نکتهٔ آخر: این نظر البته در‌حدّ حدس و احتمالی بیش‌تر نیست.


احمدرضا بهرامپور عمران
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان