کد خبر: ۲۵۸۵۶
تاریخ انتشار: ۱۵ تير ۱۴۰۰ - ۲۳:۵۹-06 July 2021
شب چهارشنبه را كه با آن سختى به پایان رسانیدیم بامدادان از خواب برخاستیم و قزاقان هر هشت تن را بیك زنجیر بسته بودند بیرون می‌بردند و چون آنان را برمی‌گردانیدند هشت تن دیگرى را می‌بردند.
عصراسلام: حاجى ملك المتكلمین و برادرم قاضى بخوردن تریاك عادت می‌داشتند براى هر دو تریاك آوردند. و چون اندكى گذشت دو تن فراش براى بردن ملك و میرزا جهانگیر خان آمدند و ایشان را از قطار بیرون آورده بگردن هر یكى زنجیر دستى زده گفتند: «برخیزید بیایید» گویا هر دو دانستند كه براى كشتن می‌برندشان.

ملک دم در با آواز دلكش و بلند خود این شعر را خواند:

ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما 
بر بارگه عدوان آیا چه رسد خذلان

این را خوانده پا از در بیرون گذاشت. ما همگى اندوهگین گردیدیم و این اندوه چند برابر شد هنگامی‌كه دیدیم آن دو فراش زنجیرهایى را كه به گردن ملك و میرزا جهانگیر خان زده و ایشان را برده بودند برگردانیده در جلو اطاق بروى دیگر زنجیرها انداختند و ما بی‌گمان شدیم كه كار آن بیچارگان به پایان رسیده.

در این هنگام بود كه براى نخستین بار گفت‌وگو میانه گرفتاران آغاز گردید. حاج محمد تقى از برادرم پرسید: دیشب كه شما را بردند كجا رفتید و بازگشتید؟ برادرم گفت: ما را نزد لیاخوف بردند كه می‌خواست ماها را ببیند. خود سخنى نگفت ولى شاپشال كه پهلویش مى‌بود به میرزا جهانگیر خان شماتت نموده گفت: «من جهود زاده‌ام؟» سپس سركرده‌اى كه ما را برده بود راپورت گفتار مرا در قزاقخانه به لیاخوف داد، و چون ما را برگردانیدند بی‌گمان بودیم هر سه را خواهند كشت. كنون نمى‌دانم چرا مرا بكشتن نبردند؟

این داستانی‌ست كه آقا میرزا على اكبر خان یاد مى‌كند و ما آنرا از هرباره راست می‌شماریم. مامونتوف نیز مى‌نویسد: «سرگذشت این دو تن بسیار ساده بود.امروز ایشان را به باغ بردند و پهلوى فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداخته از دو سو كشیدند. خون از دهان ایشان آمد و این زمان دژخیم سومى خنجر به دل‌هاى ایشان فرو كرد مدیر روزنامه را هم بدین‌سان كشتند.»

در جاى دیگر می‌نویسد: «من به شاپشال ژنرال آجودان شاه گفتم: سركى ماركویچ نام این دو تن مدیر روزنامه و ناطق كه به كیفر رسانیدند چه بود؟ گفت: صور اسرافیل مدیر روزنامه و ملك المتكلمین را می‌پرسید؟ گفتم آرى. گفت:«شاه پافشارى داشت كه به ایشان كیفر دهد. ولى دیگران را در بند نگاه خواهند داشت تا مجلس آینده باز شود.»

تاریخ مشروطه احمد کسروی، انتشارات امیرکبیر، صفحه ۶۶۰


قدح‌های نهانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان