کد خبر: ۲۵۸۸۸
تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۴۰۰ - ۰۰:۱۷-08 July 2021
رضا مهدوی: در کتاب خاطرات دکتر ابراهیم یزدی تحت عنوان «شصت سال صبوری و شکوری» (جلد اول) به ماجرای عجیب و جالب ثروت غیر مترقبه و کلان «حاج مفرح» بنیانگذار بیمارستان مفرح در جنوب شهر تهران، اشاره شده است.
ماجرایی که به نقل از بنیانگذار بانک صادرات، یعنی فرزند این تاجرنیکوکار، در یکی از روزنامه‌های اقتصادی هم آمده است.

اما حاشیه این خاطره، ماجرای شکایت فرزندان علیه پدر تاجرشان، بخاطر صرف ثروت عجیب و کلانش در امور خیریه است که ابراهیم یزدی آنرا به نقل از یک وکیل بازگو کرده است، از سوی دیگر این که این پدر تاجر تولیت بیمارستان خیریه خود را به فرزندانش _همان‌هایی که از او بخاطر اقدامات نیکوکارانه‌اش شکایت کرده بودند- سپرده باشد کمی عجیب است که شرح آنرا در ادامه خواهید خواند:


در ابتدا ماجرای ثروتمند شدن «حاج مفرح» را به نقل از فرزند وی محمدعلی مفرح، بنیانگذار بانک صادرات که در روزنامه دنیای اقتصاد منتشر شده است را می‌خوانید که بسیار شبیه به روایتی است که ابراهیم یزدی به نقل از پدرش آنرا نقل کرده است، در ادامه به چند حاشیه از اخاطره دکتر یزدی اشاره می‌شود: 

1

پدر من حاج سید حسین چای چی بود. او در بازار سرمایه مختصری داشت و در کار «چای» بود که همه ساله ۴۰۰ صندوق از هندوستان وارد می‌کرد و می‌فروخت. 
 در اوایل سال ۱۹۱۴ میزان ۴۰۰ صندوق چای به طرف همیشگی خود در هندوستان سفارش داد. وقتی اطلاعیه گمرکی از بندرعباس رسید، پدرم با کمال تعجب ملاحظه کرد به عوض ۴۰۰۰ صندوق به نام او وارد شده که هم از مصرف عادی سالانه ایران به مراتب بیشتر بود و هم از امکانات پرداختی او. 


 پدرم فورا به فرستنده در هندوستان اعتراض کرد و مشکل خود را در تحویل گرفتن، فروختن و قبول برات کالایی که ده برابر بیش از خورند بازار و خودش بود به طرف اطلاع داد و تقاضا کرد فورا ۳۶۰۰ صندوق اضافی را از بندرعباس برگرداند. طرف پدرم در هندوستان عکسی از نامه ارسالی او فرستاد که در آن میزان سفارش هم به «سیاق» و هم به عدد نشان داده شده بود. در هندوستان به مفهوم سیاقی توجه نمی‌کردند؛ ولی دنبال دو صفر ۴۰۰ یک اثر سیاهی نقطه مانند دیده می‌شد که حدس زدند اثر مرکب خشک نشده سطر بالاپس از تا زدن نامه بوده! 
 در‌‌ همان اول جنگ جهانگیر اول شروع شد و تمام جهازات هندوستان به تصرف دولت انگلستان درآمد. علیهذا فرستنده چای‌ها به پدرم نامه نوشت که چون به علت جنگ از برگرداندن چای‌ها معتذر است، چای‌ها را به ملکیت پدرم می‌شناسد، و حاضر است در مقابل آن بروات طویل المدت قبول کند. پدرم به اکراه پذیرفت. 
 به این کیفیت، ۴۰۰۰ صندوق چای به تصرف پدرم درآمد که قیمت آن به علت دوام جنگ به چندین برابر قیمت ابتدایی ترقی کرد و چون وارد کردن چای به ایران از مجرای دیگر غیرممکن بود پدرم مالک انحصاری چای در ایران شد. قیمت آن هر چه بیشتر رو به افزایش رفت، او نتیجتا از آن باب برخلاف میل اولیه خود به منابع هنگفتی رسید که اصولاتصورش را نمی‌توانست بکند. 


حواشی این خاطره: 

* در کتاب خاطرات دکتر یزدی غیر از ارقام که ۵۰ و ۵۰۰ صندوق ذکر شده است علت این «صفر» ماجرایی، «فضله» مگس عنوان شده است. 

* اما حاشیه اصلی به این بخش از کتاب بر می‌گردد که در آن بعد از اشاره به اینکه حاجی مفرح به پاس این ثروت غیرمترقبه قسمت اعظم دارایی خود را صرف امور خیریه، از جمله بیمارستان مفرح می‌نماید، آمده است: 

 «در‌‌ همان اوان، از یکی از دوستان پدر و مشتریان او، که در خیابان ایران ساکن بود، مرحوم انجدائی، که حقوقدان و وکیل مرحوک حاجی مفرح بود، شنیدم که پسران حاجی مفرح بر ضد او در دادگاه اقامه دعوا کرده‌اند که او «مهجور» شده است و حق تصرف در اموالش را ندارد. آن‌ها از اینکه پدر ثروت خود را صرف امور خیریه می‌کند ناراحت شده بودند. اما در دعوا علیه پدر موفق نشدند. 

2

در همین حال، در بخش تاریخچه بیمارستان مفرح در سایت این بیمارستان درباره فرزندان حاجی مفرح و ارتباط آن‌ها با این بیمارستان آمده است: 

«برابر مفاد وقف نامه، مسئولیت حفظ و نگهداری اموال موقوفه مفرح و مدیریت بیمارستان به عهدة فرزندان ذکور ارشد و بلافصل از خاندان مفرح بوده و نظارت بر حسن اجرای امور بیمارستان در عهده و تکلیف وزیر وقت بهداشت و درمان – یا نماینده ایشان – است. بدینسان، اداره و مدیریت موقوفات و بیمارستان مفرح از بدو فعالیت، به شرح زیر صورت پذیرفته است: 

 از سال ۱۳۲۱ تا سال ۱۳۲۸ هجری شمسی: حاج ابوالقاسم مفرح (واقف و بنیانگذار) 
از سال ۱۳۲۸ تا سال ۱۳۵۶: حاج محسن مفرح (فرزند ارشد مرحوم ابوالقاسم مفرح) 
 از سال ۱۳۵۶ تا سال ۱۳۶۷: ادارة اوقاف (بعلت عدم پذیرش تولیت توسط فرزند ارشد، محمد علی مفرح، بدلیل مشغله کاری) 
 از سال ۱۳۶۷ تا امروز: دکتر رضا مفرح (فرزند مرحوم حاج ابوالقاسم مفرح) 

{...}میراث حاج ابوالقاسم مفرح، به کنار از بیمارستان، فرزندان آن مرحوم بوده‌اند که به نوبة خود و کاملا مستقل از پدر منشاء خیر و برکت و کارآفرینی در کشور بوده، به موفقیت‌های شایان حرفه‌ای دست یافته‌اند.» 

در نگاه اول اینکه حاج مفرح در کنار وقف، تولیت بیمارستان را به فرزندانش سپرده باشد (اینطور که در تاریخچه بیمارستان مفرح آمده است) و آن‌ها از وی بخاطر این وقف شکایت کرده و ادعای مهجوریت او را کرده باشند (بنا بر روایت وکیل حاجی مفرح) کمی به دور از منطق به نظر می‌رسد هر چند احتمال آن صد در صد منتفی نیز نمی‌باشد. 

* حاشیه آخر نیز نام حاجی مفرح است که در سایت بیمارستان «ابوالقاسم» « در خاطره پسر وی «حسین» ذکر شده است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان