کد خبر: ۲۳۱۳۱
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۲:۰۳-18 February 2021
کاترینِ خورشیدکلاه چگونه می‌توانست به شکستِ متحد خود شاهزاده هراکلیوس بی‌اعتنا بماند؟
عصراسلام: چگونه می‌توانست ننگ این حمله و تاراج و ویرانی کشوری را که زیر حمایتش بود بی‌پاسخ بگذارد؟ او که خود شیفته عظمت دیهیم و  کشور خویش بود نمی‌خواست دربرابر به خاک و خون کشیدن تفلیس چشم بر هم گذارد، به ویژه نمی‌توانست درباره متحدان خود سهل‌انگار باشد. بنابراین خبرهای هول‌انگیزی آغامحمدخان قاجار را به پایتختش کشانید. هفته‌های پس از بازگشت وی به تهران به یقین از سیاهترین اوقات دوران زمامداری او بود:

امپراتوری‌اش اینک از خارج به دست دشمنی نیرومند آسیب می‌دید. کاترین دوم به قصد گرفتن انتقام، ژنرال زوبوف را مامور کرده بود با چهل هزار سپاهی ایالت‌های ایران را در کرانه خزر درنوردد. باکو، دربند، بخش تالش که پیش‌بینی دفاع آن نشده بود و پیشرفت تند آن ارتش غافلگیرشان کرده بود، بی‌مقاومت به اشغال دشمن گردن نهادند. زوبوف بی آنکه به جنگی بربخورد همه این‌جاها را زیر فرمان خود دید و آماده آن شد که زمستان را در دشت مغان بماند. 

آغامحمدخان هرگز در کار شتاب نمی‌کرد، فصل سرما بیش از آن پیشرفته بود که وی بتواند نیروهای عمده‌ای گرد آورد و دست به لشکرکشی زند. بنابراین می‌بایست حوصله کند و به همان شکیبایی کینه‌توزانه‌ای پناه ببرد که بارها به فریادش رسیده بود. غمناکتر و بدگمانتر از هروقت، غالبا به همان عمارت دنجی که در یک فرسنگی تهران روی تپه‌ای بود می‌رفت. این عمارت در محل همان اردوگاهی بناشده بود که وی در آن درباره آن همه کارهای انتقام‌جویانه نقشه کشیده بود، چشم‌انداز آنجا دشتی بود که مرکز قدرت او شده بود. خلوت و آرامش بی‌پایانی آنجا را در بر می‌گرفت و دیواره بلند البرز که در آن هنگام از برف پوشیده شده بود، انگار می‌خواستند وی را در این نقطه فلات زندانی کنند. 

آغامحمدخان همچنان آتش ملایمی را بر هم می‌زد، احساس عجز می‌کرد، می‌دید که به آرزویش لطمه خورده است. چه این ترکمن که اغلب با ایلهای ایرانی از روی کبر و نخوت رفتار کرده بود و مغرورانه به همخونی با مغولان چنگیزی که به چشم او نمونه عظمت بودند، می‌بالید، با آن همه ماجراهای خونین و پلیدی که برپا کرده بود احساس ناشناخته‌ای به جانش رخنه کرده بود. او نمی‌توانست درست تصور کند که خطرهای آینده همسایگان شمالی تا چه اندازه است، به ویژه خطر را در وجود کاترین خورشیدکلاه می‌دید که برادر او را پناه داده بود. یک بار دیگر اقبال یار وفادار آغامحمدخان قاجار گشت. 

ماه اول زمستان هنوز به پایان نرسیده بود که خبر مرگ امپراتریس کاترین بر سر زبان‌ها افتاد و اندکی بعد با فراخواندن ارتشی که دشت مغان را گرفته بود، خبر تایید شد. شاه که هیچ‌گاه احساس شادمانی خود را به بیان نمی‌آورد و پرشورترین تهنیت‌ها را به آب استهزا فرو می‌نشانید، جان تازه‌ای به کالبدش دمید و سخت به تکاپو افتاد تا زمینه لشکرکشی بهاری را فراهم سازد. این پیرمرد از بختیاری سرشار و از انتقام سیر بود..

امینه پاکروان، آغامحمدخان قاجار، مترجم جهانگیر افکاري (تهران: زوار، ۱۳۴۸ )


ایران‌عصرزند
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان