کد خبر: ۲۵۳۷۵
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۴:۵۷-15 June 2021
اگرت سعادتی هست که زنده‌دل بمیری/ به حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد سعدی
عصراسلام: مولانا می‌گفت اگر می‌خواهی نمیری باید به نور بَدَل شوی. خاک به خاک می‌پیوندد، و نور به نور. اگر خاک بمانی به خاک ملحق می‌شوی و می‌میری. پایان می‌گیری. به نور که بَدَل شوی به نور می‌پیوندی و نور، ابدی است:

«اگر خواهی که در زیر خاک نروی، در نور گریز که نور زیر خاک نرود.»
(مناقب العارفین، چاپ تحسین یازیجی، ج ۱، ص ۲۸۲)

«تا بدانی که تا کسی را در اندرون اندک روشنایی نبود، پند بیرونش سود ندارد و هرکه را در اندرون او روشنایی بود، روشنایی کلام عارفان از گوش او درآیدبه آن روشنایی اندرونی بپیوندد، چنانکه در چشم روشنایی نبود، البته نور آفتاب سود ندارد، اما چون در چشم روشنایی بود، روشنایی آفتاب، به روشنایی چشم پیوندد که جنس اوست. نورسوی نور رَوَد.»
(مجالس سبعه، تصحیح توفیق هـ. سبحانی، ص ۵۶)

کریستین بوبن می‌گوید:

«در پایان، در پایان پایان‌ها، آنچه فناناپذیر است باقی می‌ماند، آنچه سبک‌تر از آن است که بمیرد، لطیف‌تر از آن‌که بسوزد. گرد آن یکدیگر را باز خواهیم یافت، شما و ما. با هم.»
(رفیق اعلی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، کریستین بوبن، ترجمه پیروز سیار، ص۱۷۰)

چگونه می‌شود به نور بَدَل شد؟ به گفته‌ی قرآن، خدا، نور جهان است: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». گریختن در نورِ جهان است که خاک ما را زر می‌کند: «گر دِرَم ما مس است لطف شما کیمیاست»

به گفته‌ی قرآن خدا زنده‌ی نامیرا است: «وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ»(فرقان/۵۸). و حیات بی‌زوال در پیوستن به اوست. به گفته‌ی قرآن آنچه نزدِ ما و گسسته از خداست ناپایدار است و آنچه نزد اوست، باقی است: «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ»(نحل/۹۶). برای باقی ماندن باید نزد او بود. نزد او زیست.

آنکه «حیِّ لایموت» آمد حق است
زیستن با حق، حیات مطلق است
هر که بی حق زیست جز مردار نیست
گر چه کس در ماتم او زار نیست
(زبور عجم، اقبال لاهوری)

به گفته‌ی قرآن آنان که به خدا دل می‌بازند و ایمان می‌آورند در زندگی دیگر، از نور و روشنی برخوردارند: «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ»(حدید/۱۲)؛ آن روز كه مردان و زنان مؤمن را می‌‏بينى كه نورشان پيشاپيششان و به جانب راستشان دوان است.

این روشنی از کجا حاصل آمده است؟ به محرومان از روشنی گفته می‌شود نور را باید در زندگی کوتاه دنیوی می‌جستید: «قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا»(حدید/۱۳)؛ گفته مى‌‏شود بازپس برگرديد و نورى بجویید.

به باور مولانا غذا و خورش سزاوارِ آدمی که مایه پرورش جان اوست نور است. نور، قوتِ جان است:

نیست غیر نور آدم را خورش
از جزِ آن جان نیابد پرورش
زین خورش‌ها اندک اندک باز بُر
کین غذای خر بوَد نه آنِ حُر
تا غذای اصل را قابل شوی
لقمه‌های نور را آکل شوی
چون خوری یکبار از مأکول نور
خاک ریزی بر سر نان و تنور
(مثنوی، دفتر چهارم)

من سر نخورم که سر گران‌ست
پاچه نخورم که استخوان‌ست
بریان نخورم که هم زیان‌ست
من نور خورم که قوت جان‌ست
(غزلیات شمس)

معدهٔ تن سوی کهدان می‌کَشد
معدهٔ دل سوی ریحان می‌کَشد
هر که کاه و جَو خورَد، قربان شود
هر که نور حق خورَد قرآن شود
(مثنوی، دفتر پنجم)

شمس می‌گفت:

«باید که بنشینی: نوری صافی، مستعد، منتظر مرگ؛ یا بنشینی: مجتهد در اجتهادِ وصولِ این حال» (مقالات شمس، تصحیح محمدعلی موحد، ص۸۷)

به گفته‌ی او وقتی دل به نوری صافی بَدَل شود می‌تواند بی‌باک و دلهره به انتظار مرگ بنشیند. چرا که نور، زیر خاک نمی‌رود.

نویسنده: صدیق قطبی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان