کد خبر: ۲۳۱۸۳
تاریخ انتشار: ۰۵ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۹:۰۷-23 February 2021
(پس از درگذشت اعلیحضرت)، در مراکش خیلی کوتاه نزد شاهزاده رضا پهلوی بودم و میرفتم و می آمدم چون گرفتار بودم. ایشان هم فعالیت خودشان را داشتند، یک بار هم موقعی بود که ایشان قرار مذاکره ای با پادشاه عربستان سعودی داشتند و قرار بود که به آن کشور مسافرت کنند،
تلفن کردند که شما هم بیایید، علیاحضرت هم تلفن کردند که ولیعهد می خواهند آنجا بروند و خوب است که شما هم با ایشان بروید... چون وظيفه خودم می دانستم، با توجه به وصیت اعلیحضرت، با اینکه تب داشتم و مریض بودم به عربستان سعودی رفتیم. وقتی به جده رسیدیم از تشریفات عربستان سعودی آمدند و ما را به کاخ کوچکی بردند. این سفر، در ماه رمضان و درست در وسط تابستان خیلی گرم بود. در ماه رمضان تقریبا تمام مستخدمین میخوابیدند و پرده ها را می کشیدند و در اطاق ما میوه و بطری آب گذاشته بودند، ناهار هم نبود. شاید فکر می کردند ما هم روزه باشیم؟ البته شب، موقع افطار، میز بزرگ می چیدند. ولی گرما زیاد بود، غروب که میشد توی باغ راه می رفتیم، آجرهای باغ چنان داغ بودند که مثل اینکه از زیر آجرها آتش بیرون می آمد. ما می خواستیم ملک خالدپادشاه را ببینم لذا، به محض اینکه رسیدیم به رئیس تشریفات گفتیم که به ما اطلاع دهد که کی می توانیم شرفیاب شویم. 

گفتند متأسفانه ایشان به طائف (شهر ییلاقی) رفته‌اند و فردا با پس فردا برمی‌‍گردند و وقتی آمدند به شما اطلاع می دهیم. ۳ روز گذشت اصلا خبری نشد و ملک خالد از طائف برنگشت! هر وقت هم که تلفن می زدم، می گفتند: نخیرا ملک هنوز در طائف هستند... فکر کردم چطور دعوت کرده‌اند و روزش را هم تعیین کرده‌اند ولی ملک، گذاشته رفته؟ تا اینکه یک روز در روزنامه خواندم که: «اعليحضرت ملک خالد از طائف مراجعت کرده‌اند». فوری به تشریفات تلفن کردم و پرسیدم: کی می توانیم به حضور ملک برسیم؟ گفتند: ملک به محض اینکه رسیدند رفتند صحرا برای شکار، گفتم: آقا! ماه رمضان و شکار؟ کی مراجعت می کنند؟ با بی اعتنایی فراوان، گفتند: خب، هر وقت ملک اراده بکنند بر می گردند...

پنج روز در آن هوای گرم ماندیم و از هیچ جا هیچ خبری نشد. تا اینکه یک روز سر میز شام  به شاهزاده گفتم: اعليحضرت! دو سال پیش، من با پدرتان مسافرتی به مصر کردم. در آنجا از طرف همین ملک خالد تلفن شد که وقتی اعلیحضرت به تهران مراجعت می کند، سر راه، در ریاض توقف کنند و افتخار خوردن فقط یک نهار را به پادشاه عربستان بدهند! اعليحضرت فقيد علاقه ای به این کار نداشتند و می گفتند که ۳ روز دیگر تولد من است و باید قبلا بروم و تازه به عربستان بروم چی بگویم؟ گفتم:اعلیحضرت اگر تشریف ببرید، بد نیست... شب ساعت ۸ یا ۹ شب بود که تلفن کردیم که اعليحضرت فردا برای ناهار خواهند آمد.

بعد به شاهزاده رضا پهلوی گفتم: در آن موقع که به ریاض رسیدیم، علاوه بر گارد احترام، از هواپیما تا ورودی فرودگاه فرش قرمز انداخته بودند، در عرض مدت به این کوتاهی از فرودگاه تا کاخ، شهر را پرچم ایران مزین کرده بودند. بعنی شب گفتیم ما فردا ظهر می آییم. شهر را با پرچم های ایران زینت کرده بودند فقط برای ۲ ساعت... ما الآن پنج روز اینجا هستیم و به ما هیچ اعتنائی نکردند، می خواستم حضورتان عرض کنم که این موضوع اگر به شما برنمیخورد، به من بر می خورد که یک چنین رفتاری با ما می کنند، من با اجازه شما فردا مرخص میشوم... صبح چمدانم را بر می دارم و با اجازه شما فردا مرخص می‌شوم... صبح چمدانم را برداشتم و به نیس برگشتم. سفر به عربستان، به قول سعدی: نشانه دیگری بود از ادبار زمانها به این ترتیب خدمات چندین ساله من متأسفانه پایان گرفت. ... همسرم (کامیلا) همیشه می گفت: «کاریر تو همان روزی به پایان رسید که کاریر اعليحضرت تمام شد».

خاطرات:امیر اصلان افشار
گفتگو با : علی میرفطروس

امیر اصلان افشار قاسملو،آخرین رییس تشریفات محمدرضا شاه؛ دیپلمات پیشین و رئیس سابق شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در سن ۱۰۱ سالگی در فرانسه درگذشت.

سهند ایرانمهر
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان