کد خبر: ۲۵۷۶۱
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۴۰۰ - ۱۸:۰۸-01 July 2021
‏شیخ مفید با استناد به آنچه در کتب تاریخی درباره فداکاری‌ها و رشادت‌های مولا على(ع) که به جز جنگ تبوک [با دستور پیامبر (ص) در مدینه ماند] در همه جنگ‌ها شرکت کرده و پیروزى به ارمغان آورده شجاعت حضرت را نوعی اعجاز دانسته است.
عصراسلام: وی می‌نویسد: "هیچ جنگجوى کار آزموده‌اى دیده نشده است که همیشه در جنگ پیروز شود بلکه گاهى بر دشمنش غلبه کرده و گاهى نیز شکست خورده است و همچنین ضربت شمشیر هیچ دلاورى همیشه چنان نبوده که دشمن در اثر زخم آن جان سپرد بلکه گاهى فوت کرده و گاهى هم بهبودى یافته است و چنین امرى در تاریخ سابقه ندارد مگر امیرالمؤمنین (ع) که با هر هماوردى به مبارزه برخاست بر او چیره گشت و به هر رزمجوئى ضربتى زد او را به هلاکت رسانید و این هم از موجباتى است که او را از همگان ممتاز می‌کند و خداوند جریان عادى امور را در هر جا و هر زمان به وسیله او به هم زده و وجود وى یکى از نشانه‌هاى روشن خداى تعالى می‌باشد." 

(منبع: کتاب ارشاد مفید، جلد ۱، باب ۳، فصل ۵۶) 

قوت قلب امام على(ع) که از ایمان و یقین وى سرچشمه مى گرفت در هیچ بشرى دیده نشده است؛ روزى در جنگ صفین به چهره خود نقاب زده و به صورت یک فرد ناشناس در جلو صفوف شامیان مبارز ‌طلبید؛ پس از آنکه گروهى از مبارزان نامی شام به میدان آمدند و امام علی (ع) همه آنها را به خاک هلاکت افکند، معاویه به عمرو عاص گفت: این شجاع قوی‌دل کیست؟ 

عمرو عاص جواب داد: یا عبدالله ابن عباس است! و یا خود على بن ابی طلاب است؛ 

معاویه گفت: چگونه می‌توان تشخیص داد کدامیک از آنهاست؟ 

عمرو عاص جواب داد: ابن عباس مرد شجاعى است ولى در مقابل حمله عمومى سپاه به این انبوهى نمی‌تواند مقاومت کند تمام سپاهیان را فرمان حمله بده که از جاى بجنبند و به این جنگجوی نقاب دار حمله کنند اگر رو گردانید ابن عباس است و اگر ثابت و پا بر جا ماند على بن ابی طلاب است! 

زیرا على از تمام عرب اگر به مقابله‌اش برخیزند رو نمی‌گرداند چه رسد به سپاه تو. خود حضرت امیرالمومنین علیه السلام نیز در نامه‌اى که به عثمان بن حنیف نوشته می‌فرماید: "وَ اللهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا" 

به خدا سوگند اگر تمام عرب به پشتیبانى یکدیگر بجنگ من برخیزند من از آنها رو گردان نمی‌گردم.
(نهج البلاغه، نامه ۴۵) 

معاویه براى آزمایش فرمان حمله عمومى داد و تمام سپاه او به حرکت در آمد اما آن مبارز نقاب دار چون کوه آهنین در جاى خود ثابت و برقرار ایستاد و مشغول مبارزه شد و عده‌ی زیادی را به هلاکت رسانید بنابراین معاویه چون فهمید که خود مولا على(ع) است که دارد پیکار می کند برای نجات نیروهای خود فرمان عقب نشینى داد. 

وقتى صداى امیرالمومنین علیه السلام در میدان‌هاى جنگ بلند می‌شد لرزه بر ارکان وجود آنها می‌افتاد در جنگهاى جمل و صفین غالب اوقات یک تنه خود را بر سپاهیان مخالف میزد و صفوف آنها را متلاشى می‌کرد و پراکنده می‌ساخت. 

به تصدیق دوست و دشمن مولا على(ع) کرار غیر فرار و اسدالله الغالب و غالب کل غالب بود زره آن حضرت که به منزله لباس جنگ او بود مانند پیشبندى فقط با چند حلقه در شانه‌هاى او به هم وصل می‌شد و به کلى فاقد قسمت پشت بود علت این امر را از وى سؤال کردند فرمود: "من هرگز پشت به دشمن نخواهم نمود در این صورت احتیاجى به پشت بند زره ندارم" 

روزی یکى از اصحاب امام على(ع) به حضرت عرض کرد: براى میدان‌هاى جنگ اسبى تندرو و چالاک ابتیاع کنید که چنین اسبى صاحب خود را در مهلکه‌ها نجات می‌دهد على علیه السلام فرمود من هرگز از جلو دشمن فرار نخواهم کرد تا با اسب تند رو از ورطه خطر دور شوم و دشمن فرارى را نیز تعقیب نخواهم نمود تا بخواهم زودتر به او برسم بنا براین مرکب من هر چه باشد اهمیتى ندارد. 

(منبع: کتاب امالى صدوق، مجلس ۳۲، حدیث ۴) 

ابن ابى الحدید می گوید: على علیه السلام شجاعى بود که نام گذشتگان را محو کرد و محلى براى آیندگان باقى نگذاشت، در قوت ساعد و نیروى بازو نظیرى نداشت و یک ضربت او براى قوى ترین شجاعان مرگ و هلاکت را پیش می‌آورد چنانکه هیچ مبارزى از دست او جان سالم بدر نبرد و شمشیرى نزد که احتیاج به دومى داشته باشد و هر رزمجوى دلاورى را که می‌کشت تکبیر می‌گفت و در لیلة الهریر شماره تکبیراتش به ۵۲۳ رسید و معلوم گردید که ۵۲۳ نفر از ابطال نامى را در آن شب به دیار عدم فرستاده است. 

(منبع کتاب کشف الغمه، صفحه ۷۳) 

در جنگ احد پس از آن که مردان رزمى قبیله بنى عبد الدار به دست آن حضرت کشته شدند غلامى به نام "صوأب" از آن قبیله که حبشى بود در حالی که بسیار خشمگین و دهانش کف زده بود سوگند یاد کرد که به جاى کشته شدگان قبیله خود شخص محمد را خواهم کشت! این غلام ضمن اینکه شجاع بود جثه بزرگى هم داشت لذا مسلمین از او ترسیدند و جرأت مبارزه با او را نداشتند امام على (ع) آمد و چنان ضربتى بر او زد که او را از کمر دو نیم نمود به طوری که بالا تنه اش به زمین افتاد و نیم پائین در حال ایستاده ماند هر دو لشگر متعجب و مبهوت شده و خندیدند!
(منتهى الامال،جلد۱،ص ۴۴ /نقل به معنى). 

‏در تمام جنگها مجاهد فى سبیل الله بود و اندوه و پریشانى مسلمین با وجود وى زائل می گشت، وقتى دست به قبضه ذوالفقار میبرد پیروزى مسلمین محرز و مسلم می شد و هنگامی که پیغمبر (ص) را از طرف مشرکین غم و اندوهى می‌رسید و سپاهیان دشمن براى قتل او تصمیم می گرفتند وجود مولا على(ع) باعث برطرف شدن غم و اندوه پیغمبر می‌گردید و به همین جهت او را الکاشف الکرب عن وجه رسول الله گفتند. 

شجاعت و نیروى بازوى امام على(ع) اظهر من الشمس بود و مخالفین و دشمنانش نیز او را به شجاعت می‌ستودند، مشهور است که با دو انگشت سبابه و وسطى گردن خالد بن ولید را فشار داد به طوری که خالد نعره زد و وقتی نزدیک به هلاکت رسید امام علی(ع) گردن او را رها کرد. 

در غزوات پیامبر (ص) بسیار اتفاق افتاده است که امام على(ع) در مقابل دشمنان وقتی که همه می‌ترسیدند به تنهایی به میدان آمده و ایستادگى کرده، طوری که اگر آن حضرت نبود کار مسلمین یکسره می‌شد. 

در قاموس زندگانى امام على(ع) کلمه ترس معنى و مفهومى نداشت ایشان در راه دفاع از پیامبر(ص) و دین اسلام نه از جنگ می ترسید و نه از مرگ وحشت داشت و در سراسر زندگى، ایشان با مرگ و خطر هم آغوش بود؛ 

خود ایشان در اینباره می‌فرمایند: والله لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه؛ 

به خدا سوگند پسر ابیطالب به مرگ بیشتر از طفل شیرخوار به پستان مادرش مأنوس و مشتاق است.
(نهج البلاغه، خطبه۵) 

وقتی امام علی(ع) در جنگ صفین بدون زره در میان دو لشگر می گشتند امام حسن(ع) عرض کرد پدر جان این عمل در موقع چنین جنگی بى‌احتیاطى به شمار نمی‌رود؟ 

امام علی(ع) فرمود: "یا بنى ان اباک لا یبالى وقع على الموت او وقع الموت علیه" 

پسر جانم پدرت آنقدر مشتاق مرگ است که باکى ندارد خود رو به مرگ برود و یا مرگ به روی او بیآید. 

(بحار الانوار، جلد ۱۴، ص ۲) 

ابن ابی حدید می گوید: روزى معاویه خفته بود پس از بیدار شدن عبدالله بن زبیر را در پایین پایش دید که بر تخت او نشسته بود، عبدالله از روى شوخى به معاویه گفت: اگر میخواستم تو را (در خواب که بودى) غفلتاً می‌کشتم. 

معاویه جواب داد: بعد از ما اظهار شجاعت کن! 

عبدالله بن زبیر گفت: براى چه شجاعت مرا انکار می‌کنى با اینکه من در جنگ برابر على بن ابیطالب ایستادم! 

معاویه جواب داد: اگر چنین جرأتی می‌کردى یقینا على تو و پدرت را با دست چپ میکشت و با دست راستش که بیکار مانده بود دنبال یاران دیگر شما می‌گشت تا آنها را هم به هلاک کند. 

(بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۴۳)


شیخ مرتضی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان