کد خبر: ۲۵۵۲۷
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۴۰۰ - ۰۱:۴۷-22 June 2021
قرآن آئينه وحى الهى و يگانه مرجع زوال‏ناپذير بشرى است كه تمسّك به آياتش روشن‏گر ديده‏هاى بينا و انديشه‏هاى اهل تأمل است؛ چنان كه خود همواره انسان‏ها را به تدبّر در آيات الهى دعوت كرده و آن را ويژه اهل دانش و تعقل معرفى مى‏كند.
يكى از مباحث مهم و مورد تأكيد قرآن كريم، تاريخ و عمل كرد يهود است كه مرتب از سوى خداوند به مسلمانان تذكر داده مى‏شود تا از آن پند و اندرز گيرند. ما نيز به اندازه فهم اندك و توان خويش بر آن شديم تا از چشمه‏هاى زلال و جارى اين كوثر هدايت جرعه‏اى بنوشيم: لذا از تفسير گرانقدر «نمونه» به عنوان مرجع تفسير آيات و كتاب تلمود (تعليم ديانت و آداب يهود) كه كتاب مقدس يهوديان است و نيز از پروتكل‏هاى صهيونيسم‏ استفاده شده است.

پيش از بعثت رسول گرامى اسلام، يهود در كتب خود خوانده بودند كه: هجرت گاه آخرين پيامبر بين دو كوه «عِبر» و «احُد» مى‏باشد، بدين سبب از سرزمين خود هجرت كرده و هنگامى كه به كوه احد رسيدند متفرّق شدند؛ عده‏اى در «تيما» گروهى در «فدك» و جمعى در «خيبر» سكنى گزيدند.

پس از مدتى آنها كه در «تيما» بودند جهت ديدار برادران خود حركت كرده و در سرزمين مدينه ساكن شدند. آنها در مدت دوران سكونت خود اموال فراوانى كسب كردند. در اين زمان سلطانى به نام «تَبَع» بر آنها لشكركشى كرد و خواست به آن ديار ماندگار شود، ولى يهود اجازه نداده و مدّعى بودند كه جز پيغمبر آخرالزمان كسى شايستگى حكومت بر آن سرزمين را ندارد. او نيز از خاندان خود دو قبيله «اوس» و «خزرج» را براى يارى پيامبرى كه ظهور خواهد كرد در آن جا اسكان داد.

وقتى اين دو قبيله جمعيتشان زياد شد به اموال يهود تجاوز كردند. يهوديان گفتند: پيغمبر آخر الزمان حق ما را از شما خواهد گرفت. لذا منتظر ظهور پيامبر بودند، اما پس از بعثت پيامبر اسلام(ص) به خاطر اين كه بر خلاف تصوّر ذهنى و نژادپرستى آنها، پيامبر از قوم بنى‏اسرائيل نبود به او كفر ورزيدند. قرآن از اين معامله آنها به «فَبَآؤُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ» تعبير مى‏كند كه غضب اولى سرگردانى چهل ساله بنى‏اسرائيل در «بيابان تيه» بود.

 

عقايد تحريف شده يهود

يهوديان هم مانند گروهى از مسيحيان به خداوند نسبت‏هاى شرك مى‏بستند. در قرآن كريم آمده است: «وَقَالُواْ اتَّخَذَ اللّهُ وَلَداً؛  اين عقيده خرافى كه خداوند داراى فرزند است، هم مسيحيان و هم جمعى از يهود و هم مشركان به آن اعتقاد داشتند. در جاى ديگر قرآن آمده: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ؛  يهود مى‏گفتند: «عُزَير» پسر خداوند است كه خداوند در جواب اين سخن آنان مى‏فرمايد: همه چيز در آسمان و زمين براى خداوند است و نيازى به فرزند ندارد.

از آن جا كه يهوديان بعد از ظهور اسلام قدرت خود را از دست داده بودند، اين را به خدا نسبت داده و معتقد بودند: دست خداوند بسته است كه به ما بخششى نمى‏كند: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ» خداوند نيز در ادامه آيه در جواب به آنان مى‏فرمايد: «غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ» دست آنها بسته شده و به لعن خداوند گرفتار شده‏اند.

برنامه ديرينه يهود اين است كه هميشه خود را برتر از ديگران مى‏دانند تا جايى كه وقتى پيامبر اسلام نامه‏اى به يهوديان «بنى‏قينقاع» نوشتند و آنها را به انجام نماز و پرداخت زكات و انفاق (قرض به خداوند) دعوت كردند، گفتند: اگر خداوند فقير نبود از ما قرض نمى‏خواست: «قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء»

مشاهده مى‏كنيم كه يهوديان از دادن نسبت‏هاى ناروا به خداوند كوچك‏ترين ابايى ندارند و حتى خود را برتر از خداوند مى‏دانند.

از تاريخ زندگى يهود - علاوه بر آيات قرآن كريم - چنين برمى‏آيد كه آنها خود را يك نژاد برتر مى‏دانسته و معتقد بودند كه گل سر سبد جامعه انسانيت اند ، بهشت به خاطر آن‏ها آفريده شده و آتش جهنم با آنها كارى ندارد. آنها فرزندان خداوند و دوستان خاص او هستند. اين خودخواهى ابلهانه در آيات مختلفى از قرآن كه سخن از يهود به ميان آمده منعكس شده است؛ مثلاً: «نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ؛ ؛ فرزندان خداوند و دوستان خاصّ او هستيم.» و «وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى» [؛ آنها گفتند: كسى در بهشت داخل نمى‏شود، مگر اين كه يهودى يا نصرانى باشد.»

اين پندارهاى موهوم از يك سو آنها را به ظلم، خيانت، گناه و طغيان دعوت مى‏كرد و از سوى ديگر به كبر و خودپسندى و خودبرتربينى. از آن جا كه هميشه شيوه و روش قرآن بر منطق و استدلال استوار است، در پاسخ به اين زياده خواهى آنان چنين مى‏فرمايد: «قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» ؛ اگر آن چنان كه شما مدّعى هستيد سراى آخرت نزد خداوند مخصوص شما است نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى‏گوييد.»

ادعاهاى دروغين يهود يكى از دلايل روشن خودخواهى آنان است و اين برترى‏طلبى با هيچ منطقى سازگار نيست، چنان چه قرآن پرده از روى تزوير و دروغ آنان برمى‏دارد، زيرا آنان به هيچ وجه حاضر به ترك زندگى دنيا نيستند: «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ» ؛ آنها را حريص‏ترين مردم و حتى حريص‏تر از مشركان، بر زندگى اين دنيا و اندوختن ثروت خواهى يافت (تا آن جا كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند، در حالى كه اين عمر طولانى او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بينا است.»

در مباحث مقدماتى به بررسى ريشه‏هاى تاريخى دشمنى يهود با اسلام پرداختيم و عقايد آنها نسبت به خداوند را مورد توجه و بررسى قرار داديم، در ادامه اين گفتار عقايد يهود درباره نبوت و وحى از ديدگاه قرآن مورد توجه قرار مى‏دهيم:

يهود در گفت و گوهاى خود با مسلمانان، همواره ادعا داشتند كه تمام پيامبران از ميان ما برخاسته‏اند و دين ما قديمى‏ترين اديان و كتاب ما كهن‏ترين كتاب آسمانى است، اگر محمد(ص) نيز پيامبر است بايد از ميان ما مبعوث شده باشد. اين طرز تفكر و نژادپرستى يهود باعث شده بود كه هر روز بهانه تازه‏اى گرفته و به اشكال تراشى و مخالفت با پيامبر بپردازند. از اين رو قرآن در هر مرحله به بيان حقايق پرداخته و با اشاره به سابقه يهوديان به پيامبر و مسلمين دلدارى مى‏دهد آن جا كه مى‏فرمايد: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَىْ‏ءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَىْ‏ءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ؛  يهوديان گفتند: مسيحيان هيچ موقعيتى نزد خداوند ندارند و مسيحيان نيز گفتند: يهوديان هيچ موقعيتى ندارند و بر باطل‏اند، در حالى كه آنها در كتب خود خوانده‏اند.»

اين آيه به بيان يكى ديگر از ادعاهاى بى‏دليل آنها مى‏پردازد؛ ادعاهاى بى‏اساسى كه منشأاى جز خودخواهى و خودبرتربينى ندارد. آنان در حالى چنين سخنانى را بر زبان جارى مى‏كنند كه كتب آسمانى پيشين را خوانده‏اند. امّا چنان اسير تعصّب و لجاجت شده‏اند كه به خود اجازه مى‏دهند در مقابل خداوند سر به طغيان گذاشته و اين ادعاهاى واهى را مطرح كنند.

البته اين آيه يك مژده و دل‏گرمى‏اى نيزبه مسلمين مى‏دهد كه توجه داشته باشند همين افرادى كه نبوّت رسول گرامى اسلام را زير سؤال مى‏برند و مسلمانان را به تمسخر برگرفته و با حرف‏هاى خود آنان را آزار مى‏دهند حتى يكديگر را قبول ندارند ويهوديان و مسيحيان هر يك ديگرى را نفى مى‏كنند.

بنابراين مسلمين نبايد از اين موضوع زياد ناراحت باشند. اين پيروان متعصب تنها خود را بر حق مى‏دانند و فكر مى‏كنند با نفى ديگران مى‏توانند خود را اثبات كنند. قرآن با اشاره به اين مطلب مى‏فرمايد: «وَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ؛  [اهل كتاب ] گفتند: يهودى يا مسيحى شويد تا هدايت يابيد.»

در واقع قرآن دست يهود را رو مى‏كند و شيوه هايى كه آنان در پيش گرفته‏اند را بيان مى‏كند. شيوه ديرينه تمام بدخواهان اسلام، نفى حقانيت پيامبر گرامى اسلام و ايجاد شك و شبهه در دل مسلمين بوده است، تا از اين طريق مسلمين را دچار ترديد كرده و از سعادت بازدارند و خود را به ثبوت رسانند، در حالى كه توجه ندارند كه اين آيين‏هاى تحريف يافته توسط گروهى از هم كيشانشان هرگز نمى‏تواند موجب هدايت و سعادت بشر گردد.

اين شيوه ديرينه كه قرآن به صراحت آن را بيان كرده امروز نيز در دستور كار صهيونيزم و دشمنان اسلام قرار گرفته و تسلط بر رسانه‏ها و شبكه‏هاى اطلاع‏رسانى، آن را تسريع و تسهيل كرده است.

بنابراين مى‏كوشند تا با شبهه اندازى و تحريف افكار عمومى مسلمين، چهره حق را پوشانده و بر باطل خويش لباس حقيقت بپوشانند.

اين گروه نژادپرست و خودبرتربين پا از اين هم فراتر نهاده و مى‏گفتند: حتى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و «اسباط» همگى يهودى يا نصرانى بوده‏اند: «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى».

عجيب است كه اين تعصّب و لجام گسيختگى‏شان باعث شده است تا حتّى مسلّمات تاريخى را انكار كنند. اين گروه كه در كتمان حق، يد طولايى دارند، پيامبرانى چون: حضرت ابراهيم، اسحاق و يعقوب را كه قبل از حضرت موسى و عيسى به دنيا آمده‏اند و از دنيا رفته‏اند، از پيروان حضرت موسى و عيسى برمى‏شمارند و مى‏خواهند با كتمان اين حقايق مردم را در بى راهه سرگردان كنند. لذا قرآن آنان را ستمكارترين مردم معرفى مى‏كند. كتمان كردن حقيقت پيامبر عظيم الشأن اسلام توسط اهل كتاب؛ مخصوصاً يهوديان باعث شده بود كه مشركان نزد پيامبر آمده و بگويند: تو چگونه پيامبرى هستى كه كسى تو را تصديق نمى‏كند؛ حتى يهود و نصارى براساس تورات و انجيل شهادت نداده‏اند؟ !

اين كارشكنى‏هاى پيوسته يهود، سبب گشته بود تا قرآن به بيان استدلالات محكم بپردازد، تا هم جواب دندان شكنى به اهل كتاب داده باشد و هم مسلمانان دل گرم شوند، آن جا كه صريحاً مى‏فرمايد:

«الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ؛ آنان كه كتاب آسمانى بر آنان نازل كرديم، به خوبى پيامبر را مى‏شناسند؛ همان گونه كه فرزندان خود را مى‏شناسند.»

اين تعبير شايد رساترين تعبير براى شناخت آن‏ها باشد، يهوديانى كه علائم پيامبر آخرالزمان را ديده و مطمئن بودند كه حضرت محمد آخرين پيامبر الهى است، تنها به خاطر تعصب و لجاجت اين چنين باعث گمراهى ديگران شده و خود را به درّه هلاكت افكندند. اينان در حقيقت در بازار تجارت زندگى همه چيز خود را از دست داده و سرمايه وجودى خود را باخته‏اند. بهانه‏جويى‏هاى يهود هيچ گاه تمامى نداشت. گويا يهود با بهانه‏گيرى متولد شده است. آنان همواره منتظر فرصتى بودند تا بهانه‏اى تازه بيابند و پيامبر را مورد اذيت و آزار قرار دهند. آنان با آن كه پيامبر را خوب مى‏شناختند، به دليل سر باز زدن از قبول اسلام بهانه‏هاى عجيبى مى‏آوردند، مثلاً جمعى از بزرگان آنان نزد پيامبر آمده و گفتند: در كتاب تورات خداوند از ما پيمان گرفته است به كسى كه ادعاى نبوت و پيامبرى مى‏كند ايمان نياوريم مگر آن كه براى ما حيوانى قربانى كند و آتش (صاعقه‏اى) از آسمان بيايد و آن را بسوزاند. البته منظور آنان هرگز تحقق حقيقت نبود، بلكه بهانه‏اى براى فرار از پذيرش اسلام بود. لذا اگر پيامبر اين معجزه را انجام مى‏داد، باز هم آنها ايمان نمى‏آوردند؛ همان گونه كه به پيامبران خود نيز ايمان نياوردند.

از آن جا كه قرآن هميشه با قوى‏ترين سلاح، يعنى بيان شيوا و استدلال قوى و منطقى به مبارزه با كج فهمى‏ها و لجاجت‏ها برخاسته است، در پاسخ به اين خواسته آنان مى‏فرمايد:

«قُلْ قَدْ جَاءكُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِى بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِى قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛  بگو پيش از من پيغمبرانى آمده و براى شما هرگونه معجزه آورده و اين را هم كه خواستيد نيز آوردند پس اگر راست مى‏گوييد و به اين شرط ايمان مى‏آوريد براى چه آن پيامبران را كشتيد؟»

قرآن با اشاره به سرگذشت حضرت زكريا و يحيى و عده‏اى از پيامبران بنى‏اسرائيلى كه توسط خود آنان به قتل رسيده‏اند استدلال مى‏كند كه شما اگر راست مى‏گوييد چرا به آنان ايمان نياورديد و آنها را كشتيد؟

در ادامه خداوند پيامبر خود را دلدارى مى‏دهد كه اگر اين جمعيت سخنان تو را پذيرفتند نگران نباش، زيرا اين موضوع سابقه بسيار دارد و پيامبران پيش از تو را نيز تكذيب كرده‏اند.

در سوره مائده به يكى ديگر از كارشكنى‏ها و عمل منافقانه يهود اشاره شده است: «وَمِنَ الَّذِينَ هادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ؛ آنان زياد به سخنان تو گوش مى‏دهند تا دستاويزى براى تكذيب تو بيابند.»

جالب است كه حتى گوش دادن آنان نيز با عناد و لجاجت عجين است، گويى اين گروه اندك سعى و تلاشى براى پذيرش حق و شناخت راه درست از خود نشان نمى‏دهند و همواره سعى در مخالفت با حق و حقيقت دارند؛ حتى حاضر نيستند كه بگويند به سخنان تو گوش مى‏دهيم و راجع به آن فكر مى‏كنيم و اگر درست و خوب بود مى‏پذيريم، بلكه از همان ابتدا هدف خود را كه همان عناد و دشمنى است مد نظر مى‏دهند.

از آن جا كه علائم ظهور پيامبر اكرم در تورات موجود بود هرگاه مسلمانان يا افراد ديگرى راجع به اين نشانه‏ها از علماى يهود سؤال مى‏كردند آنها كه گويا هيچ تعهدى جز دروغ و خدعه نسبت به عثمان نداشتند، از توضيح خوددارى نموده و آن حقايق را كتمان مى‏كردند. لذا خداوند با شديدترين لحن اين گروه را مورد سرزنش قرار داده مى‏فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ‏ ؛ كسانى كه دلايل روشن و وسايل هدايت را كه نازل كرده‏ايم بعد از بيان آن براى مردم در كتاب آسمانى، كتمان مى‏كنند خداوند آنها را لعنت مى‏كند، بلكه همه لعنت كنندگان نيز آنها را لعن مى‏كنند.»

اگر اين كتمان حق صورت نگرفته بود، گروه كثيرى هدايت يافته بودند. گويى اين يهوديان به هيچ صراطى مستقيم نيستند و انگار جز كارشكنى كار ديگرى بر دوش ندارند. جمعى ديگر از دانشمندان يهود، اوصاف پيامبر را تغيير داده و به خاطر حفظ موقعيت و منافع خود صفاتى بر ضدّ آن نوشتند. عوام مردم كه كم و بيش صفات واقعى را شنيده بودند، مى‏گفتند: اين فرد، جامع صفات است، اما علماى يهود از روى تورات تحريف شده، خود مى‏خواندند و باعث گمراهى عوام مى‏شدند. اين عالم نماها، نه تنها به وظيفه و مسؤوليت خود در قبال علم و دانش عمل نمى‏كردند، بلكه سدّى در برابر مردم و عوام نيز بودند و حقايق را به نفع خود تحريف مى‏كردند. خداوند درباره اين دسته از يهود مى‏فرمايد: «فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ‏ ؛ واى بر آنها كه مطلب را با دست خود مى‏نويسند و بعد مى‏گويند اين‏ها از سوى خدا است.»

البته توجه به اين نكته لازم است كه عوام يهود از وضع علماى خود آگاه بودند، آنها مى‏دانستند كه علمايشان صريحاً دروغ مى‏گويند، حرام و رشوه مى‏خورند و احكام خدا را تغيير مى‏دهند. به نوعى مى‏توان گفت در كارهاى آنها شريك بودند كه خداونداين تقليد را مورد نكوهش قرار مى‏دهد.

خداوند در جاى ديگر به بيان شيوه ديگرى از عنادورزى يهود مى‏پردازد كه در خور تأمّل است: «مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ‏وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا ؛ بعضى از يهود سخنان را از محل خود تحريف مى‏كنند (و به جاى اين كه بگويند شنيديم و اطاعت كرديم) مى‏گويند شنيديم و مخالفت كرديم.» اين عناد يهود باعث مى‏شود كه در نپذيرفتن حق تا اين اندازه جسارت به خرج داده و با كمال بى‏شرمى بگويند: شنيديم و مخالفت كرديم!

اگر اين گروه به جاى كفر و سركشى در برابر حقيقت و سخن حق خضوع به خرج داده بودند، اين طور مورد لعنت خداوند قرار نمى‏گرفتند. اين گروه آن قدر اين خلاف‏گويى و خلاف كارى آگاهانه را تكرار كردند تا اين كه به صورت طبيعت ثانويه براى آن‏ها شد. گويى به طور كلى افكارشان مسخ و چشم و گوششان كور و كر شد. البته امروز نيز شاهد گزافه گويى‏ها و خلاف كارى‏هاى آنها هستيم.

يكى ديگر از بهانه‏گيرى‏هاى يهود دراين آيه آمده است:

«يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ السَّمَاء  يهوديان از تو درخواست كنند كه (يك دفعه) بر آنان كتابى از آسمان فرود آورى.» گروهى از يهود نزد پيامبر اسلام آمده و گفتند: اگر تو پيغمبر خدا هستى، كتاب آسمانى خود را يك جا بر ما نازل كن. شكى نيست كه اين تقاضا جز لجاجت و بهانه جويى چيز ديگرى نبود. اين يهوديان به جاى آن كه به جنبه هدايتى و تربيتى آيات الهى دقت كنند و بدون توجه به اين كه گاه خود همين تدريجى بودن قرآن به هدف تربيتى آن بيشتر كمك مى‏كرد، سعى و كوشش خود را در اشكال تراشى و بيان سؤال‏هاى مغرضانه گذاشته بودند.

خداوند براى دل دارى به پيامبر به لجاجت‏ها و بهانه جويى‏هاى يهود در برابر حضرت موسى اشاره فرموده و به بيان عناد و انحرافات گذشتگان آنها از جمله گوساله پرستى مى‏پردازد. پس از آن جا كه يهوديان زمان پيامبر نسبت به اعمال گذشتگان خود معترض نبودند در زمره آنان قرار مى‏گيرند.

م.فرشچی
برچسب ها: یهود در قرآن
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان