کد خبر: ۲۵۵۰۸
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۸:۵۹-21 June 2021
یکی از تلخترین زبانهای ادبی یک قرن اخیر ایران، زبان شعری اخوان ثالث پس از کودتای بیست و هشت مرداد سال ۳۲ است.
اخوان در سه دفتر شعری «زمستان»، «آخر شاهنامه» و «از این اوستا» و در اشعار ماندگاری که بدون شک برخی از آنها از بهترین و ماندگارترین سروده های تاریخ شعر نو فارسی است، استیصال، پوچی، شکست، سردرگمی، تنهایی و ناامیدی انسان ایرانی در آستانه ورود به جهان مدرن و مصائب آن را به تصویر می کشد.

یکی از اشعار تلخ و یاس آلود اخوان ثالث در آن سالها شعر «مرداب» است. شاعر دل نازک و زودرنج معاصر در شعر مرداب با استیصال و درماندگی، خویشتن خویش را مخاطب قرار داه و سعی می کند برای رهایی از این دلمردگی یاس آلود "اندوه زار خاطر خود را با زلال تلخ شورانگیز" آبیاری کند. اما با اینحال که می داند که این شراب تلخ هم آن آبی نیست که بتواند این آتش شعله ور درون او را خاموش کند:

«این نه آب است کآتش را کند خاموش
با تو گویم ، لولی لول گریبان چاک
آبیاری می کنم اندوه زار خاطر خود را
زآن زلال تلخ شور انگیز
تاکزاد پاک آتشناک»

اخوان جسم خویش را به زنی در معرض تجاوز که همچون مرده ای توان و تقلای خود را از دست داده، تشبیه می کند و نهایت ناامیدی و سیاهی ممکن را به تصویر می کشد:
«نه لبخندی، نه اخمی نه فریادی نه..
در سکوتش غرق
چون زنی عریان میان بستر تسلیم، اما مرده یا در خواب
بی گشاد و بست لبخندی و اخمی، تن رها کرده ست
پهنه ور مرداب
بی تپش، و آرام
مرده یا در خواب مردابی ست
و آنچه در وی هیچ نتوان دید
قله ی پستان موجی، ناف گردابی ست
من نشسته م بر سریر ساحل این رود بی رفتار
وز لبم جاری خروشان شطی از دشنام
زی خدای و جمله پیغام آورانش، هر که وز هر جای
بسته گوناگون پل پیغام»

شاعر قاصدک که انتظار هیچ خبری ز هیچکس و هیچ دیار و دیاری نداشت، حالا انگیزه و توان فریاد زدن که "خانه ام آتش گرفته است" را هم ندارد و همچون مردابی پهناور "تن رها کرده است": 
«هر نفس لختی ز عمر من، بسان قطره ای زرین
می چکد در کام این مرداب عمر اوبار
چینه دان شوم و سیری ناپذیرش هر دم از من طعمه ای خواهد
بازمانده، جاودان،‌ منقار وی چون غار 
من ز عمر خویشتن هر لحظه ای را لاشه ای سازم
همچو ماهی سویش اندازم
سیر اما کی شود این پیر ماهیخوار؟
"باز گوید: " طعمه ای دیگر
اینت وحشتناک تر منقار»

اخوان خود را شبیه صیادی می بیند که هر روزه در تقلایی جانکاه دل به دریا می سپارد و در نهایت با تنی خسته و توری خالی راه خانه را می سپارد و دوباره روزی از نو:
«همچو آن صیاد نکامی که هر شب خسته و غمگین
تورش اندر دست
هیچش اندر تور
می سپارد راه خود را، دور
تا حصار کلبه ی در حسرتش محصور
باز بینی، باز گردد صبح دیگر نیز
-تورش اندر دست و در آن هیچ-
تا بیندازد دگر ره چنگ در دریا
و آزماید بخت بی بنیاد
همچو این صیاد
نیز من هر شب
ساقی دیر اعتنای ارقه ترسا را
"باز گویم: "ساغری دیگر
"تا دهد آن: "دیگری دیگر
ز آن زلال تلخ شورانگیز
پاکزاد تاک آتشخیز

هر بهنگام و بناهنگام
لولی لول گریبان چاک
آبیاری می کند اندوه زار خاطر خود را
ماهی لغزان و زرین پولک یک لحظه را شاید
چشم ماهیخوار را غافل کند، وز کام این مرداب برباید»


فرهاد قنبری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان