کد خبر: ۲۵۶۰۴
تاریخ انتشار: ۰۳ تير ۱۴۰۰ - ۲۲:۳۷-24 June 2021
مشكل بتوان به دقت تعيين كرد كه بدبينى هويدا از چه زمانى آغاز شد. از كى بود كه اميد به جلب همكارى مخالفان را واگذاشت؟
 يكى از همكاران هويدا بر اين گمان است كه در آغاز دهه ى پنجاه، هويدا ديگر يكسره متقاعد شده بود كه: «همه كس را مى توان خريد. تنها تفاوت در قيمت آدم ها است.» در همين سالها بودكه نيروهاى مخالف رژيم را به عنوان «بچه ننه هاى كمونيستى كه در دانشكده اقتصاد لندن تعليم ديده اند» به سخره مى گرفت. حتى دسته دوستانش را كه گه گاه تماس هايى با مخالفان رژيم داشتند، اغلب ريخشند مى كرد. بيشتر اوقات نوعى نيشخند، كه ته رنگى از تلخى و تحقير هم در آن موج مى زد، بر گوشه ى لبانش نقش بسته بود. مى گويند خنده از نادر حالات چهره ى انسانى است كه در همه زمانى، نزد همه ى فرهنگها، به شيوه اى يكسان و طبيعى و غريزى مفهوم است. اما انگار سياست بازان زبان خنده اى ويژه  خود دارند. هويداى سالهاى پنجاه نيز سياست بازى تمام عيار بود. گاه خنده ى احترام و زمانى خنده ى مراسم رسمى، لحظه اى خنده ى تسليم و دقيقه اى ديگر خنده تحقير يا تنقيد بر چهره داشت. در واقع هم روحيه اميدوار سالهاى نخست صدارتش، و هم شك و تلخكامى دوران بعد را در همان «يادداشتهاى زمان جنگ» سراغ مى توان گرفت.

اين يادداشتها را در اصل هويدا در سال ۱۹۴۱ به قلم آورده بود. در آن دوران، سخت درگير مطالعه ى آثار آندره ژيد بود. در عين حال، در آثار نويسندگان اگزيستانسياليست نيز غورى كرده بود. نوعى يأس هستى شناختى، ته رنگى از دلزدگى از زندگى عاطفى سترون عصر جديد، و بالاخره يأس و نوميدى از پستى و دون صفتى انسان متجدد را مى توان در اين يادداشتها سراغ كرد. در بخشى كه تصاوير و ابعاد دلزدگى اش يادآور تهوع ژان پل سارتر است، هويدا مى گفت: «و من كه به پستى و بدبختى بشر فكر مى كردم حالت استفراغ و گرفتگى غريبى در خود حس مى نمودم و كلمات دردناك بودلر درباره ى جسد پوسيده ى بشر يك بار ديگر با ابهتى مخصوص در نظر من مجسم شده بود.»

در عين حال، زندگى هول انگيز زمان جنگ، حرص و آز محتكران و دلالان بازار سياه بروكسل هويدا را به چنان خشمى واداشت كه نثر اغلب ساده و بى پيرايه و فارغ از شعارش، ناگهان در وصف اين سودجويان شور و هيجانى تازه مى گرفت. به لحنى تند و گزنده، از نظام سرمايه دارى و افراط و تفريطش انتقاد مى كرد. به «تاجرى كه خون همنوع خود را مى مكد» اشاره مى كرد و به طنز و هزل، از سرمايه دارى سخن مى گفت كه: «خود را آقا و فرمانده ى كارگران و زيردستان خود» مى دانست. به زبان شاعرى رمانتيك، اين واقعيت را كه در سده ى بيست، پول حلال همه ى مشكلات شده به باد سخره مى گرفت. مى گفت: «در قرن بيستم در همه جا تنها حلال مشكلات همانا اسكناس بانك است و از هر كجا كه بنگرى يك سرچشمه ى زيبايى و شعر در آن ديده مى شود.» طنين آثار ماركسيستى دوران جوانى اش را نيز مى توان در اين عبارات هويدا سراغ كرد.
در كنار اين رگه هاى انديشه ى انقلابى، نوعى تفكر مال آنديش سياسى، شكلى از احتياط و دورانديشى ارسطويى و باور خلل ناپذير به قدرت رهايى بخش مردان سياست را نيز در اين نوشته ى هويدا مى توان جست. مى گفت: «وظيفه ى مقدس سياستمداران است» كه جهان را از دوزخ «روح تبهكار» انسانى وارهانند. معتقد بود، «باز هم خدا پدر مردان سياست را بيامرزد. اگر آنها نبودند، دنيا در آتش تبهكارى ها اكنون به ويرانه اى وحشتناك تبديل شده بود.» مى گفت اين دسته تنها زمانى مى توانند به رسالت مهم تاريخى خود عمل كنند كه به گور سياست گام بگذارند. انگار مى خواست با اين عبارات بر هر خواننده اى روشن كند كه او خود چرا سوداى قدرت داشت و به چه انگيزه اى به عالم سياست دل بسته بود . ايرانيان معمولاً سياست را، به عنوان يك حرفه، به ديده ى شك و بدبينى مى نگرند. هويدا مى خواست اين دلزدگى و بى اعتمادى را از ميان بردارد. مى خواست خود به سان نمونه و نماد مفهوم تازه اى از سياست جلوه كند. اميد داشت كه نوعى اصلاح طلبى مآل انديش و محتاط را تبليغ كند.

در واقع چنين به نظر مى رسد كه هويدا مى خواست از طريق مضامين «يادداشتهاى زمان جنگ» با طرفداران دو نوع نقطه نظر متضاد سياسى به مجادله برخيزد. گرچه هرگز به اين افراد به شكلى مستقيم اشاره نمى كند، اما سايه ى سنگين آنان را در بخش هاى مهمى از يادداشتها سراغ مى توان كرد. با توجه به اين امر مى توان حدس زد كه برخى مقتضيات سياسى روز، هويدا را به انتخاب اين بخش ها يا تأكيد بر آنها در يادداشت هايش واداشت. حتى بعيد نيست كه او به اقتضاى همين درگيرى هاى سياسى، دست كم قسمت هايى از اين بخش ها را در همان سال ۱۹۶۶ به «يادداشتهاى زمان جنگ» افزوده باشد. منظر و موضع راوى در اين قسمت ها به منظر و موضع جوانى ايرانى در اروپاى جنگ زده شباهت ندارد و بيشتر به صداى سياستمدارى مى ماند كه با فشارها و دسته بندى هاى سياسى روز در جدال است.

در هر حال، نقطه نظر اولى كه هويدا در اين بخش ها با آن به مجادله پرداخته بود به كسانى تعلق داشت كه هرگونه فعاليت در چهارچوب نظام موجود را عبث و بيهوده مى دانستند. اينان را مى توان تجلى روايتى از نيست انگارى سياسى دانست كه در آن سالها بر ذهن و زبان بسيارى از روشنفكران ايران حاكم شده بود. طرفه آن كه ريشه هاى تاريخى اين نيست انگارى را مى توان هم در الهيات تشيع و هم در نظريه هاى انقلابى عرفى سده ى نوزدهم سراغ كرد. براى حدود هزار سال، بسيارى از متألهان تشيع تأكيد داشتند كه قدرت عرفى، فى نفسه، غصب است. مى گفتند تنها قدرت مشروع از آن امام و نايبان اوست. در عين حال همدستى و همكارى و گاه حتى فرمانبردارى از هر حكومتى را كه مشروعيت خود را در ناسوت سراغ مى كرد و مشروعيت ملكى را وقعى نمى گذاشت عين گناه و امرى مذموم مى دانستند. آيت الله خمينى در حقيقت تنها واپسين منادى مهم اين طرز تفكر بود.
روشنفكران انقلابى ى عرفى مسلك دست كم از اين جنبه ى مهم، يعنى انكار مطلق مشروعيت دولت هاى حاكم، با الهيات تشيع هم رأى بدند. نسب فكرى اين روشنفكران را بايد در نيست انگارى فكرى روسى در سده ى نوزدهم سراغ كرد كه وصف درخشان چند و چون افكار و كردارشان را مى توان در پدران و پسران تورگنيف و جن زدگان داستايوسكى بازجست. اين دسته از روشنفكران روس هرگونه تلاش در جهت اصلاح نظام سرمايه دارى يا استبداد سياسى را نه تنها كارى يكسره ياوه كه حتى زيانبار مى دانستند. حاصل اين شد كه روشنفكران به براندازى نظرى و لفظى نظام حاكم دلبسته شدند. هر دولتى را به ديده ى بى اعتمادى مى نگريستند و هيچ اصلاحى را كه ريشه در اقدامات دولت داشت باور نمى داشتند و ارج نمى نهادند. هويدا در مراودات نسبتاً وسيعش با روشنفكران ايران، طعم اين نوع ناباورى و نيست انگارى را چشيده بود. ظاهراً در اشاره به همين تجرببات بود كه مى گفت: «ما ايرانى ها با حرف زندگى مى كنيم. تمام زندگى و تمام فلسفه ى ما عبارت از يك مشت اختلافات بيهوده و بى معنى نسبت به كلمات است... همه ى اصلاحات را با كلمه مى كنيم و همه كارها را با لغت انجام مى دهيم، اما به مجردى كه پاى عمل به ميان مى ايد، همه مى گويند، آقا ول كن، مگر درست مى شود.»
طرف ديگر صحبت هويدا در اين يادداشتها نيرويى بود به همين اندازه همه گير و بالقوه خطرناك، مناديانش سياست بازان سنتى ايران بودند كه به گفته ى هويدا به درايت خود، و به درستى نظراتشان ايمانى خلل ناپذير و دون كيشوت وار داشتند. او به زبانى سخت پرخاشجو به «محافل مأيوس كننده مملكت» اشاره مى كرد و مى گفت اينان «هر چيز را در بين بى حالى و آن اطمينان حماقت انگيز به خودشان حل و نابود مى كنند.» و در عين حال، «شجاعت تمام جوان ها را كه حاضر هستند به هر وسيله و با هر قيمت شده براى خدمت به وطن و ساكنين آن فداكارى نمايند محو و خرد مى كنند.»
بايد به خاطر داشت كه هويدا اين عبارات را در سال سوم صدارت خود به چاپ سپرد. اشارات مستقيم و غير مستقيم آن را مى توان به ساخت و بافت ويژه ى قدرت در ايران آن دوران تأويل كرد. در آن روزها كانون هاى قدرت متعددى در كار بود كه همه بالمآل بر مدار وجود شاه دور مى زدند. گروهى وابسته به ملكه بود. آن ديگرى از طرفداران اشرف پهلوى تشكيل مى شد. سومى به ساواك وابسته بود. البته سرسخت ترين معاند هويدا در تمام دوران صدارتش اسدالله علم بود. يادداشتهاى علم كه پس از مرگش به چاپ رسيده پر از انتقادات شديد از هويدا و دشنام هاى سخت زشت به او بود. هويدا را «دلقك» و «گوژپشت نتردام» مى خواند. مى گفت «خائن» است و «براى كون ليسى» امريكايى ها، كيسينجر را در تهران به گردش مى برد. در واقع، به رغم ظاهر روابط دوستانه و محترمانه اى كه ميان علم و هويدا وجود داشت، جنگ و گريزى دايمى ميان اين دو در جريان بود.
ديدگاه سياسى هويدا در «يادداشتهاى زمان جنگ» با دو منظر پيشين، كه يكى هرگونه اصلاحى را ناممكن مى دانست و ديگرى ضرورت مشاركت وسيع مردم در تصميم گيرى ها را منكر بود، تضاد و تقابلى آشكار داشت. نقطه عزيمت هويدا، فضيلت عمل بود. مرادش البته عملى انقلابى نبود كه ريشه در روياهاى ناكجاآبادى داشت و اغلب هم ناكام از آب در مى آمد. او طالب عملى انديشيده، مصلحت آميز و گام به گام بود. هويدا با آرا و انديشه هاى راديكال عنادى آشتى ناپذير داشت. در عين حال، از آنان كه به هر دليلى كنار گود مى نشستند- چه آن دسته كه از شكست واهمه داشتند، چه آنها كه آمال ناكجاآبادى را مقدس مى انگاشتند- بيزار بود. معتقد بود تنها عمل مصلحت  آميزى كه با شكيبايى از معرفت تكنوكراتيك برخاسته باشد مى تواند به حل معضلات جامعه ايران مددى برساند. در روزهايى كه هنوز يأس و بدبينى دامن انديشه اش را نگرفته بود، او خود را تجسم نيروهايى مى دانست كه دمكراسى و تساهل سياسى را براى جامعه ى ايران به ارمغان مى توانند آورد. مى گفت: «بزرگترين افرادى كه تاكنون براى بشريت كار كرده و به مردم خدمت رسانيده اند همانا سياستمداران بزرگ هستند. وقتى كه اين مردان به كار مى آيند و زمام امور را به دست مى گريند، آن وقت مى توانند افكار و عقايد خود را مورد عمل بگذارند و در راه ترقى و سعادت ملل مختلف بكوشند. بر سياستمداران است كه به وسايل مختلف ترقى ملل را ممكن سازند.»
هويدا در عين حال معتقد بودكه سواى عوامل سياسى، سنت هاى فرهنگى نيز مى توانند چون سد، راه را بر آن نوع اصلاح طلبى مطلوب او بربندند. به لحنى صادقانه مى گفت: «هر چه باشد من در اعماق خودم ايرانى هستم و معتقدم كه اجل انسان هر وقت بيايد همان وقت مى برد.» معتقد بود در ايران همه كس «مى خواهد رئيس باشد.» مى پرسيد كه : «بهتر نيست كه قبل از عوض كردن نظم مملكت خود ... زندگى خانوادگى و اجتماعى «خودشان را» درست كنند؟»
گرچه از اين عبارات آشكارا بر مى آيد كه هويدا به نقش مسائل فرهنگى در تحولات اجتماى نيك آگاه بود، اما در عمل، در دوران صدارتش دنباله رو شاه شد كه همواره تغييرات اقتصادى را بر تحولات سياسى رجحان مى نهاد. همان طور كه در يادداشت محرمانه ۱۹۶۸ سازمان سيا آمده: «طرح شاه براى آينده ايران مبتنى بر رشد اقتصادى است، نه سياسى... به گمان او رشد سريع صنعت نه تنها اساسى است و به ثروت ملى مى افزايد و ضامن رفاه اجتماعى است، بلكه در عين حال براى ايرانيان تحصيل كرده مفرّى است كه آنان را از فعاليت هاى مزاحم عليه رژيم باز مى دارد.» در پايان همين گزارش، به نتيجه گيرى مهمى بر مى خوريم كه آينده ى شاه را به دقت پيش گويى مى كرد: «گرچه اين (رشد صنعتى) در دراز مدت جانشين نقش سياسى بيشتر براى طبقه ى تحصيل كرده ى ايران نيست، اما در كوتاه مدت توانسته ناآرامى هاى سياسى سال هاى اخير را از ميان بردارد.»

در مورد هويدا، ريشه هاى اين نوع انديشه ى «اقتصاد زده»، يا آن چه در آثار ماركسيستى «اكونوميسم» خوانده مى شد، را بايد در جوانب متعدى از تجربيات و تمايلات فكرى او سراغ گرفت. انديشه هاى سياسى او در سالهاى دهه ى دوم قرن حاضر شمسى شكل پذيرفته بود، يعنى درست همان سال هايى كه ماركسيسم، و به ويژه روايت استالينى آن، دچار رگه هايى از تفكر دولت زده و اقتصادزده شده بود. اغلب ماركسيست هاى آن روزگار، به تأسى از استالين، بر اين گمان بودند كه اگر زير بناى اقتصادى جامعه را بتوان دگرگون كرد، روبناى فرهنگى و سياسى نيز خودبه خود ، و به توازى زير بنا، دگرگون خواهد شد. به علاوه، اغلب مشاوران اقتصادى هويدا، و نيز شمار قابل توجهى از كسانى كه برنامه ريزى اقتصادى مملكت را در دست داشتند همه تحصيل كرده امريكا بودند. گروهى از آنها به «مافياى هاروارد» شهرت داشتند و بر اين باور بودند كه كليد معماى نوسازى جامعه در ساختن زير بناى اقتصادى آن است. مهم تر از همه اين كه وقتى هويدا نخست وزير شد، بسيارى از باورهاى سياسى خود را واگذاشت و در بيش و كم همه ى زمينه ها، هم رأى و هم كيش شاه شد و شكى نبود كه به گمان شاه، رشد سريع صنعت حلال همه ى مشكلات اجتماعى بود

معمای هویدا/. عباس میلانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان