کد خبر: ۲۳۴۲۷
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۹:۱۳-09 March 2021
در مرداد ۱۳۳۲ به نظر می‌رسید که مصدق کاملاً بر اوضاع مسلط است. او پشتیبانان خود را به کابینه و سازمان‌های دولتی وارد کرد، دربار را از نفوذ نظامی، مالی و سیاسی محروم و شاه را به یک رئیس تشریفاتی تبدیل کرد.
عصراسلام: و بنابراین، در مبارزه قانونی علیه شاه که قوام آن را باخته بود، پیروز شد.‌ همچنین با انحلال مجلس، وضع قانون اصلاحات ارضی و توسل مستقیم به انتخاب کنندگان مخالفت اشراف را هم از میان برداشته بود. افزون بر این، شرکت نفت ایران و انگلیس را ملی کرده بود، تاسیسات شیلات دریای خزر را از دست شوروی‌ها باز گرفته بود و بدین ترتیب سیاست "موازنه منفی" خود را عملی ساخته بود. به نظر می‌رسید که ایران نیز مانند دیگر کشورهای آسیایی پیمودن راه جمهوری‌خواهی، بی‌طرفی و رادیکالیسم طبقه متوسط را آغاز کرده است. از سال ۱۳۰۴ به این سو، چنان قدرت فراوانی در دست نخست وزیر و چنان قدرت اندکی در دست‌های شاه سابقه نداشت. 

اما قدرت مصدق ناپایدار و غیر واقعی بود. زیرا مصدق با کسب پیروزی‌های جدید، متحدان پیشین خود را از دست داد. یک اصلاحات اجتماعی گسترده‌ای را وعده می داد، به مشکل درآمد در حال کاهش نفت، بیکاری روزافزون و قیمتهای به شدت فزاینده کالاهای مصرفی گرفتار بود. او شادمان از نتیجه همه پرسی، نمی‌دانست که گروهی از افسران ارتش دست‌اندر کار طراحی کودتا هستند؛ کودتایی که یک هفته بعد ناگهان به سرنگونی او و دستیابی دوباره شاه به قدرت پیشین خود انجامید. پیروزی آسان کودتاگران دو علت داشت: گسترده شدن شکاف میان طبقات سنتی و طبقات متوسط درون جبهه ملی و جدایی روز افزون افسران از نهادهای حکومتی غیرنظامی و نارضایتی آنها. 

جبهه ملی، با وجود اختلافات درونی تا هنگامی که انگلیس و شاه بسیار خطرناک به نظر می رسیدند، ظاهراً یک پارچه باقی ماند. همچنین مصدق، تا سی تیر برای خوشنود ساختن نیروهای سنتی و همچنین جناح جدید جبهه بسیار خوب کار کرد.‌ او در نخستین کابینه خود، باقر کاظمی سیاستمدار باسابقه و مورد اعتماد علما را به وزارت دارایی و مهدی بازرگان را به معاونت وزیر فرهنگ‌ تعیین کرد. فروش مشروبات الکلی را ممنوع ساخت، برای تشویق صنایع دستی تعرفه‌ها را افزایش داد و فعالیت‌های پیروان کسروی را نیز محدود کرد. وی همچنین یک قانون انتخاباتی جدیدی وضع کرد که در آن زنان همچنان از حق رای محروم بودند و بر حضور علما در شوراهای نظارت بر انتخابات صحه گذاشته بودند؛ و پس از برخوردهای مختصر با فدائیان اسلام، بیست و هشت تن از اعضای آن، از جمله قاتل رزم‌آرا را آزاد کرد.‌ 

البته مصدق هنگامی که در ماه‌های پس از ۳۰ تیر با اطمینان از شکست شاه و انگلیس، به تغییرات اجتماعی بنیادی دست زد، پشتیبانی جناح سنتی جبهه را از دست داد. هنگامی که وزارت کشور و وزارت راه را به رهبران غیر مذهبی حزب ایران، وزارت دادگستری را به عبدالعلی لطفی، قاضی صد روحانی که در بازسازی نظام قصایی یاور رضاشاه بود و وزارت فرهنگ‌ را به دکتر مهدی آذر، استاد دانشگاه آذربایجانی هوادار حزب توده واگذارکرد، قنات آبادی و دیگر رهبران مذهبی جبهه ملی نسبت به آینده اظهار نگرانی کردند. 

هنگامی که وزیر راه ملی کردن شرکت اتوبوسرانی تهران را پیشنهاد کرد، مکی هشدار داد که چنین اقدامی زمینه‌ای فراهم خواهد ساخت تا دولت همه مشاغل کوچک حتی بقالی ها را هم به دست گیرد. به نظر او نتیجه چنین روندی گرفتار شدن کشور به سرنوشت اتحاد شوروی که دولت همه چیز را در اختیار دارد و شهروندان چیزی از خود ندارند. 

مکی همچنین در سخنان خود دولتمردان ایران را بازرگانان نالایقی معرفی کرد. هنگامی که وزیر اقتصاد می‌کوشید تا با ایجاد نانوایی‌های جدید قیمت نان را پایین آورد، اصناف بازار -به تشویق کاشانی- به مخالفت برخاستند و مدعی شدند که دولت حق ندارد در بازار آزاد دخالت کند. هنگامی که وزیر پست و تلگراف پیشنهاد کرد که شرکت تلفن ملی شود، کاشانی از سهامداران درخواست کرد تا اعتراض کنند و حائری زاده هم اظهار داشت که اسلام از مالکیت خصوصی حمایت و سلب مالکیت را منع کرده است. 

هنگامی که فاطمی شکایت کرد که ممنوعیت فروش مشروبات الکلی درآمدهای مالیاتی دولت را کاهش و مصرف الکل خالص را افزایش داده است، قنات آبادی گفت که نمی‌تواند باور کند یک وزیر مسلمان نماینده یک کشور مسلمان قانونی کردن چیزی را که شرع آشکارا منع کرده است، پیشنهاد کند. وقتی مشاوران مصدق با این استدلال که در قانون اساسی همه شهروندان برابرند، اعطای حق رای به زنان را پیشنهاد کردند علما با حمایت طلاب و بزرگان اصناف اعتراض کردند که در شرع اسلام حق رای فقط به مردان داده شده است. 

کاشانی نیز تاکید کرد که دولت باید از دادن حق رای به زنان جلوگیری کند چرا که آنان باید در خانه بمانند و به وظیفه حقیقی خودشان فرض -پرورش فرزند- بپردازند. یک نماینده روحانی استدلال کرد که قوانین موجود به خوبی حقوق زنان را حفظ می‌کند و هشدار داد که هر گونه تغییری به بی‌ثباتی سیاسی، فساد مذهبی و هرج و مرج اجتماعی خواهد انجامید. هنگامی که طلاب قم برای اعتراض به پیشنهاد اعطای حق رای به زنان به خیابان‌ها ریختند، یک نفر کشته و ۱۰ تن دیگر به شدت زخمی شدند. 

هنگامی که مصدق از مجلس خواست تا اختیارات فوق العاده او را برای دوازده ماه دیگر تمدید کند، کشمکش میان جناح‌های سنتی و جدید جبهه ملی به اوج خود رسید. بیشتر نمایندگان روحانی در مخالفت با این درخواست، جبهه ملی را ترک کردند و فراکسیون اسلام را تشکیل دادند. کاشانی این اختیارات فوق العاده را نوعی دیکتاتوری خواند؛ به روزنامه نگاران خارجی اعلام کرد که برقراری دموکراسی حقیقی در ایران مستلزم اجرای درست و کامل شریعت است؛ و به آیت الله بهبهانی سلطنت طلب گفت که مشاوران چپ‌گرای مصدق امنیت ملی را به خطر می‌اندازند. 

قنات آبادی نیز اظهار داشت که وزرای دادگستری و هنر کارکنان مسلمان را بیرون کرده‌اند و به جای آنان "ملحدان تحت امر کرملین" را انتخاب می‌کنند. او افزود که به دلیل ائتلاف حزب ایران با حزب توده در سال ۱۳۲۵، همیشه به آن حزب مشکوک بوده است است و معتقد است که شیوه های مستبدانه دولت، ایران را به یک زندان بزرگ تبدیل می‌کند. یکی از نمایندگان روحانی ناگهان از دیدگاه‌های کاملاً غیر دینی و ضد روحانی موجود در رساله دکتری مصدق ۳۵ سال پیش در سوئیس نوشته بود، پرده برداشت. 

حائری زاده، مصدق را به عنوان یک اشرافی شاخص که در سال ۱۲۹۹ به دلیل داشتن روابطی با انگلیس والی گری فارس را به دست آورده بود، به باد انتقاد گرفت. او گفت که هنگام تاسیس جبهه ملی هیچ کس تصور نمی کرد از مردی پشتیبانی می کند که با جنگ طبقاتی کشورمان را ویران خواهد کرد. بقایی هم مصدق را با هیتلر مقایسه کرد؛ ارتش را به عنوان "سدی در برابر کمونیسم" ستود و اظهار داشت که از یک قیام ملی پشتیبانی می‌کند. اما سه نماینده طبقه روشنفکر -حزب ایران، حزب ملی و نیروی سوم- و مشاوران رادیکالی همچون فاطمی، شایگان و رضوی هنوز به او وفادار بودند. کوتاه سخن اینکه، جبهه ملی از جنبش طبقه متوسط سنتی و جدید به جنبش طبقه متوسط جدید تبدیل شد. مصدق، مردی که خود را سنت زده جنبش مشروطه تلقی می‌کرد، اکنون به حکم‌ تاریخ وادار شده بود تا تجربه انقلاب مشروطه را تکرار کند. 

در شرایطی که مصدق طرفداران سنتی خود را از دست می‌داد، افسران ناراضی سلطنت طلب به طور پنهانی مشغول طراحی کودتا بودند. گروهی از فرماندهان نظامی که پس از سی تیر به دستور مصدق اخراج شده بودند با گردهمایی منظم در باشگاه افسران، کمیته نجات وطن را تشکیل دادند. در منشور کمیته نجات آمده بود که وظیفه میهنی افسران است تا در راه سلطنت و نیروهای مسلح بجنگند، با تندرویها مبارزه کنند و کشور را از آشوب و فروپاشی اجتماعی نجات دهند.‌ 

شخصیت برجسته این کمیته، سپهبد فضل الله زاهدی -همان شخصی که در سال ۱۳۲۲ به جرم فعالیت هایی به طرفداری از آلمان، توسط انگلیس دستگیر شده بود و در سال ۱۳۲۵ نیز چونان آلت دستی برای سرنگون کردن دولت ائتلافی قوام فعالیت می‌کرد- بود.‌ زاهدی ستوانی بود که در بریگاد قزاق رضاشاه با جنگلیها جنگیده و به درجه سرتیپی رسیده بود.‌ او آنچنان از رزم‌آرای "تازه به دوران رسیده" نفرت داشت که پیش از آنکه به این نتیجه برسد که پایداری یا سقوط پادشاهی و ارتش جدایی ناپذیر است با جبهه ملی مغازله‌ای کرده بود. 

وی در عین طرفداری از شاه آشکارا از مصدق انتقاد و روابط خوب خود را با بقایی، مکی و کاشانی حفظ کرده بود. در این کمیته مخفی، چهره‌های برجسته نظامی دیگری نیز حضور داشتند: سرهنگ مقدم، فردی از یک خانواده ثروتمند آذربایجانی که در حوادث ۳۰ تیر رئیس ژاندارمری بود؛ سرلشکر ارفع، رهبر گروه طرفدار انگلیس در ارتش و رئیس محافظ کار ستاد کل ارتش در سال ۱۳۲۵؛ سرلشکر حجازی دوست نزدیک ارفع در بریگاد قزاق؛ و سرهنگ هدایت افسر اشرافی ستاد ارتش که از سال ۱۳۲۰ با شاه همکاری نزدیکی داشت. این کمیته، همچنین با سرویس مخفی انگلیس نیز در ارتباط بود. این سازمان پس از قطع روابط دیپلماتیک تهران با لندن، گروه فعالی را تحت نظارت و سرپرستی رشیدیان، تاجر ثروتمندی که در دهه ۱۳۲۰ از سیدضیاء حمایت کرده بود و نیاز مالی چاقوکشان بازار تهران را تامین می کرد، در تهران باقی گذاشته بود. 

به مجرد اینکه مصدق مبارزه با ایندافسران را آغاز کرد و حکومت جدید واشنگتن به رهبری ژنرال آیزنهاور نیز سیاست پیشین خود را تغییر داد از انگلیس در برابر ایران حمایت کرد و کرمیت روزولت را از سازمان سیا برای تامین مالی کودتای نظامی به تهران فرستاد، کمیته مخفی هم شبکه خود را گسترده‌تر کرد. زاهدی و کمیته مخفی وی با کمک روزولت، ارتشیان عالی رتبه را نیز با خود همراه کردند که می‌توان از افراد زیر نام برد: سرلشکر نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی؛ سرلشکر گیلانشاه، فرمانده نیروی هوایی؛ سرهنگ تیمور بختیار عموی ملکه ثریا و فرمانده لشکر زرهی کرمانشاه؛ سرهنگ اردوباری فرمانده ژاندارمری؛ سروان معتصد رئیس رکن دوم تیپ سه کوهستانی؛ سروان قهرانی فرمانده لشکر موتوریزه رشت؛ و مهمتر از همه فرماندهان مهم زرهی در پادگان های تهران مانند سرهنگ غلامرضا اویسی و سرهنگ محمد خواجه نوری. 

افسران سلطنت طلب با گسترش شبکه های مخفی دولت را بی ثبات ساختند. آنها برای ایلات و عشایر شورشی بویژه شاهسون، بختیاری، افشار و ترکمن، سلاح فراهم کردند و نه تنها با روحانیون محافظه کار برجسته‌ای مانند آیت‌الله بهبهانی و آیت الله بروجردی بلکه با افراد رویگردتن از جبهه ملی به ویژه کاشانی، قنات آبادی، مکی، بقایی و "شعبان بی‌مخ" نیز رابطه برقرار کردند.‌ عده‌ای چاقوکش و اوباش استخدام کردند تا با حمل پرچ‌های حزب توده، به مساجد حمله و بی‌حرمتی کنند. افزون بر این، سرتیپ افشار توس، افسر برجسته طرفدار مصدق را کشتند و جسد مثله شده‌اش را در اطراف تهران انداختند تا هشداری به دیگر افسران پشتیبان مصدق باشد. 

اقدام بعدی افسران طرفدار شاه ساقط کردن مصدق بود. در ۲۵ مرداد سه روز پس از رفتن شاه به سواحل خزر برای "یک معالجه تفریحی"، سرلشکر نصیری با داشتن یک فرمان سلطنتی مبنی بر برکناری مصدق از نخست وزیری و انتصاب زاهدی به جای او رهسپار دفتر نخست وزیری شد. البته این اقدام به شکستی مفتضحانه انجامید زیرا فرمانده ارتش که طرفدار مصدق بود و شبکه نظامی حزب توده او را از ماجرا آگاه کرده بود، نصیری و گاردهای سلطنتی همراه وی را هنگامه نزدیک شدن به اقامتگاه نخست وزیر بازداشت کرد. 

روز بعد شاه به بغداد گریخت، جبهه ملی کمیته‌ای برای تعیین سرنوشت سلطنت تشکیل داد و توده ای ها هم به خیابان ها ریختند، مجسمه‌های شاه و پدرش را پایین کشیدند. حتی در برخی شهرها مثل رشت و بندر انزلی توده‌ای‌ها ساختمان‌های شهرداری را تصرف کردند. صبح روز بعد، مصدق پس از گفتگوی سرنوشت ساز با سفیر آمریکا که وعده داده بود در صورت برقراری دوباره نظم و قانون، آمریکا به دولت مصدق کمک خواهد کرد به ارتش فرمان داد تا خیابان‌ها را از همه تظاهرکنندگان پاک سازند. جالب اینجاست که مصدق تلاش می‌کرد تا برای پراکنده کردن مردم که پشتیبانان اصلی او بودند، از ارتش، دشمن پیشین خود استفاده کند. 

شگفتی‌آور نیست که ارتش از این فرصت برای سرکوبی خود مصدق استفاده کرد. در ۲۸ مرداد که توده‌ای‌ها در نتیجه پشت‌کردن مصدق به آنها صحنه را ترک کرده بودند، زاهدی با فرماندهی ۳۵ تانک شرمن اقامتگاه نخست وزیر را محاصره و پس از ۹ ساعت درگیری، مصدق را بازداشت کرد. در تکمیل این اقدامات، شعبان "بی مخ" تظاهرات پر سر و صدایی به سوی بازار ترتیب داد ژاندارمری هم حدود ۸۰۰ نفر زارع را از اصطبل‌های سلطنتی ورامین به تهران آورد. 

همزمان با بازگشت شاه به کشور نیروهای مسلح هم جبهه ملی و حزب توده را سرکوب و متلاشی کردند. انها مصدق، رضوی، شایگان و پس از سه ماه پی‌گیری فاطمی را هم‌ که در یک مخفیگاه حزب توده پنهان شده بود، دستگیر کردند. 

همچنین، هشت افسر عالی رتبه طرفدار مصدق، وزرای مهم کابینه از جمله ابوالقاسم امینی و سران حزب ایران، حزب ملت ایران و نیروی سوم نیز بازداشت شدند. به جز فاطمی که اعدام شد و لطفی وزیر دادگستری که کشته شد، با سایر رهبران جبهه ملی به مدارا رفتار کردند و بیشتر آنها به زندان های کمتر از پنج سال محکوم شدند. اما رفتار با توده‌ای‌ها خشن و شدیدتر بود. طی چهار سال بعدی که مخفیگاه‌های حزب توده به تدریج کشف می‌شد، نیروهای امنیتی چهل مقام حزبی را اعدام کردند، ۱۴ نفر دیگر را زیر شکنجه کشتند ۲۰۰ نفر را به حبس ابد محکوم و بیش از ۳۰۰۰ تن از اعضای عادی حزب را دستگیر کردند. 

پس رژیم می‌توانست مطمئن شود که اگر نه جذبه، دست‌کم سازمان حزب توده و جبهه ملی را از بین برده است. اکنون محمدرضاشاه می توانست همچون پدرش رضا شاه، بدون مخالفت سازمان یافته حکومت کند بدین ترتیب تاریخ تکرار می‌شد. 


منبع: ایران میان دو انقلاب/ یرواند آبراهامیان 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان