تعداد نظرات: ۵ نظر
کد خبر: ۲۴۸۵۴
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۲۱:۱۵-18 May 2021
چشم: توصیف چشم معشوق در ادبیات پارسی عبارت اند: چشم آهوانه، چشم ترک، چشم جادو، چشم سحرانگيز، چشم مست، چشم خمار، چشم شهلا و چشم نرگس:
شاد زی با سیاه چشمان شاد. که جهان نیست جز فسانه و باد(رودکی،460).
مرا عشق سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد. قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد(خواجه حافظ).

کومه لاو لاو، قاشای تو مای ناوَه / روزای مه دَه پیش خانه توشاوَه

دیستایی نازوکک، اونگهَ گندمگ / چیمابادام، مویای تو تاو به تاوه

در این دوبیتی که بیشترین توصیف از اندام معشوق را دارد، چشم به بادام تشبیه شده است. (چیمابادام، مویای تو تاو به تاوه) (فدائ چشـم بادامی‌رقم تو) در این دوبیتی گونه‌ها برق انداخته، ابروها ماه نو، دست‌ها نازک و چهره گندم رنگ و موها خم در خم و پچاپیچ ترسیم شده‌اند. (خوش تاب و مجعد) (رخ تو مافتى دو چشماى تو ترازو) (چیماشی گرگ قدی مال وری یه) چشمانی مانند ترازو و چشمان گرگی میان رمه(سیتاره گصبا چیشمای مریم)چشم معشوق به ستارهی صبحگاهی توصیف شده است (مویا زَنگول زده چیشما سیا قیل) چشمان بسیار سیاه(امی سرمه چیم دختر آزره) چشمان سرمه کشیده (مه قوربان دوچشمان عقیقت) از جنس عقیق بودن چشم معشوق (به قوربان اَزو چیشمان مَستَت)چشمان مست(دو چشمایِ خمارشی بی‌نظیره) چشمان خمار یا خماری (چیمایت قاصیدی فصل بهاره)چشمانی که پیام آوری فصل بهار است (دوچـشمای کاسـهی اَو داره دخـتـر)چشمانی مانند دو کاسهی آب (چیشم دیده ره آهو ام نداره)چشمانی آهویی(دو چشمش ژاله، رخ چون مای تابو) دو چشمی ژاله مانند(چیشمای تو باز شیکاری یه دیده)چشمانی مانند باز شکاری در گردش و دارای نگاه جذاب و زیبا (دو سیتاره سحری چیشمای دیده) مانند دو ستاره سحری چشمان معشوق(مه قوربان سورمه چیمای تو آلی) چشم‌های سرمه کشیده از زیبا‌ترين توصیف‌های ادبیو شاعرانه از معشوق در دوبیتی‌های هزارگی است.
پیچه سیا

پيچه‌ سيا رهَ پيشْكي چنگ‌ موكوني‌ / پوشت‌ خوره چرخ دَدَه نيرنگ‌موكوني‌
اَمی كاراي تو يِد راي‌ِ خودا «‌نیست» / ديل‌آشوقه‌ هر دم تنگ موكوني.

موی آویخته از بناگوش که آرایش کرده باشد (پیچه) گفته می‌شود. چنگ کردن پیچه سیا در فرهنگ زیبایی‌شناسی هزاره‌ها عاطفی‌ترين شکل آرایش موی معشوق است. (بِیِه شی سو یِه نَی پچه شی لَخشوم) پیچه لخشوم یا پیچهی برق انداخته (پیکی شی پوشت قاشه ما بلیخور) طره روی پیشانی بودن (پِیچه وَلنگ ولنگه ما بلیبور) پیچهی پریشان (سیا پیکی تو نوربنده نگارجان) پیکی سیاه (بلند بالا و کیل پیچه گل مه) پیچهی کج و خماخم (پیچه شی غومبه غومبه تا کمر بند) پیچه‌های موج دار (پیکی د پیشانه شق داری یارجان) موی دو بخش روی پیشانه (جوان نازوکک پیچه شی لخته) زلف لخت (پیچه تو تو د لب او اماده) زلف پیچ در پیچ (پیچه سیا بلی بازوی دیده) زلف سیای آویخته بر شانه‌ها (مه قوربان پیچه کشال دیده) زلف بلند و کشیده که به زمین رسیده باشد (شیخک نقره د پیچه‌ی دیده) زلف نقره نشان که با پنس نقره باشد (صدقه پیچه بله قباغ دیده) زلف روی ابرو (پیچه سیا بله روی شی رغسه) پریشان بودن زلف بالای صورت (جوان کاکه گگ پیچی شی لخشوم) زلف بلند و آرایش کرده و روغن زده (پیچه سیای تو مثل پاره زاغه) زلف سیا مثل پر زاغ (خوشه خوشه پیچه شی بله شانه) زلف‌های دسته دسته روی شانه (پیچه سیای یار لولو موکونه) زلف پرچین و برق انداخته (پیچه سیای یار جان دوبلوکه) دو دسته و شاخه بودن زلف یار (جوان قاش قتی پیکی بله روی) زلف روی صورت از توصیف‌های زیبای در بارهی زلف، طره و یا پیچهی معشوق در دوبیتی‌های هزارگی است.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۵
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۰ - ۱۴۰۰/۰۲/۲۸
0
0
ازدواج در ضرب‌المثل مردم هزاره
1. زن و شوی اگه یکدیگی خو بخوایه ده بیابو هم زندگی مونه
2. زن یا تو ره بیو مونه یا فقیر؛ اگه زن نگری امیشه فقیر مومه نی
3. موقع رخت خریدو گوشه رخت ره توغ کو؛ موقع زن گرفتو خانوادی شی ره
4. بخشی زن گرفتو میارزه که چند کلوش پاره کنی
5. شراب ره از انگور و دختر ره از گل کینه ی خوب انتخاب کو
6. زن گرفتو زود شی بده و دیر شی بدتر
7. زن مثل کتابه، اونجایی که توره ذله مونه نخوان
8. ده زن و شوهری بیتره که زن لال باشه و مرد کر
9. خانه بی زن گورستویه
10.ییچ زن بهخاطر خدا شوی نمونه
11. زن که خوب باشه خانه ام خوبه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۱ - ۱۴۰۰/۰۲/۲۸
0
0
بازیهای مربوط به عروسی
قرقه- نشانه زنی یا گیرگ
قرقه زنی با تفنگ از گذشتههای دور بین هزارهها هواخواهانی زیادی داشته است. این بازی پرهیجان بهمناسبتهای گوناگونی مانند: عروسی و شادی های قومیو ملی بازی می شود. در عروسی ها دو طرف و یا فقط طرف داماد، یعنی دامادخیل و عروس خیل در دوگروه نشانه زنی میکنند و در شادی داماد شریک میشوند. دراین بازی، دو گروه از بازیگران پس از دریافت طویانه ی بازی در جای بلندی میروند و شروع بهنشانه زنی با تفنگ مَلَخَی، بَرنَو، هفت تیر، نیکلی، یازده تیر سرپوش، لوچک پتره وال، مُچکی، کلاش و... میکنند. قرقه چیها در محل نشانه جای تیر را نشان میدهند و نشانه زنها به نوبت روی شخه دراز میکشند و تیر میاندازند.این بازی پس از چند دور پایان مییابد و برنده ی بازی طویانه ی بازی را از آن خود میکند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۲۸
0
0
عشق های زمینی در دوبیتی های هزارگی
دراین گونه نگاه به عشق و زن، باید در پی اندیشه و گفتمان های طبیعت و ساختار اجتماعی، خلق و مردم و ظهور ادبیات عاشقانهی جدید در دوبیتی و شعر بود؛ به این معنا که در این گونه نگاه، توجه به فرد و مشخصه‌ های او جای نوع و روح مجرد را می‌ گیرد. این نوع نگاه به عشق و زن، نشان دهنده ی احساسات عاطفی و دگرخواهانه دو فرد به یک دیگراست. چه از نوع همسرانه آن و چه از نوع آزاد و فراتر از مرزهای ازدواج ‌های قانونی که گاهی از دید برخی ناپسندیده است. نگاه این گونه به عشق و زن، نوگرایانه و امروزی است که به فرد مشخص می‌نگرد و از مجرد و نوع می‌گریزد. عشق عاطفی ـ دگرخواهانه بین دو فرد که دارای زمینه ی حقوقی و اجتماعی زندگی انسان مشخص و زمینی است. این گونه نگاه به زن و عشق در دوبیتی‌های هزارگی فراوان است. شاید بشود گفت: درونمایهی دوبیتی‌های هزارگی را این گونه نگاه به عشق و زن تشکیل می ‌دهد. زیرا سرایندگان عادی در زندگی روزانه خویش بیشتر زمینی و امروزی به عشق نگاه می ‌کنند تا آسمانی و از نوع مجرد و دور از دسترس آن. (چهار نگاه به عشق در ادبیات فارسی، مجید نفیسی)
نمونه ‌های این گونه نگاه به عشق و زن در دوبیتی‌ های هزارگی فراوان است:
به دستت جام او باشه الا يار! / جمالت ماه نو باشه الايار!
مه كه رفتم سوي ملك سخي جان / دلم پيشت گرو باشه الا يار!
چی وقت باشه که آردوی مو تناگگ / جوره بوری دَ مازار خَوالگ
بشینیم دو بَه دو تنهای تنها / غمای خو پیش تو بوگوم یکایگ
*
مه قوربان دوچشمان عقیقت / سونِ ما سَیل نکو می‌شم رفیقت
سون ماسیل نکو ناجور می‌شی / اگه ناجور شَوی می‌شم طبیبت
*
رسیدم بر سر کوتل خاکباد / که لیلا چادرش رامی‌زنه باد
بُورید از مادر لَیلا بپرسید/ که لیلا آدمی‌یه یا پریزاد
*
شیرن جانم به دالان بخیه می‌کرد / به هر سوزن هزاران نخره می‌کرد
خوداوندا مرا تاری می‌ساختی / به لب می‌زد به سوزن نیفه می‌کرد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۳۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۲۸
0
0
جبلی غرجستانی پارسی گوی هزارستانی
بدیع الزمان عبدالواسع بن عبدالجامع جَبَلی غرجستانی از شاعران مشهور پارسی‌گوی در هزارستان دیروز است. جبلی در قرن ششم هجری (سده ۶ق) زندگی می کرد. وی در غرجستان خراسان چشم به جهان گشود. ازاین رو، او را جبلی غرجستانی می خواندند. این شاعر غرجی در سال ۵۵۵ هجری قمری درگذشت.
غرجستانی درس خوانده یی دینی است. بنابراین، بر علوم تفسیر، فقه، کلام و حدیث و شعر فارسی و عربی تسلط داشت.
جبلی را از پیشروان تغییر سبک خراسانی (دوره سامانی و دوره غزنوی و سلجوقی) به عراقی می دانند. او به مدح شاهان هم‌زمان خود از غوریان، سلجوقیان و محمودیان پرداخت. از ممدوحان او می‌توان به ‌طغرل تگین‌ین محمد، بهرام‌شاه‌بن مسعود غزنوی و ارسلان‌شاه‌بن کرمانشاه اشاره کرد. او چندی نیز در دستگاه سنجر به‌سر برد و مورد توجه وی قرار گرفت.
وی در شعر غیر مدحی به ویژه غزل و مانند آن در روزگار خودش کم نظیر بود:
گفتار لطیف و خوی نیکوست تو را
خوبی و لطافت صفت و خوست تو را
عیب تو جز این نیست که در عشق یکیست
بیگانه و خویش و دشمن و دوست تو را
به ‌گفته ی محمد عوفی، وی ذوالبلاغتبن بود، زیرا در شعر عرب نیز دست داشت و در سرودن قصاید مسجع و مرصع زبردست بود. از او "دیوان"اشعاری به‌ یادگار مانده است.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۳۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۲۸
0
0
هزاره های دهله، دهلوی، دهلویان (دله، داله)
هزاره های دهله و دهلویان بیشتر در اندراب زندگی می کنند. اصل این مردم از دهله قندهارند. دهله ی قندهار در دو دوره زمانی به اوغان های ناقل سپرده شد. یک بار در دوران هجوم نادر شاه افشار به قندهار که او انتقام سختی از هزاره ها گرفت. نادر شاه افشار، هزاره ها را از قندهار و اطراف آن برون راند و زمین های آن ها را به اوغان های ناقل داد. در همین زمان بود که هزاره ها بخشی از قندهار، شمال آن و بخشی از زمین دهله را از دست دادند.
دیگر بار در دوران هجوم عبدالرحمان، هزاره ها بخش دیگر از زمین دهله، وادی ارغنداب و زمین داور را از دست دادند. هزاره های دهله در این دو نوبت به سراسر افغانستان پراگنده شدند. در همین زمان است که چند طایفه از آنان به اندراب پناه گزیدند و ساکن آن جا شدند.
دهله در مرور زمان داله شده است. اکنون در روی زمین پدری هزاره های دهله، سد و بندی زده اند که به آن (بند داله) می گویند. در جاغوری جای است که به آن داله می گویند. داله هرکجا باشد بی ارتباط با دهله قندهار و هزاره های دهله نیست.
برخی فاتحان هند را به هزاره های دهله نسبت می دهند. از این رو، آن را دهلی می خواهند. شاعر بلند آوازه ی هزاره های خلج، حضرت امیر خسرو دهلوی را از این نسبت دهلوی می گویند. دهلوی در وصف هزاره ها و تار این مردم شعری دارد که چنین شروع می شود:
هزاران قول خوب و نغز و باريك
از او يابند چـــون تار هـــــزاره.
دهلویان هزاره ساکن در اندراب در نزدیک پلخمری به دوشاخه تقسیم می شوند: یکی دهله (سبزی) و دیگری دهله (کندی). دهله سبزی در پایین و میان دره نوبهار زندگی می کنند و دهله کندی در بالای دره نوبهار به سر می برند. محل زندگی آنان به دره ی پسکندی یاد می شوند.
این مردم بیشتر به زمین داری و مال داری اشتغال دارند. از نظر فزیکی، زندگی، آداب و رسوم با هزاره های هزارستان تفاوت چندانی ندارند. مردمان کم تعصب و مهربانند. اکنون بیشتر در تجارت و شغل نوین روی آورده اند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان