کد خبر: ۲۳۸۵۷
تاریخ انتشار: ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۷:۲۲-02 April 2021
هر دولتی که در قرن ۲۱ بخواهد جایگاه ایالات متحده را تصاحب کند نمی‌تواند فقط به روی قدرت اقتصادی خود اتکا کند‌. حرکت در دریا رمز کنترل تجارت جهانی است.
عصراسلام: حجم ناوگان بازرگانی و عظمت نیروی دریایی دو فاکتوری است که قدرتهای جدید به آن نیاز دارند مفهوم ابرقدرت (super power) به معنای دولتی با توانمندی بسط قدرت در تمام نقاط جهان یک مفهوم مدرن است و برای اولین بار بعد از جنگ هفت ساله اروپا در اواسط قرن هجدهم معنا گرفت و کمی بعد در قرن نوزدهم با شکست ناپلئون توسط بریتانیا تحقق یافت.‌

جهان یکپارچه و شناخته شده امروزی تا قبل از قرن ۱۵ میلادی وجود نداشت. حوزه های تمدنی محدود به خاورمیانه، قسمتهایی از شمال آفریقا ،اروپا بخش‌هایی از شرق دور و شبه قاره هند بود. قسمت اعظم شمالگان ناشناخته بود، قطبین کشف نشده بود، جنوب و مرکز افریقا بکر و ناشناخته، قاره آمریکا کشف نشده و اقیانوسیه هنوز به جهان معرفی نشده بود. 

در دوره تاریخی "عصر اکتشافات" دریانوردان اروپایی با کشتی های بادبانی خود توانستند برد سفرهای دریایی را افزایش داده و ما بین اقیانوسها خطوط دریایی ایجاد کنند کریستف کلمب به هندغربی(آمریکا) رسید، انگلیسی‌ها به دماغه امیدنیک رسیدند و با حرکت به شمال، آفریقای مرکزی؛شرقی و غربی را کشف کردند تنگه پ مالاگا راه اتصال اروپا به شرق دور را ایجاد کرد و بالاخره قاره  اقیانوسیه (استرالیا) کشف شد. 

در چنین احوالاتی که قسمتهای بکر جهان توسط اروپا کشف شد، فرهنگ و زبان اروپایی جهانی شد و مدنیت در سرزمین‌های جدید به شکل اروپایی/مسیحی پایه گذاری شد و عملا حوزه‌های جغرافیایی غرب مسیحی را بسیار بزرگ کرد.

از این رو از قرن ۱۵ تا اوایل قرن۲۰ بسط قدرت بین قاره ای فقط توسط اروپایی ها امکانپذیر بود و در آسیا هیچ دولتی حتی در فکر چنین طرح هایی نبود. با اتصال آمریکا به آسیا و اروپا شیوه جدیدی از مبادلات  ایجاد شد که به مبادلات کلمبی (Columbian Exchange) معروف شد. بریتانیا بعد از پایان جنگ هفت ساله در ۱۷۶۳ بعد از سه قرن کشکمش قدرتهای دریایی اروپا به نیروی مسلط دریایی تبدیل شد و بعد از شکست هژمونی اروپای ناپلئونی و ضعف دول اروپا در دریا از ۱۸۱۵ به قدرت بلامنازع ابها بدل گشت. 

نتیجه قدرت دریایی بریتانیا فتح سرزمینهای جدید و انباشت ثروت و قدرت در انگلستان بود. و اینکه در سایه انقلاب صنعتی و تجارت از طریق دریا مفهوم تجارت جهانی به شکل امروزی متولد شد و مفهوم تولید صنعتی با تکیه بر موادخام و بازاریابی جهانی برای فروش بوجود آمد. 

در طول قرن ۱۹ تنها روسیه تزاری توانست در مسابقه معروف به "بازی بزرگ" در آسیا و فرانسه در "رقابت مستعمراتی" در آفریقا بریتانیا را به چالش بکشند. اولی وسعت سرزمینی پهناوری در آسیا داشت و دومی قلمروی بزرگی در شمال و غرب افریقا. اما دریا مال بریتانیا بود. قلمرویی که بعد از جنگ جهانی دوم به ایالات متحده رسید در تجارت جهانی امروز و در مقام قیاس، بین تجارت درون قاره ای با تجارت بین قاره ای مورد دوم رمز توسعه پایدار است‌. چرا که شبکه ای از مبادلات مالی در دو سوی اقیانوس ایجاد میکند که به گسترش قدرت سیاسی می‌انجامد و توجیه حضور نظامی در فرامرزها را نیز منطقی می‌سازد. 

دو شبکه دریایی دوشبکه دریایی ترانس آتلانتیک (اروپا-آمریکای شمالی)و ترانس پاسیفیک(شرق دور-آمریکای شمالی) اصلی ترین کریدورهای تجارت بین قاره ای هستند که نقطه مشترک هر دوی آنها مرکزیت آمریکای شمالی به عنوان محل ثقل این دو گذرگاه است. در سواحل شرقی آمریکا بنادر نیویورک، و فیلادلفیا و درسواحل غربی ‏آمریکا لس آنجلس و سانفرانسیسکو بواسطه تجارت دریایی رشد کرده‌اند‌. چین به عنوان قدرت اقتصادی برتر با طرح جاده ابریشم قصد دارد تجارت درون قاره‌ای خود بین اروپا-آسیا را که از نظر بافت سرزمینی یکی هستند، به یک شبکه زمینی منسجم مجهز کند تا با ایجاد یک اتحادیه تجاری اوراسیایی از حرکت ‏در دریاهای تحت کنترل آمریکا آسوده باشد. این برنامه ۹۰۰ میلیارد دلاری که از سال ۲۰۱۳ توسط حزب کمونیست کلید خورده حدود ۶۰ کشور را در برمی‌گیرد.

از نظر تئوری جاده ابریشم می‌تواند شبکه تجارت اوراسیایی را تقویت و الگوی قدرت دریایی آمریکا را دور بزند.‌ اما اینجا یک مشکل کوچک وجود دارد‌. ‏آبهای آزاد قلمروی هیچ کشوری نیست و حرکت در آن فقط با داشتن نیروی دریایی موثر امکانپذیر است. مهم داشتن لنگرگاه‌های مناسب برای ترانزیت کالاست که در تجارت جهانی امروز هیچ بندری درهایش را به روی کشتی ها نمی‌بندد. اما چین باید از میان قلمروهای متعددی عبور کند که علاوه بر ناهمگن بودن و ‏نداشتن ثبات دائمی ممکن است با یک بحران سیاسی و یا نبرد منطقه ای ارتباط این شبکه را مختل کنند. چیزی که آمریکا روی آن حساب کرده است. چین با آگاهی از این نقطه ضعف، خط حرکت جاده ابریشم را از بالای خاورمیانه وایران عبور داده تا وارد کانون بحرانی غرب آسیا نشود‌. 

درحالیکه ایالات متحده در دوره اوباما با طرح ترانس پاسفیک به نوعی قصد مقابله با جاده ابریشم را داشت. ترامپ با تضعیف این طرح و تاکید بر اقتصاد ملی در فضای کاملا جهانی تجارت بین الملل، دست چین را بیشتر برای این برنامه باز کرد. هدف او بیشتر تعرفه های گمرکی و فلج کردن رشد اقتصادی چین بود که نتوانست بر ‏صندلی اش باقی بماند.

همانطور که قبلا گفتم تجمیع اقتصادهای بزرگ آسیایی در کنار یکدیگر با درنظر گرفتن تضاد منافع سیاسی و ژئوپلیتیکی آنها مانع از آن میشود که بتوانند جبهه متحدی علیه آمریکای شمالی تشکیل دهند. آنها قبل از رسیدن به مقابل آمریکا باید نیروی مسلط اوراسیا باشند و از آنجا که هیچکدام به سروری دیگری رضایت نمیدهد در دهه پیش رو ژاپن،هند، روسیه و ترکیه اصلی ترین مختل کنندگان برنامه های تجارت درون قاره‌ای چین خواهند بود‌‌. 

شیوه چین برای توسعه راه ابریشم به خدمت گرفتن اقتصادهای کوچک و ایجاد شبکه ای از بدهی های تو در تو از طریق سرمایه گذاری‌های کلان است. اما در عمل بوروکراسی اقتصادی چین تا یک دهه آینده تمایلی به جنگ تجاری رو در رو با آمریکا ندارد.چرا که آمریکا به عنوان بانک جهانی درصورت پذیرش مخاطرات و خسارات احتمالی میتواند با اسلحه تعرفه های گمرکی جلوی رشدسالانه چین را بگیرد.

چین با برنامه جاده ابریشم به نوعی..‏تلاش دارد به به دو حوزه ترانس آتلانتیک و ترانس پاسیفیک بی توجه باشد و اصطلاحا کار خودش را بکند تا به عنوان مرکز ثقل تجارت جهانی تثبیت شود. تقویت سیستم تجارت درون قاره‌ای اوراسیا با یک بال تجارت دریایی به آفریقا نیز متصل می‌شود. قاره‌ای که در تجارت جهانی همیشه مورد غفلت قرار ‎‏است. اما بستن چشم ها بر واقعیت آنها را تغییر نمی‌دهد. ۲۶ درصد اقتصاد جهانی (آمریکای شمالی) از طریق اقیانوس اطلس به ۲۵ درصد دیگر اقتصاد جهان (اروپا) متصل می‌شود و همینطور ۲۵ درصد دیگر اقتصاد جهان (شرق دور) از اقیانوس ارام به آمریکای شمالی می‌رسد. برنامه راه ابریشم باید چندین دهه سرمایه گذاری سنگین انجام دهد تا حجم اقتصادهای این دو مسیر را بشکند.

در نقطه مقابل آمریکا نیز راهکارهای خاص خودش را دارد. احیای دوباره پیمان ترانس آتلانتیک و نیز ایجاد یک برنامه تجاری بلند مدت با هند که در سایه امنیت ایجاد شده توسط نیروی دریایی آمریکا بوجود می آید از راهکارهای ‏احتمالی واشنگتن است.

برگ برنده دیگر ایالات متحده آمریکای جنوبی است. منوط به آنکه برزیل بتواند نقش اقتصادی بزرگ را بر عهده بگیرد و یا ترکیه در نقطه اتصال اوراسیا چنین نقشی بازی کند که البته بعید است ترکها منافع آمریکا را منتفع کنند. اما آمریکا در برابر چین محدودیت هایی نیز دارد.

‏از بعد بحران مالی ۲۰۰۸ و ترمیم اقتصادی امریکا رهبران کاخ سفید از هر گونه جنگ تجاری با چین که امنیت تجارت جهانی را به مخاطره بیندازد خودداری میکنند. در این بین فقط دونالد ترامپ این قاعده را بر هم زده بود. چین با اگاهی از این ضعف آمریکا برنامه راه ابریشم را کلید زده و امیدوار است ‏که بتواند بر محدودیت های جغرافیایی‌اش غلبه کند. 

مسئله دیگر نفت است. قراردادهای سرمایه گذاری سنگین چین با کشورهایی نظیر ایران و ونزوئلا به عنوان بزرگترین دارندگان ذخایر نفت جهان با امید ایجاد سیستمی از وابستگی های مالی این کشورها به پکن است‌ که عامل اجرایی آن تحریم های آمریکاست. ‏این دولتها تحت انزوای آمریکا و دیون بالا به سرمایه گذاران چین نهایتا ناچار به اتخاذ برنامه نفت در برابر کالا (با حفظ تحریم های آمریکا) و یا خام فروشی ارزان در ازای حمایت سیاسی پکن خواهند شد تا دغدغه چین از انرژی مرتفع شود. به خصوص که چین میداند آمریکا بزرگترین تولید کننده نفت ‏در سالهای اینده خواهد بود و در حال حاضر سومین تامین کننده نفت چین است.

اینجا بحث تداخل ژئوپلیتیک با اقتصاد است. برنامه های تجاری چین فوق العاده هوشمندانه و عمیقا موثر بوده است. اما این پیشرفت اقتصادی می بایست به خدمت نظام سیاسی درامده تا کشور قدرت ژئوپلیتیکی خود را در جهان بسط دهد. بریتانیای قرن ۱۹ و آمریکای قرن ۲۰ بدون هیچ مرز پرتنشی در اطراف خود توانستند قدرت اقتصادی و نظامی خود را به جهان دیکته کنند ‌ حال آنکه چین در هر چرخش به سمت مرزهایش با ارتش های تا دندان مسلح و اقتصادهای متخاصمی روبروست که حاضرند برای دفع خطر پکن به سمت آمریکا ‏برگردند. 

از طرف دیگر ماهیت و ایدئولوژی حاکم بر سیستم کمونیستی چین مانع از همگرایی آسیایی میشود و دول قدرتمند آسیایی نمیتوانند چین را در قالب دوست و همراه خود بپذیرند چیزی مشابه موقعیت ژاپن در ۱۹۴۱ است. 

چین تلاش می‌کند با احاطه اقتصادی و ژئوپلیتیکی، قدرتهای نظیر هند را احاطه کند اما این هند لیبرال است که میتواند با کمک ایالات متحده بال دریایی راه ابریشم را در اقیانوس هند قیچی کند.‌ پیش بینی می‌شود تا سال ۲۰۴۰ هند سومین اقتصاد بزرگ جهان باشد. از طرف دیگر ایالات متحده بواسطه دور بودن از اوراسیا امتیاز مثبتی دارد که عملا امتیاز منفی هم به حساب می آید‌. آمریکا برای کنترل چین به متحدان آسیایی نیاز دارد و این یعنی باز هم آمریکا باید هزینه های سنگین سرمایه گذاری را به جان بخرد که شاید یکی از آنها نوعی از تعامل با روسیه پوتین باشد. 

اما  باز هم محل اصلی تجارت جهانی دریاست و از همین رو معتقدم چین نمیتواند به راه ابریشم قانع بماند و تا زمانیکه نتواند مرکز ثقل تجارت بین اقیانوسی شود باید به تلاش برای رابطه مثبت با آمریکا ادامه دهد که در واقع نیز همین گونه است. روابط تجاری چین و آمریکا بعد از  کرونا باز هم افزایش خواهد ‏داشت. 

رقابت دو طرف کاملا خاموش پیگیری می‌شود و عناصر نیابتی نقش خود را ایفا میکنند. در این بین دولتی می‌تواند به عنوان ابرقدرت برسد و جایگاه آمریکا را تصاحب کند که بر تجارت و امنیت دریاها مسلط باشد و همانند سوزن خیاطی خشکی‌های ناپیوسته جهان را با کشتی‌هایش به یکدیگر بدوزد. 

باسکرویل

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان