کد خبر: ۲۴۲
تاریخ انتشار: ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۳:۲۹-18 March 2017
استفاده از امثال سایر به عنوان چاشنی و زیبایی کلام و استحکام بخشیدن به نیروی استدلال در نزد همگان معمول است.
وَتِلْک الاْءَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ.

نماییم ما این مثلها بیان

گر مردمان پند گیرند از آن

ولیکن جز افراد صاحب خرد

به کار خدا کس نکو ننگرد.

(حشر، 21)

یضْرِبُ اللّه الاْءَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَذَکرُون. (1)

مثلها چنین می زند کردگار

مگر پند گیرند مردم به کار (2)

من این مثل که بگفتم تو را نکو مثلی است

مثل بسنده بود هوشیار مردان را.

«ناصر خسرو»

مثل از ریشه مُثول به معنای شبیه بودن چیزی به چیز دیگر است و این واژه در عربی به معنای دیگری نظیر سخن، حدیث، پند، عبرت، صفت و غیره نیز به کار رفته است. (3) و در اصطلاح جمله مختصری است که در بردارنده تشبیه با مضمون حکیمانه باشد و به سبب روانی لفظ و روشنی معنی و لطف ترکیب، شهرت یافته و همگان آن را بدون تغییر یا اندک تغییری در محاوره به کار می برند.

امثال و تعبیرات رایج در میان هر قوم و ملت یکی از ارکان مهم زبان و ادب آن قوم نموداری از ذوق و قریحه و صفات روحی و اخلاقی و افکار و تصورات و رسوم و عادان آن ملت است. اغلب امثال در لباس کنایه یا در قالب کلامی موزون و دلنشین بیان شده اند و حاوی اندیشه ای عمیق و سودمند و یا انتقادی شدید و طنزآمیز از رفتار و گفتار و آدمیان و یا نابسامانی های اخلاقی و اجتماعی است. این سخنان کوتاه و سودمند و دلنشین که هر کدام از آنها اندیشه ای ژرف و لطیف و پایندی نغز را در بر دارند، به سبب سادگی و روانی و عمق اندیشه در طی روزگاران مقبولیت یافته و سرانجام در زبان خاص و عام جاری گشته و نام مثل به خود گرفته اند.

در قرآن کریم و کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام و ائمه معصومین علیه السلام مثلهای فراوانی وجود دارد. نگارند در این پژوهش 131 مثل و حکمت (4) از قرآن را گرد آورده و سپس اقدام به بیان ترجمه آن به نثر و نظم نموده و در ترجمه منظوم از کتاب قرآن منظوم استفاده گردیده هر چند تردید نیست که برگردان سخن خداوند به نظم به تنها دشوار، بلکه متعذر می نماید، بلکه درنثر تاکنون خالی از اشکال نبوده و نیست و در این دهه اخیر تازه ترجمه های قرآن افتان و خیزان می رود تا راه درست خود را پیدا کند و سبب اصلی آن است که واژه های قرآنی ذو وجوه و غالباً، ناظر به معنای متعدد است و نقش هر پرده که زد راه به جائی دارد! از طرفی التزام شاعر به قوالب عروضی ثابت خود نوعی پای بند محسوب می شود که گسستن آن دشوار و گنجانیدن معانی سرت قرآنی، یاحاقّ پیام الهی در آن مسیر نیست.

نگنجد بحر اندر کاسه خود

نبادش هیچ باده خالی از دُرد

از طرف دیگر ناظم قرآن به علت التزام وی به قافیه و وزن و آهنگ و نیز بحر منقارب ناچارست پاره ای عبارات شاخ و برگ گونه را برای بیان مفاد و منطوق آیه قرآنی داخل ترجمه منظوم خود کند که طبعاً از تطابق و وفاداری ترجمه خواهد کاست. (5)

و بعد از باین ترجمه اقدام به معادل یابی این امثال و حکم در زبان فارسی نموده است. هدف از این مقارنه و معادل یابی، آن است که غالباً امثال و حکم مضامین مشترک میان ملتها می باشند وجوب فهم یک مثل یا یک حکمت از راه معادل آسانتر و روشنتر از ترجمه آن باشد و خواننده را بهتر به مضموم مثل یا حکمت مورد نظر منتقل نماید.

«وللّه المستعان»

1 أَتَأْمُرُونَ الْنَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکمْ (6)

ترجمه آیه به نثر:

آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خودتان را فراموش می کنید؟

ترجمه آیه به نظم:

شمایی که دائم به خلق خدا

سفارش نمائید کار سزا

چه گشت امروز ای قوم دون

که از یاد بردید خود را کنون (7)

آه از این واعظان منر کوب

شرمشان نیست خود از بند وجوب

پند و وعظ از کسی درست آید

که بر کردار خوب و چست آید (8)

کسی را به راوی چو فرمان دهی

نخستین ز مال خود آغاز کن

روی وعظی که در پریشانیست

عین شوخی و محض پیشانیست (9)

ترک دنیا به مردم آموزند

خویشتن سیم و غله اندوزند

عالمی را که گفت باشد و بس

هر چه گوید نگیر و اندر کس

عالم آنکس بود که بد نکند

نه بگوید به خلق و خود نکند (10)

لَا تَنْهَ عَنْ خُلقِ و تأتی مثله

عارٌ علیک از افعلتَ عظیمْ (11)

عالمی که کامرانی و تن پروری کند

از خویشتن گمست که را رهبری کند (12)

پزشکی که خود باشدش زرد روی

از او داروی سرخ روی مجوی.

کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. (13)

نظیرش: ربّ عالمٍ قَدْ جَهْلُهُ و علمه مَعَهُ لَا ینْفَعه. (14)

2 ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ (15)

ترجمه آیه به نثر:

مرا بخوانید دعایتان اجابت می کنم.

ترجمه آیه به نظم:

خدای شما گفت وقت دعا

به اخلاص خوانید حقا مرا

که تا آن دعا را کنم مستجاب

نیاز شما را بگویم جواب (16)

چون چنین خواهی خدا خواهد چنین

می دهد حق آذر دی متقین. (17)

«مولوی»

گستاخمان تو کردی، گفتی تو روز اول

حاجت بخواه از ما، وز درد ما خبر کن.

گفتی: «شدم پریشان، از مفلسی یاران

بگشا دو لب، جهان را پر درّ و پر گهر کن»

گفتی: «کمر به خدمت بربند تو به حرمت

بگشا دو دست رحمت، بر گردِ من کمر کن». (18)

3 إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً (19)

ترجمه آیه به نثر:

هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام می گویند.

ترجمه آیه به نظم:

چو شخصی بر ایشان براند عقاب

 به گفتار خوش می دهندش جواب (20)

با بد و نیک وقت داد و ستد

نکند هیچ نیک هرگز بد.

«سنایی»

بدی را بدی سهل باشد جزا

که مردی احسن الی من اساء (21)

«سعدی»

خطای بندگان باید به هر حال

که تا پیدا شود عفو بزرگان

«جوهری هروی»

چه نیکو داستانی زد یکی دوست دوست

که خاموشی ز نادان سخت نیکوست

«ویس و رامین»

جواب ابلهان خاموشی است. (22)

نظیرش: الکاظِمینَ اَلْفَیظَ وَ العَافینَ عَنِ النّاسِ. (23)

اِدْفَعْ بالّتی هِی أَحْسَنُ السَیئَةَ. (24)

اَلْحِلْمُ فَدامُ السفیه. (25)

4 إِذَا أَرَادَ اللّه بِقَوْمٍ سُوءاً فَلاَ مَرَدَّ لَهُ (26)

ترجمه آیه به نثر:

هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (به خاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن خواهد شد.

ترجمه آیه به نظم:

هر آنگاه یزدان اراده کند

که دست عقوبت به قومی زند

ندارد راه دفاعی دگر

که از خود نماید دفع ضرر (27)

چون قضا آید طبیب ابله شود

 و آن دوا در نفع هم گمره شود. (28)

«مولوی»

خدا کشتی آنجا که خواهد برد

اگر ناخدا جامه بر تن درد. (29)

«سعدی»

قضا رفت و قلم بنوشت فرمان

ترا جز صبر کردن چیست درمان (30)

«ویس و رامین»

قضا دگر نشود اگر هزار ناله و آه

بشکر یا به شکایت برآید از دهنی (31)

«سعدی»

نظیرش:

اذا جاء القضاء ضاق الفضا    اذا حان القض ضاق الفضا (32)

5 إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَیستَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یسْتَقْدِمُونَ (33)

ترجمه آیه به نثر:

هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می کنند و نه بر آن پیشی می گیرند.

ترجمه آیه به نظم:

همه قومها راست معلوم اجل    که چون وقت آن آید و آن محل

نگرد دگر لحظه ای پیش و پس    که یارا ندارد بر آن هیچکس (34)

چه سود است مردن نشاید به زور    که پیش از اجل رفت نتوان به گور (35)

«نظامی»

اگر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور (36)

ماهی بی اجل در خشکی نمیرد. «سعدی»

شبی کردی از درد پهلو نخفت    طبیبی در آن ناحیت بود، گفت

بدینسان که این برگ رز می خورد    عجب دارم ار شب به پایان برد

قضا را طبیب اندر آن شب بمرد    چهل سال رفت و زنده ست کرد. (37)

صید چون اجل آید سوی صیاد رود    اجل کشته می رود نه بیمار سخت.

نظیرش: رُبّ مَنْبُوطٍ فی اَوَّلِ لَیلهِ قَامَتْ بَواکیهِ فی آخرهِ. (38)

اِنّ الاجَلَ جُنّةٌ حَصِینةٌ. (39)

6 إِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ (40)

ترجمه آیه به نثر:

چون بندگان از من از من پرسند، بدانند که من نزدیکم و دعای دعا کننده را اجابت کنم.

ترجمه آیه به نظم:

اگر بندگانم کنندت سئوال    تو را ز استجابت از آن ذوالجلال

به آنها بگو هست ایزد قریب    مبادا خورید از شیطان فریب

اگر خود نماید مرا کس خطاب    دعای و را می کنم مستجاب (41)

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند    چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری (42)

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند    نیاز نیمشبی دفع صد بلا بکند (43)

هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد    خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست    که آشنا سخن آشنا نگه دارد (44)

فروماندگان را به رحمت قریب    تضرع کنان را به دعوت مجیب (45)

نظیرش: فأذْکرونی أَذْکرْکمْ.(46)

الدّعاء مُخّ العبادةِ. لا یرُدُّ القضاءَ الا الدعاءُ. (47)

7 أَرْضُ اللّه وَاسِعَةٌ (48)

ترجمه آیه به نثر:

زمین خدا پهناور است.

ترجمه آیه به نظم:

زمین خدا راست وسعت زیاد    که بر صابران اجر افزون نهاد (49)

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار    که برو بحر فراخ است و آدمی بسیار

به هر دیار که در چشم خلق خوار شدی    سبک سفر کن از آنجا برو به جای دگر

سفر کن ز جایی که ناخوش بود    کزین جای رفتن بدان ننگ نیست

وگر ننگ باشد ترا جایگاه    خدای جهان را جهان تنگ نیست

سعدیا حب وطن گرچه حدیثست صحیح    نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم. (50)

تو در جنگ آیی روم من به صلح    خدای جهان را جهان تنگ نیست.

8 أَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ (51)

ترجمه آیه به نثر:

بعد از مدّتی می خشکد، و بادها آن را به هر سو پراکنده می کند.

ترجمه آیه به نظم:

سپس صبحگاهی بشد خشک و زار    بپیچید درهم سرانجام کار

دگرگون بگردند با دست باد    به حسرت نشیند دل مست و شاد (52)

جهان بر آب نهاد است و زندگی بر باد    غلام همت آنم که دل بر او نهاد.

«سعدی»

مغز جهان تویی و باقی همه حشیش    کی یابد آدمی ز حشیشات فربهی

«مولوی»

جهانا همانا فسونی و بازی    که بر کس نیایی و بر کس نسازی

«اسدی»

زندگی را زوال در پیش است    زنده بی زوال یزدان است.

«ادیب صابر»

نظیرش: یذْرِی الرَّوایاتِ اِذْراءَ الرّیحِ الهَشِیم. (53)

9 أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکمْ عَبَثا (54)

ترجمه آیه به نثر:

آیا پس گمان می کنید که ما شما را بیهوده آفریده ایم؟

ترجمه آیه به نظم:

گمان می نمودید آیا شما    که بیهوده کردست خلقت خدا (55)

تو بدان آمدی که کار کنی    وز جهان دانش اختیار کنی. (56)

«اوحدی»

چو فضل آوریم ای پسر بر ستور    اگر همچو ایشان خوریم و مریم. (57)

«ناصر خسرو»

دو جهانی بدین صغیری تو    تا تو را مختصر نگیری تو

این چنین آلتی به بازی نیست    وین چنین حالتی مجاز نیست

آخر این آمدن به کاری بود    از برای چنین شماری بود

ور نه این دردسر چه می بایست    همه خود بود آنچه می شایست (58)

10 اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا (59)

ترجمه آیه به نثر:

همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.

ترجمه آیه به نظم:

بر آن رشته دین پروردگار    توسل نمایید جمله به کار

نگردید از هم جدا هیچگاه    به خاطر بیارید لطف اله (60)

دولت همه ز اتفاق خیزد    بی دولتی از نفاق خیزد

گفت با اینها مرا صد حجت است    لیک جمعند و جماعت رحمت است.

«مولوی»

راز گویان با زبان و بی زبان    الجماعة و رحمة تأویل دان (61)

چون جماعت رحمت آمد ای پسر    جهد کن کز رحمت آری تاج سر

نظیرش: یدُ اللّه عَلَی الجماعةِ. (62)

11 اعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُکراً وَقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِی الشَّکورُ (63)

ترجمه آیه به نثر:

ای خاندان داوود. سپاس به جای آرید، اندکی از بندگان من سپاسگذارند.

ترجمه آیه به نظم:

پس ای آل داوود اینک شما    فراوان نمایید یاد خدا

اگر چه به جز عده ای کم شمار    نگوید کسی شکر پروردگار (64)

از دست و زبان که برآید    کز عهده شکرش به در آید؟

بنده همان به که از تقصیر خویش    عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندیش    کس نتواند که به جای آورد (65)

در نعمت خدای بگشاید    شکر کن تا خدا بیفزاید (66)

شکر نعمت، نعمتت افزون کند    کفر نعمت از کفت بیرون کند (67)

«مولوی»

نعمت بسیاری داری شکر از آن بسیار تو    نعمت افزون تر شود آن را که او شاکر بود.

«منوچهری»

12 الاْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ (68)

ترجمه آیه به نثر:

الآن حقیقت آشکار شد.

ترجمه آیه به نظم:

که اکنون حقیقت چو شد آشکار    ترا می کنم اگه از راز کار (69)

این جمله را به حق ملک و پادشه تو باش    زیرا که حق همیشه سزاوار حضور است. (70)

«معزی»

حق به حق دار می رسد.

نظیرش: رَجَعَ الحَقَّ الی أهْلهِ. (71)

13 الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ (72)

ترجمه آیه به نثر:

آنان دائم در نماز و اطاعت هستند.

ترجمه آیه به نظم:

جز آنان که خوانند دائم نماز    بسی پایدارند در این نیاز (73)

خوشا آنان که اللّه یارشان بی    به رحمد و قل هو اللّه کارشان بی

خوشا آنان که دایم در نمازنند    بهشت جاودان بازارشان بی (74)

14 اللّه نُورُ السَّماوَاتِ وَالاْءَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کمِشْکاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کأَنَّهَا کوْکبٌ دُرِّی (75)

ترجمه آیه به نثر:

خداوند نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابی قرار دارد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان.

ترجمه آیه به نظم:

خدا نور ارض است نیز آسمان    بکردست موجودشان در جهان

به مشکات ماند که باشد عیان    همی هست روشن چراغی در آن

اگر نیک سازید اندیشه ای    چراغ است در داخل شیشه ای

تو گویی که آن نور پرتو فشان    درخشان ستارست در آسمان (76)

فرموده که نور من ماننده مصباح است    مشکوة و زجاجه گفت سینه و بصر ما (77)

«مولوی»

نور حس را نور حق تزیین بود    معنی نور علی نور این بود

نور حسی می کشد سوی ثَرَی    نور حقّش می بَرَد سوی عُلی (78)

15 أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ (79)

ترجمه آیه به نثر:

آیا صبح نزدیک نیست؟

ترجمه آیه به نظم:

فرو خواهد آید بلا بامداد    نماندست تا صبح فرصت زیاد (80)

از امروز کاری به فردا ممان    چه دانی که فردا چه گردد زمان

گلستان که امروز باشد ببار    تو فردا چینی گل نیاید به کار

«فردوسی»

فردا دور نیست. صبح آوازش بلند می شود. (81)

نظیرش: اَنّ غداً مِنَ الیوْمِ قریبً. (82)

16 إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (83)

ترجمه آیه به نثر:

اگر نیکی کنید به خودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید پس به خودتان بدی می کنید.

ترجمه آیه به نظم:

اگر کار نیکو کنید و جمیل    به خود کرده اید ای بنی اسرائیل

اگر هم نمایید اعمال بد    سزای عمل بر شما می رسد (84)

هر چه کنی به خود کنی    گر چه که نیک و بد کنی

آنچه تو بر خود روا داری همان    می بکن از نیک و از بد با کسان

و آنچه نپسندی بخود از نفع و ضرر    بر کسی مپسند هم ای بی هنر

«مولوی»

این جهان کوه است و فعل ما ندا    باز گردد این نداها را صدا

«مولوی»

به جز کشته خویش ندوری. (سعدی)

هر کس آن درود عاقبت کار که کشت.

وآن که می بافی همه روزه بپوش    زآن که می کاری همه ساله بنوش (85)

نظیرش: من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها. (86)

أحْسِنْ کما أحْسَن اللّه الیک. (87)

کما تُدِینُ تُدان. (88)

مَنْ عَزْبَلَ النّاس نخلوهُ اَی مَنْ انتقدوه انتقاداً اشدَّ و اَمرَّ. (89)

17 إِنَّ الاْءِنسَانَ لَیطْغَی أَن رَآهُ اسْتَغْنَی (90)

ترجمه آیه به نثر:

یقیناً انسان طغیان می کند. از این که خود را بی نیز ببیند.

ترجمه آیه به نظم:

چرا آدمی باز با این وجود    به طغیان و گردن کشی رو نمود

همین که رسد بر غنایی ز مال    کند سرکشی باز بر ذوالجلال (91)

ز آن که هستی سخت مستی آورد    عقل از سر، شر از دل می برد.

گر به دولت برسی مست نگردی مردی (92)

هستی مستی آورد.

نظیرش: المالُ مادّةُ الشّهواتِ. (93)



18 إِنَّ أَنکرَ الاْءَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ (94)

ترجمه آیه به نثر:

براستی که زشت ترین صداها صدای الاغ است.

ترجمه آیه به نظم:

سخن گوی آرام، بانگی مدار    بود بدترین صوت، صوت حمار (95)

نرم دار آواز بر انسان چو انسان زآنکه حق    انکر الاصوات خوانده اند ز بنی صوت الحمیر (96)

«سنایی»

19 إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصَادِ (97)

ترجمه آیه به نثر:

براستی که پروردگارت در کمین است.

ترجمه آیه به نظم:

بدان ای پیغمبر که پروردگار    کمین کرده بر قوم ناراستکار (98)

محتسب در بازار است صاحب راه کنار راه. (99)

20 إِنَّ اللّه مَعَ الصَّابِرِینَ (100)

ترجمه آیه به نثر:

خدا با صابران است.

ترجمه آیه به نظم:

خدا با صابران است یار    بود یاور صابران کردگار (101)

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند    بر اثر صبر نوبت ظفر آید (102)

«حافظ»

صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت    میوه شیرین دهد پر منفعت (103)

«مولوی»

صبر سوی کشف هر سرّ رهبر است    صبر تلخ آمد بر او شکر است (104)

«مولوی»

هست مر هر صبر را آخر ظفر    هست روزی بعد هر تلخی شکر (105)

«مولوی»

صبر کردن جان تسبیحات توست    صبر کن کآنست تسبیح درست (106)

«مولوی»

21 إِنَّ الظَّنَّ لاَ یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئاً إِنَّ اللّه عَلِیمٌ بِمَا یفْعَلُونَ (107)

ترجمه آیه به نثر:

به راستی که گمان و خیالات موهوم کسی را بی نیاز از حق نمی گرداند، خدا به هر چه می کنید آگاه است.

ترجمه آیه به نظم:

اگر چه خیالات دور و دراز    نسازد کسی را ز حق بی نیاز

بداند خدا هر چه را می کنید    چه آن کار پنهان بود یا پدید (108)

بد گمان باشد همیشه زشتکار    نامه خود خوانده اند اندر حق یار (109)

از حق انّ الظن لا یغنی رسید    مرکب ظن بر فلکها کی دوید (110)

22 إِنَّک لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (111)

ترجمه آیه به نثر:

مسلماً تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی، و نمی توانی کران را هنگامی که روی بر می گردانند و پشت می کنند فراخوانی.

ترجمه آیه به نظم:

کجا می توانی که دلمرده را    نپوشنده سازی به ذکر خدا

کجا بر کسانی که هستند کر    توانی که از حق رسانی خبر (112)

آه سعدی اثر کند در سنگ    نکند در تو سنگدل اثری. (113)

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من    آنچه البته به جائی نرسد فریاد است. (114)

23 إِنَّ کیدَکنَّ عَظِیمٌ (115)

ترجمه آیه به نثر:

مکر و حیله شما عظیم است.

ترجمه آیه به نظم:

بگفتا که این مکر، مکر شماست    عظیم است مکر زنان آشناست (116)

ز دستان زن هر که ناتوسکار    روی ای با خود نیستیش سازگار (117)

هر آن که نترسد ز دستان زن    از او در جهان رأی دانش مزن (118)

«اسدی»

روح را از عرش درآورد در حطیم    لاجرم کید زنان باشد عظیم (119)

«مولوی»

زنان چون درختند سبز آشکار    ولیک از نهان زهر دارند نهان

«اسدی»

مکر زن ابلیس دید و بر زمین بینی کشید. (120)

نظیرش: النساء حبائل الشیطان.

24 إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (121)

ترجمه آیه به نثر:

ما اجر نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد.

ترجمه آیه به نظم:

نگردد همی اجرشان پایمال    بر آنها چه نیکوست این حسن حال (122)

از مکافات عمل غافل مشو    گندم از گندم بروید جو ز جو (123)

آنچه دی کاشته ای می کنی امروز درو    طمع خوشه گندم مکن از دانه جو (124)

«ظهیر فاریابی»

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت. (125)

نظیرش: انّ اللّه لا یضیع اجر المحسنین. (126)

زَرَعُوا الفُجُورَ وَ حَصَدوا الثَّبوُر. (127)

فَمَنْ یعْمَلْ متقالَ ذَرَّةٍ خیراً یرَهُ. (128)

25 إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ (129)

ترجمه آیه به نثر:

براستی که ما از خدائیم و به سوی او باز می گردیم.

ترجمه آیه به نظم:

بگوئید مائیم از کردگار    به او باز گردیم فرجام کار (130)

هر که آمد به جهان ز اهل فنا خواهد بود    آن که پاینده و باقی است خدا خواهد بود (131)

ما همه فانی و بقابس تراست    ملک تعالی و تقدس تراست (132)

«نظامی»

یس عدم گردم عدم چون ارغنون

گویدم انّا الیه راجعون

«مولوی»

نظیرش: انّک طریدُ المَوْتِ الذّی لَاینْجُو مِنْهُ هاربُهُ. (133)

26 أَنَّمَا أَمْوَالُکمْ وَأَوْلاَدُکمْ فِتْنَةٌ (134)

ترجمه آیه به نثر:

موال و فرزندان شما وسیله آزمایش است.

ترجمه آیه به نظم:

بدانید اولاد و مال جهان    سراسر بود فتنه و امتحان (135)

این سرا و باغ تو زندان توست    ملک و مال تو بلای جان توست (136)

«مولوی»

27 إِنَّمَا یخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (137)

ترجمه آیه به نثر:

و از میان بندگان خدا، فقط دانشمندان خدا ترس هستند.

ترجمه آیه به نظم:

مطیع خداوند تنها کسی است    که او را نصیبی ز دانش بسی است. (138)

خشیة الله را نشان علم دان    انما یخشی تو از قرآن بخوان (139)

«بهائی»

28 إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاْءَرْضِ مِمَّا یأْکلُ النَّاسُ وَالاْءَنْعَامُ حَتَّی إِذَا أَخَذَتِ الاْءَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّینَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیلاً أَوْ نَهَاراً فَجَعَلْنَاهَا حَصِیداً کأَن لَمْ تَغْنَ بِالاْءَمْسِ (140)

ترجمه آیه به نثر:

مَثَل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان نازل کرده ایم، که در پی آن، گیاهان زمین که مردم و چهارپایان از آن می خورند، می روید، تا زمانی که زمین، زیبایی خود را یافته و آراسته می گردد، و اهل آن مطمئن می شوند که می توانند از آن بهره مند گردند. ناگهان فرمان ما، شب هنگام یا در روز، فرا می رسد و آنچنان آن را درو می کنیم که گویی دیروز هرگز نبوده است.

ترجمه آیه به نظم:

بود زندگانی دنیا چو آن    که آبی فرستیم از آسمان

گیاهان برویند رو زمین    نباتان رویند ز آن همچنین

تناول نمایند آن را تمام    ز انسان و حیوان و هر گونه دام

ببندد زمین زیور از خرمی    که مغرور گردد از آن آدمی

به ناگاه روزی رسد یا که شب    که فرمانی آید ز درگاه رب

که ناگاه از آن خرمی سر به سر    درو گردد از آن نماند اثر

تو گویی که دیروز خاک بلا    نبودست آیا دو سر سبز و شاد

خداوند آیات خود کرده ذکر    برای کسانی که دارند فکر (141)

چونک زندان ماست این دنیا    عیش باشد خراب زندانها

آنکه زندان او چنین خوش بود    چون بود مجلس جهان آرا

تو وفا را مجو در این زندان    که در اینجا وفا نکرد وفا (142)

«مولوی»

که می داند که این دوران افلاک    چه مدت دارد و چه بودش احوال (143)

جهان ای سِر ملک جاوید نیست    ز دنیا وفاداری امید نیست

جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد    غلام همت آنم که دل بر او ننهاد (144)

29 إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِیکمْ (145)

ترجمه آیه به نثر:

عاقبت مرگی که از آن می گریزید شم را البته ملاقات خواهد کرد.

ترجمه آیه به نظم:

بگو پس ببیند فرجام کار    همین مرگ کز آن گریزید زار (146)

هر که آمد در جهان پر ز شور    عاقبت می بایدش رفتن به گور

کاین چرخ ستیزه گر ناگه روزی    چندان ندهد که آبی بخوریم.

«خیام»

صید را چون اجل آید سوی صیاد می رود. (جامی)

بر چرخ فلک هیچ کس جیره نشد. (خیام)

نظیرش: انما تکونوا یدرتکم الموت ولو کنتم فی بروج مشیدة. (147)

انک طریدُ الموتِ الذّی لَا ینْجُو مِنْهُ هاربُهُ. (148)

30 إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ (149)

ترجمه آیه به نثر:

قطعاً اسراف کنندگان برادران شیطان هستند.

ترجمه آیه به نظم:

ز اخوان شیطان شما را آن کسی    که تبذیر را پیشه سازد بسی (150)

ابلهی کو روز روشن شمع کافوری نهد    زود بینی کش بشب روغن نباشد در چراغ (151)

چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن    که می گویند ملاّحان سوردی

اگر باران به کوهستان نبارد    بسالی دجله گردد خشک رودی (152)

بر آن کدخدا زار باید گریست    که دخلش بود نوزده و خرج بیست

نظیرش: لاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَیحِبُّ الْمُسْرِفِینَ. (153)

کنْ سَمحاً و لا تکن مُبَذِّراً و کنْ مُقَدِّراً و لا تکن مُقْتّراً.

31 اِنّ مَعَ العُسْرِ یسْراً (154)

ترجمه آیه به نثر:

براستی که با سختی آسانی است.

ترجمه آیه به نظم:

همانا پس از سختی آسایشی است    پس از محنت رنج و آرامشی است (155)

نروید هیچ تخمی تا نگندد    نه کاری برگشاید تا نبندد

پس از تیرگی روشنی گیرد آب    برآید پس از تیره شب آفتاب (156)

«اسدی»

از آن زمان که فکندند چرخ را بنیاد    دری نبست زمانه که دیگری نگشاید (157)

هر یکی را عوض دهد هفتاد    گر دری بست به تو ده بگشاید (158)

«سنایی»

در نومیدی بسی امید است    از پس ظلمت دو صد خورشیدهاست (159)

هر چه از حد بگذرد ناچار گردد ضد آن    زایل شود هر آنچه بکلی کمال یافت

منتهای کمال نقصان است    گل بریزد به وقت سیرابی

نظیرش: مَنْ فَاتَهُ حَسَبُ نَفْسهِ لَمْ ینْفَعْهُ آبائهِ. (160)

مَنْ أبْطَاَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یسْرِعُ بِهِ نَسَبُهُ. (161)

33 إِنْ هُمْ إِلاَّ کالاْءَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً (162)

ترجمه آیه به نثر:

آنها مانند چهارپایان هستند بلکه نادان تر و گمراه تر هستند.

ترجمه آیه به نظم:

گمان می کنی چون که گویی تو پند    یکی لحظه در آن تأمل کنند

کر و کور هستند غرق و حسل    اولئک کالانعام بَلْ هُمْ أَضل (163)

گاوان و خران بار بردار    به زآدمیان مردم آزار (164)

نظیرش: لَجَمَلُ اَهْلِک وَ شَسْعُ نَعْلِک خَیرٌ مِنْک. (165)

34 أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکمْ (166)

ترجمه آیه به نثر:

پیمان مرا نگاه دارید تا پیمان شما را نگه دارم.

ترجمه آیه به نظم:

وفادار مایند بر عهد من    به پیمان خود گفته خویشتن

که مانم وفادار من هم دگر    بمانند از قهر من بر حذر (167)

هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد    خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست    که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای    فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگلسد پیمان    نگه دار سر رشته تا نگه دارد (168)

چو عهدی با کسی کردی به جای آر    که ایمان است عهد از دست مگذار

«ناصر خسرو»

نظیرش: اَلْوَفاءُ تَوأَمُ الصّدقِ. (169) اَنّ الوَعْدُ کانَ مَسْئولاً.

35 أوْکظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لجّی یغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقهِ مَوْجٌ

ترجمه آیه به نثر:

یا (مثل اعمال کافران) به ظلمات دریای عمیقی ماند که امواج آن بعضی بالای بعضی دیگر را بپوشاند.

ترجمه آیه به نظم:

بلی کافران را مرام و عمل    چو ظلمات دریا بود در مثل

که امواج آیند بالای هم    از امواج پوشانده گردیده یم (170)

درین دریا و تاریکی و صد موج    تو اندر کشتی پر بار چونی (171)

همه شب و هم ابرو هم موج عظیم    این سه تاریکی و از غرقاب بیم (172)

36 أُولئِک لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ (173)

ترجمه آیه به نثر:

آنان روزی معین دارند.

ترجمه آیه به نظم:

بر آنهاست روزی بس بی حساب    نگشته عملهایشان نقش آب (174)

گر زمین رابه آسمان دوزی    ندهندت زیادی از روزی (175)

نظیرش: لَنْ یبْطِی ءَ عَنْک مَا قَدْ قُدِّرَ لَک. (176)

37 أَیحِبُ أَحَدُکمْ أَن یأْکلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً (177)

ترجمه آیه به نثر:

آیا شما دوست درارید گوشت برادر مرده خود را بخوردید.

ترجمه آیه به نظم:

کس از شما هیچ راضی بشد    خورد گوشت مرده اخوان خود؟

شماراست نفرت خود از این عمل    بود حکم غیبت همین در مثل (178)

بود غیبت خلق مردار خوردن    از این لقمه کن پاک کام و دهان را (179)

«صائب»

آن کس که لوای غیب افروخته است    او از تن مردگان غذا ساخته است (180)

38 أَینََما تَکونُوا یدْرِککمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَةٍ (181)

ترجمه آیه به نثر:

هر جا باشد، مرگ شما را در می یابد، هر چند در برجهای محکم باشید.

ترجمه آیه به نظم:

چه باشید در برج و در قصر و کاخ    چه باشید در کومه و سنگلاخ

به هر جا که باشید و هر ساز و برگ    بگیرد گریبانتان سخت مرگ (182)

ای که حصن حصین همی سازی    پس به کیوانش می کشی ایوان

تا بدانی که چیست حاصل آن    آیه اینما تکونوا اخوان (183)

«ابن یمین»

چون کنم خانه گل آبادان    دل من اینما تکونوا اخوان (184)

«سنایی»

از منبه سود ندهد مرد را روئین حصار. (185)

39 أَینََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه (186)

ترجمه آیه به نثر:

به هر کجا روی کینه وجه الهی آن جاست.

ترجمه آیه به نظم:

به هر سوی اگر روی خود برده اید    به سوی خدا روی آورده اید. (187)

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی    غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن    اغیار هی بیند از آن بسته نقابست

40 بَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَه (188)

ترجمه آیه به نثر:

بشارت ده به آن بندگان که من به سخن گوش فرا می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند.

ترجمه آیه به نظم:

بر ایشان بشارت بده ای رسول    که لطف من افتد بر ایشان قبول

کسانی که چون حرف حق بشنوند    نکوکار گردند و صالح شوند (189)

سخن بشنو و بهترین یاد گیر    نگر تا کدام آیدت دلپذیر

«فردوسی»

41 تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی (190)

ترجمه آیه به نثر:

در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید.

ترجمه آیه به نظم:

نمایید همکاری و اهتمام    در اعمال نیکو و تقوی مدام (191)

تعجیل بد است لیکن در خیر نیکوست. (192)

42 تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ (193)

ترجمه آیه به نثر:

هر کس را بخواهی، عزت می دهی، و هر که را بخواهی خوار می کنی.

ترجمه آیه به نظم:

به هر بخواهی تو عزت دهی    کسی را که خواهی بخواری سنی (194)

آن را که کردگار کرد عزیز    نتواند زمانه خوار کند (195)

«قاآنی»

یکی را سر بنهد تاج بخت    یکی را به بخاک اندر آرد ز تخت

کلاه سعادت یکی بر سرش    گلیم شقاوت یکی در برش (196)

نظیرش: تُؤْتِی الْمُلْک مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْک مِمَّن تَشَاءُ. (197)



43 تِلْک إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزَی (198)

ترجمه آیه به نثر:

در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است.

ترجمه آیه به نظم:

اگر هم چنین بود روز نخست    چنین قسمتی باز بُد نادرست (199)

44 ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکمْ مِنْ بَعْدِ ذلِک فَهِی کالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یتَفَجَّرُ مِنْهُ الاْءَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یشَّقَّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ (200)

ترجمه آیه به نثر:

پس بعد از آن سخت دل گشتید، پس دلهایتان چون سنگ یا سخت تر از آن شد. سنگهایی که نهرهایی از آن بجوشد. و برخی دیگر سنگهایی که بشکافد که بشکافد و آب از آن بیرون آید.

ترجمه آیه به نظم:

چنین نیک اعجاز آمدیدید    ولیکن از آن سختدل تر شدید

که سخت است دلهایتان همچو سنگ    وز آن نیز بدتر به زشتی و ننگ

چه از پاره ای سنگها دست کم    بود آنکه جوشد یکی چشمه هم

شکافند برخی دگر طی سال    که جوشد از آن پاک آبی زلال (201)

چون چشمه بجوشد از دل سنگ    بشکن تو سبوی جسم و جان را (202)

تو اسیر بو و رنگی به مثال نقش سنگی    بجهی چو آب چشمه ز درون سنگ خارا (203)

دلا ز سنگ صد چشمه روا کن    که احسان وفادارای امروز

ز سنگ چشمه ران کرده ای و می گویی    بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ (204)

45 جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ (205)

ترجمه آیه به نثر:

حق آمد و باطل نابود شد.

ترجمه آیه به نظم:

بگو خود رسولی ز حق آمدست    که باطل از او گشته نابود و پست (206)

سایه زایل شود چو نور امید    غیب بگریخت چون حضور آمد (207)

«اوحدی»

دیو چو بیرن رود فرشته درآید.

46 جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا (208)

ترجمه آیه به نثر:

و انتقام بدی، مانند آن بدی است.

ترجمه آیه به نظم:

اگر کس نماید بدی در مقام    همانقدر بر او سزد انتقام (209)

مگو ناخوش که پاسخ ناخوش آید    به کوه آواز خوش ده تا خوش آید

47 جَعَلْنَا عَالِیهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیهَا حِجَارَةً مِن سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ (210)

ترجمه آیه به نثر:

آن را زیر و رو کردیم، و بارانی از سنگ متراکم بر روی هم، بر آنها نازل نمودیم.

ترجمه آیه به نظم:

چو شد صبح فرمان پروردگار    بیامد که ویرانه شد آن دیار

بکردیم آن شهر زیر و زبر    که از آن نماندست هرگز اثر

هم از آسمان سنگهای هلاک    بر آنها بیامد به بالین خاک (211)

کن فیکن شدن.

نظیرش: جعل اعلاه اسفله و اسفله اعلاه. (212)

48 جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی (213)

ترجمه آیه به نثر:

هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم.

ترجمه آیه به نظم:

ز مشرق به مغرب مه و آفتاب    ران کرد و بنهاد گیتی بر آب (214)

ز آب زنده بود خلق و ز آب نیست گریز. (215)

آب آبادانی است.

49 الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ (216)

ترجمه آیه به نثر:

زنان ناپاک از آنِ مردان ناپاک هستند.

ترجمه آیه به نظم:

هر آن زنی که او هست بدکار و بد    به مردی بدین وصف باید رسد (217)

اندر نبی است پاکان جز پاک را نشاید    و آن کو پشت باشد آنرا پلید باید (218)

«حضرت اربب»

بد خوی شوی ز خوی بد یار خود چنانک    خنجر خمیده گشت چون خمیده باشد نیام (219)

تیغ کج را نیام کج باشد.

مردار به سگان اولی تر. (220)

50 خَسِرَ الدُّنْیا وَالاْآخِرَةَ ذلِک هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ (221)

ترجمه آیه به نثر:

در دنیا و آخرت زیانکار است و این زیان آشکار است.

ترجمه آیه به نظم:

زیانکار هستند از هر جهت    چه در دار دنیا چه در آخرت

نفاق و دورویی در انجام کار    زیانش بود بر همه آشکار (222)

می سزد دگر نهدت طبع کدام    خسر الدین و الاخرة نام

«جامی»

دین نه و دنیا نه همچو کافر درویش    از دو سر بهره جز عقاب نیابد (223)

«ظهیر»

51 خُلِقَ الاْنسَانُ مِنْ عَجَلٍ (224)

ترجمه آیه به نثر:

انسان با شتاب آفریده شد.

ترجمه آیه به نظم:

عجولست همواره این آدمی    صبوری ندارد به کارش دمی

نهاد و سرشت انسان بر شتاب است. (225)

52 خَلَقَ الاْءِنسَانَ، عَلَّمَهُ الْبَیانَ (226)

ترجمه آیه به نثر:

انسان را آفرید، و به او بیان و نطق را تعلیم داد.

ترجمه آیه به نظم:

خدا آدمی را ببخشد جان    به او داد تعلیم نطق و بیان (227)

به نام خداوند جان آفرین    حکیم سخن در زبان آفرین (228)

نظیرش: عَلَّمَ آدَمَ الاْءَسْماءَ کلَّهَا. (229)

53 وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ (230)

ترجمه آیه به نثر:

سبقت گیرندگان، آنان مقربان درگاهند.

ترجمه آیه به نظم:

گروه سوم کیست؟ السابقون    که ایمانشان برترست و فزون. (231)

آسیاب به نوبت.

نظیرش: الاقدم فالاقدم.

54 سَتَذْکرُونَ مَا أَقُولُ لَکمْ (232)

ترجمه آیه به نثر:

به زودی گفتارم را هنگام پاداش عمل متذکر می شوید.

ترجمه آیه به نظم:

بخاطر بیارید بسیار زود    هر آنچه که کردیم گفت و شنود (233)

پندهای مرا یاد خواهی کرد. (234)

55 سِیرُوا فِی الاْءَرْضِ فَانظُرُوا کیفَ کانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ (235)

ترجمه آیه به نثر:

در زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان چگونه است.

ترجمه آیه به نظم:

بگو تا نمایید سیر و سفر    نمایید خاک زمین را نظر

سرانجام بر کارها بنگرید    مگر توشه ای پند از آن برید (236)

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی    صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی (237)

سفر مربی مرد است و آستانه جاه    سفر خزانه مال است و اوستاد هنر

به شهر خویش درون بی خطر بود مردم    به کان خویش درون بی بها بود گوهر

به جرم خاک و فلک در نگاه باید کرد    که این کجاست ز آزرم و آن کجا ز سفر

درخت اگر متحرک شدی ز جای به جای    نه جور تیشه کشیدی و نه جفای تبر (238)

«ابوالفرج روتی»

این بس سرف سفر که در عالم    تاریخ ز هجرت پیمبر شد

برمن سفر ازحضر بمت ارچند    این شه چونعیم و آن چو آذر شد

بس کهتر طبع و ابله اندیشه    کو کرد سفر حکیم ومهتر شد (239)

«علی شطرنجی»

از سفرها ماه کیخسرو شود    بی سفرها ماه کی خسرو شود

از سفر بیدق شود فرزین دار    وز سفر یابد یوسف صد مراد (240)

نظیرش: أوْلَمْ یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبت الذین من قبل (241) مَثَلُ قومٍ سَفرٍ نبا بِهم مَنْزِلٌ جَدِیبٌ فُأمّوا منزلاً حضیباً. (242)

56 - سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ (243)

ترجمه به نثر: و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفرگاهی باز می گردند.

ترجمه آیه به نظم:

ستم پیشگان خود بدانند زود    کدامین مکان است جای خلود (244)

هر که تیغ ستم کشد بیرون    فلکش هم بدان بریزد خون (245)

57 - شاورهم فی الامر (246)

ترجمه آیه به نثر:

درکارها با آنان مشورت کن.

ترجمه آیه به نظم:

بکن مشورت در زمان نبرد    که جنگ است اکنون چه بایست کرد (247)

در همه کار مشورت باید    مشورت رهبر صواب آید. (248)

مشورت ادراک وهوشیاری دهد    عقلها را عقلها یاری دهد

عقل را با عقل دیگر یار کن    امر شوری بینهم را کارکن (249)

هر که بی مشورت کند تدبیر     غالبش بر هدف نیاید تیر

با دو عاقل هوا نیامیزد    یک هوا از دوعقل بگریزد

«سنایی»

پیشه گر کامل شود از پیشه گر     عقل قوت گیرد از عقل دگر

رأی تو اگر جد هست هشیار    رأی دگران زدست مگذار

«مولوی»

امر شاورهم برای آن بود    کز تشاور سهو وکژ کمتر بود (250) «مولوی»

نظیرش: وامرهم شوری بینهم (251)

مَن شاوَرَ الرِجالَ، شارَکها فِی عقولها (252)

مَنْ اِسْتَقْبَلَ وُجوهَ الآ رَاء عَرَفَ مَواقعِ الخَطَأ. (253)

لا مَظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ المُشَاوَرَةِ. (254)

لا ظَهیرَ کالمُشَاورةِ. (255)

58 - الشُعَراءُ یتَّبِعُهُم الغاوُونَ (256)

ترجمه آیه به نثر:

مردم جاهل از شاعران پیروی می کنند.

ترجمه آیه به نظم:

فقط مردم گمره منزوی    نمایند ازشاعران پیروی (257)

پیش سرعت ز شعر جستن به    بیت را همچو بت شکستن به

شرع از شعر سخت بیگانه است    گرچه با او هم از یکی خانه است (258) «سنایی»

در شعرمپیچ ودرفن او    چون اکذب اوست احسن او (259)

«نظامی»

نظیرش: وَما عَلَّمناهُ الشِّعرَ وما ینبَغِی لَهُ. (260)

59 - ضَرَبَ الله ُ مثَلاًللذینَ کفَروا امرأةَ نُوحِ وامراءةَ لوطٍ کانتا تَحتَ عَبْدَینِ مِن عِبادِنَا صَالحینِ فَخَانَتَا هُما فَلَمْ یغْعا عثهما مِنَ اللهِ شیئاً (261)

ترجمه آیه به نثر:

خداوندبرای کسانی که کافر شدند، همسر نوح ولوط را مثال آورد که تحت فرمان دو بنده صالح ما بودند. وبه آن دوخیانت کردند وآن دو نتوانستند آنان را از دست خدا برهانند.

ترجمه آیه به نظم:

برای کسانیکه کافر شدند    که درزمره کفرگویان بدند

دوتن را مثال اورد کبریا    زن نوح را و زن لوط را

که دستدو تن بودشان اختیار    دو تن بنده نیک پروردگار

خیانت نمودند لیکن زنان    نگشتند اززمره مؤمنان

توانی بند آن دوپاکیزه را    رهانند زنها ز قهر خدا (262)

با بدان یارگشت همسر لوط    خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند    پی نیکان گرفت ومردم شد (263)

پسر نوح با بدان بنشست    خاندان نبوتش گم شد (264)

گیرم پدر تو بود فاضل    ازفضل پدر تو را چه حاصل

پارسا باش و منت از خود کن    پارسا زادگی ادب نبود

گرد نام پدر جد می گردی    پدر خویش باش اگر مردی (265)

چو کنعان را طبیعت بی هنر بود    پیمبر زادگی قدرش نیفزود

هنر بنمای اگر داری نه گوهر    گل ازخار است وابراهیم ازآذر (266)

گویی ازنژاد بزرگانم    گفتاری آمد تو نه کرداری

بی فضل کمتری توزگنجشکی     گر چه ز پشت جعفر طیاری

بیجچارهزندهبود ای خواجه    آن که او زمردگان طلبد یاری

چه سود چون هی ز تو گند آید    گو تو به نام احمد عطاری

طلب پدر تو اندهد نفتی    تو چونکه گر خویش همخاری (267)

زن بد در سرای مرد نکو    هم در این عالم است دوزخ او (268)

آنجا که بزرگ بایدت بود    فرزندی کس نداردت سود (269)

چون توننگی جفت آن مقبوح روح     چون عیال کافر اندر عقد نوح (270)

نظیرش: مَنْ فاتَةُ حَسَب نَفْسهِ لَم ینفَعْه آبائه. (271)

مَن اَبْطائِهِ عَمَلُهُ لَم یسرِع بِهِ نَسُبُه. (272)

60 - عَسَی انْ تَکرَهوا شَیئاًوَهُوَ خَیرٌ لَکم (273)

ترجمه آیه به نثر:

چه بسیار از چیزی بدتان می آید وآن برایتان خوب است.

ترجمه آیه به نظم :

چه بسیاروقتوزمانی بود    که چیزی شمارید مکروه و بد

اگرچه که خیر است در آن نهان    و لیکن نباشید آگاه از آن.

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد    غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

هر چه برتو آن کراهیت بود    چون حقیقت بنگری رحمت بود

ای بسا درد که باشد به حقیقت درمان.

نظیرش: رُبَّ ساعَ فیما یفُرُّهُ.

61 - فَبما رحمةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ (274)

ترجمه آیه به نثر:

با رحمت خدا باخلق مهربان شدی .

ترجمه آیه به نظم:

کنون رحمت ولطف رب جهان    تو راکردبا مردمان مهربان (275)

ای کریمی که از خزانه غیب    گبر وترسا وظیفه خور داری

دوستان راکجا کنی محروم     توکه با دشمن این نظر داری (276)

شد به دنیا رخش چراغ افروز     شب ما گشت زالطافش روز

با زفردا چراغ افروزد    که از آن جرم عاصیان سوزد

62 - فَمَن اعتدَی عَلَیکم فَاعتَدُوا علیه بمثلِ ما اعتدی علیکم (277)

ترجمه آیه به نثر:

پس هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی و تجاوز کنید.

ترجمه آیه به نظم :

اگر سوتیان گشت دستی دراز    تقابل نمایید با حضم باز

به مقدار ظلمی که شد بر شما    همانقدر سازید جنگ ودغا (278)

مگو ناخوش که پاسخ ناخوش آید    به کوه آواز خوش ده تا خوش آید (279)

کلوخ اندازرا پاداش سنگ است    جواب است ای برادر این نه جنگ است

جواب های، هوی است.

نظیرش: رَدُّوا الحَجَر مِنْ حیثَ جاء. (280)

63 - فَمَنْ یعمَل مِثقالَ ذَرةٍ شَراً یرَهُ (281)

ترجمه آیه به نثر:

پس هرکه به اندازه ذره ای بدی انجام دهد آن را می بیند.

ترجمه آیه به نظم:

وگر قدر یک ذره کردست شر    جزایش درآن روز بیند بشر (282)

چو بد کردی مباش ایمن ز آفات    که واجب شد طبیعت را مکافات (283)

جز از بد نباشد مکافات بد    چنین از ره داد دادن سزد (284) «فردوسی»

آنکه کردار بد روا بیند    خود ازکردار خود جزا بیند (285) «امیر خسرو»

خانه ای که به ستم سازی    سگ در آن کند بازی

ریشه بیداد بر خاکستر است.

نظیرش: الحَجَرُالغصِبُ فِی الدارِ رَهْنُ عَلَی خَرَابِها. (286)

الظُّلمُ مَرتعُهُ وخیمٌ. بیتُ الظالِم خرابٌ.

64 - فَوقَ کلُّ ذَی عِلمٍ عَلیم (287)

ترجمه آیه به نثر:

بر روی هر صاحب علمی، دانایی است.

ترجمه آیه به نظم:

بلی سنت حق بود از قدیم     فراتر ز هر عالمی دان علیم (288)

کاردانی به کشوری نبود    که از آن کاردان تری نبود.

«امیر خسرو دهلوی»

تو به مایه دانش خود ما نیست     که بالای هر دانشی دانشی است (289)

«فردوسی»

65 - فی آذانِهم وَقْرٌ (290)

ترجمه آیه به نثر:

در گوشهایشان سنگینی است.

ترجمه آیه به نظم:

کسانی که نبودند مؤمن برآن     همی گوشهاشان بود بس گران (291)

بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده. (292)پند به نادان بارانست در شورستان.

نصیحت همه عالم چو باد در قفس است    به گوش مردم نادان،چو آب در غربال (293)

باران که در لطافت طبعش ملال نیست     در باغ لاله روید و در شوره زار خس (294)

نظیرش: وُقِرَ سَمْعٌ لَم یفقَه الواعیةَ. (295)

 - قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَکمْ انفُسَکمْ أَمْراً (296)

ترجمه آیه به نثر:

گفت: نفسهای شما، کاری را در چشم شما آواست.

ترجمه آیه به نظم:

چو نزد پدر گفته شد سر گذشت    همه شرح قصه بر او بر گذشت

بگفتا مگو بار دیگر شما    نمودید خود پیروی از هوی (297)

یکی را که عادت بود راستی     خطائی رود، در گذارند از او

وگر نامور شد به قول دروغ     وگر راست باور ندارند از او (298)

67 - کبُرَ مَقتاً عِندَاللهِ اَن تَقُولوا مَالَا تَفْعَلُونَ (299)

ترجمه آیه به نثر:

بزرگ دشمنی است نزد خدا که بگویید و نکنید.

ترجمه آیه به نظم:

بترسید اینک از این زشت کار     که در خشم می آورد کردگار

که گوئید چیزی به روی زبان     ولی در عمل عاجز آئید زآن (300)

واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند    چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم زدانشمندان مجلس باز پرس    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند (301)

بار درخت علم نباشد مگر عمل     با علم اگر عمل نکنی شاخی بی بری (302)

نظیرش: الدّاعی بَلاعَمَلٍ کالرّامِی بلا وَتَرٍ. (303)

68 - کلُّ حزبٍ بَما لَدَیهِمْ فَرِحُونَ (304)

ترجمه آیه به نثر:

هر گروهی بخاطر آنچه در نزدشان است، خوشحال هستند.

ترجمه آیه به نظم:

که هر قوم هر چه پسندید خود    برآن گشت راضی و دلشاد شد (305)

زی هر کس آیین شهرش نکوست. (306)

69 - کلُّ نفسٍ بما کسبت رهینهٌ (307)

ترجمه آیه به نثر:

هر نفسی در گرو آن چیزی است که انجام داده است.

ترجمه آیه به نظم:

همه کس چو محشر بیاید به پیش    اسیر است در دست اعمال خویش (308)

اهل عالم همه کشاورزند    هر چه کارند همان دورند (309)

«ابن یمین»

نابرده رنج گنج میسر نمی شود    مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد (310)

خواهی قلمت به چرخ ساید     بی دود چراغ بر نیاید

از این بابست چندین رنج بردن    که بی رنج نخواهی گنج بردن (311)

«اسرار نامه»

آنچه دی کاشته ای میکنی امروز درو    طمع خوشه مکن از دانه جو (312) «ظهیر فاریابی»

مقام عیش میسر نمی شود بی رنج. (313)

نظیرش: بِاحتمالِ الهُوُنِ یجِبُ السُّوُدَدُ. (314)

زَرَعُوا النَجُورَ وَ حَصَدُوا الثَجُورَ. (315)

70 - کلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ (316)

ترجمه آیه به نثر:

هر نفسی چشاننده مرگ است.

ترجمه آیه به نظم :

هر آنکس که آمد به دار الفنا    چشد لاجرم شربت مرگ را

هر بهاری را خزانی در پی است و هر راهی را پایانی .

نظیرش: کلُّ مُ دّةٍ الی انتهاءِ. و کلُّ حَی فیها الی فناء. (317)

71 - کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ (318)

ترجمه آیه به نثر:

هرکه روی زمین است دستخوش مرگ و فناست و خدای باجلال و عظمت باقی می ماند.

ترجمه آیه به نظم:

هر آنکس که روی زمین پابجاست     سرانجام او نیستی و فناست

خداوند با مجد صاحب جلال    بود زنده هرگز نیابد زوال

هر که آمد عمارت نو ساخت    رفت و منزل به دیگر پرداخت (319)

اگر چند بسیار مانی به جای    هم آخر سر آید سینجی سرای (320) «اسدی»

هر که آمد در جهان پرزشور     عاقبت می بایدش رفتن به گور

نظیرش ک لِدُوا لِلمَوتِ و اجْمَعُوا لِلْفَناءِ و ابنُوا لِلخراب (321)

کلُّ مُدّةِ فیها الی انتَهاءِ وکلُّ حَی فیها ال فناء (322)

اِنَّک طَرِیدُالمَوتِ الّذی لَا ینجُو مِنهُ هَارِبُهُ (323)

اِنَّ کلُّ شی ءٍ مُدّةً و اجَلاً. (324)

72 - کم من فِئَةٍ غَلَبَتْ فِئَةٍ کثیرةً والله مع الصابرینِ (325)

ترجمه آیه به نثر:

چه بسیار گروه کوچکی که به فرمان خدا، بر گروههای عظیمی پیروز شدند، و خداوند با صابران است.

ترجمه آیه به نظم:

چه بسیار بوده که اندک قشون     به یاری حق بر سپاهی فزون

بگشتند پیروز درکار زار     خداوند باصابران است یار (326)

دیدیم بسی ز سر چشمه خود    چون بیشتر آم شتر و بار ببرد (327)

که دشمن اگر چه بود خوار و خرد    مراو را به نادان نباید شمرد (328) «خواجه عبدالله انصاری»

دشمن هر چند حقیر باشد خرد مگیر.

73 - کلُوا واشربوا و لا تسرفوا (329)

ترجمه آیه به نثر:

بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.

ترجمه آیه به نظم:

زدریای الطاف پروردگار    خورید و بنوشید در روزگار

نورزید اسراف اما دران     که بنود خدا دوست با مسرفان (330)

آب را چه همه زلال خیزد    از خوردن آن ملال خیزد

اندرون از طعام خالی دار    تا در او نور معرفت بینی (331)

تهی از حکمتی به علت آن     که پری ازطعام تابینی (332)

پر خوری ژنده پیل باشی تو    کم خوری جبرئیل باشی تو (333)

«سنایی»

کم بخور همیشه بخور.

74 - لَا تُبطِلوا صَدَقَاتِکم بالمَنِّ و الأَزَی (334)

ترجمه آیه به نثر:

صدقه هایتان را به امنت و اذیت باطل نکنید.

ترجمه آیه به نظم:

مبادا دهید اجر انفاق را    به آزار و منت به باد فنا (335)

دگر گر با کسی کردی نکویی    نباشد نیکویی گر باز گویی (336)

نیکویی گر کنی منت منه زان    که باطل شد زمنت جود و احسان (337)

«ناصر خسرو»

75 - لا تَجعَل یدک منلوقة الی عنقک و لا تبسطها کلّ البسط فتعقد ملومأ محورا (338)

ترجمه آیه به نثر:

هر که دستت را برگردنت زنجیر مکن. و بیش از حد دست خود رامگشای که مورد سرزنش قرارگیری و از کار فرومانی.

ترجمه آیه به نظم :

نه هرگز خیان دست خود بسته ای     که مانند از بخششت برکنار

نه بسیار می باش گسترده بال    که بسیار بخشی از اموال و مال

اگرخودنمایی یکی زین دو کار     به حسرت نشینی سر انجام، زار (339)

کرم به جای فرو ماندگان چونتوانی    موت است نه چندان که خود مانی

چنان خور که نایدت در دوگداز    چنان بخش کت نفکند در نیاز (340) «اسدی»

اگر چه احسان نکوست از کم و بیش     ظلم باشد به غیر موضع خویش (341)

زکار زمانه میانه گزین    چه خواهی که یابی ز خلق آفرین

همه نیز نیکی بهاندازه کن     زمرد جهاندیده بشنو سخن

«فردوسی»

میانه گزینی درهمه کار کرد     به پیوستگی هم به جنگ و نبرد

میان گزینی بمانی به جای     خردمند خواندت پاکیزه رأی (342)

همه اخلاق نیکو درمیان است    کهاز افراط و تفریطش کران است

میانه چون صراط المستقیم است     زهر دوجانبش قعر جهیم است

76 - لَا تُطع مَنْ اَغْفَلنَا قَبْلَهُ عَنْ ذِکرِنا واتّبَع هَوَاه وَ کان أَمرُهُ فُرُطاً (343)

ترجمه آیه به نثر:

از کسانی که قلبشان را از یاد خدا غافل ساختیم،اطاعت مکن همانا کهازهوای نفس پیروی کردند، وکارهایشان افراطی است.

ترجمه آیه به نظم:

از ان قوم هرگز اطاعت مکن    که غافل بگشتند از بیخ و بن

بکردیمشان غافل از یادخویش     ره نفس خود را گرفتند پیش

بگشتند مشغول کار تباه     فتادند درظلمت و درگناه (344)

شاه عطا کرده به ما حاکم فلفل نمکی     نه به آن شوری شور، نه به این بی نمکی (345)

گفتند: بیش نیا که می افتی، آنقدر پس رفت که از آن طرف افتاد (346)

نظیرش: لَا یزَی الجَاهِلَ اِلّا مُفرِطاً اوْ مُفرَطاً. (347)

77 - لَا تُلْقُوا بِایدیکمْ اِلَی التّهْلکهِ (348)

ترجمه آیه به نثر:

خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید.

ترجمه آیه به نظم:

نه آنقدر کاید شما را ضرر    بیفتید در مهلکه در خطر (349)

گر چه کس بی اجل نخواهد مرد    تو مرو در همان اژدها (350)

«سعدی»

78 - لاتیأسوا من روح اللهِ (351)

ترجمه آیه به نثر:

از رحمت خدا مأیوس نشوید.

ترجمه آیه به نظم:

مباشید مأیوس هرگز شما    ز الطاف بیانتهای خدا (352)

چو نومید گردد زیروان کسی    از اونیک بختی نیاید بسی (353)

«فردوسی»

اگرامید رنجوری نماید    ز نومیدی بسی نومیدی آید (354)

«ویس ورامین»

79 - لَئِنْ شَکرْتُمْ لَاَزیدَنَّکمْ (355)

ترجمه آیه به نثر:

اگرشکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود .

ترجمه آیه به نظم:

اگر خود بگویید حق راسپاس    بهدل لطف او رابدارید پاس

شمارا کنم تعمت خویش بیش     فزون تر کنم نعمت خود ز بیش (356)

در نعمت خدای بگشاید    شکر کن تا خدا بیفزاید (357)

«انوری»

شکر نعمت نعمتت افزون کند    کفر نعمت از کفت بیرون کند (358)

«مولوی»

نظیرش:وامّا بنعمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ. (359)

اِذَا وَصَلَتْ الیکمْ اَطْرافُ النِّعمِ فَلَا تُنَفِّروااقْصَا بقلّةِ الشُکرِ. (360)

الشُکرُ زینةُ الغِنی. (361)

80 - لَا یدْخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی یلِجَ الجَمَلُ فِی سَمِّ الخِیاطِ (362)

ترجمه آیه بهنثر: داخل بهشت نخواهند شد، مگر این که شتر از سوراخ سوزن بگذرد!

ترجمه آیه به نظم:

نیاید هرگز به باغ بهشت    کهامر محالی است این سر نوشت

چو سوراخ سوزن کهتنک است و خود     طنابی در ان کی تواند ببرد!

بر اینگونه افراد برگشته بخت    مجازات را نیم بسیار سخت (363)

راه حق تنگ است چون سم خیاط     ما مثال رشته بکتا می رویم (364)

81 - لایکلِفُ الله نَفسً اِلّا وُسْعَها (365)

ترجمه آیه به نثر:

خداوند هیچ کس را، جز بهاندازه تواناییش تکلیف نمی کند.

ترجمه آیه به نظم:

به اندازه طاقت هر نفر     خدا داده تکلیف نه بیشتر (366)

زوتو هر چه نتوانی ایزد نخواست    توآن کن که فرموده از راه راست (367)

«اسدی»

خدا سرما را به قدر بالاپوش می دهد. (368)آنقدر بارکن که بکشد نه آنقدر که بکشد. (369)

نظیرش: ینْزِلُ الصَّبرُ عَلَی قَدْرِ المُصیبَةِ. (370)

82 - لَعَلَّ اللّه یحَدِّثُ بَعْدَ ذَلِک امراً (371)

ترجمه آیه به نثر:

شاید خداوند بعد از این وضع تازه فراهم کند.

ترجمه آیه به نظم:

چه دانی شاید که یکتا خدا    پس از آن که گشتند از هم جدا

دگر باره در قلب آنان پدید    کند میل بر بازگشتی جدید (372)

آنچه دیدی برقرار خودنماند    وآنچه بینی هم نماند بر قرار (373)

خدا اگر زرحمت ببندد دری     ز رحمت گشاید در دیگری (374)

درانداز سیبی به بالا و گیر    دگرگون شود کار کاید بزیر (375)

«نظامی»

همی تا بگردانی انگشتری    جهان رادگرگون شود داوری (376)

از این ستون به آن ستون فرج است. سیب را چون به هوا اندازی تا به زمین بیاید چندین چرخ می زند.

نظیرش: لَاتَیأَسُوا مِنْ روح اللهِ. (377)

83 - لِکلِّ نبأٍ مُستقرٌ (378)

ترجمه آیه به نثر:

هر خبری قرارگاهی دارد.

ترجمه ایه به نظم :

هر آنچیز پیغمبران خدا    چبدادند از آن خبر برشما

به دقت معین بیاید وجود    ز صدقش بگردید آگاه زود (379)

هر سخنی را جایی است. (380)

84 - لکم دینکم ولی دین (381)

ترجمه آیه به نثر:

آئین شما برای خودتان، و آئین من برای خودم.

ترجمه آیه به نظم:

شما پس همان شرک گیرد پیش    که توحید من نیز از آن خویش (382)

عیسی به دین خویش موسی به دین خویش

نظیرش: لااکراه فی الدین

85 - لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ

ترجمه آیه به نثر:

چرا می گویید آنچه راکه انجام نمی دهید.

ترجمه آیه به نظم :

چرا می نمایید چیزی بیان    که هزگز نسازید انجام کار

دو صد گفته چون نیم کردار نیست    بزرگی سراسر بهگفتار نیست (383)

«فردوسی»

کسی کو به دانش توانگر بود    ز گفتار کردار بهتر بود (384)

«فردوسی»

گشاده شد ان کس که او لب بست    زبان بسته باید گشاده دودست (385)

«فردوسی»

86 - لَوْ یعَجَلُ اللّهُ لُلنّاسِ الشَرَّ اسْتعجَالهم بالخیر لَقضِی الیهم أجَلُهُمْ فَنَذَرُ الذینَ لَایرجُونَ لقاءَنا فی طُ غیانهم یعْمَهُونَ (386)

ترجمه آیه به نثر:

اگر همانگونه که مردم در به دست آوردن خوبیها عجله دارند، خداونددر مجازاتشان شتاب می کرد، عمرشان به پایان می رسید، ولی کسانی را که ایمان به لقای ما ندارند، به حال خود رها می کنیم تا درطغیانشان سر گردان شوند.

ترجمه به نظم:

خداوند گر می نمودی شتاب     که بر زشتکاری براند عذاب

چو بهر جواب دهای شر    که در حق خودمی کند این بشر

چو خیرات تعجیل می کرد زود    دعاهایشان را روان می نمود

همه مردمان سر به سر روی خاک    بگشتند محکوم مرگ وهلاک

ولی آن کسان را که امیدوار    نباشند بر دیدن کردگار

نماییم بر حال طغیان رها    که یابند مهلک زیکتا خدا (387)

نه گردنکشان را بگیرد به خود    نه عذر آوران رابراند به جور (388)

نظیرش: اِنَّما غُلعی لَهُمْ لِیزْدادوا ظلماً. (389)

87 - لَیعْمِلُنَّ أَثقَالاً مع اثقالهم و لَیسْئَلُنَّ یوْمَ القیامَةِ عمّا کانُوا یفتَروُنَ (390)

ترجمه آیه به نثر:

آنهابار سنگین (گناهان)خویش را بر دوش می کشند و بارهای سنگین دیگری رااضافه بر بارهای سنگین خود، در روز قیامت یقیناً ازتهمتهایی که می بستند سؤال خواهند شد.

ترجمه آیه به نظم:

فزون برگناهی که خودکرده اند    به همراه خوداز جهان برده اند

بگیرند بردوش بار گناه     کسی راکه کردند گمره ز راه

که پرسید کردند روز جزا    ز گفت دروغ و از آن افترا (391) قوزی بالا قوزم آمد ببین چه به روزم آمد. (392)

درد روی درد، گرفتاری روی گرفتاری

نظیرش: حَمّال خَطایاهُ غیره (393)



88 - لَیسَ للانسانِ الّا ماسَعی (394)

ترجمه آیه به نثر:

برای انسان بهره ای جز سعی وکوشش او نیست.

ترجمه آیه به نظم:

نبیند به جز حاصل ان تلاش     کهکردست در زندگی ومعاش (395)

نابرده رنج گنج میسر نمی شود    مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

از این بایست چندین رنج بردن    کی بی رنج نخواهی گنج بردن

«اسرارنامه»

یکی را که سعی قدم بیشتر    به درگاه حق منزلت بیشتر

یکی باز پس خائن و شرمسار     نیابد همی مزد، ناکرده کار (396)

هرکه رنجی دید گنجی شد پدید    هر که جدی کرد در جدی رسید

«مولوی»

سایه حق بر سر بنده بود    عاقبت جوینده یابنده بود

نیاید مراد آنکه جوینده نیست    که جویندگی عین یابندگی است

گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن. «حافظ»

مقام عیش میسر نمی شود بی رنج. (397)

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. (398)

نظیرش: مَنْ کانَ یرید حرث الدنیا نوته منها. (399)

باحتمال المُؤنِ یجبُ السُؤدَدُ. (400)

مَنْ طَلَبَ شیئاً نالَهُ اوبَعضَهُ. (401)

بِقَدْرِ الکدِ تُکتَسَبُ المَعَالِی    ومَنْ طَلَبَ العُلی سَهِرَ اللّیالی

السوددُ مع السّوادِ. (402)

89 -مَا عَلَی الرَّسولِ اِلّا البَلاغُ (403)

ترجمه آیه به نثر:

پیامبر وظیفه ای جز رساندن پیام ندارد.

ترجمه آیه به نظم:

به جز انتشار کلام خدا     وظیفه ندارد دگر مصطفی (404)

گر نباید بگوش رغبت کس    بر رسولان پیام باشد و بس

خواه ردش کنی و خواه قبول     نیست غیر از بلاغ کار رسول (405)

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم     تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست     گر نامه رد کنند گناه رسول نیست (406)

نظیرش: ماعَلَی الرسولِ اِلاّ البَلاغ المُبین. (407)

بًلَغَ المَقْطَعَ عُذْرُهُ و نَذْرُهُ. (408)

90 مَثَلُ الَذینَ اتَّخذوا مِنْ دونِ اللّهِ اولیاءَ کمَثلِ العنکبوتِ اتَّخَذَتْ بیتاً وَ اِنَّ أَوْهَنَ البیوتِ لبیتُ العنکبوتِ (409)

ترجمه آیه به نثر:

مثل کسانی که غیر از خدا اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوت است که خانه ای را برای خودانتخاب کرد، در حالی که سست ترین خانه ها. خانه عنکبوت است.

ترجمه آیه به نظم:

هر آن کس که برد یزدان زیاد    به غیر از خداوند دل برنهاد

مثل می زند حالشان راخدا    بر آن عنکبوتی که سازد سرا

هر آنچه کند عنکبوتی درست    ازآن سست تر خانه ای نیست سست

نشاید ز خاطر برید این مثل     ببینید این خانه را در عمل (410)

تاخصن تو نسج عنکبوت است    اوهن چه که احسن البیوت است (411) «جمال اصفهانی»

مثل تار عنکبوت. (412)

91 مَثَلُ الذینَ حُمِّلوا التّوراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوهَا کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اسفاراً (413)

ترجمه آیه به نثر:

کسانی که مکلف به تورات شدند، ولی حق آن را ادا نکردند، مانند الاغی هستند که کتابهایی حمل می کنند.

ترجمه آیه به نثر:

هر آن کس که تورات خواند در عمل     نکو وی بر آن همت اندر مثل

حماری که بر پشت گیرد کتاب    نجوید ولی بهره ای از صواب

بلی آن گروهی که اندر حیات     چنین اند در راه و رسم و صفات (414)

عالم که ندارد عمل مثل حمار است    بی فایده اثقال کتب راشد، حاصل (415)

الم چندان که بیشتر خوانی     چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نادانشمند    چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم وخبر     که بر او هیزم است یا دفتر (416)

نظیرش: اَلعِلمُ یهْتِفُ بالعَمَلِ فَاِنع اَجَابَهُ وَ اِلّا اِرْتَحَل عَنْهُ. (417)

92 مَثَلَ الذینَ کفَروُاکمَثَلِ الَّذی ینْعِقُ بَما لا یسْمَعُ الّا دُعَاءٌ و نداءً صُمٌ بکمٌ عُمی فَهُمْ لَا یعقِلونَ (418)

ترجمه آیه به نثر:

مثل (تو در دعوت) کافران، بسان کسی است که صدا می زند ولی آنهاچیزی جز سرو صدا نمی شوند، کر و لال و نابینا هستند، ازاین رو چیزی نمی فهمند.

ترجمه آیه به نظم:

چنین سیره کافران در عمل     همانند ان است اندر مثل

که بر سوی حیوان برآرد ندا    کز آن بانگ تنها نیوشد صدا

ندانند مفهوم آن بانگ چیتس    که قادر به درک سخن هیچ نیست

بلی کافران هم به گفتار و کار    چو حیوان بمانند در روزگار

که هستند آنها کر و لال و کور    ندارند خود بهره ای از شعور (419)

کی شود حجت بیهوده سوی جاهل    پیش گوساله نشاید که قرآن خوانی (420)

به سیه دل چه سود گفتن وعظ    نرود میخ آهنی در سنگ

نصیحت همه عالم چو باد در قفس است    به گوش مردم نادان چو آب در غربال (421)

دوزخی راسوی جنت نتوان برد به زور    پند سعدی نکند دردل نااهل اثر (422)

یاسین به گوش خر خواندن.

93 مَثَلَ الذینَ کفَروا بربّهم أعْمَالُهُمْ کرَمادٍ اشْتدَّتْ بِهِ الرّیحُ فی یومٍ عاصفٍ لایقْدِرُونَ ممّا کسَبُوا عَلَی شَی ءٍ ذلک هُوَ الضلَّالُ البعیدُ (423)

ترجمه آیه به نثر:

اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، همچون خاکستری است در برابر تند بد در یک روز طوفانی، آنها توانایی ندارند کمترین چیزی از آنچه را انجام داده اند، به دست آورند، و اینهمان گمراهی دو رو دراز است.

ترجم آیه به نظم:

عملهای کفار در روزگار    بود همچو خاکستری پست و خوار

که چون تند بادی وزد در هوا    سپارد خود را به باد فنا

هم از کوشش خود چه سهل و چه سخت    نتینند سودی همه تیره بخت

ضلالت همین است اندر حیات    که باشند دور از طریق نجات (424)

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی    کاین ره که تو می روی به ترکستان است

94 مَثَلَ الذِین ی نفِقُونَ أَموَالَهُمْ فی سبیل اللّهِ کمَثَلِ حَبّةٍ أنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کلِّ سُنْبُلَةٍ مِائةُ حَبَّةٍ واللّهُ یضاعِفُ لِمَنْ یشَاءُ واللّهُ واسعٌ علیمٌ (425)

ترجمه آیه به نثر:

کسانی که اموال خود را در راه خداانفاق می کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند، که در خوشه، یکصد دانه باشد، و خداوند آن را برای هر کس بخواهد، دو یا چند برابر می کند و خداوند وسیع و داناست.

ترجمه آیه به نظم:

کسانی که در راه ایزد زمال    نمایندانفاق اندر مثال

بود همچو دانه که چون کاشت رست    ز هر دانه شد هفت خوشه درست

که صد دانه باشد به هر خوشه ای     چه باشد از ین نیک تر توشه ای

ز رحمت از آن بیشتر هم خدا     به هر کس بخواهد نماید عطا

که لطف خداوند بی انتهاست    به هر چیز آگاه یکتا خداست (426)

هر یکی را عوض دهد هفتاد    چو دری بست بر تو ده بگشاید

95مَثَلَ مَا ینفِقونَ فی هذه الحیاةِ الدّنیا کمَثَلِ ریحٍ فیها صِرٌّ اصابتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَموا انفسَهُمْ فَأهْلَکتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمْ اللّهُ ولکنْ ُنفُسَهُمْ یظْلِمونَ (427)

ترجمه آیه به نثر:

آنچه آنها دراین زندگی پست دنیوی انفاق می کنند، همانند باد سوزانی است که به زراعت قومی که بر خود ستم کرده بوزد و آن را نابود سازد، خدا به آنها ستم نکرده. بلکه آنها، خودشان به خویشتن ستم می کنند.

ترجمه آیه به نظم:

هر آنچه نمایندانفاق آن    به قصد هدفهای پست جهان

نیازند از آن نصیبی به دست    چنین است فرجام هر خودپرست

چو بدی که سردست و باشد شدید    به کشت ستمکار مردم، وزید

که نابودسازد همه کشتزار    کزان میوه ای هیچ ناید به بار

نکرده خداوند بر کس ستم    که خود ظلم کردند بر خویش هم (428)

ای بسا امساک کز انفاق به    مال حق را جز به امر حق مده

تا عوض یابی تو گنج بی کران    تا نباشی از عداء کافران

کاشتران قربان همی کردند تا    چیره گردد تیغشان بر مصطفی

امر حق را باز جواز و اصلی    امر حق را در نیابد هر ولی (429)

اهل جهان همه کشاورزند    هر چه کارند همان بروند (430)

«ابن یمین»

هر چه کاری همان بدروی.

96 مَنْ جَاءَ بالحَسَنةِ فَلَهُ عَشْرُ امثالِهَا (431)

ترجمه آیه به نثر:

هرکس نیکی به جا آورده، ده برابر آن پاداش دارد.

ترجمه آیه به نظم:

هر آنکس که بنمود کار نکو    همه ده برابر شود اجر او

کسی کاو کند زشت کاری روا    به قدر همان کار بیند جز (432)

تو نیکی می کن و در دجله انداز     کهایزد در بیابانت دهد باز

نکو کاری از مردم نیک رأی     یکی را به ده می نویسد خدای (433)

نظیرش: اِن تقرضوا اللّهَ قرضاً حسناً یضاعقه لکم (434)

مَنْ یعط بالید القصیر یعط بالید الطویلة. (435)

97 مَنْ قَتَلَ نَفْسَا بِغَیرِ نَفْسٍ أوفَسادٍ فِی الأَرضِ فَکانَّما قَتَلَ النَّاسَ جمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَّما اَحیا النَّاسَ جمیعاً (436)

ترجمه آیه به نثر:

هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یافساد درروی زمین بکشد،چنان است که گویی همه انسانها را کشته، وهرکس. انسانی راازمرگ رهایی بخشد،چنان است که گویی همه مردم رازنده کرده است.

ترجمه آیه به نظم:

کسی کاو مکر دست هرگز فساد    بریزید اگر خون او دربلا

همانندآنست بی گفتگو     که کل جهان را بکشتست او

هر آنکس بهشخصی ببخشد حیات    ز چنگال مرگش ببخشد نجات

بود مثل اینکه بدادست جهان    به هرکس که بودست اندر جهان (437)

تار وپود عالم امکان به هم پیوسته است    عالمی را شاد کرد آن کس که یکدل شاد کرد

پیوسته است سلسله موجها به هم    خودراشکتسه هر که دل ما شکسته است

«صائب»

بنی آدم اعضای یکدیگرند    که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار     دگر عضوها را نماند قرار

«سعدی» (438)

98 مَنْ یضلِلِ اللّهُ فَمَالَهُ مِنْ هَادٍ (439)

ترجمه آیه به نثر:

هر کس را خداوند گمراه سازد، راهنمایی برای او نخواهد بود.

ترجمه آیه به نظم:

کسی را که گمره نماید خدا    چه کس بازش آرد ز راه خط (440)

خوی بد بر طبیعتی که نشست    نرود تابه وقت مرگ از دست

عاقبت گرگ زده گرگ شود    گر چه با آدمی بزرگ شود

یکی بچه گرگ می پرورید    چو پروده شد خواجه را بردرید (441)

درخت تلخ هم تلخ آورد بر    همان میوه تلخ بار آورد (442)

«ویس ورامین»

99 نَحنُ أَقرَبُ الیهِ مِنْ حَبْلِ الوَرید (443)

ترجمه آیه به نثر:

ما ازشاهرگ او بهاو نزدیک تر هستیم.

ترجمه آیه به نظم:

که مااز رگ گردن آدمی    بدونیم نزدیکتر هر دمی (444)

میان عاشق ومعشوق هیچ حائل نیست    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

خدا از رگ گردن به بنده نزدیک تر است.

100 نَصَحْتُ لَکم وَ لَکنْ لاتُحِبُّونَ النّاصحینَ (445)

ترجمه آیه به نثر:

شما را نصیحت کردم، ولی شما خیرخواهان رادوست ندارید.

ترجمه آیه به نظم:

نمودم من ابلاغ پیغام خویش     گرفتم ره پند واندرز پیش

ولیکن شما روی جهل و غرور    از فرد صالح بگردید دور (446)

لاابالی چه کند دفتر دانایی را     طاقت وعظ نباشد سر سوائی را

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم    تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست    گرنامه رد کنند گناه رسول چیست

نظیرش:وَقَد یستفید الظنه المتنصّح. (447)

101 واتّقُوا فِتنةً لَاتُصیبَنَّ الذّین ظَلَمُوا مِنْکمْ خاصَّةً (448)

ترجمه آیه به نثر:

واز فتنه ای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمی رسد.

ترجمه آیه به نظم:

بترسید زآن فتنه ای در جهان    که تنها رسد بر ستم پیشگان (449)

توآتش به نی در زن و در گذر    که در بیشه نه خشک ماند نه تر (450)

«سعدی»

زآتش قهر و با گردید ناکامان خراب    استرآبادی که خاکش بود خوشبوتر زمشک (451)

آتش چو به شعله برکشد سر     چه هیزم خشک و چه گل تر (452)«امیر خسرو»

آتش که به بیشه افتادتر و خشک نپرسد. (453)

102 وَتَلْک الأَمثالَ نَضرِبُها لِنَّاسِ وما یعْقِلُهااِلّا العَالِمونَ (454)

ترجمه آیه به نثر:

اینها مثالهایی است که مابرای مردم می زنیم و جز دانایان آن را درک نمی کنند.

ترجمه آیه به نظم:

نماییم ما این مثلها بیان    مگر مردمان پند گیدند از آن

ولیکن جز افراد صاحب خرد    به کار خدا کس نکو ننگرد (455)

من این مثل که بگفتم تو رانکو مثلی است    مثل بسنده بودهوشیار مردان را

«ناصر خسرو»

نظیرش: وَیضرِبُ اللّهُ الامثالَ للناسِ لعلَّهُمْ یتَذَکرُونَ. (456)

وَلَقَدْصَرَّفْنافی هَذَاالقرآنِ للناس مِنْ کلِّ مَثَلٍ. (457)

103وعلی الیه فلیتوکل المؤمونِ (458) ترجمه آیه به نثر: و مؤمنان تنها برخداتوکل کنند.

ترجمه آیه به نظم:

پس ای مؤمنان درتمام امور    توکل نمایید بر آن غفور (459)

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست    راهرو گر صد هزار دارد توکل بایدش (460)

نظیرش: وَمَن یتَوَکلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ. (461)

وَکفَی باللّهِ وَکیلاً. (462)

104 وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرزقونَ (463) ترجمه آیه به نثر: ومپندارید ان کسانی راکه کشته شده اند در راه خدا مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.

ترجمه آیه به نظم:

مبادا نمایید در دل گمان     که آنها که درراه رب جهان

بگشتند کشته همی مرده اند    که آنان همه تا ابد زنده اند

همیشه به درگاه پرودرگار    برآنهاست رزق نکو برقرار (464)

ای جای به غمت شاد. غمت شادی جان    وی شرح معانی تو بیرون زبیان

آن که به تو زنده است نمیرد هرگز    وآن راکه نمرد درمت زنده مخوان (465)

گر شوم کشته بدانید که در مذهب عشق    خونبهای من ولسوخته بر قاتل نیست (466)

105 وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَی (467)

ترجمه آیه به نثر:

هیچ گناهکاری گناه دیگری رامتحمل نمی شود.

ترجمه آیه به نظم:

کسی بار دیگر رابه پشت    نخواهد کشیدن ز ریز و درشت (468)

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت    که گناه دگران برتونخواهد نوشت

من اگر نیکم و گر بد توبرو خود راباش     هرکسی ان درود عاقبت کار که کشت (469)

106 وَلَاتَکونُواکالّتی نَقَضَتْ غَزْلًهامِنْ بَعدِ قُوّةٍ انکاثاً تَتَّخِذُونَ أیمانَکمْ دَخَلا بینَکمْ أَنْ تَکونَ أُمَّةٌ هِی أَرْبَی مِنْ اُمَّةٍ اِنَّما یبلُوکمْ اللّهُ به (470)

ترجمه آیه به نثر:

همانند زنی مباشید که پشمهای تابیده خود را پس از استحکام، وا می تابد در حالی که سوگند خود را وسیله خیانت وفساد قرار می دهید، بخاطر این که جمعیتی گروهشان از گروه دیگر بیشتر است، خدا شما را با این وسیله آزمایش می کند.

ترجمه آیه به نظم:

نباشید همچون زنی در مثل     که بعداز بسی کوشش وبس عمل

نخی را که تابیده بر هم به زجر    زهم بگسلد دور از مزد و اجر

مبادا که بندید عهد و قسم     به امید ان که فریبید هم

که با اینچنین کارهایی مگر     بگردید فائق بر تو می دگر

بدینگونه سوگند وعهد و بیان    شما را خدا می کند امتحان (471)

«ناصر خسرو»

چه رفتن زپیمان چه گشتن زدین    که این هر دو بد زآسمان و زمین (472)

«اسدی»

شهان گفته خود بجای آورند    زعهد و زپیمان خود نگذرند (473)

مجو غیر از شکست از سست عهدان    مخواه از موم نفع مومیائی (474)

نظیرش: الوَفاءُ تَوأَمُ الصِّدْقِ. (475)

أَفُوا بالعَهدِ اِنَّ العَهدِ کانَ مَسؤلاً. (476)

107 وَلَا تَقْتُلُوا النَفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللّهُ اِلّا بالحقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظلوماً فقد جعلنا لولیه سُلطَاناً (477)

ترجمه آیه به نثر:

کسی را که خداوند خونش راحرام شمرده، نکشید جز به حق. و آن کس که مظلوم کشته شد. برای ولیش سلطه (حق قصاص)قرار دادیم.

ترجمه آیه به نظم:

مریزید خون کسی هیچگاه    که باشد به حکم شریعت گناه

مگر آن کسی کاو به دستور حق    به قتل الهی بود مستحق

اگر خون مظلوم ریزد کسی     که او را نبوده گناهی بسی

بهصاحب دم او تسلط دهیم    به قاتل ورا اقتداری نهیم

که از قاتل اوکشد انتقام    نسازد زیاده روی در مرام (478)

خون نخسبد بعد مرگت در قصاص    تو مگو که میرم و یابم خلاص (479)

تو مپندار که خون ریزی وپنهان ماند.«سعدی».

نظیرش:تَعِجُّ مِنْهُ المَواریثُ. (480)



108 وَلَا یحیطونَ بشی ءٍ مِنْ عِلمِهِ الّا بِما شاءَ وَسِعَ کرسیه السّمواتِ والارض (481)

ترجمه آیه به نثر: به هیچ چیز از علم او، جز به آنچه خودخواسته باشد احاطه نمی یابند، کرسی قدرت او اسمانهاو زمین رافراگرفته است.

ترجمه آیه به نظم:

به چیزی زعلم یگانه اله    احاطه ندارد کسی هیچگاه

جز آنچه بخواهد خدای نکو    که مردم بدانند از علم او

بود وسعت علم او بیکران    فراتر زارض وهفت آسمان(482)

محیطست علم ملک بر بسیط     قیاس تو بروی نگردد محیط

نه ادراک کنْهِ ذاتش رسد    نه فکرت برغور صفاتش رسد(483)

109 وَ الْبَلَدُ الطّیبُ یخْرُجُ نَبَاتُهُ بأذنِ ربّهِ والّذی خَبُثَ لَایخْرُجَ اِلّا نَکداً.کذلک نُصَرِّفُ الآیاتِ لقوم یشکرونَ (484)

ترجمه آیه به نثر:

سرزمین پاک گیاهش به فرمان خدا می روید، اما سرزمین بدطینت جز گیاه ناچیز و بی ارزش، ازآن نمی روید این گونه آیات رابرای آنها که شکرگزارند بیان می کنیم.

ترجمه آیه به نظم:

زمینی که پاک است ونیکوش خاک    گیاهش به اذن خدا هست پاک

ولی زآن زمینی که ناپاک هست     نروید گیاهی مگر خار و پست

بدین گونه این آیه های گران    بیانمی نماییم بر شاکران(485)

باران که در لطافت طبعش ملال نیست    در باغ لاله روید و درشوره زار خس (486)

110 والذّین کفَرُوا اعمالُهُم کسَراب بقیعةٍ یحسَبُهُ الظمانَ ماءً حتی اِذَا جَاءَ لَم یجِدهُ شَیئاً و جد اللّهَ عِنده، فوفّاه حسابَهُ (487)

ترجمه آیه به نثر:

کسانی که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب می پندارد، اما هنگامی که به سراغ آن می آید چیزی نمی یابد، و خدا را نزد آن می یابد که حساب او را بطور کامل می دهد.

ترجمه آیه به نظم:

ز ناباوران بشنو این حسب و حال     چنین بوده و هست اندر مثال

همانند یک خشک برّ و سراب    که تشنه گمان می برد هست آب

شتابان بدان سوی گردد روان    ولی هیچ آبی نبیند روان

ببیند که یزدان بر او ناظر است    به ثبت عملهای او حاضر است(488)

جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نسیت    هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست

روی بستان را نبیند راه بستان گم کند    هر که او گدران و نالان شیوه دولاب نیست

ای بجسته کام دل اندر جهان اب وگل     میدوانی سوی ان جو کند ران جو آب نیست(489)

111 وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِین (490)

ترجمه آیه به نثر:

به درستی بیافریدیم مردم را، از عصاره ای از گل.

ترجمه آیه به نظم:

ز گل افریدیم جنس بشر    گلی خالص و پاک از هر نظر(491)

زآب وخاک مجسم که روح پاکی از آنک     بدین لطافت وخوبی بشر نمی باشد(492)

ای خواجه اگر می بری ازمستی بوی    زنهار مکن به عالم مستی روی

پیش ار سبو وخاک قالب گل کن    تاازگل قالب تو سازند سبوی(493)

درکارگه کوزه گری رفتم دوش    دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش

ناگه یکی کوزه برآورد خروش    کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش(494)

112 وما الحَیة الدُنیا المَتاعُالغرور (495)

ترجمه آیه به نثر:

و زندگی دنیا جز سرمایه فریب نیست.

ترجمه آیه به نظم:

بلی زندگانی نیای نیست    متاع فریبنده ای بیش نیست(496)

عَلَم چگونه زنی بر فقضای عالم قدس     اگر برون نبری رخت از این سرای غرور(497)

113 وماتسعقُطُ مِنْوَرَقَةٍ الّا یعْلَمُهَا (498)

ترجمه آیه به نثر:

هیچ برگی از درخت نمی افتند، مگر این که از آن آگاه است.

ترجمه آیه به نظم:

نیفد یکمی برگ خود از شجر     مگر آن که یزدان بود باخبر(499)

هیچ برگی درنیفتد از درخت    بی قضا وحکم آن سلطان بخت(500)

114 وَما ظَلَمهم الله وَلکنْ ُ أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ (501)

ترجمه آیه به نثر:

خدا به آنها ستم نکرد، بلکه آنها، خودشان به خویشتن ستم می کنند

ترجمه آیه به نظم:

نکرده خداوند برکس ستم    که خئود ظلم کردند بر خویش هم(502)

خود کرده را تدبی نیست، خود کرده را درمان نیست(503)

115 ومَنْ نُعَمِّرعهُ نُنَکسْهُ فی الخلق (504)

ترجمه آیه به نثر:

هر کس را طول عمر دهیم، دار آفرینش واژگونه اش می کنیم.

ترجمه آیه به نظم:

کسی را که دادیم عمری دراز    قوایش به پیری گرفتیم باز(505) چو ملکت رابدید آمد زوالی

کمالت را شود پیدازوالی(506)     هر آنچه به غایت رسد ناچار نهایت مستعقب ان شود.(507)

«مرزبان نامه»

فواره چون بلندشود سرنگون شود.(508)

چو گشتی تمام آیدت کاستی.(509)«اسدی»

116 هَذَا فِرَاقُ بَینِی وبَینِک (510)

ترجمه آیه به نثر:

اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده است.

ترجمه آیه به نظم:

پس آن گاه پاسخ به دین سان شنید    که دیگر رفاقت به پایان رسید(511)

گفتم بنده باشد وچنین دانم که دیدار به قیامت افتاد.(512)

«ابوالفضل بیهقی»

تو آن ورجو من این ورجو.(513)

117 هُزِّی الیک بِجِذْعِ النَّخلَةِ تُسَاقِطُ عَلَیک رُطَباً جنیاً (514)

ترجمه آیه به نثر:

واین تنه نحل را به طرف خود تکان ده، رطب تاره ای بر تو فرو می ریزد.

ترجمه آیه به نظم:

کنون ده تکان شاخه های درخت    که بهرت رطب ریزد ای نیکبخت(515)

اگر چه رزق مقسوم است می جوی    که خوش فرمود اینمعنی مغزی

که یزدان رزق اگر بی سعی دادی     به مریم کی ندا کردی که هزی (516)

«ابن یمین»

118 هَلْ یسْتَوی الذینَ یعْلَمُونَ والذینَ لَا یعْلَمُونَ (517)

ترجمه آیه به نثر ک ایا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند، مساوی هستند.

ترجمه آیه به نظم:

بگو کی مساوی بود درنظر     دنی مرد با اهل علم وهنر(518)

توانا بود هر که دانا بود    زدانش دل پیر برنا بود(519)

چنین گفت آنکس که داناتر است    بهر آرزو او تواناتر است(520) «فردوسی»

نیست دانا برابر نادان    این مثل زد خدای در قرآن

بدو گفت مؤبد که دانش به است    که دانابه گیتی زهرکس مه است(521)

«فردوسی)

119 هُوَالّذی جَعَلَ لَکمْ الاَرضَ ذَلُولاً فَامشُوا فِی مَنَاکبِهَا وَکلُوا مِنْ رِزْقِهِ والله النَشُورُ (522)

ترجمه آیه به نثر:

خداکسی است که زمین را رام شماساخته است، دراطراف زمین گردش کنید و از روزی خدابخورید.

ترجمه آیه به نظم:

زمین را بگسترده او راهوار    چننی آفریدست پروردگار

میان بلندی و پستی آن    بسی را پوئید در هر مکان

خورید ای خلایق ز روزی او     بر او بازگردید بی گفتگو(523)

ادیم زمین سفره عام اوست    براین خوان یغما چه دشمن چه دوست(524)

120 هُوَالّذی یصَوِّرُکم فِی الاَرحَامِ فکیف یشَاءُ (525)

ترجمه ایه به نثر :اوخدایی است که شمارا در رحم ها آنگونه که بخواهد نقش می بندد.

ترجمه آیه به نظم:

ننگارد درارحام نقش ما    به میل واراده یگانه خدا(526)

دهد نطفه را صورتی چون پری    که کردست بر آب صورتگری

قدیمی نکوکار ونیکی پسند    به تلک قضا در رحم نقشبند(527)

121 یا بنی آدم لا یفْتِنَنّکمَ الشَّیطانُ کمَا اخْرَجَ اَبَوَیکمْ مِنَ الجَنَّةِ (528)

ترجمه آیه به نثر:

ای فرزندان آدم شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر ومادر شما را ازبهشت بیرون برد.

ترجمه آیه به نظم:

الا ای بنی آدم انی بشنوید    مبادا که مفتون شیطان شوید

همانشان که شیطان به روز نخست    به نیرنگ خام و به تدبی سست

فریبید هم مادر وهم پدر    ز فردوس یزدان براندی بدر

به اغوا پدر مادر خلق را    برون ران ز باغ سبز خدا(529) «مرزبان نامه»

آدمی برسن دیو فرا چاه نباید رفت.(530)

122 یا قومِ اِنَّما هذهِ الحیوةُ الدُّنیا مَتَاعٌ وَاِنَّ الاخِرةَ هِی دارُ القَرارِ (531)

ترجمه آیه به نثر:

ای گروه به درستی که این زندگانی جهان و بدرستی که جهان آخرت خانه قرار و آرامش است.

ترجمه آیه به نظم:

که ای قوم دنیای فانی و پست    به غیر از متاع حقیری چه هست!

بلی منزل باقی و پایدار     همانابود بیت دارالقرار(532)

جای وقیف نیست در دین دامگاه دیو    بگذرد که این مزابل سفلی نه جای توست(533)

چو می بینی که این منزل اقامت را نشاید    عَلَم بر ملک باقی زن از این منزلگه فانی(534)

دنیا جای آزمایش است نه جای آسایش(535)

نظیرش: الدُنیا دَارُ مَمَدُّ الی دَارِ مَقَرٍّ.(536)

123 یااَیهَا الذینَ آمَنُوا تُوبَوا اِلَی اللّهِ تَوْبَةً نصوحاً عَسَی رَبُّکمْ اَنْ یکفِّرَ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ (537)

ترجمه آیه به نثر:

ای کسانی که ایمان آوردید، به سوی خداتوبه کنید، توبه ای خالص، امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد.

ترجمه آیه به نظم:

الا مومنان چون به یکتا اله     بخواهید توبه کنید از گناه

نمایید توبه به اخلاص تام     خلوصی برازنده آن مقام

بود آنکه مخفی بدارد خدا    گناهی که کردید روی خطا

درآرد خداتان به باغ جنان    که جویست ز یر درختان آن(538)

دردگنه را نیافتند حکیمان    جز که پشیمانی ای برادر درمان

چیست پشیمانی آنکه باز نگردد    مرد به کاری کز آن شد پشیمان(539) «ناصر خسرو»

نظیرش:التائب من الذنب کمَنْ لاذنبَ له.(540)

124 یا ایها الذین آمنو اجتنبوا کثیراً مِن الظّن انّ بَعْضَ الظّنِ اثمٌ (541)

ترجمه آیه به نثر:

ای کسانی که ایمان آوردید ازبسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی گمانها، گناه است.

ترجمه آیه به نظم:

الامومنان به پروردگار    که دارید ایمان به روز شمار

همه درحق هم چه مرد و چه زن    نمایید پهیز از شک وظن

چه بسیار پندارهایی که هست    که همچون گناهی به دل بر نشست(542)

ظن نیکو بر بر اخوانصفا    گر چه آید ظاهر از ایشان جفا

آن خیال و وهم بد چون شد پدید    صد هزاران یار را از هم درید

«مولوی»

125 یحسَبُهُم الجاهلُ اغنیاءَ من التَّعفُّفِ (543)

ترجمه آیه به نثر:

افراد ناآگاه آنها رااز شدت خویشتن داری،بی نیاز می پندارند.

ترجمه آیه به نظم:

به ظاهر ببینندشان بی نیاز    چوآنها نسازند افشاءراز(544)

به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام    خوندل عکس برون می دهد از رخسارم(545)

«حافظ»

با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن.

نظیرش: اَاععِفَافُ زینةُ الفَقْرِ.(546)

126 یحْسُدونَ النّاسَ عَال ما اتاهُم اللّهُ مِنْ فَضْلهِ (547)

ترجمه آیه به نثر:

نسبت به مردم، بر آنچه خدا ازفضلش به آنهاداده، حسد می ورزید.

ترجمه آیه به نظم:

بورزند بسیار رشک وحسد    بر آن کس که فضل خدایش رسد(548)

حسد آنجا که آتش افروزد    خرمن عقل و عافیت سوزد

توانم آنکه نیازارم اندرون کس    خسور را چه کنم کو خود برنج دراست

نظیرش:اَلحَسَدُ یاْکلُ الایمانَ کمَا تَاکلُ النّارُ الحَطَبَ.(549)

127 یریدُونَ لِیطْلِقُوا نُورَ اللّهِ بافواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمَّ نُورهِ وَلَوْکرِهَ الکافرونَ (550)

ترجمه آیه به نثر:

آنها می خواهند نور خدارا بادهان خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل می کند هر چند کافران خوش نداشته باشند.

ترجمه آیه به نظم:

بخواهند کفار، نور خدا    به گفتار لغو و کلام خطا

نمایند خاموش اند رقلوب     بپوشند بر آن لباس عیوب

ولیکن خداوند ولا مقام     نگهدار آن نور باشد تمام

اگر چه که کفار بر ذولجلال    نباشند خوشدل از انیگونه حال(551)

چراغی که ایزد برفروزد     هر آنکس پف کند ریشش بسوزد(552)

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما    غافل از این که خدا هست دراندیشه ما(553)

آنکه بر شمع خدا آرد پفو    شمع کی سوزد بسورد یود او(554) «مولوی»

هر که باآل عمل در افتاد ور افتاد.

نظیرش: مَنْ صَارَعَ الحَقَّ صَرَعَهُ.(555)

128 یضْرِبُ اللّهُ الاَمْثَالَ للنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَذَکرُونَ (556)

ترجمه آیه به نثر:

خداوند باری مردم مثلها می زند، شاید متذکر شوید.

ترجمه آیهبه نظم:

مثلها چنین می زند کردگار     مگر پند گیرند مردم به کار(557)

من این مثل که بگفتم تو را نکو مثلی است    مثل بسنده بود هوشیار مردان را

«ناصر خسرو»

129 یؤثِرُونَ عَلَی َُنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ (558)

ترجمه آیه به نثر:

آنها را بر خودش مقدم می کردند. هر جند خودشان بسیار نیازمند باشند.

ترجمه آیه به نظم:

به هر چیز آن مردم نیکبخت

اگر چه که محتاج باشند سخت

ولی باز هم خود از آن دل کنند

مهاجر کسان رامقدم کنند(559)

اگر جریان کندبهرام گوری    نه چون ران ملخ باشد ز موری(560) «سعدی»

130 یوْمَ یعَضُّ لِمُ عَلَی یدیه (561)

ترجمه آیه به نثر:

روزی را که ستمکار دست خود را به دندان می گزد.

ترجمه آیه به نظم:

ستم پیشگان از گناهان پست

به دندان بگیرند خود پشت دست(562)

انگشت به دندان گزیدن.

131 یوْمَ یفِرُّ الْمَرءُ مِنُ أَخیهِ (563)

ترجمه آیه به نثر:

درآن رنز انسان از برادر خود می گریزد.

ترجمه آیه به نظم:

گریزد ز اخوان و مادر پدر

ز رعب ووحشت ز بیم وخطر(564)

روز وانفسی است.(565)

منابع ومآخذ

1 قران کریم

2 ابن منظور، جمال الدین محمد بن مکرم مصری، چاپ ایران، قم، نشر حوزه.

3 آذر لی، غلامرضا،ضرب المثلهای مشهور ایران، نشر ارغوان، چاپ پنجم، 1373.

4 باباطاهر، دوبیتی ها، انتشارات باقر العلوم، چاپخانه پیام، 1374.

5 باشا، ایمن، اجلالی، قرة الغین امثال وحکم فارسی و عربی و نوادر حکایات تبریز، چاپ شفق.

6 حافظ، خواجه حافظ، دیوان غزلیات مولانا شمس الدین محمد، تدوین خطیب رهبر، دکتر خلیل، نشر دانشگاه تهران، چاپ هفتم، 1371.

7 حافظ، حافظ نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی وابیات دشوار حافظ، خرمشاهی، بهاءالدین، شرکت انتشارات علمی فرهنگی وزارت فرهنگ و آموزش عالی وانتشارات صدا وسیما، چاپ پنجم، 1372.

8 خزائلی، دکتر محمد، شرح بوستان، ناشر سازمان انتشارات جاویدان، چاپ پنجم، بهار 1363.

9 خواجوی کرمانی، دیوان اشعار خواجوی کرمانی، به اهتمام و تصحیح احمد سهیل خوانساری، انتشارات پاژنگ، چاپ اول بهار 1369.

10 خیام، رباعیات خیام، تصحیح وتحشیه محمد علی فروغی و دکتر قاسم غنی، انتشارات اساطیر، چاپ اول 1371.

11 دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، سپهر، تهران، چاپ هفتم، 1370.

12 سهیلی، مهدی، ضرب المثلهای معروف ایران، نشر ارغوان، 1373.

13 سعدی، مصلح بن عبر الله، گزینه گلستان سعدی، انتخاب و شرح دکتر حسن انوری، چاپ دیبا، آفتاب، مصحح منصور جهانگیر توکلی، چاپ اول، تهران 1371.

14 سعدی، مصلح بن عبدالله، کلیات سعدی بهاهتمام محمد علی فروغی و عباس اقبال آشتیانی، سپهر، تهران، چاپ نهم، 1372.

15 سعدی شیرازی، گلستان، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، چاپ گوته، چاپ اول، تهران 1368.

16شکور زاده بلوری، دکتر ابراهیم، ده هزار مثل فارسی و بیست وپنج هزار معادل آنها، مؤسسه نشر آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1372.

17 شهری باف، جعفر، قند و نمک، ضرب المثلهای تهرانی به زبان محاوره، چاپ تابش، چاپ اول، 1370.

18 شهیدی، دکتر سید جعفر، ترجمه نهج البلاغه، افست، چاپ چهارم، 1372.

19 مجد، امید، قران باترجمه منظوم، چاپخانه کاج، تهران، چاپ دوم، 1380.

20 فروزانفر، بدیع الزمان، احادیث و قصص مثنوی معنوی، ترجمه و تنظیم حسین داوودی، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ دوم، 1381.

21 محبی، بیوک، امثال و حکم انگلیسی فارسی ترکی، ناشر نشر ایرانیان،چاپ اول، 1368.

22 مولوی، مولانا جلال الدین محمدبلخی رومی، از روی طبع نیکلسون، چاپخانه دیبا، انتشارات پژوهش، تهران، به کوشش مهدی آذر یزدی (خرمشاهی) چاپ چهارم، 1377.

23 مولوی، جلال الدین محمد بلخی رومی، گزیده غزلیات شمس، به کوشش دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، چاپ دهم،1375.

24 میدانی، ابی الفضل احمدبن محمد ابراهیم النیشابوری، مجمع الامثال دارالحکم، بیروت، لبنان.

25 ناصف، شیخ منصور علی، التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول، بیروت، دارالفکر، چاپ چهارم، 1975م .

26 یاحقی، دکتر محمدجعفر، بهین نامه باستان (خلاصه شاهنامه فردوسی)، مؤسسه نشر آستان قدس رضوی. مشهد، چاپ اول، 1369.

27 بعلبکی، منیر، قاموس انکلیزی عربی (امورد)بیروت 1986م.

28 دشتی محمد، ترجمه نهج البلاغه، نشر الهادی، قم، چاپ اول، 1379.

29 مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس (دیوان کبیر)، چاپ سپهر تهران، با تصحیحات بدیع الزمان فروزانفر، چاپ سوم، 1363.

هاجر صداقت مهر (اندقانی)
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان