کد خبر: ۲۵۳۲
تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۳۹-18 August 2018
پس از مرگ هلاکو- نوه چنگيز و نخستين ايلخان ايران- در 19 ربيع الآخر 663 هجري، حکومت به پس بزرگش اباقا رسيد. در اين وقت به روايت ميرخواند در مجلد پنجم کتاب تاريخ روضه الصفا، حکيم و دانشمند بزرگ ايراني، مرحوم خواجه نصيرالدين طوسي که مسئول راه اندازي رصدخانه مراغه و عهده دار امور اوقاف تمامي کشور بود، پندنامه اي خطاب به ايلخان نوشت که از نظر تاريخي و سياسي حائز اهميت است. آنچه در پي مي آيد، نخست بخشي تلخيص شده از مقدمه ميرخواند مي آيد و سپس نوشتار مرحوم حکيم.
اباقاخان در نوزدهم ماه جمادي الاول به اردوي عظيم رسيده، در هنگام وصول و نزول مجموع امرا به استقبال شتافتند و بعد از مراسم عزا، عموم خوانين و شاهزادگان از باب جلوس اباقاخان، کنکاج کردند و سونجاق به ولايت عهد او گواهي داد و اباقاخان ابا مي نمود و آن شغل خطير را به ديگر برادران حواله مي فرمود. ارکان دولت و اعيان حضرت به اتفاق گفتند که: «تو از ساير برادران بزرگتري و وليعهد پدري و به ياساي قديم و جديد داناتر. با وجود تو عقل رخصت نمي دهد که ديگري قائم مقام ايلخان گردد.» و در آن ايام که اباقاخان در امر سلطنت ابا مي نمود، خواجه نصيرالدين طوسي اين چند کلمه نوشته، در مجلس خاص بر اباقاخان معروض داشتند. چون اين سخنان بر حکم و فوايد [است،] در اين مقام ثبت افتاد.

در بندگي عرضه مي افتد که امسال از حکم نجوم سالي پريشان است و کارهاي بيمناک در پيش و ياغيان از جوانب منتظر و مترصد. وقت آسايش نيست. اگر اکنون آسايش طلبند، بعد از اين رنج بسيار روي نمايد و اگر حالا رنج بر خود گيرند و کارسازي کنند، در عقب آن آسايش فراوان بينند. غرض آنکه در نشستن به جاي پدر تعجيل واجب است که اگر يک سرور معين نشود، اهل بغي دلير شوند و ايل و الوس شکسته دل گردند و ناموس و قاعده مرتفع گردد و هيبت و سهم از دلها برود و خلل آن در ديگر وقتها کمتر باشد و اکنون چون بر مسند جهانباني و تخت ايلخاني نشيند، واجب باشد که چند امر به جاي آرد تا دلهاي ايل و ياغي قرار گيرد و آوازه نيکويي به همه اطراف رسد و هيبت و شکوه پديد آيد:
اول آنکه برادران و خويشان را بنوازد و کارهاي ايشان نيکو سازد و نسبت به آن جماعت اقتدا به پدر نمايد و نوئينان و کاردان را سيورغاميشي فرمايد و هر کس که فاضلتر و معتمد و هوادارتر باشد، او را به خود نزديکتر گرداند تا رايهاي نيکو زنند و انديشه هاي پسنديده کنند.

و ديگر آنکه اميران لشکر را استمالت دهد و بهادران را سيورغاميشي فرمايد و همه لشکر را به سلاح و برگ و چارپاي و علوفه دلخوش دارد و وعده ها خوب کند؛ چنانچه به وقت رسيدن ياغي به هيچ بهانه منحرف نشوند و ساخته حرب باشند.

و ديگر آنکه ملوک و اکابر ولايات را به لطف خويش اميدوار گرداند و يرليغها به اطراف روانه کند که فلان کران از رعايا تخفيف کنند و کساني که به حکم ياسا، بزرگتر خان بوده اند، بر حال خود باشند تا همه دلخوش شوند و کوچ نيکو دهند و هواداري کنند.

و ديگر آنکه فرمايد تا درويشان و بازماندگان از کودکان بي پدر و زنان بي شوهر را صدقه دهند و کساني را که به بلا و محن گرفتار باشند، رهانند و آن کساني که نافرماني کنند و ياسا نگاه ندارند، گوش ايشان را مالش دهند و بترسانند تا ديگر گستاخ نشوند.

و ديگر آنکه در اين وقت نواب مال از مصلحتها بر لشکر بزرگ دريغ ندارد که چون پادشاهي قرار گيرد، مال بسيار پديد آيد و اگر قرار نگيرد، مال بسيار هيچ سود ندارد تا داند.

و ديگر آنکه در امور ملکي احتياط عظيم فرمايد تا جاسوسان به دشمنان خبرها نبرند و بر حالها واقف نشوند. و ديگر زود ملول نشود و سخنها نشنود و صبر و تأني به کار دارد و خويش را سبک ندارد و تجويز اين معني نکند که هر کس گستاخي کند تا دفع شکوه پادشاهي زيادت شود.

و ديگر آنکه از چيزي که خاطر مبارک رنجد، تحمل فرمايد و زود خشم نگيرد تا از سر عقل آنچه واجب باشد، بفرمايد و پشيمان شود.

و ديگر آنکه با عقلا و ارباب دانش مشورت کند که چون رأي قرار گيرد، کارها به حکم خود کند چنان به ظاهر مردم پندارند که به قوت ديگران مي کند؛ چه، اگر چنان نباشد، مردمان را اميد و بيم نماند و چون يکبارگي کارها قرار گيرد، چون آن خبر دارد، فراموش نکند تا دولت سلطنت روز به روز در تزايد باشد. اول آنکه رضاي خداي تعالي و تقدس نگاه دارد تا در هر دو جهان نيکوي بيند و ديگر آنکه به ياساي پدران عمل کند تا از منقصت ايمن باشد.

و ديگر آنکه لشکر مرتب و آراسته دارد تا از ياغيان نترسد.
و ديگر آنکه عدل کند و کار ايشان به زودي و راستي بسازد تا مزيد جاه و حشمت او را از خداي بخواهند.
و ديگر آنکه فرمان برادران را سيورغاميشي فرمايد و سرکشان را سرکوفته دارد و با همه خلايق در اميد و بيم در طاعت راست باشد.
و ديگر آنکه کم آزاري پيشه کند و نيکان و بي گناهان را نرنجاند تا دراز عمر باشد.
و ديگر آنکه از ايل و ياغي خبردار باشد و بيدار و هشيار تا خللي روي ننمايد.
و ديگر آنکه دشمن کوچک و کار اندک خُرد نشمارد تا در انديشه بزرگ نيفتد.
و ديگر آنکه به سخن خود رسد و يرليغ خود ديگرگون نکند تا اميد و بيم دشمن تمام باشد.

نوشيروان عادل همه جهان را به نام نيکو و داد و انصاف بگرفت و چون هفده سال از پادشاهي او بگذشت، عمارت عالم بدانجا رسيد که به جهت امتحان پنجاه جريب زمين خراب هر چند جستند، نيافتند. اسکندر در مدت هفت سال تمامت عالم را بگرفت و هنوز از هيبت عدالت او گوش مستمعان مملو است. سلطان سنجر از سلاطين اسلام، بزرگتر بود و نيکويي بيشتر کرد. بيست سال به نيابت برادران به حکومت قيام نموده، چهل سال و کسري به استقلال بر اکثر معموره عالم پادشاه و فرمانروا بود.

اميد بندگان چنان است که به تصرف الهي و دول پادشاهي اين خان مسکين نواز از همه نيکوتر و بهتر و عمر درازتر باشد. در اين وقت هر کس تنسوقي به خدمت آورد و اين بنده کلمه اي چند از حکمت در سلک بيان کشيد؛ مأمول آنکه مقبول افتد ان شاءالله تعالي که پادشاهي و کامراني پايدار ماند.

--- 

منبع:یزدان پرست، حمید؛ (1387) نامه ایران؛ مجموعه مقاله ها، سروده ها، و مطالب ایران شناسی، جلد چهارم، به کوشش حمید یزدان پرست، تهران، اطلاعات، چاپ یکم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان