کد خبر: ۲۳۱۵۰
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۸:۰۶-20 February 2021
ضرورت ترجمه با مفهوم ساده انتقال از یک زبان به زبانی دیگر آغاز می‌شود اما فراتر از این درک عام از ترجمه توجه به خود ماهیت زبان مطرح است.
عصراسلام: زبان، اصولا زبان انسانی است که تفاوتش با زبان حیوانات در نمادین‌بودن آن است و انسان با کلمات و مفاهیم خودش را و نسبتش را با جهان بیان می‌کند و تنها انتقال احساس و عکس‌العمل نیست، بلکه محل بیان اندیشه است.

بنابراین زبان اولا ماهیتی انسانی دارد و خواست آدمی است و به‌عنوان محل اندیشه از چارچوب‌ها و قواعد و ابزارهایی استفاده می‌کند که بین انسان‌ها مشترک باشد. در همین‌جاست که مشکل ترجمه آغاز می‌شود، به این معنا که اولا وقتی که ما با مفاهیم عام خودمان را بیان می‌کنیم، فردانیت تجربه زیسته در قالب مفاهیم و مقولاتی بیان می‌شود که عام و مشترک است و نمی‌تواند خودویژگی و منحصربه‌فردبودن آن تجربه زیسته را منتقل کند؛ بنابراین در زبان فردیت خویش را از دست می‌دهیم.

اما هر زبانی انعکاس دنیا و جهان زیست و عالمی در قالب کلمات است؛ بنابراین زبان به تعبیر هایدگر خانه وجود انسان است، یعنی انسان با دیگران در جهان با وساطت زبان وجود دارد و وجود روانی و فردی و تاریخی و اجتماعی یا به‌طورکلی فرهنگی ـ تاریخی به شکل پیشینی در زبان هست؛ یعنی زبانی که به ما می‌رسد و از آن استفاده می‌کنیم، محصول یک تاریخ و تجربه مشترک زیسته آدمیان است که چارچوب‌هایی را به‌صورت محدود برای ما به‌ وجود می‌آورد؛ یعنی ما در قالب این زبان متعین و محبوس می‌شویم.

وجود زبان بیانگری نقش زبان را نشان می‌دهد و از طرفی محدودیت‌هایی که می‌تواند برایمان داشته باشد، به همراه می‌آورد. انسان حیوانی است که با لوگوس (زبان و اندیشه و رابطه) تعریف می‌شود و مجموعه این رفتار در قالب با‌دیگران‌بودن به شکل زبان مبادله می‌شود. با گفتار شروع می‌شود و این گفتار هنگامی که به شکل عمومی است، هنوز سخن اصیل ریشه‌ای نیست، بلکه آن سخن اصیل ریشه‌ای با سکوت و ندای وجدان (در تحلیل هایدگر از زبان) بیان می‌شود؛ اما در همین‌جا در ابعاد الهیاتی و هستی‌شناسی می‌بینیم ترجمه چگونه خودش را نشان می‌دهد؛ مثلا در مبحث وحی هنگاهی که خدا با زبان وحی با انسان سخن می‌گوید، در واقع عمل ترجمه صورت می‌گیرد؛ بنابراین زبان خدایی با یکی از زبان‌ها ترجمه می‌شود. در نسبت انسان و هستی هم همین ترجمه صورت می‌گیرد؛ اما نسبت انسان با جهان به شکل گفت‌وگویی انجام می‌شود و می‌بینیم که آدمی در شکل وجودی در واقع شبکه‌ای از ارتباطات و کنش‌ها را به وجود می‌آورد که جهان معنایی و زبان شکل می‌گیرد.

نکته دیگر در نسبت با دیگران است، هنگامی که ما با دیگران گفت‌وگو می‌کنیم و این گفت‌وگوها به شکل ارجاعی به یکدیگر است، این موضوع ریشه در زبان من ندارد، بلکه ریشه در فهم دیگران دارد. در اینجا زبان اصیل، زبان من نیست، بلکه زبان افکار عمومی است که حرف همدیگر را به هم پاسخ می‌دهند. اینجا محدودیت زبان خودش را نشان می‌دهد یعنی نمی‌تواند تمامیت من یا خود‌ویژگی من را نشان دهد؛ اما اندیشه ناگزیر باید در کلمات بیان شود و هنگامی که نتواند کلمه را پیدا کند، هنوز مخدوش است.

اینها بحث از زبان و انواع زبان است و یکی از انواع آن زبان غیرواژگانی، مانند زبان هنر است؛ اما بحث ما درباره ترجمه است. ترجمه به تعبیری مادر همه زبان‌هاست؛ یعنی خود زبان‌ها منشأشان بر ترجمه‌ای است که انسان از هستی دارد و مفهوم ترجمه در زبان‌های لاتین یعنی بردن به فراسو، عمل انتقال اولین معنای آن است؛ اما وقتی انتقال صورت می‌گیرد، مترجم خیانتی انجام می‌دهد؛ یعنی از متن اصیل دور می‌شود و به زمین دیگری می‌نشیند؛ بنابراین انتقال و خیانت و نوآفرینی در عمل ترجمه انجام می‌شود. این مفهوم خیانت در زبان فرانسوی معنای افشاکردن هم می‌دهد.

عمل ترجمه در راستای یک سنت فلسفی انجام می‌شود، درحالی‌که در زبان‌های لاتین مفهوم انتقالی بیشتر است؛ بنابراین ترجمه ضرورت دارد به دلیل اینکه باید بفهمیم تا بازآفرینی کنیم و رخدادهای بزرگ فرهنگی و انقلاب‌های فکری هنگامی بوده است که ترجمه انجام شده است. الان در ایران پس از انقلاب به تعبیر شایگان، ما از یک دوره‌ تعطیلات تاریخی درآمده‌ایم و به یک هبوط افتاده‌ایم. به این معنی که باید از خواب غفلت برخیزیم. می‌بینیم نهضت ترجمه در ایران رشد کرده و کیفیت ترجمه‌های قبل و بعد از انقلاب قابل مقایسه نیستند.

مشکلاتی در زمینه ترجمه وجود دارد؛ اول اینکه به جای اینکه متون اصلی کلاسیک ترجمه شود، حاشیه‌ها و کتبی که بیشتر برای تدریس دانشگاهی است ترجمه می‌شود. نکته دوم این است که این ترجمه‌ها دارای زبانی جاافتاده و غنی نیست، چون ما با سنت خودمان در گسست هستیم، چون ما با متونی که در زبان خودمان وجود دارد زیاد آشنا نیستیم و گسست داریم.

وقتی در این گسست ترجمه می‌کنیم و یک نوع زبان ترجمه‌ای بدون بازبینی واژگان اصلی فلسفی صورت می‌گیرد که الکن‌بودن و نارسابودن آن از اینجا ناشی می‌شود. نکته دیگر اینکه در ترجمه‌ها همواره متوجه متفکران غربی هستیم و از تمدن‌های مجاور و هم‌سرنوشت کمتر گفت‌وگو و ترجمه داریم. در ادامه ضرورت ترجمه که گفته شد به تعبیر دریدا باید بدانیم که همه‌ چیز قابل ترجمه است و هیچ‌چیز قابل ترجمه نیست؛ یعنی آن متن اصلی با آن چیزی که در زبان اصلی مطرح شده است، منعکس نخواهد شد. در نتیجه گاه در واژگان فلسفی باید اصل متن را نگه دارید و تکینگی آن را از دست ندهید؛ مثلا وقتی واژه دموکراسی به مردم‌سالاری ترجمه می‌شود، اشتباه است؛ چون دموس با مردم تفاوت دارد.

بنابراین در ترجمه نیازمندیم که اصل مفهومی واژگان علمی را حفظ کنیم، درعین‌حال که داریم تلاش می‌کنیم آنها را جایگزین کنیم. اصل اول این بود که باید همواره ترجمه کرد و ترجمه مادر زبان است و ترجمه همیشه در حضور همه زبان‌ها در آن واحد انجام می‌شود و هر ترجمه‌ای که می‌شود عملی آزادی‌بخشی انجام می‌شود و به محل و تمدنی دیگر تحویل می‌شود؛ بنابراین ترجمه عملی آزادی‌محور و در جهت رفع استعمار است.

گویی زبان فکر و فلسفه فقط یونانی است. برخی از زبان‌های هند و اروپایی توانایی انتقال انتزاعی دارند و این موجب اقتدار و استعمار زبان‌های دیگر است و راه مقابله با این استعمار ترجمه است؛ گفته‌ می‌شود که برخی از زبان‌ها این استعداد را ندارند، درحالی‌که نهضت ترجمه خلاف این موضوع را نشان می‌دهد و این نژادگرایی بی‌پایه است. نهضت ترجمه می‌تواند یک جنبش رهایی‌بخش باشد.

ترجمه عنوان آشناسازی ذات زبان و آزادسازی ما از قالب‌ها و زنگارها و سوءتفاهم‌ها است.  اصولا این اختلافات زبانی که در عهد قدیم وجود داشته است، ضرورت ترجمه را پیش می‌آورده و برای فهم موضوع باید ترجمه می‌کردند و در این عمل بازآفرینی و خلق و تلاش فکری صورت می‌گرفت. داستان مولوی مثالی است که زبان و ترجمه چگونه می‌تواند منشأ شر و خیر در صلح و جنگ و تفاهم انسان‌ها باشد و نقش مهمی که مترجم در ایجاد شناسایی دیگری در شکل گفت‌وگویی و بین‌الاذهانی دارد؛ یعنی تفاهم بین‌الاذهانی که برای فرارفتن از وضعیت بابلی لازم است. 

این تنوع و تفرقه زبانی نهایتا با ترجمه به معنای استعلایی فراتر می‌رود. زبانی که داریم بسیار اهمیت دارد، چون در این زبان است که همه تجربه‌های تاریخی و وجودی خودمان را متحقق کرده‌ایم و زبان فقط صوت یا واژه نگاشته نیست، بلکه ردپایی از یک تجربه زیسته و حضور است و می‌تواند خودش محل ناخودآگاهی و مسخ و اختلاف و سوءتفاهم قرار بگیرد؛ درصورتی‌که نتوانیم ترجمه درستی از آن داشته باشیم و آن را بفهمیم و نتوانیم در ترجمه اصل قضیه را حفظ کنیم، به‌صورتی‌که تجربه زیسته از بین نرود؛ بنابراین اینها مسئولیت‌هایی است که در کار ترجمه وجود دارد، یعنی فهم عمیق این عمل و مشکلات و موانعی که ما اکنون از نظر امر زبانی بر سر راه داریم. عمل ترجمه در کشور ما به‌ویژه پس از انقلاب حتی به‌عنوان یک پروژه فکر‌کردن (ترجمه همچون فکرکردن) مطرح شده است. 

اگر این بحث عمیق فهمیده شود و همه موانع و نواقص خودآگاهی نسبت به آن و راه برون‌رفت از آن مشخص شود، پروژه‌ای عمیق و درست و اصیل است، به این معنا که ما ناگزیر باید با ترجمه بیندیشیم اما این ترجمه باید از خویش باشد؛ یعنی از منابع خود باشد چون زبان مقصد و منشأ باید روشن باشد که به کجا می‌خواهد بنشیند و ریشه در چه معادل‌هایی می‌خواهد پیدا کند. اگر نتوانیم مفاهیم و متون زبان فارسی را ترجمه کنیم، چگونه می‌توانیم مفاهیم جدید را از فرهنگ‌های دیگر به زبان خودمان درست منتقل کنیم؟ بنابراین یک نهضت ترجمه چندجانبه از خود و از دیگری داریم که دیالکتیک و سیری جدالی دارند، یعنی تلاش و جهد و جهادی فرهنگی که اول از خود شروع می‌شود و سپس در نسبت با دیگری قرار می‌گیرد، ارج‌شناسی، حفظ استقلال و نهایتا خود اندیشیدن مشخصاتی است که جنبش ترجمه برای آینده باید داشته باشد.


منبع: شرق
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان