کد خبر: ۲۳۳۲۹
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۳:۰۸-03 March 2021
محمد رضا شاه در داخل ايران بدليل خرافه پرستی و اعتقاداتی که بيشتر از کودکی او سر چشمه ميگرفت سخت از روحانيون می ترسيد، هيچگاه کسی از آنها را نكشت واگر افرادی در زندان از اين جماعت مردند، او نهايت تلاش را ميكرد تا بنحوی رضايت بازماندگان آنان را جلب آند. سازمان اوقاف عريض و طويل شاه دست در دست ساواك ماهانه مليون ها ريال مقرری برای برخی آخوند ها مي فرستاد.
شاه تنها از کمونيست ها وحشت داشت و بدون دليل از مصدقي ها و بقايای جبهه ملی نفرت! تا توانست مصدقی ها را آزرد و مذهبی ها را پروبال داد. غافل که روزی اتحاد مذهبی ها و کمونيستها او را از پای در خواهد آورد و تلاش مصدقي ها در کمک به او نيز ثمری نخواهد داشت چرا که خود شاه مصدقی ها را به نيرویی درجه دو و سه تبديل کرده بود . نسل جوان سنجابی و بختيار و صديقی را نمی شناخت ولی با تبليغات چپ ها و کمونيست ها زود با خمينی آشنا شد.

شاه حتی بيست و پنج سال اجازه نداده بود که روزنا مه ها کلمه ای از مصدق بنويسند و روزی که روزنامه ها نام نخستين دولتمرد سی سال اخير ايران را، يعنی مصدق را چاپ کردند، نام خمينی آنقدر بزرگ شده بود که ديگر کسی نام مصدق را نديد. و بيگمان در اين كار شاه بيش از همه مقصر بود.

خوانندگان يادداشت های من احتمالا منتظر خواهند بود که من چگونگی بالا گرفتن خمينی و سقوط پی درپی دولت ها را در شش ماهه آخر سلطنت شاه شرح دهم. در حالي كه به اعتقاد من شرح ايام را آنگونه که بوده است روزنامه ها نوشته اند و کار من نگاه به اين رويداد ها و يافتن دلايل انحراف جنبش مردم ايران و سقوط آن در دست آخوندها ست.

به هر حال روزی که شاه مصمم شد از بختیار که شاگرد مکتب مصدق و یک رجل یکدنده اما ناآشنا برای مردم بود بخواهد دولت را تشکیل دهد، بختیار با وجود اخطار دوستانش، تنها به این دلیل که می پنداشت مردم پاس سال ها زندان رفتن و زجر کشیدن او را خواهند داد نخست وزیری را پذیرفت.
احتمالا در هر یک از کشورهای جهان سوم بختیار می توانست یک زمامدار ایده آل برای مردم باشد. بختیار انسانی آزاده و روشن فکر و دشمن فاشسیم و استبداد بود.

حتی در روزگار جوانی همراه دوستش مهدی بازرگان با نازی ها در فرانسه و با فاشیست ها در اسپانیا جنگیده بود.

آنقدر به فرانسوی مسلط بود که سفیر مصر در تهران که خود پرورده فرهنگ فرانسه بود، به من می گفت: از فرانسوی ها بهتر فرانسه حرف می زند. رفتارش تاحدودی شبیه به عزیز صدیقی، نخست وزیر تکنوکرات مصر بود که یک چند زمام امور را در آغاز دوره تحول ناصر به سادات در دست داشت.
بختیار از ایلی می آمد که هفتاد سال پیش از این مشروطیت ایران را از گزند یورش استبداد پادشاه قاجار حفظ کرده بود و حالا او می خواست مشروطیت را در برابر یورش استبداد آیت الله خمینی حفظ کند.
پدرش و اکثر عموهایش بدست رضا شاه، پدر محمد رضا شاه، اعدام شده بودند. چون رضا شاه که بر خلاف اغلب سرسلسله های ایرانی ایلیاتی نبود، همیشه وحشت داشت که مبادا روزی مردی از ایلات ایران بپاخیزد و دعوی شاهی کند.

دختر عمویش ثریا همسر محبوب شاه بود که بسبب نازایی از شاه جدا شد. و پسر عمویش تیمور بختیار برخلاف وی همه کاره شاه شد و با بپا کردن سازمان امنیت در واقع سازمانی را که شاه بیش از هر چیز بخاطر آن مورد ملامت قرار می گرفت، مثل یک غده سرطانی در پیکر ایران گسترش داد.
شاپور بختیار، که دکترای اقتصاد و حقوق سیاسی از پاریس داشت، در دولت دکتر مصدق یکچند رییس اداره کار خوزستان بود، ولی بسبب درگیری با انگلیسی ها و کله شقی به تهران فراخوانده شدو بعد به کفالت وزارت کار که مهمترین وزارت خانه های مصدق بود برگزیده شد.

می گویند مصدق در میان گروهی که دور او بودند دو تن را بیش از همه دوست داشت و آن ها را مثل فرزند خود می دانست: یکی شاپور بختیار و دیگری حسین فاطمی.

یادم هست روزی که بعد از سقوط دکتر مصدق در مخفیگاه دکتر فاطمی با او ملاقات کردم. ضمن حرف هایی که با هم زدیم یکی هم مسأله آینده جبهه ملی و خط مصدق بود. فاطمی می گفت: وضع همینطور نمی ماند. من بیرون می آیم و همراه با زیرک زاده، صدیقی و بختیار که خیلی رفیق نظامی دارد کاری اساسی خواهیم کرد. هرگز این آرزو به نتیجه نرسید. فاطمی روانه میدان تیرباران شد و بختیار، صدیقی و زیرک زاده نیز بهترین سال های زندگی اشان را در زندان گذاراندند.
با آنکه ثریا و تیمور بختیار بدفعات تلاش کردند شاپور بختیار را وادار به نوشتن توبه نامه کنند، ولی او زیر بار نرفت و بمحض آنکه از زندان آزاد شد، باردیگر مخالفت خود را با قانون شکنی شاه ادامه داد.
یکبار در زمان نحست وزیری علی امینی که نشانه هایی از آزادی و گسترش آن پیدا شده بود، بختیار و بقیه جبهه ملی میتینگی برگزار کردند که شاه بخاطر استقبال مردم از این میتینگ سخت به وحشت افتاد و بعد از آن بود که باردیگر بختیار روانه زندان شد.

کسی نمی داند در ملاقات های شاه و بختیار هنگام روی کار آمدن او چه گذشته ولی یکی از نزدیکان شاه در قاهره به من گفت که محمد رضا شاه از رفتاری که با مصدق و طرفدارانش داشته پشیمان بود و در مذاکره خود با بختیار به او این نکته را گفته است.

به هرحال، همه تلاش های بختیار برای فرونشاندن بحران به جایی نرسید. زیرا مردم  از لباس تمیز و صورت اصلاح کرده بختیار خوششان نمی آمد و از جملات ادبی وی چیزی نمی فهمیدند.

روشن فکران و طبقه متوسط که بختیار را دوست داشتند با شهامت اظهار عقیده نمی کردند و یا می پنداشتند کار از کار گذشته است و اقدامات آن ها تأخیری در تسلط خمینی نخواهد انداخت.

 حال آنکه همان روزها من در مقاله ای نوشتم اگر فرزانگان و روشن فکران ایرانی با بختیار همدلی کنند او احتمالا با قدرت بیشتری جلوی خمینی ظاهر خواهد شد و خمینی چاره ای جز سازش با او نخواهد داشت.

ولی حتی ارتش که یگانه امید بختیار بود، هم نیز به توصیه آمریکایی ها بختیار را تنها گذاشت.
آخرین جمله با عنوان شاهنشاهی، زیر اطلاعیه ای که ارتشبد قره باقی رییس ستاد وقت ارتش صادر کرد نشست.

قره باغی، بازرگان نخست وزیر منتخب خمینی را خطاب کرد: کسی را بفرستید تا ارتش را به او تحویل دهیم. اما در واقع ارتشی بجا نمانده بود که به کسی تحویل داده شود.

تنها ارتش نیست که متلاشی شده بود بلکه همه سیستم و همه ارکان دولت از هم گسسته بود،

منیع : روزنامه کویتی "الوطن"، سال 1981

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان