کد خبر: ۲۴۳۷
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۳:۱۰-03 August 2018
زبان سِمنانی یکی از زبان‌های ایرانی است. زبان سمنانی از شاخهٔ زبان‌های ایرانی شمال غربی است و در عین حال زبان انتقالی میان زبان‌های ایران مرکزی و زبان گیلکی به شمار می‌آید.
 ناصر خسرو می‌گوید که سمنانی‌ها فارسی را با «لهجه دیلمی» تلفظ می‌کنند به اعتقاد گیتی شکری و بهروز محمودی‌بختیاری، زبان سمنانی با زبان تاتی و زبان تالشی پیوند دارد

این زبان با برخی واژه‌های متداول در خانواده زبان‌های ایرانی، خود زبانی مستقل و کم وبیش خودکفا می‌باشد. در گروه‌بندی زبان‌های ایرانی نو، زبان سمنانی متعلق به گروه زبان‌های مرکزی ایران است. این زبان دارای لهجه‌های گوناگونی است که هیچکدام کار یک لهجه را یکسره تمام نکرده‌اند.

کریستن سن که در حدود سال ۱۹۱۴ درباره این زبان پژوهش نموده، می‌گوید:

زبان سمنانی به قدری با سایر لهجه‌های ایرانی نظیر مازندرانی و گیلکی و غیره اختلاف دارد که خود ایرانی‌ها می‌گویند، بدون اینکه این زبان‌ها را فرا گرفته باشیم، درک می‌کنیم ولی زمانیکه دو سمنانی با هم صحبت می‌کنند، هرگز زبان آنها را نمی‌فهمیم.

سمنانی زبانی انعطاف‌ناپذیر است. واژه‌های بیگانه را به سختی می‌پذیرد و حتی به نظر می‌رسد که تا حدود یکی دو سده گذشته در مقابل ورود واژه‌های فارسی نیز مقاومت به خرج داده باشد. همچنین خاصیت ترکیب‌پذیری و ساخت واژه‌های جدید در این زبان در مقایسه با فارسی بسیار ضعیف است.

تشبیهات

یکی از پرکاربرد ترین آرایه های ادبی در گویش سرخه ای ، تشبیهات می باشد.

برای مثال در گویش سرخه ای رنگها را به چیزهای مختلفی تشبیه می کنند.مانند:

اسبی شت (esbi shat) : مثل شیر،سفید   

اسبی وار esbi var) : مثل برف ، سفید

زارده  جووه zarde jooeh ) : مثل زرد چوبه ، زرد

زارده انبی ( zarde enbi ) : مثل میوه ی به ، زرد

زارده آلاله zarde alale ) : مثل گل آلاله ،  زرد

سیاه اذغال sia ezghal) : مثل ذغال سیاه

اذغال کونه (ezghal kooneh) : مثل ذغال ، سیاه

سیا تاوه (sia taveh) : مثل ماهی تاوه ، سیاه

سوز خوصیل souze khasil) : مثل گیاهان ، سبز

سوز مورد souze moord) : مثل گیاهان ، سبز

سورخ خون soorkhe khoon ) : مثل خون ،  سرخ

سورخ تیتک soorkhe titak) : هر چیز بسار قرمز

 کاو نیل (kau nil) :نیلی و ارغوانی به رنگ کبود

همچنین مزه ها را نیز به چیزی تشبیه می کنند مثل :

تال کالوس tale kaloos) : هر چیز بسیار تلخ

زاهره هلاهل ( zahre halahel) :  بسیار تلخ ، مثل زهر

تورش زوپپین (toorshe zoppin ) : هر چیز بسیار ترش

شور زوله (shoore zoole) : هر چیز بسیار شور

قاند عاسل (ghande asal ) : مثل عسل ، شیرین

 چاربن جیزدیک (charban jizdik) : مثل جزغاله (دنبه ی برشته شده) ، چرب

تشبیهات متفرقه :

لاسه کنه (lase kene) :  آدم بسیار شل و ول و تنبل (مثل حشره ی کنه )

خولو ویل khool o vil  ) : آدم بسیار شل و ول با اندامی کج و معوج

 دوزدان چاش (doozdan chash) : چشمهای مثل دزد (کسی که بسیار زل می زند)

لاسه چاش (lase chash) : چشمهای خمار و خواب آلود ( به آدم تنبل و بی حال اطلاق می شود)

اشلنگ (eshlang) : آدم بلند قد مثل شلنگ (آدم بد قواره)

درازه رووه deraze rooeh) :  بلند قد مثل روده (آدم بد قواره)

آوشنگ aushang) : آدم قد بلند و شل و ول

لاغر چککو (laghare chakkoo) : آدم بسیار لاغر و نحیف

بیزماره (bizmareh) : آدم بسیار لاغر و نحیف

تانبل خرس (tanbale khars) : آدم تنبل و تن پرور

بی دننان کالاچ (bi dennan kalach) : مثل کلاغ ، بی دندان

بوجنه کرگیک bujene kergik) : وقتی ظاهر انسانی بسیار درهم باشد( به مرغ تشبیه می شود)

نانا کادو (nana kadoo: مثل کدو ، کچل

لوشه پیچک (loushe pichak) : وقتی سگرمه های کسی در هم باشد

گرن بز (garan boz): کسی که ظاهر نامرتب و کثیفی داردبه بزی که مرض گری دارد تشبیه می شود

وارگ وری (varg veri) : مثل گرگ ( آدم بسیار زرنگ و فرصت طلب)

خاک و خوسه (khakoo khoose) :گرد و خاکی شدن فردی (تشبه به گرد و خاک و خاشاک)

رووشه پیتیلاو (rooshe pitilau) : هر چیز بسیار شل و ول

خوشکه درق (khoshke dargh: هر چیز بسیار سفت و خشک

تاریکه ظولمات (tarike zoolemat) : بسیار تاریک

صوبی تاریکی (soobi tariki) : موقع صبح که هوا هنوز تاریک است

آتاله (atale) : آب رنگرزی (وقتی آب برای خوردن بسیار داغ است از این تشبیه استفاده می شود)

اشتر کینه eshtor kine ) : مثل شتر ، کینه ای

بالاک دننان balak dennan ) : آدمی با دندانهای بزرگ

بپوسا bepusa ) : پوسیده ، آدم ضعیف و سست

پسنک pasanak ) :  قلابی ، آدم ضعیف

جات jat ) : انسانی با موهای نا مرتب و شبیه بته های خاردار

جاجول jajul ) : انسانی با موهای نا مرتب و شلخته

کور ناخو kure nakhu ) : به درد نخور

میل ماو mil mau ) : آدم لاغر و نحیف

نازا و نستور naza o nestur ) : عقیم و ابتر - نازک نارنجی و لوس

هشلف hashalaf ) : نا مرتب و شلخته

 

دعا ها

دعا کردن در گویش و زبان سرخه ای کاربرد زیادی دارد که تعدادی از آنها را ذیلاً تقدیم می کنیم :

الاهی که ای نون هینده و هازار وگی  = یک نون بگذاری و هزار تا برداری ( زندگیت پر برکت باشه)

باریک ویا بو = در خانه ات همیشه به سلامتی باز باشه

بوبیک بیامورزه = خدا پدرت رو رحمت کنه

تا استاریک روشن بابو ستاره ی بختت روشن بشه و خوشبخت بشی

تا بالا مون جان = دردت به جونم

تا خانه آودان خانه ات آباد باد

تا ساخت را بامیر = فدای شکلت

تا دوری = دورت بگردم

تاندوروست بو = تندرست باشی

داست خاک که تا را روزی و روشنایی بابو = زندگیت پر برکت بشه

خیر باوین = خیر ببینی

خودا تا شوویک ، تا واچیان تا را نیاداره = خدا شوهر و بچه هات رو برات نگه داره

زاما کریم  (زاما بابو) = دامادت کنیم (داماد بشی)

زووار بابو = زائر بشی (به زیارت بری)

هازار بالا تاپه دور بابو = هزار بلا ازت دور بشه

هازار صلوات تا هومراه = هزار صلوات همراهت باشه

 

بستگان

یکی از مؤلفه های حفظ میراث و سنت های هر قوم و شهری ، بهره گیری از ادبیات و واژه های محلی است.

در اين جا اشاراتی هرچند مختصر به القاب (خویشاوندان) در گویش سرخه ای داريم .

توضیح : در گویش سرخه ای برای بکار بردن القاب عامیانه تر ، به واژه های زیر پسوند ایک (eyk) مثل بوبا = بوبیک

 یا ییک(iik) مثل مانی = مانییک اضافه می گردد.

بوبا ، په (buba - pe) : پدر

ماما ، مانی ، ما (mama - mani - ma) : مادر

دادا ، دادیک (dada - dadeyk) : برادر بزرگتر از خود

بری ، بریک (berey - bereyk) : برادر کوچکتر از خود

دودو (dudu) : خواهر بزرگتر از خود

خاک ، خاکی (khak - khaki) : خواهر کوچکتر از خود

ماسین بوبا ، ماسین بوبیک (masin buba-masin bubeyk) : پدر بزرگ

نه نه (nene) : مادر بزرگ

عامی (ami) : عمو

عامی ژک (ami zhak) : زن عمو

خالی (khali) : دایی

خالی ژک (khali zhak) : زن دایی

عامه (amme) : عمه

هاله (hale) : خاله

شو (shu) : شوهر

ژک ، ژیکی (zhak - zhikki) همسر (خانوم)

برارزا (berarza) : برادر زاده

خاکرزا (khakerza) : خواهر زاده

زاما (zama) : داماد

وی ، ویک (vey - veyk) : عروس

شو په (shu pe) : پدر شوهر

شو ما (shu ma) : مادر شوهر

ژک په (zhak pe) : پدر زن

ژک ما (zhak ma) مادر زن

یر (yer) : جاری

مردی (merdi) : مرد

ژیکی (zhikki) : زن 

لیزی (leyzi) : پسر

دوکی (dukkey) : دختر

پور (pur) : پسر (فرزند)

دوت (dut) : دختر (فرزند)

 

اسامی حیوانات

در گويش مردم سرخه ، براي برخي از گونه هاي حيواني ، نامي محلي و متفاوت از فارسي وجود دارد . دراين بخش مي خواهم شما را با اين اسامي آشنا سازم.

 آسم – آسمیک (asm - asmik) : اسب

اسبا (esba) : سگ

اشتر (eshtor) : شتر

 بوچی – بوچیک (boochi - boochik) : بز

بوزه سافیک (booze safeyk) : سوسمار آدم خوار

پرپریک (parparik) : پروانه

تالا (tala: خروس

تاشی (tashi) : جوجه تیغی

جوشکیک (jooshkeyk) : جوجه

دننانه (dennaneh) : زنبور

کارهاواژیک (karhavajhik) : نوعی حشره ی سخت پوست

کرگیک (kergik) : مرغ

کزدوله (kazdooleh) : حشره ی سخت پوست سیاه رنگ

کوتر (kootar) : کبوتر

کورکوجنگ (kurkujang) : جغد

کالاچ (kalach) : کلاغ

گوسبان (gusban) : گوسفند

مارگیژ (margijh) : گنجشک

ماقس (maghas) : مگس

موله – شموله (mooleh - shemooleh) : مورچه

نازی (nazi: گربه

وارگ (varg) : گرگ

 

اصطلاحات

آتش وارنده (atash varendeh) : آتش می بارد ، هوا بسیار گرم است.

آسرو جو چاش گردامگیت (asru ju chash gardamegit) : اشک دور چشمانش حلقه می زد.

آدام نادی (adam nadi) آدم ندیده ، کسی که از جمع گریزان است.

آدیم تورنده (adim turendeh) آدم یخ می زند ، هوا بسیار سرد است.

باقوره صدا (baghoore seda) به کسی که صدای کلفت و بم دارد گفته می شود.

بقوری (beghoorey) : به کسی که به سن بلوغ رسیده است گفته می شود.

پا دراز هابوان (pa deraz habooan) : دراز شدن پا ، انجام کار سخت و فراغت از دغدغه.

تارا کولا بونده ؟ (ta ra kula boonde) : برایت کلاه می شود؟ یعنی به دردت نمی خوره و ارزشی ندارد.

تا وا شونده (ta va shoonde) : بیش از حد توجه می کند.

سیککا (sikka) : لاغر و نحیف

دیم خون چاکنده (dim khoon chakende) : از صورتش خون می چکد - بسیار سر حال و رو به راه است.

سسکه (seske) : ترشح

دودار (doodar) : دائم و همیشه

زکاو (zakauw) : زکی

چاش انجن نن (chash enjen nan) خیلی دوست دارند - از خداشان است.

ناژگن (najhgan) : ژولیده و نامرتب

ساز گینده (saz ginde) : بهانه می آورد - بی قراری می کند.

ساز نی (saz ni) : حالش خوب نیست.

کورچ گننده (koorch genende) : نوبت ما که می رسد قحطی می آید.

بیاره (beyyare) : با تمامی مشکلات ، سرخوشی و خوش گذرانی کردن.

میان وا کنده (mian vakende) : پنهان کاری می کند - بسیار تو دار است.

هوش ناکو انده (hoosh nakuende) : متوجه نمی شود.

گاردانیک داره ویسنده (gardanik dare visende) : گردنش دارد پاره می شود - بسیار لاغر است.

ویشیر واکنده (vishir vakende) : شورش را  در می آورد.

امبار کاریه (embar kariye) : بسیار جدی است و نمی توان بی توجه بود.

جو را وارنده (joo ra varende) برایش می بارد - مشکلاتش زیاد است.

بکاته ناکره (bekkate nakere) : خداوند تو را زمین گیر نکند.

پیس گننده (pis genende) : ممکن است سوء تفاهم ایجاد شود - بد می شود.

ماما را (mama ra) : آره ارواح مادرت

هاچی واچی (hachi vachi) : وارسی و جستجو

پاووشان (paooshan) : ریخت و پاش

هاپپاش (happash) : هوا ریختن

جفنگ ناتاشا (jafang natasha) : حرف مفت نزن.

داسته باننام (daste bannam) : دست و پاگیر

گاگیر (gagir) : کسی که گاهی خیلی تحویلت می گیرد و گاهی اصلا نه.

لا مون سار وان (la moon sar van) : لحاف روی سرم بکش - کارت را انجام نمی دهم.

هوشتریکی هوشتانده هاکنده (hooshtereyki hooshtande hakende) : خوش به خودش بد می کند.

جو بار خاره وابوی (joo bar khare vabooy) : ورشکست شده است.

امبار تا عزت بداردم (embar ta ezzat bedardem) : دیگه خیلی هوایت را داشته ام.

ای بی بی ( ee bi bi) : دونه به دونه

جفا (jefa) : سخت - بعید

دقارسن (degharsan) : روشن کن - سیلی بزن.

هافت چاش خاو داره (haft chash khao dare) : خیلی وقت است که به خواب رفته.

میدان وان (meydan van) : بیانداز دور

خرت خرت (khart khart) : صدای خورد شدن.

شرشر (shar shar) : ریزش شدید

پیزه فراخ (pize ferakh) : چاق و شکمو

هار دو داستی داره وارنده (har doo dasti dare varende) : باران به شدت می بارد.

لا ایبیتانان پاشت مواند چان (la ee beytanan pasht mevanchan) : خیلی صمیمی بودند.

دَلِ ترک بین (dale tark bin) : وحشت می کنم.

توسیکی (tuseyki) : خالی ، بی ارزش.

جو را ناوروو ببوی (joo ra nauroo bebooy) : برایش نوروز شده است.از شرایط به وجود آمده بسیار راضی است.

چیچه ببیشت (chiche bebisht) : چه است که شده ام ، نا تندرست شده ام.

چی کوجا دابو (chi kuja dabooy) : خبری نیست.

خاک عاللام (khakallam) : خاک عالم بر سرم ، دلسوزی برای کودکان.

خون کولنده (khun koolende) خون آدم به جوش می آید.

خیکچه پانیر (khikche panir) : آدم چاق و پرخور.

داست ژیر سار کره باخوسه (dast jhire sar kere bakhoose) : دستش را زیر سرش بگذارد و بخوابد، خیالش راحت است و کارها را انجام داده است.

دوم جورگیتان (doom javar gitan) : بلند کردن دم ، بازی در آوردن و گوش نکردن به حرف دیگران .

دن بابو (den babu) : مانند گندمی که سرخ شده است بشوی ، نوعی نفرین.

روت روت (rut rut) : رک و بی پرده سخن گفتن.

زوبانیک بابورن تایه پاییک پینه که (zoobanik babooran taye pa pine ke: زبانت را ببران و آن را به کف پایت پینه بزن.در گذشته این اصلاح را به تازه عروسان می گفتند به این معنی که پس از رفتن به خانه بخت ، با شوهرت سازگاری داشته باش و شکوه نکن.

زم گل جونندا (zam gal joonenda) : گل زمین را می خوری ، وقتی انسان بسیار گشنه است این اصلاح بکار برده می شود.

زیکزیکی (zik ziki: آدم زود رنج و حساس.

سورمه دوکره ، شیرین بونده (soorme dookere shirin boonde: اگر به چشمانش سرمه بزند زیبا می شود . این اصطلاح درهنگام پیشنهاد به پسرها در مورد ازدواج با دوشیزگان به کار برده می شود.

سوخته بابون (sookhte baboon) : بسوزند ، نوعی نفرین.

قاسیطی را (ghasitira) : از قسط ، از روی عمد.

کوجیلی بابو (kujili babu) : فلج شوی ، نوعی نفرین.

کاله کاوس (kale kavas) : غذای کال و نارس.

گول وری بوندا (gool veri boonda) : مثل گل می شوی،بهبود می یابی.معمولا در هنگام عیادت از بیمار بکار برده می شود.

مون پاشت باکاش (mun pash bakash) : پشتم را بخواران، من را رها کن که کارت را انجام نخواهم داد.

ناماره خادیجه ، باوینه داراجه (namare khadije ،  bavine daraje) : خدیجه نمیرد و درجه ات را ببیند ، به کسی که ادعای زیادی دارد گفته می شود.

هافت کوه دارمیان (haft kuh darmian) : زبانم لال ، خدای ناکرده.

هامارن (hamaran) : خودت را به پزشک برای معاینه نشان بده.

هوژ ننیک ، دن هم جیب مکاردی (hooj neneyk den ham jib mekardey) : مادربزرگت در جیب ما آجیل می ریخته( نان و نمک همدیگر را خورده ایم )

بجا (beja) :  گریه کرد.

هگی (hagi) : بگیر - من را نگاه کن - حواست به من باشد.

دَل دوو اَ نابونده (dal doa naboonde) : به دلم نمی نشیند.

دَل ور ناگینده (dal ver naginde) : به دلم نمی نشیند.

تان سیننده (tan sinende) : به دل می نشیند.

دَلی دَلی (dali dali) : از صمیم قلب.

آرمانو موراد (armanoo moorad) : فیس و افاده

آو دوخوسن (au dookhoosan) : تنت را به آب بزن - شنا کن

چاله باریک (chale barik) : خانه ی مادرزن

قار قار (ghar ghar) : زار زار گریه کردن - خارج شدن سریع آب

کاوین (kaveyn) : زرنگ

دلاور (delavar) : زرنگ

پا دوو اَ کریم (pa doa kerim) : به خانه اش برویم - سر بزنیم.

خاو پش شو (khao pash shoo) : خوابم عقب رفت - خواب از سرم پرید.

انگار کاردت (engar kardat) : فراموش کردی.

پیزه مالن (pize malan) : به شکمم بمال - چیزی که منظور توست به درد نمی خورد.

سار تاراش (sar tarash) : پر رو و ظالم.

زید (zeyd) : به کسی که چیزی نمی خورد می گویند.

خوشکیج (khooshkij) : لاغر و نحیف

دَجنه (dajane) : لک . سالک روی صورت

کالک باویسن (kalak bavisan) : کلکش را پاره کن - کلکش را بکن.

دَلِ ناخواره مون کاتی (dale nakhvare moon katey) : دل شوره دارم.

سابی هاکه (sabi hake) : موظب باش - از خودت مراقبت کن.

استیک بو (astik boo) : آرام باش - مواظب خودت باش.

پاخووس (pakhoos) : چاق

پینگیلیک (pingilik) : بسیار کوچک

کالی (kaley) : سوراخ

نارگیژ (nargijh) : گل انار

اِستال (estal) : استخر

لیش (lish) : خیس

لکیت (lekit) : خیس

رژگ (rajhg) : غذای بدون نمک و چربی

 

واژگان :

استوم (estum) : کپک

بز بز (baz baz) : سوزش

بل بل (bal bal) : درخشش

پک پکی (pak paki) : تو خالی و پوک

پیتیل (pitil) : مچاله

پک و پور (pako poor) : پوسیده و به درد نخور

 

حالات انسان

آسرو (asru) : اشک

اسکوه (eskooe) : سکسکه

اشنوش (eshnush) : عطسه

بتتاتان (bettatan) : دویدن

بوفره (boofre) : اخم

بورمه (boorme) : گریه

تاشتند (tashand: تشنه

تیر تیر (tir tir: خنده یواشکی

جنگ جنگ لارزین (jang jang larzim) : از سرما به شدت می لرزم

خاوجن (khavejan) : خواب آلود

خووه (khueh: خنده

کوش (kavash) : خارش

کل کل (kol kol) : سرفه

نیشک (nishk) : لبخند

واخیرنده (vakhirende) : گلو خارش دارد

وا و والانگ (vao valang) گرفتگی گوش

واشاند (vashand) : گرسنه

ونگ ونگ (vang vang) : صداهایی که افراد مسن در سر خود احساس می کنند

ویر (vir: تعجب

هالاک (halak) : خسته

هاله ویله (hale vile) : خمیازه

هو هو (hu hu) : صداهایی که افراد مسن در سر خود احساس می کنند

 

قسمت های مختلف منازل قدیمی

سرا (sera) : منزل

دزار (dezar) : دیوار

بالن (ballen) : دالان ورودی

دارین (darin) : اتاق

سه دارین (sedarin) : اتاق بزرگ - پذیرایی

دولی (duley) : گنجه ی کوچک در قسمت پایین دیوار اتاق برای نگهداری وسایل که دارای درب بوده است.

تا بارنه (ta barne) : طافچه ی بزرگ که پرده ای جلوی آن آویزان بوده و وسایل منزل را در آنجا نگهداری می کردند.

راف (raf) : طاقچه بالای سردر اتاق

تی (tey) : طاقچه

کوار بار (koare bar) : لولای درب

کولن (koolen) : قفل درب وروی که دارای کلید چوبی (چویین اوره) بوده است.

کله (kele) : تنور

کلیان (kelyan) : محلی در آشپزخانه یا بیرون از خانه که با گل و سنگ ساخته می شده و روی آن غذا می پختند.

نالنجان (nalenjan) : ناودان

لاو هاوا (lao hava) : اتاقکی کوچک بالای راهرو که به دلیل خنک بودن ، محل نگهداری میوجات و ... بوده است.

واشچیان (vashchian) : اتاقکی در گوشه ی حیاط برای ذخیره کاه - کاهدان

کرسی چالیک (koorsi chalik) : برای گرم کردت اتاق چاله ای در وسط اتاق وجود داشت که در فصل سرما ، آتش در آن می ریختند.

خوت (khoot) : حوض

کونا (konna) : لانه مرغ خانگی

باغچی (baghchi) : باغ - باغچه

آوریز (aoriz) : دستشویی

موطباخ (mootbakh) : آشپزخانه

گارما (garma) : حمام

پشی (pashi) : دستشویی

ژیرکانده (zhirkande) : زیر زمین

گونگا (goonga) : جوبی که آب روان کوچه را به داخل منزل هدایت می کرد.

اصطلاحات :
چه کاری هم په بکاتی (che kari ham pe bekatey) : گرفتار شده ایم  
حارامو هارشت (haramo harasht) : اسراف  
آ که خاک به ساری (a ke khak bessari) : تکه کلام پیر زن ها - نا تندرست و از کار افتاده شده ام.

کوه بکوندت؟ (kooh bekundat) : کار دشواری انجام نداده ای

سار مون سار هیندنده (sar moon sar hindende) : سر به سرم می گذارد

هوشتان کاله کار هاکنده (hushtan kalle kar hakende) : بی اعتنا است و کار خودش را می کند.

حوصله ی دل سار شو (huseleye dal sar shoo) : حوصله ام سر رفته است.

سار جو دنده (sar joo dende) : بیش از حد به او توجه می کند.

آدیم روح ور پرنده (adim ruh var perrende) : باعث می شود انسان شاداب می شود.

آدیم یاخ ماسنده (adim yakh masende) : روحیه آدم از دست می رود

اصلندر (aslandar) : اصلا - به هیچ عنوان

دووروو و دوبنگ (duruo dubang) : دروغ

جبریکی (jabriki) : به دشواری

را بدا ( re beda) : رها کرد

آ بالد نی (a bola ni) : من بلد نیستم. از این کارها نمی کنم.

امن (emen) : دوباره

دل پانریژا (dal panrejha) : ترسیدم

ای آلوش ( ee alush) : خیلی کوچک

اوریب کات (oorib kat) : افتاد

ولرد (valard) : زدن - له کردن

پیچیلیک (pichilik) : نشگون

ناتیریک (natirik) : تلنگر

آدیم سارکوب کنن (adim sarkub kennan) : از آدم ایراد می گیرند.

چی بیبی آندا؟ ( chi bibi ande) : به درد آدم نمی خورد.

خر خر (khar khar) : به سختی چیزی را جابجا کردن

لخ لخ (lakh lakh) : به سختی چیزی را جابجا کردن

نس نس (nas nas) : کارها را دیر انجام دادن

تاو تاو ( tau tau) : کج و کوله راه رفتن

تام باجن (tam bajan) : بی قراری نکن و ساکت باش.

هوشتان باخت مدی (hushtan bakht medey) : می ترسیده و روحیه خود را از دست می داده.

بییاره بابو (beyyare babu) : انشا الله به خوبی و خوشی

هوشتان هاسساتی (hushtan hassatey) : خودش را به کوچه ی علی چپ زده.

یا به یا ( ya be ya) : شلوغ  پلوغ

زابری (zabri) : از بس

خون دومررنده (khoon dumarende) : خون لخته می شود.

قام (gham) : محکم

بادوک (badook) : ساده لوح

جین چی موره (jin chi moore) : همیشه نالان هستند.

پایین نان (painnan) : در قسمت پایین

دیم بشیشت (dim beshisht) : وزنم زیاد شده است.

تشبیهات سرخه ای     

اشتر کینه ( eshtor kine ) : مثل شتر ، کینه ای 

 بپوسا ( bepusa ) : پوسیده ، آدم ضعیف و سست

بالاک دننان ( balak dennan ) : آدمی با دندانهای بزرگ

پسنک ( pasanak ) :  قلابی ، آدم ضعیف

جات ( jat ) : انسانی با موهای نا مرتب و شبیه بته های خاردار

جاجول ( jajul ) : انسانی با موهای نا مرتب و شلخته

کور ناخو ( kure nakhu ) : به درد نخور

میل ماو ( mil mau ) : آدم لاغر و نحیف

نازا و نستور ( naza o nestur ) : عقیم و ابتر - نازک نارنجی و لوس

هشلف ( hashalaf ) : نا مرتب و شلخته

اسبی شت (esbi shat) : مثل شیر،سفید   

اسبی وار ( esbi var) : مثل برف ، سفید

زارده  جووه ( zarde jooeh ) : مثل زرد چوبه ، زرد

زارده انبی ( zarde enbi ) : مثل میوه ی به ، زرد

زارده آلاله ( zarde alale ) : مثل گل آلاله ،  زرد

سیاه اذغال ( sia ezghal) : مثل ذغال سیاه

اذغال کونه (ezghal kooneh) : مثل ذغال ، سیاه

سیا تاوه (sia taveh) : مثل ماهی تاوه ، سیاه

سوز خوصیل ( souze khasil) : مثل گیاهان ، سبز

سوز مورد ( souze moord) : مثل گیاهان ، سبز

سورخ خون ( soorkhe khoon ) : مثل خون ،  سرخ

سورخ تیتک ( soorkhe titak) : هر چیز بسار قرمز

 کاو نیل (kau nil) :نیلی و ارغوانی به رنگ کبود

همچنین مزه ها را نیز به چیزی تشبیه می کنند مثل :

تال کالوس ( tale kaloos) : هر چیز بسیار تلخ

زاهره هلاهل ( zahre halahel) :  بسیار تلخ ، مثل زهر

تورش زوپپین (toorshe zoppin ) : هر چیز بسیار ترش

شور زوله (shoore zoole) : هر چیز بسیار شور

قاند عاسل (ghande asal ) : مثل عسل ، شیرین

 چاربن جیزدیک (charban jizdik) : مثل جزغاله (دنبه ی برشته شده) ، چرب

تشبیهات : 

لاسه کنه (lase kene) :  آدم بسیار شل و ول و تنبل (مثل حشره ی کنه )

خولو ویل ( khool o vil  ) : آدم بسیار شل و ول با اندامی کج و معوج

 دوزدان چاش (doozdan chash) : چشمهای مثل دزد (کسی که بسیار زل می زند)

لاسه چاش (lase chash) : چشمهای خمار و خواب آلود ( به آدم تنبل و بی حال اطلاق می شود)

اشلنگ (eshlang) : آدم بلند قد مثل شلنگ (آدم بد قواره)

درازه رووه ( deraze rooeh) :  بلند قد مثل روده (آدم بد قواره)

آوشنگ ( aushang) : آدم قد بلند و شل و ول

لاغر چککو (laghare chakkoo) : آدم بسیار لاغر و نحیف

بیزماره (bizmareh) : آدم بسیار لاغر و نحیف

تانبل خرس (tanbale khars) : آدم تنبل و تن پرور

بی دننان کالاچ (bi dennan kalach) : مثل کلاغ ، بی دندان

بوجنه کرگیک ( bujene kergik) : وقتی ظاهر انسانی بسیار درهم باشد( به مرغ تشبیه می شود)

نانا کادو (nana kadoo: مثل کدو ، کچل

لوشه پیچک (loushe pichak) : وقتی سگرمه های کسی در هم باشد

گرن بز (garan boz): کسی که ظاهر نامرتب و کثیفی داردبه بزی که مرض گری دارد تشبیه می شود

وارگ وری (varg veri) : مثل گرگ ( آدم بسیار زرنگ و فرصت طلب)

خاک و خوسه (khakoo khoose) :گرد و خاکی شدن فردی (تشبه به گرد و خاک و خاشاک)

رووشه پیتیلاو (rooshe pitilau) : هر چیز بسیار شل و ول

خوشکه درق (khoshke dargh) : هر چیز بسیار سفت و خشک

تاریکه ظولمات (tarike zoolemat) : بسیار تاریک

صوبی تاریکی (soobi tariki) : موقع صبح که هوا هنوز تاریک است

آتاله (atale) : آب رنگرزی (وقتی آب برای خوردن بسیار داغ است از این تشبیه استفاده می شود)

آتش وارنده (atash varendeh) : آتش می بارد ، هوا بسیار گرم است.

آسرو جو چاش گردامگیت (asru ju chash gardamegit) : اشک دور چشمانش حلقه می زد.

آدام نادی (adam nadi) آدم ندیده ، کسی که از جمع گریزان است.

آدیم تورنده (adim turendeh) آدم یخ می زند ، هوا بسیار سرد است.

باقوره صدا (baghoore seda) به کسی که صدای کلفت و بم دارد گفته می شود.

بقوری (beghoorey) : به کسی که به سن بلوغ رسیده است گفته می شود.

پا دراز هابوان (pa deraz habooan) : دراز شدن پا ، انجام کار سخت و فراغت از دغدغه.

تارا کولا بونده ؟ (ta ra kula boonde) : برایت کلاه می شود؟ یعنی به دردت نمی خوره و ارزشی ندارد.

تا وا شونده (ta va shoonde) : بیش از حد توجه می کند.

سیککا (sikka) : لاغر و نحیف

دیم خون چاکنده (dim khoon chakende) : از صورتش خون می چکد - بسیار سر حال و رو به راه است.

سسکه (seske) : ترشح

دودار (doodar) : دائم و همیشه

زکاو (zakauw) : زکی

چاش انجن نن (chash enjen nan) : خیلی دوست دارند - از خداشان است.

ناژگن (najhgan) : ژولیده و نامرتب

ساز گینده (saz ginde) : بهانه می آورد - بی قراری می کند.

ساز نی (saz ni) : حالش خوب نیست.

کورچ گننده (koorch genende) : نوبت ما که می رسد قحطی می آید.

بیاره (beyyare) : با تمامی مشکلات ، سرخوشی و خوش گذرانی کردن.

میان وا کنده (mian vakende) : پنهان کاری می کند - بسیار تو دار است.

هوش ناکو انده (hoosh nakuende) : متوجه نمی شود.

گاردانیک داره ویسنده (gardanik dare visende) : گردنش دارد پاره می شود - بسیار لاغر است.

ویشیر واکنده (vishir vakende) : شورش را  در می آورد.

امبار کاریه (embar kariye) : بسیار جدی است و نمی توان بی توجه بود.

جو را وارنده (joo ra varende) : برایش می بارد - مشکلاتش زیاد است.

بکاته ناکره (bekkate nakere) : خداوند تو را زمین گیر نکند.

پیس گننده (pis genende) : ممکن است سوء تفاهم ایجاد شود - بد می شود.

ماما را (mama ra) : آره ارواح مادرت

هاچی واچی (hachi vachi) : وارسی و جستجو

پاووشان (paooshan) : ریخت و پاش

هاپپاش (happash) : هوا ریختن

جفنگ ناتاشا (jafang natasha) : حرف مفت نزن.

داسته باننام (daste bannam) : دست و پاگیر

گاگیر (gagir) : کسی که گاهی خیلی تحویلت می گیرد و گاهی اصلا نه.

لا مون سار وان (la moon sar van) : لحاف روی سرم بکش - کارت را انجام نمی دهم.

هوشتریکی هوشتانده هاکنده (hooshtereyki hooshtande hakende) : خوش به خودش بد می کند.

جو بار خاره وابوی (joo bar khare vabooy) : ورشکست شده است.

امبار تا عزت بداردم (embar ta ezzat bedardem) : دیگه خیلی هوایت را داشته ام.

ای بی بی ( ee bi bi) : دونه به دونه

جفا (jefa) : سخت - بعید

دقارسن (degharsan) : روشن کن - سیلی بزن.

هافت چاش خاو داره (haft chash khao dare) : خیلی وقت است که به خواب رفته.

میدان وان (meydan van) : بیانداز دور

خرت خرت (khart khart) : صدای خورد شدن.

شرشر (shar shar) : ریزش شدید

پیزه فراخ (pize ferakh) : چاق و شکمو

هار دو داستی داره وارنده (har doo dasti dare varende) : باران به شدت می بارد.

لا ایبیتانان پاشت مواند چان (la ee beytanan pasht mevanchan) : خیلی صمیمی بودند.

دَلِ ترک بین (dale tark bin) : وحشت می کنم.

توسیکی (tuseyki) : خالی ، بی ارزش.

جو را ناوروو ببوی (joo ra nauroo bebooy) : برایش نوروز شده است.از شرایط به وجود آمده بسیار راضی است.

چیچه ببیشت (chiche bebisht) : چه است که شده ام ، نا تندرست شده ام.

چی کوجا دابو (chi kuja dabooy) : خبری نیست.

خاک عاللام (khakallam) : خاک عالم بر سرم ، دلسوزی برای کودکان.

خون کولنده (khun koolende) خون آدم به جوش می آید.

خیکچه پانیر (khikche panir) : آدم چاق و پرخور.

داست ژیر سار کره باخوسه (dast jhire sar kere bakhoose) : دستش را زیر سرش بگذارد و بخوابد، خیالش راحت است و کارها را انجام داده است.

دوم جورگیتان (doom javar gitan) : بلند کردن دم ، بازی در آوردن و گوش نکردن به حرف دیگران .

دن بابو (den babu) : مانند گندمی که سرخ شده است بشوی ، نوعی نفرین.

روت روت (rut rut) : رک و بی پرده سخن گفتن.

زوبانیک بابورن تایه پاییک پینه که (zoobanik babooran taye pa pine ke) : زبانت را ببران و آن را به کف پایت پینه بزن.در گذشته این اصلاح را به تازه عروسان می گفتند به این معنی که پس از رفتن به خانه بخت ، با شوهرت سازگاری داشته باش و شکوه نکن.

زم گل جونندا (zam gal joonenda) : گل زمین را می خوری ، وقتی انسان بسیار گشنه است این اصلاح بکار برده می شود.

زیکزیکی (zik ziki) : آدم زود رنج و حساس.

سورمه دوکره ، شیرین بونده (soorme dookere shirin boonde) : اگر به چشمانش سرمه بزند زیبا می شود . این اصطلاح درهنگام پیشنهاد به پسرها در مورد ازدواج با دوشیزگان به کار برده می شود.

سوخته بابون (sookhte baboon) : بسوزند ، نوعی نفرین.

قاسیطی را (ghasitira) : از قسط ، از روی عمد.

کوجیلی بابو (kujili babu) : فلج شوی ، نوعی نفرین.

کاله کاوس (kale kavas) : غذای کال و نارس.

گول وری بوندا (gool veri boonda) : مثل گل می شوی،بهبود می یابی.معمولا در هنگام عیادت از بیمار بکار برده می شود.

مون پاشت باکاش (mun pash bakash) : پشتم را بخواران، من را رها کن که کارت را انجام نخواهم داد.

ناماره خادیجه ، باوینه داراجه (namare khadije ،  bavine daraje) : خدیجه نمیرد و درجه ات را ببیند ، به کسی که ادعای زیادی دارد گفته می شود.

هافت کوه دارمیان (haft kuh darmian) : زبانم لال ، خدای ناکرده.

هامارن (hamaran) : خودت را به پزشک برای معاینه نشان بده.

هوژ ننیک ، دن هم جیب مکاردی (hooj neneyk den ham jib mekardey) : مادربزرگت در جیب ما آجیل می ریخته( نان و نمک همدیگر را خورده ایم )

بجا (beja) :  گریه کرد.

هگی (hagi) : بگیر - من را نگاه کن - حواست به من باشد.

دَل دوو اَ نابونده (dal doa naboonde) : به دلم نمی نشیند.

دَل ور ناگینده (dal ver naginde) : به دلم نمی نشیند.

تان سیننده (tan sinende) : به دل می نشیند.

دَلی دَلی (dali dali) : از صمیم قلب.

آرمانو موراد (armanoo moorad) : فیس و افاده

آو دوخوسن (au dookhoosan) : تنت را به آب بزن - شنا کن

چاله باریک (chale barik) : خانه ی مادرزن

قار قار (ghar ghar) : زار زار گریه کردن - خارج شدن سریع آب

کاوین (kaveyn) : زرنگ

دلاور (delavar) : زرنگ

پا دوو اَ کریم (pa doa kerim) : به خانه اش برویم - سر بزنیم.

خاو پش شو (khao pash shoo) : خوابم عقب رفت - خواب از سرم پرید.

انگار کاردت (engar kardat) : فراموش کردی.

پیزه مالن (pize malan) : به شکمم بمال - چیزی که منظور توست به درد نمی خورد.

سار تاراش (sar tarash) : پر رو و ظالم.

زید (zeyd) : به کسی که چیزی نمی خورد می گویند.

خوشکیج (khooshkij) : لاغر و نحیف

دَجنه (dajane) : لک . سالک روی صورت

کالک باویسن (kalak bavisan) : کلکش را پاره کن - کلکش را بکن.

دَلِ ناخواره مون کاتی (dale nakhvare moon katey) : دل شوره دارم.

سابی هاکه (sabi hake) : موظب باش - از خودت مراقبت کن.

استیک بو (astik boo) : آرام باش - مواظب خودت باش.

پاخووس (pakhoos) : چاق

پینگیلیک (pingilik) : بسیار کوچک

کالی (kaley) : سوراخ

نارگیژ (nargijh) : گل انار

اِستال (estal) : استخر

لیش (lish) : خیس

لکیت (lekit) : خیس

رژگ (rajhg) : غذای بدون نمک و چربی

 

واژگان :

استوم (estum) : کپک

بز بز (baz baz) : سوزش

بل بل (bal bal) : درخشش

پک پکی (pak paki) : تو خالی و پوک

پیتیل (pitil) : مچاله

پک و پور (pako poor) : پوسیده و به درد نخور

 

حالات انسان

آسرو (asru) : اشک

اسکوه (eskooe) : سکسکه

اشنوش (eshnush) : عطسه

بتتاتان (bettatan) : دویدن

بوفره (boofre) : اخم

بورمه (boorme) : گریه

تاشتند (tashand) : تشنه

تیر تیر (tir tir) : خنده یواشکی

جنگ جنگ لارزین (jang jang larzim) : از سرما به شدت می لرزم

خاوجن (khavejan) : خواب آلود

خووه (khueh) : خنده

کوش (kavash) : خارش

کل کل (kol kol) : سرفه

نیشک (nishk) : لبخند

واخیرنده (vakhirende) : گلو خارش دارد

وا و والانگ (vao valang) گرفتگی گوش

واشاند (vashand) : گرسنه

ونگ ونگ (vang vang) : صداهایی که افراد مسن در سر خود احساس می کنند

ویر (vir) : تعجب

هالاک (halak) : خسته

هاله ویله (hale vile) : خمیازه

هو هو (hu hu) : صداهایی که افراد مسن در سر خود احساس می کنند

 

قسمت های مختلف منازل قدیمی

سرا (sera) : منزل

دزار (dezar) : دیوار

بالن (ballen) : دالان ورودی

دارین (darin) : اتاق

سه دارین (sedarin) : اتاق بزرگ - پذیرایی

دولی (duley) : گنجه ی کوچک در قسمت پایین دیوار اتاق برای نگهداری وسایل که دارای درب بوده است.

تا بارنه (ta barne) : طافچه ی بزرگ که پرده ای جلوی آن آویزان بوده و وسایل منزل را در آنجا نگهداری می کردند.

راف (raf) : طاقچه بالای سردر اتاق

تی (tey) : طاقچه

کوار بار (koare bar) : لولای درب

کولن (koolen) : قفل درب وروی که دارای کلید چوبی (چویین اوره) بوده است.

کله (kele) : تنور

کلیان (kelyan) : محلی در آشپزخانه یا بیرون از خانه که با گل و سنگ ساخته می شده و روی آن غذا می پختند.

نالنجان (nalenjan) : ناودان

لاو هاوا (lao hava) : اتاقکی کوچک بالای راهرو که به دلیل خنک بودن ، محل نگهداری میوجات و ... بوده است.

واشچیان (vashchian) : اتاقکی در گوشه ی حیاط برای ذخیره کاه - کاهدان

کرسی چالیک (koorsi chalik) : برای گرم کردت اتاق چاله ای در وسط اتاق وجود داشت که در فصل سرما ، آتش در آن می ریختند.

خوت (khoot) : حوض

کونا (konna) : لانه مرغ خانگی

باغچی (baghchi) : باغ - باغچه

آوریز (aoriz) : دستشویی

موطباخ (mootbakh) : آشپزخانه

گارما (garma) : حمام

پشی (pashi) : دستشویی

ژیرکانده (zhirkande) : زیر زمین

گونگا (goonga) : جوبی که آب روان کوچه را به داخل منزل هدایت می کرد.

 

دعا ها

الاهی که ای نون هینده و هازار وگی  = یک نون بگذاری و هزار تا برداری ( زندگیت پر برکت باشه)

باریک ویا بو = در خانه ات همیشه به سلامتی باز باشه

بوبیک بیامورزه = خدا پدرت رو رحمت کنه

تا استاریک روشن بابو ستاره ی بختت روشن بشه و خوشبخت بشی

تا بالا مون جان = دردت به جونم

تا خانه آودان خانه ات آباد باد

تا ساخت را بامیر = فدای شکلت

تا دوری = دورت بگردم

تاندوروست بو = تندرست باشی

داست خاک که تا را روزی و روشنایی بابو = زندگیت پر برکت بشه

خیر باوین = خیر ببینی

خودا تا شوویک ، تا واچیان تا را نیاداره = خدا شوهر و بچه هات رو برات نگه داره

زاما کریم  (زاما بابو) = دامادت کنیم (داماد بشی)

زووار بابو = زائر بشی (به زیارت بری)

هازار بالا تاپه دور بابو = هزار بلا ازت دور بشه

هازار صلوات تا هومراه = هزار صلوات همراهت باشه

 

بستگان

یکی از مؤلفه های حفظ میراث و سنت های هر قوم و شهری ، بهره گیری از ادبیات و واژه های محلی است.

در اين جا اشاراتی هرچند مختصر به القاب (خویشاوندان) در گویش سرخه ای داريم .

توضیح : در گویش سرخه ای برای بکار بردن القاب عامیانه تر ، به واژه های زیر پسوند ایک (eyk) مثل بوبا = بوبیک

 یا ییک(iik) مثل مانی = مانییک اضافه می گردد.

بوبا ، په (buba - pe) : پدر

ماما ، مانی ، ما (mama - mani - ma) : مادر

دادا ، دادیک (dada - dadeyk) : برادر بزرگتر از خود

بری ، بریک (berey - bereyk) : برادر کوچکتر از خود

دودو (dudu) : خواهر بزرگتر از خود

خاک ، خاکی (khak - khaki) : خواهر کوچکتر از خود

ماسین بوبا ، ماسین بوبیک (masin buba-masin bubeyk) : پدر بزرگ

نه نه (nene) : مادر بزرگ

عامی (ami) : عمو

عامی ژک (ami zhak) : زن عمو

خالی (khali) : دایی

خالی ژک (khali zhak) : زن دایی

عامه (amme) : عمه

هاله (hale) : خاله

شو (shu) : شوهر

ژک ، ژیکی (zhak - zhikki) : همسر (خانوم)

برارزا (berarza) : برادر زاده

خاکرزا (khakerza) : خواهر زاده

زاما (zama) : داماد

وی ، ویک (vey - veyk) : عروس

شو په (shu pe) : پدر شوهر

شو ما (shu ma) : مادر شوهر

ژک په (zhak pe) : پدر زن

ژک ما (zhak ma) : مادر زن

یر (yer) : جاری

مردی (merdi) : مرد

ژیکی (zhikki) : زن 

لیزی (leyzi) : پسر

دوکی (dukkey) : دختر

پور (pur) : پسر (فرزند)

دوت (dut) : دختر (فرزند)

 

اسامی حیوانات

 آسم – آسمیک (asm - asmik) : اسب

اسبا (esba) : سگ

اشتر (eshtor) : شتر

 بوچی – بوچیک (boochi - boochik) : بز

بوزه سافیک (booze safeyk) : سوسمار آدم خوار

پرپریک (parparik) : پروانه

تالا (tala) : خروس

تاشی (tashi) : جوجه تیغی

جوشکیک (jooshkeyk) : جوجه

دننانه (dennaneh) : زنبور

کارهاواژیک (karhavajhik) : نوعی حشره ی سخت پوست

کرگیک (kergik) : مرغ

کزدوله (kazdooleh) : حشره ی سخت پوست سیاه رنگ

کوتر (kootar) : کبوتر

کورکوجنگ (kurkujang) : جغد

کالاچ (kalach) : کلاغ

گوسبان (gusban) : گوسفند

مارگیژ (margijh) : گنجشک

ماقس (maghas) : مگس

موله – شموله (mooleh - shemooleh) : مورچه

نازی (nazi) : گربه

وارگ (varg) : گرگ

 

با تشکر از سرکار خانم صغری شهابی بابت اشعار زیر:

 

شعر دوری از برادر:

برا تا دور دارا، آ دورتر از تا

اگر خون جگرا، آ بادتر از تا

تا را هارکاس هاکارد آن راهنمایی

جو اولاده بانینه سار راهی

 

هنگام چر برشتان:

خدا اقده براشتام باریک

مون چاش که ببو تاریک

مون داست که ببو خار داست

 

هنگام نوشتن نامه:

خوشا وا رو که داست به هوم نیاستبیم

قلام بار  داستو کاغذ می نوشتیم

قالام بشکستو کاغذ در هوا شد

آ نازن سرخه در کجا شد

 

شعر برای برادر:

برا پاتاوه پا کاردت رانگین به رانگین

بشوآ پاشتمان عاراق برتت نقره عارق چین

برا هارکس تا را هاکارد آن له له پارجین

 

 هوشه مکوتناشانو مخواندچان :

له له له له جانی

اگر بجانی

بوچیک بکوشتچان

مون هاناداشان

بشی رو خانه

آو نامیامو

بشی لاو تریک

قیرقیریک میامو

بشی لوتریک

قار قار میامو

بشی لاو تریک

سیا سیل میامو

بشی لاو تریک

اسپی سیل میامو

سیا سیل اسپی سیل

سیا سیل اسپی سیل

  

دستان بی نمک 

اشان خاو بدیام آرو مالالوی

دو سیخه آهنو سار به تانوری

بیاورین آو دریای خونک را

باشورین هار دو داست بی نامک را

 

نامیزه

سار کوه بلند آهو درآمد

دو دستان جیب بکاردام لومی درآمد

دو دستان جیب بکاردام لومی تازه

رافیقان باخورین سوغات نامزه

 

لالا لالا

 

لالا لالا، معین لل لا

ای نون دوندین باشه مولا (مکتب)

بوبا مارا باخان قولو ولا

قولو ولا نگهدار بو

لالا لالا گلم باشی

هامیشه هم دمم باشی

عصای پیری ام باشی

شبی رفتم به قبرستان

سوار آمد ز ترکستان

مرا برده عربستان

شوهر داده فرنپشتان

جهاز داده فراوانی

دو نمد کرمانی

 دو تا قالی الوانی

دو تا مجمع یه دیوانی

لالا لالا مون ابراهیم

لالا لالا مون اسماعیل

 

 حسین علی بابا

ای حسین علی بابا

جوز بلبلی بابا

دیشب نبودی خانه

دزد آمد بالا خانه

یک برد و تبک برد

روزی با نمک برد  

ارسالی از سرکار خانم فریبا کهتر :

نازی دزار فات (nazi dezar bast) : گربه را دم حجله کشت

هنکوفت (henkuft) : بسیار زیاد

هیورنده و هاویرنده (hivirendeo havirende) : پاچه گیر است

دام تا وان (dam ta van) : ساکت شو

لاو چیسکا (lau chiska) : بالا پرید

ژو وز بدا (jhu vez beda) : فریبش داد

عاشوق (ashugh) : عاشق

تآنوو وآجان (tano vajan) : بدن

آویژه (avizheh) : آویز

آو ویزم (avizm) : هوو

ژو لآفی هوم وآره (jhu lafi humvare) : سیر است

حضور نادانده (hezur nadande) : بی حوصله است

هیمینا (himeyna) : خمیده

آو لولو (au lulu) : حمام ( به زبان بچگانه)

دووخار (dukhar) : دشوار

تین دیک (tin dik) : سر پا نشستن

 

ارسالی از جناب آقای عبدا... آراسته :

کایه ناقد کاردشان (kaye naghd kardeshan) : خیلی وقته برایت آماده کرده اند ( به طعنه)

شارابو کاباب (sharabo kabab) : خیلی شر و شور

آتشک و خوره (atashako khure) : خیلی شر و شور

هنگام بازی آلاکنه (الک دولک) این آواز را می خواندیم :

آلاک چو، مالاک چو، آقا جام، یک صلی

(allak chu, mallak chu, agha jam, yek saliiiiiiiiiii)

 

هوشتان پش وگینده (hooshtan pash veginde) : از جمع گریزان است

جین اوته بیبی نیامی (jin oote bibi niami) : حریفشان نشدم

شیطان ژیر پا واشووی (sheytan jhire pa vashooy) : زیر پای شیطان است - وقتی چیزی گم می شود

تا را ناقد کاردشان (ta ra naghd kardeshan) : به متلک : برایت آماده کرده اند

قر بیبی ناریژا (ghar bibi narijha) : اینقدر بازی در نیاور

آما دانده (ama dande) : ورم دارد

لابباسه (labbase) : سیلی

هیپی (hipey) : دائم

یاخسار (yakhsar) : دائم - سراسر

نافاقال (nafaghal) : ناگهان - یهو

اِندوژ (endujh) :چسبناک

آقالش (aghalash) : لا اقل

پیتیل (pitil) : مچاله

لپک (lapak) : له شده

پری پری (pari pari) : پاره پاره

لووه لووه (looe looe) : سوراخ سوراخ

دوخورشنا (dukurshena) : فشرده

دراقوسته (deraghuste) : کیپ و فشرده

دوسسازننن (dussazennan) : توطئه می کنند

چاش نور آمو (chash noor amu) : خوشحال شدم

چو دوکاردشان (chu dookardeshan) : توطئه کرده اند

ورجیک (varjik) : کسی که آرام و قرار ندارد و دائم در حال حرکت است

چاش کنن قیده (chash kenan gheyde) : مقدار کم

لومبیز (lumbiz) : جفتک

ایین جوریکی (iyen jooriki) : غیر عادی

دولاو باز (dulau baz) : ناتو و فریب کار

تارسندوک (tarsandook) : ترسو

پاپایه کرگیک (papae kergik) : پای مرغ - کسی که به همه جا سرک می کشد

ولنگه واز (velenge vaz) : نامرتب و بی ملاحظه

پوف بادی (puf badi) : آدم شل و ول و ضعیف

خولو ویل (khulu vil) : آدم ضعیف و کج و کوله

چک بشکتی (chak beshkatey) : طلسم را شکسته است

داو داو (dau dau) : سریع - با عجله

دو اّر سیننده (doo ar sinende) : با زخم تماس پیدا می کند

تا خجالت دن (ta khejalat den) : بسیار بر گردنمان حق دارید

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه