کد خبر: ۲۳۱۵۴
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۹۹ - ۲۳:۲۲-20 February 2021
بهمن، بهانه‌ای برای پرداختن به یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است. هر ساله، در چنین ایامی، بحث انقلاب داغ می‌شود، موافقان و مخالفان، از نو در برابر هم صف آرایی می‌کنند و تازه‌ترین تحلیل های خود را روی میز می‌گذارند.
ذیل هر دو گرایش موافق و مخالف، البته طیف های گسترده تری قرار دارند که علیرغم موضع مشترک در موافقت و یا مخالفت با انقلاب، ممکن است که به لحاظ تحلیلی، دیدگاه های متعارضی را نیز نمایندگی کنند با این حال نگرش دیگری هم هست که اساسا طرح بحث به این شکل را فاقد وجاهت می داند و معتقد است که انقلاب در شرایطی خاص، امری ناگزیر و اجتناب ناپذیر می شود و چنین نیست که تحقق و یا عدم تحقق آن منوط به اراده ی آدمیان بوده باشد تا بتوان آن ها را به سبب انتخابی که کرده اند، ستایش یا سرزنش کرد!

چنین تحلیلی، نظر به پیامدهای ناخواسته ی متعاقب انقلاب، دست کم در میان نیروهایی که در زمان وقوع به استقبال آن شتافته بودند از رواج بیشتری برخوردار است چه آنکه از مسئولیت آن ها در این ارتباط می کاهد با این حال، بخشی از همین نیروها که ظاهرا منتقد "اراده گرایی" در توضیح تحولات تاریخی به نظر می رسند، با نقد رهبری انقلاب و روحانیت، مایل اند تا توضیحی اراده گرایانه از پیامدهای انقلاب ارائه کنند و این البته یک تناقض است. در این انگاره، ذیل یک نقد اخلاقی، آیت الله خمینی فعال مایشایی تصویر می شود که با چرخش گفتمانی از پاریس به تهران، متحدان خود را فریب داد تا تمامی قدرت را در تسخیر خود و حامیانش در آورده باشد.

حتی اگر این تبیینی نزدیک به واقعیت باشد، اقناع کننده نیست زیرا به شدت نخبه گرایانه است و تحلیلی از عواطف، احساسات ، ارزش ها و خواست توده های مردمی که با انقلاب از حاشیه به متن میدان سیاست پرتاپ شده بودند ارائه نمی دهد. این مردم [اگر بتوان همه ی تفاوت های شان را نادیده گرفت و ذیل این واژه - مردم - جای شان داد]، در پی چه بودند و چه درکی از شعارها، کنش ها، اعلامیه ها و بیانیه های گروههای متکثر انقلابی در ذهن داشتند؟ اجازه بدهید پاسخ به این پرسش را نه از سال ۹۹ و نقطه ای که در آن ایستاده ایم، بل از نخستین سال های انقلاب و از زبان زنده یاد مهندس سحابی که در متن وقایع ایستاده بودند، استخراج کنیم :

"بيست و پنج سال بود که مبارزه ايران بر سر حرف و شعار می گذشت! الان هزاران کار پيچيده وجود دارد، هرکسی که اين کارها را انجام بدهد، مردم به دنبالش می روند.گروههای روشنفکری مرتب از خلق حرف می زنند، البته منظورم گروههای خاصی نيست.اين ها خلق را در کجا می بينند؟آيا فقط در دانشگاه است؟کدام يک از اينها به بلوچستان برای حل مشکلات مردم می روند؟ آنها آب شيرين ندارند! دهاتی نزديک چابهار هست که بايد از فاصله چهل کيلومتری آب بياورند و حال آنکه از گروههای مذهبی، مهندسين و آرشيتکت هايی به آنجا رفته که ايثاری کار می کنند. اينها را روحانيون بسيج می کنند اما آيا اين گروههای مخالف اين کارها را می کنند؟ البته اينها شايد ظاهرا آزاديخواه تر و آنها ديکتاتورتر بنمايند اما واقعيت اين هست که آنها زحمت بسيار می کشند... وقتي که آدم می بيند-عده ای- شب و روز زحمت می کشند و عده ای دم دانشگاهها، شعارش را می دهند، واضح است که تحمل نخواهد کرد چرا که می بيند-این ها- اصلا به سراغ زحمت ها نمی روند! آنها- مردم - فکر می کنند که روشنفکران فقط با برپا کردن شورش، باری بر دوش شان می گذارند و هيچ مشکلی را هم حل نمی کنند...روشنفکران، بيشتر از سهم شان می خواهند. البته الان موقع تقسيم غنائم نيست. ولی روشنفکران در رهبری و در حاکميت ، بيشتر از آنچه که زحمت کشيده اند، می خواهند. اين يک امر طبيعی ست : هرکس که کار بکند مردم را می تواند دور بر خودش جمع کند . اگر ما می بينيم که اين گروه در رفراندوم می تواند نود درصد آرا را بياورد، دليلش کاری هست که می کند! بعضی ها فقط حرف می زنند،شما می توانيد از خودشان هم بپرسيد و ببينيد." [۱]

این عبارات روشن تر از آنند که به توضیح احتیاج داشته باشند. شخصیت گوینده، گرایش سیاسی و بیان صادقانه اش، این اعتبار را به متن می دهد تا به دور از کلیشه های رایج، دست اندرکار تبیین تازه تری از تاریخ صدر انقلاب باشیم.

گفتمان پاریس - گفتمان تهران

هرچند نمی توان با تمایزگذاری میان گفتمان رهبری انقلاب در پاریس و تهران مخالف بود و این تفاوت واقعا وجود دارد اما شاید غیر از نقد اخلاقی که به تکرار شنیده شده است، بتوان توضیحات دیگری را نیز در فهم آنچه که روی داد ارائه داد. 

بگذارید اینطور بگوییم: جامعه ی مخاطب چه نقشی در خلق و انکشاف گفتمان خطیب ایفاء می کند؟ چگونه ممکن است عواطف، احساسات، هیجانات، علائق، ارزش ها و خواست های مخاطبان نقشی در جهت دهی به گفتمان خطیب نداشته باشد و اگر در پذیرش این تاثیرات متفق باشیم، چه کسی می تواند ادعا کند که احساسات، علائق و ارزش های مخاطبان آیت الله در پاریس کاملا منطبق بر احساسات، علائق و ارزش های مخاطبان او در تهران بوده است تا آیت الله در تهران چنان سخن گفته باشد که در پاریس سخن می گفته است؟ کافی ست توجه کنیم که در مقطع مورد بحث، موج اسلام خواهی در تهران و ایران چندان بالا گرفته بود که حتی بختیار نیز از آن دور نمانده بود! علیرغم روایت های رایج، بختیار در پیامی که به مناسبت همه پرسی ۵۸، از مخفی گاه و از طریق نوار، بواسطه ی دخترش فرانس در اختیار رسانه های خارجی قرار داده بود در کنار طرح سایر درخواست ها و انتظارات از آیت الله می خواست که "قوانین برخلاف اسلامی را ملغی نماید." [۲] چنین است که در گفتمان پاریس، "جمهوریت" غلظت افزون تری دارد و در گفتمان تهران، "اسلامیت" . تفاوتی که علاوه  بر خواست و اراده ی آیت الله به حال و هوای متفاوت این دو شهر نیز بستگی داشت.

تغییر مختصات گفتمانی آیت الله خمینی در همین ایران نیز با تغییر جامعه ی مخاطبان او قابل نشان دادن است. علیرغم اینکه تاریخ نگاری رایج کرارا سخنرانی پانزده اسفند ۵۷ او را در میان "طلاب علوم دینی مدرسه ی فیضیه ی قم" پوشش داده ، سخنرانی سیزدهم اسفند او در دیدار با "زنان" کمتر مورد توجه قرار گرفته است. سخنرانی پانزده اسفند همان سخنرانی مشهوری ست که یک روز بعد با موضوع محوری حجاب تیتر یک روزنامه ها شد تا اولین بحران جدی را در روابط رهبری با مردم رقم زده باشد. ما در یادداشت جداگانه ای به این واقعه بازخواهیم گشت اما مروری بر برخی گزاره های سخنرانی سیزده اسفند نیز جالب توجه است:

▪️من از شجاعت های زنان ایران و قم و سایر شهرها، احساس غرور می کنم. شما زنان دلیر در این پیروزی پیشقدم بودید و هستید. شما مردان را تشجیع کردید، ما همگی مرهون شجاعت های شما زنان شیردل هستیم.

▪️زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کند، شما همانگونه که در نهضت ها نقش اساسی داشته اید و سهیم بوده اید، اکنون هم باز باید در پیروزی سهیم باشید و فراموش نکنید که هر موقع که اقتضا کند، نهضت کنید و قیام کنید. مملکت از خود شماست. انشاءالله شما باید مملکت را بسازید.

▪️زن باید در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. دوره ی اختناق می خواست زنان جنگجوی ما را ننگ جو بار آورد ولی خدا نخواست. این ها می خواستند با زن، مثل یک شی، مثل یک چیز، مثل یک متاع رفتار کنند ولی اسلام زن را مثل مرد در همه ی شئون، همانطوری که مرد در همه ی شئون دخالت دارد، دخالت می دهد. همه ملت ایران، چه زنان و چه مردان، باید این خرابه ای را که برای ما گذاشته اند، بسازند. [۳]

نزاع بر سر "قدرت سیاسی" و بی توجهی به "قدرت مدنی"

همانطور که پیش تر گفته شد، انقلاب ۵۷ توده های عظیم مردم را از حاشیه به متن آورد. توصیف مشهور زنده یاد مهندس بازرگان از وضعیت تازه که به طعنه بیان می شد، گویا ترین توصیف از شرایط تازه بود : از خدا "باران" خواستیم، "سیل" آمد! 

اگر از سویی فقر نهادی جامعه ی مدنی که محصول اختناق دوره ی پهلوی بود، مانع از سامان یابی توده های تازه به میدان آمده در نهادهای مرتبط شده بود تا انقلاب، قدرت مدنی را در برابر قدرت سیاسی تقویت کرده باشد، احزاب و جریانات سیاسی حاضر نیز، آشکارا نه تنها در این باره بی برنامه بودند بلکه بیش از آنکه به تقویت قدرت مدنی در برابر قدرت سیاسی بیاندیشند، تسخیر و اگر نه، نقد و اصلاح قدرت سیاسی مستقر را مطمح نظر داشتند اما کشمکش ها و مجادلات سیاسی فرساینده، جز سرگردانی و سرخوردگی توده ها چه حاصل دیگری می توانست داشته باشد؟

برای ما که از دریچه ی امروز به گذشته می نگریم مثل روز روشن است که غلبه با جریانی بود که می توانست این توده ها را متشکل و با خود همراه کند. غلبه با کسی بود که این سیل را "نعمت" و نه "نقمت" بداند و دست بکار مهار و ساخت سیل بند و سد شود تا با ساماندهی، آموزش و ارتقاء آگاهی توده ها، به وقت لزوم، دریچه ی این سد را باز کرده و این نیروی متراکم را در جهت پیشبرد برنامه های خود، علیه دست اندازی های حریف بکار بگیرد. کاری که سرانجام با انتخاب استراتژی های غلط از سوی منتقدان، بوسیله ی صاحبان جدید قدرت با تشکیل نهادهای حاکمیتی ویژه ای نظیر سپاه و بسیج و کمیته ها و جهاد و ....انجام شد تا نظام تازه، قاعده ی مستحکم تری نسبت به نظام سلف برای خود دست و پا کرده باشد.

آنها که انقلاب را تمام شده دانسته و خواستار بازگشت مردم به خانه های شان بودند، احتمالا تصویری بوروکراتیک از انقلاب داشتند حال آنکه اگر انقلاب اندیشه ی مهار استبداد در سر داشت، می بایست به جابجایی کانون و مرکز ثقل قدرت از ساختار سیاسی به جامعه ی مدنی فکر کند، امری که با شعار بازگشت مردم به خانه ها میسور نبود.

از دی ۹۶ به این سو که اصلاح طلبان زیر شدیدترین نقدها قرار گرفتند و کوس ناکامی اصلاحات دوم خردادی نواخته شد، اصلاحات جامعه محور در ادبیات سیاسی ما جایگاه ویژه ای پیدا کرد با این حال کمتر در مورد اقتضائات چنین رویکردی سخن گفته شده، تو گویی رویکرد تازه نه حاصل گفتگوهای پر دامنه ی نظری که ماحصل ناکامی اصلاحات دولت محور ذیل گفتمان دوم خرداد از یک سو و انعطاف ناپذیری حاکمیت ار سوی دیگر بوده است. اگر چنین باشد، دور نیست که با پدیدار شدن نشانه هایی از انعطاف پذیری هسته ی سخت قدرت، فعالانی که این روزها اصلاحات جامعه محور را نظریه پردازی می کنند مجددا ورود به ساختار سیاسی مستقر را توصیه و تجربه کنند. فرض این نوشتار اما ابتناء رویکرد تازه بر مباحث و گفتگوهای نظری ست. در این صورت، پرسش این است که چرا اتخاذ رویکرد تازه، پوسته ی تنگ میدان سیاست را نمی درد و وارد عرصه ی فراخ تاریخ نمی شود؟ 

بگذارید طور دیگری بگوییم. اگر هدف از تعقیب برنامه های اصلاحی، "پاسخگو کردن قدرت" بوده باشد، یک راه می تواند این باشد که "افراد پاسخگو" کرسی های قدرت را اشغال کنند. این البته ساده ترین راهی ست که می توان به آن اندیشید: جابجایی آدم های بد با آدم های خوب که ضمن پاسخگویی، در اسرع وقت برنامه های کلان اصلاحی را با تکیه بر قدرت و منابع دولتی و همچنین حمایت عمومی دنبال کنند. الگویی ساده از اصلاحات دولت محور، الگویی خوشبینانه که بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل ماهیت قدرت و شناسایی مکانیسم آن باشد، بر وجدان اخلاقی دولتمردان استوار بوده و سرنوشت اجتماعی جامعه را متاثر از انتخاب های آنان ارزیابی می کند. همین انگاره است که در مواجهه با تاریخ، به جستجوی "دیو و دلبر" می رود و اسطوره و قدیس می سازد.

پاسخگو کردن قدرت اما راه دیگری هم دارد و آن توانمندسازی جامعه ی مدنی ست به نحوی که "قدرت مدنی" بر "قدرت دولتی" چیرگی یافته و این توان را داشته باشد که آن را وادار به پاسخگویی کند. از این منظر، این کیفیت جامعه مدنی ست که سرنوشت اجتماعی را رقم می زند. بین دولت و جامعه خندقی نیست، هر جا که یکی عقب بیاید، آن دیگری جلو می رود، بنابراین، حتی اگر امکانش باشد، کسب قدرت سیاسی به تنهایی اهداف اصلاحی را محقق نمی کند اگر جامعه تکاپوی لازم را در این زمینه نداشته باشد. چنان که من فهمیده ام، اصلاحات جامعه محور که بر جنبش های مطالبه گرایانه تاکید می ورزد، چنین هدفی را دنبال می کند.

در حالیکه فراگیر شدن چنین نگاهی نیازمند سرریز شدن آن به تحلیل های تاریخی و اجتماعی ست، متاسفانه شاهدیم آنان که ظاهرا از گفتمان اصلاحات دولت محور به گفتمان جامعه محور کوچیده اند، تحلیل شان از تاریخ، کماکان دولت محور و نخبه گرایانه است در حالیکه موضع جدید، ارائه تبیین های تازه تری از تاریخ را اقتضا می کند. تببین هایی که به جای تاکید بر نقش این یا آن شخصیت تاریخی در کامیابی یا ناکامی جنبش های اجتماعی، بر آنالیز و پایش جامعه، سطح آگاهی، انسجام مدنی و سنجش قدرت آن متکی باشد.

اگر با این نگاه به بازخوانی تاریخ انقلاب ۵۷ بپردازیم، روایت های بسیار تکرار شده ی همه ی این سال ها که از فرط بازگویی، به یقینیات تاریخی بدل شده اند جای خود را با روایت های دیگری عوض می کنند که در تلازم با رویکرد تازه است. اجازه بدهید بخت خود را در ارائه ی یک روایت تازه از اولین ماه پیروزی انقلاب بیازماییم. 

روایت های مسلط می گویند که آیت الله خمینی پس از سالها دوری از وطن در قامت یک رهبر فرهمند وارد کشور شد. تقریبا همه ی روایت ها، محبوبیت آیت الله را دست کم در نخستین ماههای انقلاب، حداکثر ممکن ارزیابی کرده اند. چنین تصور می شود که هر فرمانی از سوی آیت الله، با اقبال عمومی مواجه می شد و یارای مقاومت در برابر آن نبود.

در چنین شرایطی، آیت الله در تاریخ پانزدهم اسفند ۵۷ و در دیدار با طلاب علوم دینی قم، از ضرورت حجاب سخن به میان می آورند. روزنامه ها این سخنان را با عنوان "حجاب اجباری" تیتر می کنند. در اعتراض به چنین موضعی، غوغایی بر پا می شود. ۱۷ اسفند، تهران متشنج است. غالب مدارس تهران به میدانی برای هماوردی موافقان و مخالفان بدل می شود. 

زنان تجمعات اعتراضی خود را با این شعار که "حجاب ما پاکی ماست" ، برپا می کنند. طرفه آنکه احزاب و جریانات سیاسی، منتقد تجمعات اعتراضی هستند و مساله ی حجاب را اولویت انقلاب معرفی نمی کنند. آقای اشراقی در جهت تعدیل سخنان آیت الله توضیحاتی ارائه می کند، آیت الله طالقانی به میدان می آیند و اجباری بودن حجاب را رد می کنند. جامعه ی معترضی که نه تنها به حقوق خود اگاه است بلکه برای استیفای آن، زیر بارش سنگین برف به خیابان می آید، سرانجام آیت الله را وادار به عقب نشینی می کند. دفتر ایشان اعلام می کند که موضع رهبری انقلاب همان موضع آیت الله طالقانی ست و این رویدادی در فجر انقلاب است.

حمیدرضا عابدیان

ارجاعات:

[۱] مصاحبه با تاريخ سازان ايران، به کوشش ناصر حريری، انتشارات توکا، ص ۲۰۰-۱۹۸

[۲] پرواز در ظلمت، زندگانی سیاسی شاپور بختیار، آلمان-حمید شوکت، ص ۳۹۸

[۳] اطلاعات، پانزده اسفند ۵۷، ص ۲
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان