کد خبر: ۲۵۶۰۶
تاریخ انتشار: ۰۳ تير ۱۴۰۰ - ۲۲:۵۲-24 June 2021
*شهلا وقتى وارد دادگاه شد خبرنگاران به طرفش هجوم برده و سعى مى كردند عكسهاى بهترى از او بگيرند. او نسبت به روز دوم سرحالتر بود. ولى حوصله روز نخست دادگاه را نداشت.
*هنگامى كه شهلا براى آخرين دفاع در پشت تريبون جايگاه قرار گرفت قاضى جعفرزاده او را به بيان واقعيت و حقيقت دعوت كرده و گفت اگر من به يقين نمى رسيدم به برگزارى دادگاه اقدام نمى كردم.
*شهلا در جريان محاكمه گفت سه تا از ناخن هاى پايم راكشيده بودند كه تا ديروز آنها را در كيفم نگهدارى مى كردم مى خواستم امروز نشان بدهم ولى ديروز وقتى حالم بد شد كيف خودم را به مأموران داده بودم كه برداشتند.
*وقتى شهلا در ميان صحبت هاى خود به خانواده سحرخيزان تسليت مى گفت: خانواده لاله گفتند به تسليت شما نيازى نداريم.
*شهلا در گفته هايش باگفتن اينكه او هم قربانى اين ماجرا شده است از روح بلند لاله خواست تا او را در اين دادگاه كمك كند. سپس شعرى كه براى ناصرمحمدخانى و عشقى كه براى او داشت، خواند.
*من از مرگ واهمه اى ندارم ولى مى دانم كه چگونه مردن مهم است (در حاليكه به گريه افتاده بود) من هم زن هستم، گفته بودم ناصر بگذار بروم من به درد پيرى تو مى خورم. او فقط يك بار اين خواسته ام را پذيرفت.
*وقتى شهلا داشت در باره ماجراى اختلافات خود با ناصر محمدخانى صحبت مى كرد، ناصر با فرياد گفت مگر يك بار نرفتى و سه روز بعد برگشتى، شهلا گفت تو با مهربانى ات مرا عاشق خودت كردى.
*«شهلا» : ناصر در مصاحبه اى گفت ورزشكاران بايد مواظب باشند كه كسانى در كمين آنهانشسته اند. در حاليكه نمى داند اين آنهاهستند كه به كمين دختران نشسته اند.
*ناصر گفت خدا وكيلى من آدم هوسبازى بودم؟ شهلا گفت هوس جسمانى نه ولى براى هوس هاى ديگر بله.
*شهلا با اشاره به نوشته روزنامه ايران در باره ملاقات و صحبت كردن با وكيل اش بعد از جلسه اول دادگاه گفت من گفتم در بهدارى زندان بودم و حالم بد بود نمى توانستم صحبت كنم چون اگر مى خواستم مى توانستم تلفن بزنم خواهش مى كنم اين مطلب را بنويسيد، چون پرونده من به اندازه كافى بد است.
*قاضى جعفرزاده وقتى باگريه هاى بلند شهلا روبرو شد گفت: خانم جاهد درباره رد اتهامات خود صحبت كنيد و در باره مسائل احساسى نگوييد. شهلا گفت همه زنها احساسى هستند و گاهى اوقات روى همين احساس حاضرند جان خود را هم بدهند.
*قاضى گفت: اگر قاتل نيستيد دلايل خود را بيان كنيد وشعر نخوانيد، شهلا گفت: من قاتل نيستم.
*وقتى ماجراى همراه بودن در داخل خودرو از سوى شهلا مطرح شد. خواهر لاله گفت آن روز هيچ كس باما نبود. شهلا باشنيدن اين جمله در حالى كه براى او دست مى زد گفت: آفرين مى خواستم همين جمله را از شما بشنوم. در روز حادثه مى توانستم باتلفن همراه شنيده باشم. من تمام چيزهايى را كه از اطرافيانم در باره پرونده ما مى گفتند در ذهنم ضبط مى كردم. الآن مى توانم خصوصيات بسيارى از آن افراد را بگويم.
*قاضى جعفر زاده: خبرنگار روزنامه ايران روز بازسازى صحنه حاضر بود، چطور مى توان پذيرفت كه در حضور او مأموران به شما تلقين كنند كه شما چه جور اعتراف كنيد.
*شهلا گفت اگر مى خواستم با كارهاى ديگر توجيهاتى براى آن روز تهيه كنم، مى رفتم در خانه همسايه مى نشستم. ديگر يك دختر زيرك كه نمى رود رانندگى بكند آن هم در حاليكه آلت قتاله در صندوق عقب خودرو قرار داشت.
*شهلا در حاليكه پس از فرياد كشيدن هاى متوالى بى حال روى زمين افتاده بود، دقايقى را به اين حالت ماند تا اينكه با خوردن آبى گفت روى صندلى مى نشيند و نيازى به انتقال به بهدارى نيست.
*شهلا در حالى كه حالش به شدت بد شده بود و به طور مداوم فرياد مى كشيد نام حافظ طاحونى را به عنوان قاتل لاله ناميد.
*خانواده لاله هنگام خروج از دادسرا باصداى بلند مى گفتند، خدا را شكر كه قاضى حكم اعدام شهلا را صادر مى كند.
*وقتى محققى وكيل خانواده لاله گفت: تصورم اين بود كه شهلا در بيانات خود رفتن به خانه لاله و تا صبح ماندن در آنجا را بپذيرد ولى بگويد كه صبح وقتى او در خواب بود از آنجا خارج شدم، شهلا جواب داد: آقاى محققى دروغ نمى توانستم بگويم.
*خواهران و بستگان شهلا وقتى او با داد و فرياد خود را به زمين انداخت و نام شخص ديگرى را به عنوان قاتل معرفى كرد، با صداى بلند مى گريستند.

شهلا: مرا با نقشه به محل قتل لاله كشاندند
بعدازظهر روز سه شنبه و چند ساعت پس از ختم رسيدگى علنى به پرونده قتل لاله محمدخانى، شهلا در تماس با گروه حوادث «جام جم» دلايل مربوط به نقش فردى را كه در دادگاه از وى به عنوان قاتل نام برد، در گفتگو با خبرنگار ما بيان كرد.
شهلا در خصوص دلايل اتهامى حافظ طاحونى گفت: خواهرزاده ناصر، عروس خانواده سحرخيزان است من نمى دانم حافظ چه كينه و نفرتى نسبت به خانواده لاله دارد. حافظ يك روز به من گفت: بزودى پدر لاله و لاله بايد تقاص خود را پس بدهند.
من بر اين عقيده ام قتل لاله به قصد انگيزه انتقام صورت گرفته است قاضى پرونده سئوال كند چه خصومتى ميان حافظ و لاله وجود داشته است.
وى گفت: يك روز پيش از وقوع حادثه، با توجه به بدهى حافظ به لاله، او هنگامى كه براى پرداخت بدهى خود به خانه لاله رفته بود، با او درگير شده بود.
شهلا در خصوص موضوع ازدواج خواهر اين فرد با ناصر گفت: محمدخانى به من گفته بود پيش از ازدواج با لاله، قصد داشته با خواهر حافظ ازدواج كند، اكنون هم شوهر اين خانم گم شده است.
حافظ به مواد مخدر اعتياد دارد و همين موضوع و مطرح شدن آن توسط لاله، موجب آزار روحى فرزندان حافظ شده بود. وى افزود: حافظ مدام از لاله بدگويى مى كرد و از من مى خواست از زندگى ناصر بيرون بروم مأموران و قاضى بايد در خصوص حافظ تحقيق كنند، چرا پس از قتل لاله او به تلفنهاى من پاسخ نمى داد. اى كاش قاضى در دادگاه اين موضوع را از من سوال مى كرد. شهلا در خصوص نحوه اطلاع از قتل مى گويد: من در تهرانسر بودم كه حافظ به من زنگ زد. مى توان پرينت تلفن را گرفت تا معلوم شود تا چه اندازه در اظهارات خود صداقت دارم حافظ به من گفت: جلوى در خانه ناصر شلوغ است، سرى به آنجا بزن و ببين چه خبر است من از تهرانسر به خانه ناصر بازگشتم و ديدم هيچ خبرى نيست با خود ترديد داشتم آيا لاله در خانه است يا خير، زنگ در خانه را زدم، با خود گفتم اگر جواب داد، مى پرسم اينجا آرايشگاه است؛ اما كسى جوابم را نداد. از پله ها بالا رفتم، در باز بود، وارد خانه شدم و با جسد لاله روبه رو شدم بسيار ترسيدم و پس از بستن در بسرعت از خانه خارج شدم اى كاش آن روز به پليس اطلاع مى دادم.
شهلا در ادامه مى گويد: مرا با نقشه به محل جنايت كشاندند، پس از مشاهده اين موضوع، حافظ به تلفن من جواب نداد. بناچار به خانه اش تلفن كردم، زنش گفت لاله با چاقو به قتل رسيده است، البته گفته هاى او به طور دقيق يادم نيست. من بر اين عقيده ام قتل لاله به قصد انگيزه انتقام صورت گرفته است قاضى پرونده سوال كند چه خصومتى ميان حافظ و لاله وجود داشته است او پيش از من از وقوع قتل اطلاع داشت اما در تحقيقات، واقعيات را به پليس نگفت.
شهلا در ادامه گفت: توجه به نظريه پزشكى قانونى، خيلى چيزها را روشن مى كند. اين قتل توسط فردى صورت گرفته كه قدرت بدنى بالايى داشته با توجه به جثه من كه كوچكتر از لاله است، آيا من مى توانستم مرتكب اين جنايت شوم.
وى در ادامه گفت: من براى صدور هر حكمى آماده ام و از قتل لاله بسيار متاسفم.

شاهد عليه شهلا شهادت مى دهد
با برگزارى دادگاه در پشت درهاى بسته، قاضى جعفرزاده ختم رسيدگى به پرونده را اعلام كرد. ۲ ساعت پس از پايان جلسه غيرعلنى، زنى كه مقابل در دادگاه ايستاده بود، با معرفى خود به نام سروناز خطاب به قاضى گفت: من آمده ام تا حقايق تازه اى را از اين پرونده بازگو كنم، زيرا من حدود يك سال در كنار شهلا در زندان زندگى كرده ام.
او دروغ مى گويد
با دعوت قاضى از وى، اين زن در اظهارات خود گفت: ۵ سال پيش، پس از ازدواج با فردى كه به من ابراز علاقه مى كرد، دوران نامزدى خود را سپرى مى كردم كه يك روز متوجه شدم وى با سرقت دسته چك هايم و جعل امضاى من كلاهبردارى كرده است و همين موضوع باعث دستگيرى من شد و به ۵سال زندان محكوم شدم.
وى در ادامه گفت: شهلا پس از دستگيرى به اتهام قتل لاله به زندان آمد، ما هر دو در بخش جهاد مخابرات زندان با هم كار مى كرديم و با توجه به نوع پرونده و اتهام شهلا، بارها از او خواستيم تا پاى ناصر محمدخانى را هم به قتل بكشد و او را متهم كند، اما شهلا نپذيرفت.
وى گفت: شهلا عنوان مى كرد، كليد يدكى خانه لاله را در اختيار داشته و هر وقت لاله از خانه خارج مى شده، وارد خانه لاله مى شده است و با انداختن موى زنان كه از آرايشگاه برمى داشته و يا گل سر خانمها به خانه، سعى مى كرده ميان محمدخانى و لاله اختلاف بيندازد تا با ناصر ازدواج كند.
اين شاهد در ادامه گفت: تمام لحظات مربوط به اين دادگاه را از طريق تلويزيون و يا مطبوعات دنبال مى كردم و متوجه شدم برخلاف اظهارات قبلى كه نزد زندانيان اعتراف كرده است، وى دروغ مى گويد و قصد دارد نقش خود را در قتل لاله كمرنگ نشان دهد و ديگر افراد بى گناه را درگير اين پرونده كند. وى خاطرنشان كرد: شهلا زنى فرصت طلب است و در زندان مدام سعى مى كرد با حفظ اشعار مختلف، دادگاه را تحت تاثير قرار دهد.
اين شاهد در ادامه گفت: من حاضرم در دادگاه مقابل شهلا قرار بگيرم و مواردى را كه نزد ما اعتراف كرده است، مطرح كنم تا وى پاسخ آن را ارائه كند. در پى اين اظهارات كه در ۳ صفحه از شاهد اخذ شد و با توجه به اعلام آمادگى وى براى حضور در دادگاه، قاضى جعفرزاده دستور داد تا امروز (شنبه) شهلا به اتفاق وكيل مدافع خود بار ديگر در دادگاه حضور يابد تا در خصوص اظهارات شاهد به دادگاه پاسخ دهد.



سومين جلسه محاكمه جنجالى «شهلا» به اتهام قتل همسر «ناصر محمد خانى» روز چهارشنبه گذشته درسالن اجتماعات دادسراى امور جنايى تهران برگزار شد. تفاوت اين جلسه از دادگاه با دو جلسه محاكمه گذشته رسيدگى اتهامات «ناصر محمدخانى» از سوى قاضى دادگاه جزايى و عمومى تهران و احضار وى به جايگاه متهمان بود.ساعت ۹ و ۱۰ دقيقه صبح چهارشنبه، سه شنبه ۱۹ خرداد ماه سال جارى «شهلا» در حاليكه چهره تكيده اى داشت وارد دادگاه شد و روى صندلى متهم در رديف نخست نشست. اين در حالى بود كه در جلسه محاكمه گذشته «شهلا» بخاطر سرگيجه و داشتن حالت تهوع در نيمه هاى رسيدگى به پرونده اش توسط امدادگران و دكتر اورژانس از دادگاه خارج شد و پس از تزريق سرم و دارو به زندان انتقال يافت.
از ساعت ۱۰ صبح با ورود قاضى فخرالدين جعفرزاده، دادگاه رسميت يافت و وى با بيان اينكه در ادامه به پرونده قتل «فاطمه سحرخيزان» كه در تاريخ ۱۷ مهر ماه سال ۸۱ به وقوع پيوسته است گفت: «وقتى اولياى دم نسبت به كسى كه در موقعيت هلاك شدن قرار گرفته است او را نجات دهد همانند آن است كه جماعت را نجات داده است.» قاضى جعفرزاده اشاره كوتاهى به رويه دو جلسه گذشته محاكمه «شهلا» كرد و گفت: با توجه به اينكه يكى ديگر از اتهامات متهمه به جز قتل «لاله سحرخيزان» تهيه مواد مخدر براى «ناصر محمد خانى» بوده است، در ابتداى جلسه از «ناصر محمدخانى» مى خواهيم در جايگاه متهمان حضور يابد و از خود دفاع كند. سپس قاضى دادگاه اتهام استعمال مواد مخدر در خانه اش در خيابان ظفر كه به اتفاق «شهلا» در آن زندگى مى كرد را به وى تفهيم كرد.
«ناصر محمد خانى» گفت: در رابطه با قتل هيچ خبرى نداشته ام در اردوى آلمان بودم، روز بازى بود روى نيمكت نشسته بودم. قائم مقام باشگاه من را صدا زد و گفت كه آمادگى شنيدن خبرى را دارى و گفت كه همسرت تصادف كرده و در بيمارستان است و بايستى به همراه و حيد قليچ به ايران بروى و من نيز سريع راهى تهران شدم.»
قاضى جعفرزاده به ادعاى وحيدقليچ مبنى بر اينكه «ناصر» وقتى روزنامه ايران را در هواپيما ديد به سرش كوبيد و گفت كه بالاخره كارش را كرد اشاره كرد و گفت: «پس اطلاع داشتيد كسى مى خواهد «لاله» را بكشد؟!»
«ناصر» با بيان اينكه ادعاى دوست صميمى اش را نمى پذيرد گفت: «در هواپيما من وقتى پى به قتل همسرم بردم به اندازه اى روحيه ام را از دست دادم كه به خاطر ندارم چنين مطلبى را بيان كرده باشم، نخستين بارى كه پى بردم «شهلا» قاتل همسرم است همان شب اعتراف او بود.
روزى كه «شهلا» اعتراف كرد در اداره آگاهى بودم كه او را نزد من آوردند. مأموران سالگرد مرگ همسرم را كه پنج روزى به آن باقى مانده بود به او گفتند سپس من به «شهلا» گفتم كه جز تو كس ديگرى نمى تواند چنين قتلى را انجام بدهد، همانجا تأكيد كردم تنها كسى كه مى تواند وارد خانه ام شود تو هستى؟! او چندين بار به من پريد كه خودت قتل كرده اى؟ بعد خيلى باهم صحبت كرديم تا اينكه «شهلا» گفت من را ببخش! بعد قرآن خواست و از من خواست قسم بخورم يا او را سريع اعدام كنيم! يا بخاطر بچه برادرش او را ببخشم. وقتى من و او به بيرون از اداره قتل آگاهى رفتيم زير باران از او خواستم لحظه اى را كه همسرم را كشته است و درخواست هاى «لاله» را به من بگويد، گريه كرد و گفت كه نمى توانم. بعد داخل شعبه آگاهى رفتيم او پشت ميز نشست و روى برگه هائى كه مأموران به او داده بودند اعترافاتش رانوشت تا اينكه قاضى آمد.
قاضى در ادامه دادگاه، او را ورزشكار و الگوى جوانان خواند و علت اعتيادش را پرسيد «ناصر» با ابراز تأسف گفت: «ابتدا تفريحى بود تا اينكه معتاد شدم و بيشتر در خانه ظفر نزد «شهلا» به استعمال مواد مخدر ادامه مى دادم. به جز «شهلا» و برخى از دوستانم كسى نمى دانست معتاد هستم. فقط يكبار در شيراز در حال استعمال مواد بودم كه «لاله» متوجه شد و با لگد به زير بساط موادمخدر زد. بعد از آن هيچ وقت نزد «لاله» مواد مخدر نكشيدم، «شهلا» براى من مواد مخدر تهيه مى كرد و من به خانه ظفر مى رفتم و در آنجا مواد مخدر مصرف مى كردم.
«ناصر محمدخانى» در بخش ديگرى از اعترافات خود به تائيد ادعاهاى «شهلا» در چگونگى آشنايى او و «ناصر» پرداخت و در پاسخ به آخرين سئوال قاضى در خصوص اتهام بر معاونت در قتل همسرش و استعمال موادمخدر گفت: «من روحم نيز از قتل «لاله» خبر نداشت اما اتهام استعمال موادمخدر را مى پذيرم.» بعد از اعترافات «ناصر» و روشن ساختن برخى از ابهامات، «شهلا» به اتهام سرقت اموال «لاله» كه در آن ساعت گرانقيمت رولكس، انگشتر و زنجير طلاى مقتوله به سرقت رفته بود و اتهام ديگرش مبنى بر تهيه موادمخدر براى «ناصرمحمدخانى» به جايگاه متهمان دعوت شد تا از خود دفاع كند.

«شهلا» پس از اينكه قاضى به دفترچه خاطرات او كه در آن تأكيد شده بود «لاله» در همه جا تحت تعقيب اين زن بوده است و مقتوله را با نامهاى دشمن و پيرزن خطاب مى كرد، به تعداد تماسهاى تلفنى «شهلا» به صورت شبانه روزى با خانه «لاله» اشاره كرد و خلاصه اى از دلايل قضائى بر متهم بودن «شهلا» را عنوان كرد و از او خواست به دفاع از خود بپردازد.

«شهلا» پس از اينكه وكيل مدافع وى عنوان كرد خودش حاضر به دفاع است در جايگاه متهمان ايستاد و گفت: در ارتباط با كليد در ورودى من ادعا كردم كه كليد را در كليدسازى اى در همسايگى يك سوپرماركت ساخته ام اما كليدسازى اى كه من آن را نشان دادم در نبش درمانگاهى بود و طبيعتا با توجه به اينكه كليدساز عكس من را در روزنامه ها ديده بود مقدارى توانست من را شناسايى كند. وى ادامه داد: «من از روح «لاله» خواهش دارم كه من را در دفاع كمك كند، من نيز به كدامين گناه كشته خواهم شد؟ هر دو عاشق بوديم، عشق من به «ناصر» هوس نبود اگر بود تبديل به تنفر مى شد. درست است كه خانواده «لاله» مى گويند نيازى به تسليت من ندارند اما باز از مرگ «لاله ناراحتم و به آنان تسليت مى گويم.»
«شهلا» به تكرار حرفهايش در نخستين جلسه دادگاه در خصوص خون آلود بودن تشك تخت خواب «لاله» وچگونگى انداختن كيسه حاوى اشياى مسروقه و ملحفه هاى خون آلود در ميان زباله ها در خيابان ميرداماد پرداخت و گفت: اگر «ناصر» من را دوست نداشت و «لاله» را مى خواست چرا من را در زندگى اش نگه داشت، من يك دختر معمولى بودم و صاحب احساس، چندبار چمدانهايم را بستم تا او را ترك كنم، گفتم مى روم در دوران پيرى ات مى آيم الآن زمان بودن من نيست نپذيرفت فقط يك بار شب عروسى يكى از دوستان خانوادگى «لاله» ساغر بود كه از خانه رفتم و سه روز بعد برگشتم، «ناصر» مى گويد ديگران در كمين ورزشكاران و هنرپيشگان هستند من مى گويم كه شما ورزشكاران و هنرپيشگان هستيد كه در كمين دختران هستند. يعنى يك دختر بتواند با تفاوت سنى ۱۰سال در كمين تو باشد، تو بخاطر هوسرانى جسمانى نبود كه سراغم آمدى براى تفنن ديگرت استعمال موادمخدر من را مى خواستى!
وى افزود: «چگونه مى تواند كسى قتل كند و به بانك برود با دستانش چك سفيد را امضا كند آن را پر كند و پول وصول كند، ساعت ۸ ‎/۳۰ صبح روز قتل از خانه مادرم بيرون رفتم حدود ساعت ۹ ‎/۳۰ صبح بود كه مادرم به موبايلم زنگ زد و گفت: اگر دور نشده اى به مدرسه «ميترا» برو كه گفتم نمى توانم. ساعت ۱۰ و ۴۴ دقيقه بودكه در بانك بودم و در حال گرفتن پول بودم. يعنى من بعد از قتل مى توانستم به آن راحتى و آسودگى كارهاى روزمره ام را انجام بدهم؟ اگر در فيلم بازسازى گفته ام «لاله» التماس مى كرد چون روز نخست بازجوئى ام در اداره آگاهى از مادر «لاله» شنيدم كه مى گفت: «لاله» نگفت كه مادرش گناه دارد يا بارها شنيده بودم كه «ناصر» مى گفت به بچه ها گفته ام اگر اتفاقى افتاد به پليس ۱۱۰ زنگ بزنيد من در بازسازى از چنين مسائلى استفاده كردم چطور وقتى ضربه چاقو به گردن «لاله» مى خورد او مى توانست ازمادرش حرف بزند مى خواستم اعترافاتم به گونه اى باشدكه مادر «لاله» احساس كند به ياد او بوده است و در خصوص نحوه افتادن جسد «لاله» نيز چگونگى آن در روزنامه ايران طراحى شده بودو چاپ شده است و من با ديدن آن، در شب بازسازى صحنه قتل استفاده كردم و چگونگى افتادن جسد «لاله» را شرح دادم.»

«شهلا» در حالى كه گريه مى كرد به مسائل ديگرى از برخوردهاى خودش با خانواده «لاله سحرخيزان» كه يك بار همراه آنان در يك خودرو به فرودگاه مى رفت و كسى دليل همراه بودن وى را نپذيرفته بود، ادامه داد: «شايد من در شب قبل از قتل از طريق تلفن و باز بودن آن حرفهاى «لاله» و «مهنوش» را در آن شب شنيده باشم، در آن شب خسته شده بودم و مقدارى نيز به من تلقين شده بود به خاطر همين با استفاده از مطالبى كه در قبل ازدستگيرى يا در دوران بازداشت شنيده و ضبط كرده بودم استفاده كردم.» قاضى تأكيدكرد كه در شب بازسازى صحنه قتل آيا به تو تلقين شده است كه چندين بار ادعا كرده اى؟ و «شهلا» گفت كه در آن شب به من تلقين شده است كه قاضى دادگاه با اشاره به حضور خبرنگار «ايران» در شب بازسازى صحنه قتل پرسيد كه قاضى و مأمور اداره آگاهى چگونه مى تواند در حضور خبرنگار خصوصا خبرنگار روزنامه ايران اقدام به تلقين به متهم كند؟

«شهلا» در برابر اين پرسش گفت كه ممكن بود اگر چنين مسأله اى در مطبوعات درج مى شد تكذيب مى كرديد. وى تأكيد كرد كه من در روز جنايت براى كارهاى روزمره ام بسيار با آرامش رفتار كرده ام يك قاتل نمى تواند چنين رفتارى داشته باشد يا با بودن آلت قتاله و اموال مسروقه پشت صندوق عقب خودروام رانندگى كنم و به جاهاى مختلف بروم.
«شهلا» در حالى كه مى گفت به هيچ عنوان قاتل نيست و تكرار كرد: «نيستم، نيستم، نيستم!»
ادامه داد: ظهر روز جنايت در خانه بودم كه طبق قرار با كسى به او زنگ زدم كه او از من خواست به جلوى خانه «ناصر» در ميدان كتابى بروم و گفت كه آنجا شلوغ است. وقتى به آنجا رسيدم هيچ شلوغى اى نديدم. در نرده اى باز بود، در خانه هم باز بود با تعجب در حالى كه تكرار مى كردم: «اينجا آرايشگاه است، اينجا آرايشگاه است!» به داخل رفتم وقتى از پله ها بالا رفتم و روبروى اتاق خواب قرار گرفتم جسد «لاله» را ديدم، بله جسد را ديدم، من جسد را ديدم، من ملحفه را روى جسد انداختم در آنجا دستم به چيز نوك تيزى برخورد كرد و زخمى شد و يك قطره خون روى تشك افتاد كه من به آن اشاره كردم. مگر گناه من چه بود كه عاشق تو بودم «ناصر» من لاله را نكشتم، لعنت خدا بر تو حافظ، ابراهيمى خبرنگار روزنامه ايران تو مى دانى در شب بازسازى كسى چيزى درباره ماجرا گفت: اگر بگويى پرونده مشخص مى شود.
قاضى درحالى كه «شهلا» داد و فرياد مى كرد و مى گفت «لاله» را نكشته است و خطاب به حافظ طاحونى مى گفت تو اگر مى خواستى خواهرت به ازدواج «ناصر» دربيايد، چرا من و «لاله» را قربانى مى كنى، با توجه به اينكه او از خبرنگار روزنامه ايران به عنوان كسى كه قاتل را مى شناسد، از مهدى ابراهيمى خواست به عنوان مطلع در جايگاه حضور يابد.
ابراهيمى خبرنگار روزنامه «ايران» به درخواست قاضى دادگاه در جايگاه حضور يافت و گفت: «آقاى قاضى، خبرنگار بايستى بى طرف به ماجرا بپردازد و اگر اجازه مى دهيد، من چيزى نگويم، اما اگر خواسته قضائى است، در خدمت شما هستم!»
با درخواست قاضى و اينكه دادگاه از خبرنگار روزنامه مى خواهد به عنوان مطلع پاسخگو باشد، سپس «ابراهيمى» گفت: «قبل از اعتراف «شهلا» به قتل «لاله» وقتى او در زندان بود، تماسهاى تلفنى بسيارى با من داشت و وقتى من از او پرسيدم چرا در دفترچه خاطراتت «لاله» را دشمن و پيرزن خوانده اى؟! او گفت كه «لاله» مقدارى پول به عنوان قرض به «حافظ طاحونى» يكى از دوستان «ناصر» داده بود و به خاطر درخواست طلب از سوى «لاله» اين حافظ طاحونى بود كه كينه به دل گرفته بود و هر وقت من را مى ديد، «لاله» را با زبان آذرى دشمن و پيرزن مى خواند و او است كه مى تواند قاتل باشد!
اين گفت و گوها در روزنامه چاپ شد و «حافظ طاحونى» كه به نوعى مستقيم يا غير مستقيم از او نام برده بوديم، در برابرمان معترض شد و در واقع مدعى ما شد تا اينكه شب بازسازى صحنه قتل، وقتى «شهلا» همه جزئيات را اعتراف كرد و درحال خارج شدن از محل وقوع جنايت بود، من نيز همقدم او بودم تا اينكه «حافظ طاحونى» در همانجا به من نزديك شد و در بيان جمله معترضه اى گفت كه ديديد من بى تقصيرم، ديگر از من چيزى در روزنامه ننويسيد و ديگر حرف خاصى رد و بدل نشد.»
قاضى سپس با اشاره به اينكه در شب بازسازى صحنه قتل، خبرنگار روزنامه ايران حضور داشت، از وى پرسيد آيا ادعاى «شهلا» مبنى بر تلقينى بودن برخى از بخشهاى بازسازى صحنه قتل توسط افسر پرونده و قاضى واقعيت دارد؟!
«ابراهيمى» باز با تأكيد بر اينكه خبرنگار بايستى بى طرف باشد و اظهارنظرى نكند، گفت: «در آن شب به جز بخشى كم از ابتداى بازسازى صحنه قتل كه فيلم آن در دادگاه به نمايش گذاشته شد و متعلق به رفتارهاى شب قبل از قتل «لاله» با بچه ها و «مهنوش» بود، بقيه صحنه ها را من در بازسازى حضور داشتم، تلقينى در كار نبود و حتى وقتى افسر پرونده به اشتباه نحوه افتادن جسد «لاله» را به نوعى كه سرش به سمت تختخواب بوده است، عنوان كرد «شهلا» اصرار كرد كه سر جسد به سمت در خروجى و كمد ديوارى ها برخلاف نظر افسر پرونده بوده است و در واقع حرفهاى افسر پرونده را نپذيرفت.»
خرمشاهى وكيل شهلا وقتى در جايگاه قرار گرفت، با اشاره به مقدماتى كه در جلسه دوم دادگاه مطرح كرده بود، گفت: «همكار عزيزمان آقاى محققى ديروز وقتى داشت صحبت مى كرد، احساس كردم او هنوز در مسند قضاوت هستند، نه در لباس وكالت. دفاعيات خود را به صورت مكتوب به دادگاه تقديم مى كنم، فقط به چند نكته در ارتباط با دفاعيات ماهوى اشاره مى كنم. در فيلمى كه در جلسه گذشته نشان داده شد، ابتداى صحنه خانم جاهد جايى را نشان مى دهند كه بسيار تنگ است و فرض بر اين بود كه او ساعتها در آنجا مخفى شده بود، درحالى كه چگونه ممكن است فردى در آن قسمت بدون حركت ساعتها بماند. مطلب ديگر اينكه در سيستمهاى قضائى دنيا امروزه به اقرار با ديده ترديد نگريسته مى شود. اقرار زمانى واجد ارزش است كه همراه با ادله متقن و مستندات باشد.
صحنه جرم را چگونه مى تواند به شكلى تنظيم كند كه هيچ ردى محكمه پسند پيدا نشود و نشانه اى از خود برجاى نگذاشته باشد، درحالى كه او هيچ سابقه كيفرى ندارد.
خرمشاهى در پايان با درخواست صدور حكم برائت براى «شهلا» لايحه دفاعى خود را به قاضى ارائه داد.
قاضى پس از ارائه شدن دفاعيات خرمشاهى توضيحاتى درخصوص ادعاهاى وى داد، سپس از دكتر شقاقى دومين وكيل مدافع «شهلا» خواست در جايگاه حضور يابد.
شقاقى در دفاع از موكل خود گفت: «اقرار موكل من كه در بازجوئى قضائى صورت گرفته است، در جلسه دادگاه به اصطلاح حكمت يا قضات نبوده است و در اين مرحله از محاكمه نيز «شهلا» هيچ اعتراضى نداشته است، در ضمن درخصوص ادعاهاى مهنوش كه در آن شب قبل از قتل و جزئيات آن را تشريح كرده است، با ادعاهاى موكلم تناقضاتى دارد و اگر توجهى به نظريه هاى پزشكى قانونى داشته باشيد، به مواردى برمى خوريد كه مطابقتى با ادعاهاى موكلم ندارد.» شقاقى سپس لايحه دفاعى خود را به رئيس دادگاه ارائه داد و خواستار صدور حكم برائت «شهلا» شد و درنظر گرفتن برخى از مسائل را كه در حاشيه مانده است، خواستار شد.

قاضى درحالى كه از احمد محققى براى ارائه آخرين بخش از دفاعيات خود در زمينه حق اولياى دم خواست در جايگاه دفاع حضور يابد، به بخشهايى از ادعاهاى «شهلا» و دو وكيل وى اشاره كرد و توضيح داد كه همه موارد درخواستى از سوى متهمه و وكلاى وى در تحقيقات مفصلى بررسى شده است. حتى «حافظ طاحونى» كه «شهلا» به او اتهام قتل داده است يك روز با دستور قضائى در بازداشت بود و از او تحقيق شده است و دليلى بر مجرميت وى نبوده و در ديگر ادعاها نيز جاى هيچ ابهامى نيست و همه چيز در تحقيقات روشن و مدارك در پرونده موجود است.
محققى در ارائه دفاعيات خود و خواسته اولياى دم براى مجازات «شهلا» گفت: «قبل از هر چيز به متهمه مى گويم من و همكارانمان با هيچ كس دشمنى نداريم و از وقوع حادثه ناراحتيم، برخلاف نظر وكيل متهم كه اشاره داشت من احساس مى كنم بازپرس هستم نه وكيل. بايستى بگويم كه من وكيل هستم اما هرچيز را فراموش نكرده ام.
وقتى قاضى و مأموران نيمه شب براى بازسازى صحنه قتل مى روند و شب و روز تلاش مى كنند، نمى خوابند تا ماجراى قتل را كشف كنند نبايستى آن را درنظر نگرفت، به متهمه مى گويم كه شما يكى از استثناترين متهمانى هستيد كه من شاهد بوده ام، استثنا بسيار بوده اند اما شما برجستگى خاصى داشته ايد.
وى ادامه داد: «وقتى كسى كشته مى شود همه دنبال انگيزه هستند و مى گويند چرا؟ همانطور كه ثابت شده است «لاله» هيچ دشمنى نداشت پس برمى گرديم به عنوان هاى دشمن و پيرزن كه شما به «لاله» لقب داده ايد و انگيزه قتل در آن پنهان است.
من اگر مى خواستم خود را به جاى «شهلا» بى گناه نشان دهم چنين ادعا مى كردم كه آن شب در صحنه بودم، همه موارد را ديده ام، صبح خانه را ترك كرده ام و نمى دانم بعد از من چه اتفاقى افتاده است و اينگونه از اتهام بگريزم اما «شهلا» به مورد تازه اى اشاره كرد و گفت كه ظهر روز قتل طبق قرار به جايى زنگ زده است و دوست «ناصر» از او خواسته است به خانه «ليلا» برود كه اين باز از زيركى متهمه بوده است.»
وى ادامه داد: «يكى از وكلاى مدافع «شهلا»، اقرار به زناى محصنه را هم رديف با اقرار به قتل دانستند درحالى كه قانون و شرع كاملا روشن كرده است كه اقرار به زنا بايستى چهار بار صورت گيرد و اگر باز اين اقرار پس گرفته شد باز حد از او ساقط مى شود اما در مبحث قتل يكبار اقرار در نزد قاضى بس است و قابل استناد است درحالى كه مراجع عظام و تقليد در اظهارنظرهايى كه من سراغ دارم و حتما به دادگاه اوليه ارائه خواهم كرد اشاره داشته اند كه اقرار به قتل نزد مأمور نيز به منزله پذيرفتن قتل است و جاى انكار را ندارد.»

آخرين جلسه
محاكمه «شهلا» برگزار شد
*فقط «شهلا» دشمن «لاله» بود
*حكم دادگاه تا هفت روز ديگر صادر مى شود
در آخرين جلسه محاكمه «شهلا» پشت درهاى بسته و به طور غير علنى برگزار شد، «ناصر محمدخانى» و «شهلا» تنها كسانى بودند كه در ابتداى جلسه دادگاه در برابر قاضى فخرالدين حضور داشتند و بعد از ارائه دفاعيات خود در زمينه اتهام ارتباط نامشروع «حافظ طاحونى» نيز وارد دادگاه شد تا ضمن علنى شدن ادامه دادگاه درباره آخرين ادعاى «شهلا» كه او را به قتل «لاله سحرخيزان» متهم كرده بود، از خود دفاع كند.
«ناصر» در اين جلسه و خارج از آن سعى داشت اعلام كند كه از نخستين لحظه آشنايى با «شهلا» وقتى قرار شد زندگى پنهانى اى را آغاز كنيم، او را با خواندن شفاهى خطبه صيغه به عقد موقت خود درآوردم و رابطه مان كاملا شرعى بود و «شهلا» با وجود پنهانى بودن ازدواجمان، همسر صيغه اى ام بود كه البته «شهلا» نيز سخنان «ناصر» را تائيد كرده و گفته است چندين بار خطبه صيغه را به طور شفاهى خوانده اند و هيچ رابطه نامشروعى نداشته اند.
همچنين در اين جلسه، «شهلا» باز به شعر خواندن پرداخت و خود را عاشق واقعى ناصر خواند. ناصر محمدخانى با ابراز تعجب از اين كارهاى شهلا گفته است كه نمى داند «شهلا» از كى شاعر شده و البته تصور مى كند كه شعرها را در زندان ياد گرفته است، بر خلاف ادعايش كه شعر را دوست دارد و خيلى مهربان است، در مدت چهار سال زندگى با من نه برايم شعرى گفته است و نه لحن مهربانانه اى نسبت به من داشته است. او هميشه سعى مى كرد تحكم كند و به ياد ندارم شعرى براى عشق خودش به من سروده باشد!
ناصر همچنين گفته است كه جز «شهلا» هيچ كس با «لاله» خصومت نداشته و جنايت، كار شهلا است و شهلا آخرين گفته هايش را اينگونه پايان داده است كه: «من را بكشيد، فقط به جرم عاشقى، سر تعظيم فرود مى آورم به آنچه خدا مى خواهد، «ناصر» تو مى گويى من «لاله» را كشته ام، اگر با رفتن من راضى مى شوى، من مى روم، عشق من هوس نبود، براى آن تا پاى چوبه دار خواهم رفت.»
قاضى در مورد احضار «حافظ طاحونى» گفت كه در جريان تحقيقات پليسى و قضائى نه تنها حافظ طاحونى، بلكه بسيارى از دوستان و آشنايان او را تحت تحقيق قرار داده ايم و با توجه به اثبات بى گناهى آنان، نظر به تبرئه اين تعداد كه كم نيز نبوده اند، داده ايم و روز پنجشنبه فقط به خاطر اينكه در مورد ادعاى «شهلا» در پرونده نقصى نباشد، از «حافظ طاحونى» تحقيق كرديم.
«حافظ طاحونى» در مورد اظهاراتش در دادگاه گفت: «روز قتل حدود ساعت ۱۳ و ۳۰ دقيقه بود كه «شهلا» به من زنگ زد، در آن لحظه من نزد چند تن از دوستان قديمى ام بودم. «شهلا» درخصوص پولى كه قرار بود به حساب «ناصر» واريز شود، حرف زد، ديگر حرفى رد و بدل نشد و مكالمه ما در همين محور و پول ناصر بود تا اينكه گوشى را قطع كرديم.»
«پس از صحبتهاى «حافظ طاحونى»، «شهلا» كه برخلاف جلسه گذشته وى را نفرين نمى كرد و با آن شدت قبلى متهم نمى كرد، مى گفت: «عصر روز قتل وقتى به «حافظ طاحونى» زنگ زدم، از او شنيدم «تصادف فاجعه» بعد تلفن قطع شد، چندين بار نيز زنگ زدم، جوابى نشنيدم، تا اينكه در آخرين تماس شنيدم كه به خانه «ناصر» ريخته و «لاله» را كشته اند!»
و اين ادعاى «شهلا» درحالى مطرح شد كه «حافظ طاحونى» و همسرش در همه مراحل تحقيق گفته بودند وقتى «شهلا» به ما زنگ زد، تنها به مورد «تصادف، فاجعه» اشاره كرده ايم و درخصوص اينكه «لاله» به قتل رسيده باشد، حرفى نزده ايم.
به گزارش رسيده، «ناصر محمدخانى» با اعلام ختم جلسه رسيدگى غيرعلنى كه در واقع آخرين جلسه محاكمه «شهلا» بود به هنگام خروج از دادگاه به خبرنگاران گفت: «ديديد من از رابطه نامشروع تبرئه شدم، چرا بدون اينكه بدانيد واقعيت چيست، آبرويم را برديد.»
با ورود خبرنگاران به دادگاه، «شهلا» به محاصره آنان درآمد و پاسخهاى كوتاهى به سئوالات آنان داد و با رفتن وى به بيرون از دادگاه، «حافظ طاحونى» كه ناراحت به نظر مى رسيد، به خبرنگاران گفت: «ناصر» براى تيم ملى زحمت كشيده است، نبايستى به خاطر يك اشتباه آبروى او برود، همه اشتباه مى كنند، «ناصر» از كجا مى دانست چنين اتفاقى خواهد افتاد، او زن و بچه هايش را دوست داشت، همين.»

وى سپس رو به خبرنگار روزنامه ايران كرد و به ديگر خبرنگاران گفت: «من چندين بار شنيده بودم كه «شهلا» نزد خبرنگار «ايران» اتهاماتى به من زده است، شب بازسازى صحنه قتل وقتى «ابراهيمى» را در آنجا ديدم، بيرون از خانه «ناصر» به او گفتم كه ديدى «شهلا» دروغ مى گويد و من دخالتى در اين ماجرا نداشتم.»
بنا به گزارش رسيده، با توجه به تكميل رسيدگى به اين پرونده جنجالى، حكم در خصوص «شهلا» و «ناصر محمدخانى» در فرصت قانونى يك هفته از سوى قاضى صادر خواهد شد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان