تعداد نظرات: ۱ نظر
کد خبر: ۲۳۸۲۰
تاریخ انتشار: ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۸:۱۳-31 March 2021
زمانی که سروکله‌ی آزاده نامداری در تلویزیون پیدا شد من چادر سر می‌کردم، به اجبار و نه دلخواهم.
در گیرودار راحت شدن از شر آن چادر متداول بودم که چیزی به عنوان چادر ایرانی راهش را در خانواده‌های مذهبی باز کرده بود و آزاده نامداری اگر نگویم اولین نفر ولی تقریبا جزو اولین زن‌هایی بود که به آن رسمیت می‌داد. پوششی که دوچندان از آن متنفر بودم. قرار بود بیشتر بپوشاند (چون جلویش بسته بود) و راحت‌تر باشد (چون آستین داشت).

از طرفی سختی و نخواستنی بودن چادر را با سر کردن شال و روسری‌های رنگی و گل‌گلی برای خودم قابل تحمل می‌کردم و باز هم آزاده نامداری تصویر رسمی‌تر شده‌ی همین شمایل بود
اینجوری بود که رابطه‌ی عشق و نفرت من با تلویزیون و شخص آزاده نامداری به‌وجود آمد و تقویت می‌شد.

تلویزیون در آن سال‌ها عضو ثابت خانواده ما بود. صدایش همیشه بلندتر از من بود و تاثیر مستقیم تمام سیاست‌های صداوسیما را در خانه‌مان می‌دیدم. در عین حال من از نوجوانی عاشق برنامه‌سازی و اجرا بودم اما هرچه بزرگ‌تر می‌شدم روز به روز تنفرم از تلویزیون بیشتر می‌شد.

آزاده نامداری از آن مجری‌های امروزی‌تر تلویزیون بود که همیشه دوست داشتم باشم و آن دست‌ها که مدام می‌رفت سمت روسری و کش لعنتی چادر را نگه می‌داشت تا روسری را از عقب نکشد و موها بیرون نیاید، یک رنج تحمیلی و بی‌دلیل را به من یادآوری می‌کرد. او ولی انگار راضی بود.

سال‌ها گذشت. من توانسته بودم چادر اجباری را از هویتم حذف کنم و تصاویر آزاده نامداری نه تنها بدون چادر که بدون حجاب در دست مردم می‌چرخید و سندی شده بود بر اعتقادی که احتمالا نداشت اما بعد از یک جدایی، ممنوع‌الکار شدن در تلویزیون، تشکیل خانواده‌ی جدید و مادر شدنش همچنان اصرار به حفظ این هویت برای خودش داشت، به دلایلی که نمی‌دانیم.

من اما با سابقه داشتن زندگی دوگانه اتفاقا کاملا همراه و همدل بودم با خشمی که مخاطبانش از رفتار دوگانه‌ی او و توضیحات پر از تناقضش داشتند. فکر نمی‌کردم این موضوعی است در مرزهای زندگی خصوصی او و ربطی به من ندارد.

توضیحات نامداری خشم مرا بیشتر کرد. چون اجبار من برای آن زندگی دوگانه و پر اضطراب دقیقا از سمت آن سیستمی بود که او کار کردن در آن و تایید و تبلیغش را به اختیار خودش انتخاب کرده بود.

آن زمان در جهت برون‌ریزی خشمم کار خاصی نکردم یا حرف خاصی نزدم ولی معتقد بودم او زمانی تریبون و آنتنی داشته و تصویر و گفتارش در خانواده‌هایی شبیه خانواده من تاثیرگذار بوده. حق دارد تغییر کند اما مسئولیت توضیح این تناقض هم با خود اوست. وقتی می‌دیدم با ساده‌انگاری مسئله به مخاطبانش حق نمی‌دهد که برایشان سوال ایجاد شود عصبانی‌تر می‌شدم. بیشتر از آنکه دنبال تاوان دادن برای اشتباهش باشم دنبال جواب این مسئله‌ حل‌نشده بودم.

شبی که خبر فوتش را دیدم به داستان دو فیلم آخرم فکر کردم. کسانی که فیلمنامه‌های اولیه را خواندند می‌دانند که داستان‌های اولیه چیز دیگری بود: داستان «ساین‌اوت» در ابتدا این بود: پیکر زن جوان بازیگر مشهور در خانه، تنها پیدا می‌شود. و داستان «پرستیژ» درباره زندگی دوگانه‌ی یک مجری زن چادری بود. فکر کردم چه غم‌انگیز که ساین‌اوت و پرستیژ  ترکیب مرگ و زندگی کسی در ذهن من بود که هیچ‌گاه نمی‌خواستم ببینمش، بفهممش و از شنیدن صدا و حرف‌هایش فرار می‌کردم. 

راستش مرگ او بسیار ناراحتم کرده؛ بدون هیچ احساس گناهی. چون از دور یک عالمه مسئله‌ی حل نشده می‌بینم و زندگی، جوانی، استعداد، انرژی زیادی که هدر رفت و حیف شد. دختربچه‌ای که به این شکل مادرش را از دست داده و زیر سایه این حرف‌ها، نگاه‌ها و داستان غم‌انگیز مرگ مادرش بزرگ می‌شود. فکر نمی‌کنم قضاوت جمعی ما درمورد او بی‌رحمانه بود اما فکر می‌کنم سیستمی که در آن کار و فرهنگی که در آن زندگی می‌کنیم بی‌رحمانه ما را به خون هم تشنه کرده. دست‌هایمان را برای جبران اشتباهاتمان بسته، زبانمان را برای توضیح رفتارمان و پاهایمان را برای قدم زدن در مسیری که خودمان دوست داریم.

کاش آزاده نامداری همان‌طور که برای بیرون آمدن از زندگی مشترکی که انگار زندگی امنی نبوده، بی‌آن که انتظاری از او باشد، شجاعت به خرج داد و دلیلی ارائه کرد و خشونت خانگی را عیان کرد. برای بیرون زدن از خطوطی که قبل از هرکس با انتخاب مسیرش در زندگی حرفه‌ای خودش برای خودش ترسیم کرده بود هم شجاعانه حقیقت را می‌گفت. شاید هزینه آن شجاعت از هزینه‌هایی که بابت انگ ریاکاری و دورویی خورد کمتر می‌شد. 

چادر و حجاب چه به اجبار بیاید روی سر زنی و چه به اختیار، بخشی از هویت آن زن می‌شود. چند روزی نگذشته از تماشای ویدیوی اعصاب‌خردکنی که تقریبا همه‌مان دیدیم یک مرد چطور زنی را که به اجبار حجاب را تحمل می‌کند تحقیر می‌کند و برایش خط و نشان می‌کشد. حالا هم مرگ و زندگی زنی را تماشا می‌کنیم که اشتباهاتش و حتی بدنش محل منازعات سیاسی و فرهنگی ما شد. با همه اشتباهاتش برای او غمگینم و خشمگینم که چرا جایی و در زمانی زندگی می‌کنیم که تصمیم‌های اشتباه ما زن‌ها صرفا به خاطر زن بودنمان اینقدر نابخشودنی است.»


زهرا آهویی
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۳ - ۱۴۰۰/۰۱/۱۱
0
0
با سلام برای اینکه بعضی از افراد خودشان را نمی بخشند.یاکمال گرا هستند و به خودشان سخت می گیرند.اگر انسان با در بسته ای روبرو شود شاید بهتر باشد راههای تازه را امتحان کند. کسی که تمام انرژی خود را صرف چیزی کند، در صورت شکست انرژی بیشتری را ازدست می دهد. انسان در مبارزه با مشکلات می تواند قویتر شود یا اینکه فرسوده شود.اعتقاد عمیق به خداوند مهربان و ایمان و اتصال مستمر با خالق مهربان انسان را در برابر مشکلات قوی میکند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان