کد خبر: ۲۵۶۰۹
تاریخ انتشار: ۰۳ تير ۱۴۰۰ - ۲۳:۰۹-24 June 2021
خاطرات اردشیر زاهدی
سئوال- بطورى كه در پاره اى از اسناد محرمانه نشان داده ميشود، و بعضى از كتاب ها هم با نقل آن موارد نوشته اند كه به توصيه جنابعالى ايران هواپيماهاى جنگى به كشور اردن فروخته بود. ضمناً هم مقاديرى كمك هاى مالى مختلف از طرف شخص اعليحضرت شاهنشاه به پادشاه ملك حسين شده بود. آيا اين موارد صحت دارد.
جواب- بله. نخواستم وارد اين مطالب بشوم، براى اينكه شايد، مردانه و درست نباشد. ولى بطور كلى صحت دارد. نه تنها ما سعى كرديم كه از امريكائيها براى اردن اسلحه و هواپيما بگيريم. بلكه كوشش كرديم تا امريكائيها را هم راضى كنيم كه تا قبل از آنكه آنها وسايل لازم را در اختيار اردن قرار بدهند، ما از هواپيماهاى خودمان چند فروند در اختيار اردن بگذاريم و بجاى آنها از امريكا بخريم (فراموش نفرمائيد كه ما ميخريديم).

از لحاظ مالى هم چون آنوقت وضع مالى كشور اردن بسيار خراب و پيچيده بود و بعلت در هم ريختگى روابط كشورهاى عربى، هيچ منبع كمك كننده اى وجود نداشت. براى آن كه كشور اردن سرپا بماند، ما كمك هاى مالى لازم را به آنها ميداديم.

در اينجا ضرورت دارد كه اين مطلب را تصريح نمايم كه اين قبيل كمك ها هرگز بنام شخص پادشاه اردن نبود. بلكه كمك هاى لازمى بود به مردم و كشور اردن. كه با نظر مجلس اردن و دولت هزينه ميشد.

بعلاوه در مورد كمپ هاى فلسطينى چه در خود كشور اردن، و چه در سرزمين فلسطين، كه بار بسيار سنگينى بود بر دوش مردم اردن هم از نظر سياسى و هم از جهت اجتماعى و اقتصادى تقريباً نود و نه درصد آنها را فقط ايران پشتيبانى مينمود. اين هم به اين جهت انجام ميشد كه باصطلاح «دشمن دشمن من دوست من است» چون در آن زمان هم روابط با عراق خوب نبود- هم با عربستان سعودى از بعضى جهات در كشمكش بوديم. با كشور مصر هم كه اصلاً رابطه نداشتيم. بعلاوه ناصر رئيس جمهور مصر هم تحريكات شديدى در منطقه مينمود.
چنانكه بعد از كودتا در عراق، كوشش همه جانبه اى شد كه در اردن هم عليه ملك حسين كودتا صورت بگيرد، و هوشيارى مقامات ايرانى مانع از درهم ريختگى اردن گرديد. در آن روزها، من در ركاب اعليحضرت از كشور فرانسه بر ميگشتيم، كه در تركيه وقتى هواپيماى ما به زمين نشست، مقامات ترك بما خبر دادند كه در كشور عراق كودتا گرديده، در آنجا بود كه يك جلسه رسمى شد با دولت تركيه درباره كشور اردن صحبت كرديم و ما مقامات تريكه را تشويق كرديم كه از ملك حسين و كشور اردن پشتيبانى كامل بعمل آورند تا ثبات سياسى اش بهم نخورد.
در آن روزها، با قراردادى كه بين عراق و اردن وجود داشت ملك حسين ميتوانست مشتركاً پادشاه عراق و اردن گردد كه اگر چنين شده بود در منطقه مسلماً آرامش ممتدى بوجود مى آمد.

دعوت رسمى سادات رئيس جمهورى مصر و ملك حسين پادشاه مراكش از اعليحضرت

سئوال- اينطور شايع هست، قبل از اينكه اعليحضرت شاهنشاه از ايران تشريف ببرند، سه دولت از ايشان دعوت بعمل آوردند. كه پادشاه به آن كشورها سفر بفرمايند، كشورهاى اردن، مصر، مراكش.
و شايعات فراوانى وجود دارد كه اين دعوت ها از طريق جنابعالى صورت گرفته بود. ميتوانيد در اين باره مطالبى بفرمائيد؟
جواب- حقيقت اين است كه شاهنشاه آن وقت «مريض» بودند و متأسفانه بايد بگويم كه اطرافيان ايشان هم يكى بعد از ديگرى يا روى پنهان ميكردند- يا فرار مى كردند- يا با آخوندها سر و سر داشتند، بطوريكه يك روز اعليحضرت بمن فرمودند: كه دوستان شما هم كه دارند ميروند و اغلب مى آيند كه استعفا كنند و اجازه رفتن بگيرند. گفتم: قربان اينها دوستان من نيستند بلكه اينها همان وزرا و صاحبان مقام خود اعليحضرت هستند «در اين قضيه هم سخن بسيار است كه هنوز موقع افشاء آن نيست».
در اينجا بايد تصريح كنم كه من بكلى مخالف بودم كه اعليحضرت شاهنشاه ايران را ترك بفرمايند.
حالا در بعضى كتاب ها مثل كتاب سوليوان آخرين سفير كشور امريكا در ايران و يا ژنرال هايزر مى بينيم. اينها بودند كه طبق يك برنامه طراحى شده به شاهنشاه اصرار ميكردند هر چه زودتر وطنشان را ترك كنند.
بعضى از اين آقايان از قول اعليحضرت نوشته اند كه در آن بحبوحه اعليحضرت به پاره اى مقامات خارجى گفته اند كه اردشير وارد در امورد سياسى نيست به اين جهت نميتوان به قاطعيت به او گوش داد «آيا چنين مطالبى صحيح هست يا خير را مسلماً تاريخ قضاوت خواهد نمود» يا در مورد شوراى سلنت.
اولاً- من مخالف با انتخاب بعضى از آن آقايانى بودم كه در آن روزگار به اعليحضرت تحميل شدند و ايشان را مجبور به قبول عضويت بعضى از آن شخصيت ها در شوراى سلطنت كردند.
ثانياً- وقتى دكتر حسن امامى «امام جمعه» و آقاى وارسته مرا به عضويت شورا پيشنهاد نمودند به اعليحضرت عرض كردم كه اين بدترين انتخاب است و من هرگز چنين سمتى را نميپذيرم. زيرا در همه حال ميخواهم در ركاب اعليحضرت باشم.
اعليحضرت هم در جواب آقايان فرموده بودند كه اردشير مثل گاو پيشانى سفيد است. اين كسى است كه سخت طرفدار ماست.
وقتى بنا بر اصرار اشخاص داخلى و خارجى بالاخره اعليحضرت مجبور شد به خارج از ايران مسافرت كند، من موكداً با رفتن اعليحضرت به امريكا مخالف بودم. چون اطلاع داشتم (بعلت سالها حشر و نشر با آنها، مقامات امريكائى را بخوبى ميشناختم) و ميدانستم كه در مذاكرات نامردى خواهند كرد. آنها اعليحضرت را مورد سوءاستفاده قرار خواهند داد.
اين بود. روزى روابط نزديكى كه من با ملك حسين و همچنين آن مرد واقعاً شجاع- جنتلمن و آقا يعنى «سادات رئيس جمهور مصر» داشتم و همينطور با اعليحضرت ملك حسن پادشاه مراكش كه خوشبختانه هر دو آنها هم به شخص اعليحضرت علاقه مخصوصى ابراز ميكردند. توانستم ترتيب اين دعوت ها را بدهم و وقتى آخرين بار از امريكا به تهران مى آمدم و سفير اردن هم به فرودگاه آمده بود، از او خواستم كه پيغام مرا به ملك حسين بدهد و ايشان از پادشاه ايران دعوت كنند تا اعليحضرت به كشور اردن بروند.
اين پيغام را اعليحضرت ملك حسين هيچ وقت جواب نداد. و بعدها كه ايشان را در سوئيس ديدم، بمن فرمودند كه پاسخ ندادن من، تقصير سفير ما بود. زيرا هيچگاه پيغام ترا بمن نداده بود «و من در اين باره سخت خجل هستم» زيرا هرگز خبرى بمن نرسيده بود.
شايع است كه وقتى ملك حسين از قضيه مطلع ميشود كه سفيرش پيغام مرا نداده. فوراً او را معزول ميكند.
ولى اگر به گذشته نگاه كنيم. وقتى اعليحضرت در مصر بودند، بسيارى از بزرگان در مصر از ايشان ديدار كردند، اما ملك حسين به ديدار پادشاه ايران نيامد، بدين بهانه كه اردن و مصر با هم روابط سياسى نداشتند.
ليكن آن دو شخصيت ديگر، وقتى كه من با اعليحضرت ملك حسن و همچنين سادات رئيس جمهور مصر تماس گرفتم و خواستم كه از پادشاه ايران دعوت بعمل بياورند. آنها با كمال ميل پذيرفتند، و رسماً از ايشان دعوت كردند.
و اما، سادات. يك آقائى و بزرگوارى ديگر هم كرد. همان موقع كه «كمپ ديويد» بود ترتيبى داد كه از همان جا با اعليحضرت صحبت كرد و ايشان را در جريان پاره اى گزارش ها گذاشت.
در آنروزها پادشاه حاضر نميشدند كه با اعليحضرت ملك حسن و همچنين رئيس جمهور سادات، تلفنى صحبت كنند، زيرا همان هائى كه اصرار داشتند پادشاه هر چه زودتر ايران را ترك كند. به ايشان حالى كرده بودند كه من با آن مقامات تماس گرفته ام، و از آنها خواسته ام كه به اعليحضرت شاهنشاه بگويند كه هرگز ايران را ترك نكنند. بدين سبب اغلب تلفن هاى آنها بى جواب ميماند. تا اينكه بالاخره يك نيمه شبى بود كه من به اعليحضرت اعلام كردم، اگر با اين آقايان صحبت نكنيد، من ديگر از ايران نميروم.
در اينجا بايد به يك مسئله اى اشاره كنم و آن قضيه اين بود كه دكتر بختيار به اعليحضرت فشار مى آورد كه اردشير بايد هر چه زودتر خاك ايران را ترك كند. منهم ميگفتم نخواهم رفت مگر آنكه پادشاه با ملك حسن و رئيس جمهور سادات صحبت كنند. بالاخره شاهنشاه قول دادند كه اين كار را بكنند. منهم آنقدر خروجم را به عقب انداختم، تا جواب قطعى براى اينكه اعليحضرت به كدام كشور تشريف ببرند گرفتم.
قضيه جالبى كه پيش آمد اينكه موقع خروج چنان آشفته بودم، كه نميدانستم به كجا خواهم رفت. اتفاقاً دكتر احمد تهرانى ديپلمات برجسته هم همراهم بود. و در تمام آنروزها مرا ترك نكرد و ما مجبور شده بوديم با طياره اى پرواز كنيم كه در «كشور سوريه يعنى يكى از كانون هاى آتش عليه ايران توقف داشت» و ممكن بود هزار اتفاق براى ما در آن توقف بيفتد.
بهرحال پادشاه بدعوت ملك حسن و سادات اول به مصر رفتند و بعد هم به مراكش، وقتى به امريكا رسيدم، اعليحضرت ملك حسن تلفن فرمودند و با من مشورت ميكردند كه وقتى شاهنشاه ميخواهند به مراكش تشريف بياورند، چگونه وسايل پذيرائى برايشان فراهم نمائيم و چه كسانى از مقامات در فرودگاه حضور داشته باشند. تا به اصطلاح تشريفات كامل باشد.
در آن موقع بود كه من ميخواستم وليعهد «رضا پهلوى» را كه در امريكا بودند با خودم به مراكش ببرم.
وقتى اعليحضرت در مصر بودند راكفلر تصميم گرفت به حضور اعليحضرت برسد كه من فوراً ترتيب شرفيابى ايشان را دادم كه در آسوان با اعليحضرت ملاقات نمايد.
در اينجا بايد يكبار ديگر سپاسگزارى خودم را از مصرى ها اعلام كنم. زيرا الحق و الانصاف باصطلاح سنگ تمام گذارند. نه اينكه تنها سادات نظر مساعد داشت بلكه همه مقامات مصرى طورى عمل مى كردند كه قضيه حضور اعليحضرتين و همراهانشان در مصر جنبه شخصى پيدا نكند. زيرا مصرى هاى فوراً در مجلس قانون گذراندند كه اين افراد همه مصرى هستند و سادات بخود بمن هم با كمال بزرگوارى يك پاسپورت ديپلماتيك داد.
و در اين باره باز بايد بگويم، ملك حسن پادشاه مراكش نيز هيچ فروگذار ننمود و تا آخرين دقيقه كه ما در مراكش بوديم، نهايت پذيرائى را كردند.

ارتباط ايران و اردشير زاهدى با اسرائيل و اعراب

سئوالات زير در منترو (سوئيس) در منزل زاهدى در تاريخ ۲۵ ماه مه دو هزار و يك مطرح گرديده كه روى نوار ضبط نموده ام و عيناً آن را نقل مينمايم:
سئوال- سئوال پيچيده اى هست- و شايد نخواسته باشيد آن را بطور كامل پاسخ بفرمائيد. ولى هر چه جواب بدهيد تصور ميكنم به روشن كردن تاريخ روزگارى كه شما بر سر كار بوديد كمك خواهد كرد.
شايع است كه جنابعالى از نظر اسرائيلى ها طرفدار اعراب بوديد و از نظر اعراب شما مشهور به طرفدارى از اسرائيلى ها ميباشيد و بيشتر از همه بسيارى معتقد هستند كه رابطه ايران و اعراب را شما به پادشاه توصيه و شايد هم تحميل ميكرديد و علاقمند بوديد كه با همه كشورهاى عرب رابطه حسنه اى برقرار كنيد فارغ از مشى سياسى آنها. و سياستمداران اسرائيلى هم از اين قضيه بى نهايت عصبى و ناراحت بودند و گويا هنوز هم از شما گله مند ميباشند.
مضافاً اينكه اسرائيلى ها بموجب اسنادى كه ارائه مى نمايند گفته ميشود در زمانيكه ايران و مصر رابطه نداشت، جنابعالى محرمانه با وزير خارجه مصر در «والدورف آستوريا» ملاقات ميكرديد. آيا اين شايعات صحيح است؟
جواب- قبل از اينكه به اين سئوال پاسخ بگويم، بايد درباره توصيه پدر بزرگم مرحوم مؤتمن الملك كه در تاريخ ايران نام برجسته اى دارد برايتان توضيح بدهم.
ايشان يكى از نصايحشان به من اين بود كه پسرم، حالا كه ميخواهى به بيروت براى تحصيل بروى توجه كن، كه ممكن است وقتى بر ميگردى ديگر من نباشم، بنا بر اين وصيت مرا به گوش بسپار.
اول- زبان عربى را كه زبان همسايگان ما هست بخوبى فرا بگير.
دوم- سعى كن تاريخ وطنت ايران و تاريخ روابط ايران و عرب و همسايه ها را خيلى خوب و درست فرا بگيرى. تا بدانى كه ايران در چه موقعيتى است و چطور بايد آينده را پى ريزى كرد.
اما من حقيقتش با خودم ميگفتم كه بابا بزرگم افكار قديمى دارد، و حرفهايش بدرد دنياى امروز نميخورد. تا اينكه مصدر كارهائى شدم و به جد دانستم كه پدر بزرگم چه قدر واقع بين بوده.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان