کد خبر: ۲۳۱۲۲
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۸:۴۵-18 February 2021
دندان تنها جایی از بدن است که با جاهای دیگر آن تفاوتی اساسی دارد. همه‌ی جاهای دیگر بدن، یک عضو به شمار می‌روند. اما دندان عضو نیست قطعه است
. تنها جایی که می‌تواند با دندان در این ویژگی (عضو نبودن) همراه باشد موست. اما مو باز هم یک قطعه نیست. 

دندان ها با قطعه بودن و نه عضو بودنشان، بدن را به یک دستگاه مکانیکی تبدیل می کنند. برخورد ما انسان‌ها با دندان نیز ناشی از همین وضعیت است. ضرب‌المثل معروفِ «دندانی را که درد می‌کند، باید کشید» نمایانگر سرفصلی از برخوردهای نیاکان ماست که به در مورد هیچ جای بدن دیده نمی‌‌شود. این ضرب المثل می گوید رفتار آنها – ما- با دندان، آن رفتاری نیست که با آفریده ها و مخلوقات می‌کردند. دندان‌ها از سرزمینی بیگانه آمده اند. آنها شیی هستند درون یک موجود. آنها درون بدن، گذاشته و قرار داده شده هستند. تکه تکه بودن‌شان، ردیف و منظم چیده شدن‌شان، تعداد زیادشان، شمارشی بودن‌شان، سفت و سخت بودن‌شان، قابل در آمدن و جداشدن‌شان همگی بر قطعه‌گی آنها صحه می گذارند. 

همه ی اتفاقاتی که برای همه یا بعضی اعضای بدن در طول زمان اتفاق می افتد برای دندان نیز اتفاق می افتد: شکستن، خرد شدن، ناقص شدن، از کار افتادن. اما یک چیز هست که فقط برای دندان اتفاق می افتد: «خراب شدن». هیچ جایی از بدن خراب نمی شود. جاهای دیگر عضو هستند. عضو خراب نمی شود. اما قطعه خراب می شود. چشم ها کور می شوند. قلب از کار می افتد. پاها و استخوانها می شکنند اما خراب شدنی نیستند. پوسیدن نیز که در راستای همان خراب شدن است فقط برای دندان اتفاق می افتد. استخوان با وجود آنکه به نظر می رسد نوعی هم‌نوعی با دندان ها دارد اما این طور نیست. آن ها توی گوشت پیچیده شده اند. گوشت به صورت پلاستیکی آنها را محافظت می کند و مهم تر اینکه از دسترس دورشان می کند. دندان در طول دوران حیات بدن، خراب و پوسیده می شود اما استخوانها نه، آنها بعد از مرگ پوسیده می‌شوند چون در دوران حیات با آفریننده‌ترین بخش بدن یعنی گوشت پوشیده شده اند. آنها از حمایت ملکوتی برخورداند. چه چیزی از این بهتر می تواند برایشان اتفاق بیفتد. معنایی دیگر در دندان هست که در عرض خراب شدنِ آنها خود را نمایان می سازد واین وجه، سازنده ی آن ضرب المثل شده است. معنایی که بدن و اعضایش از آن محروم اند: «فاسد شدن». از این امر است که دندانی را که درد میکند باید کشید و دور انداخت. او (اکنون و در این موقعیت، ضمیرِ آن برای دندان نارساست، چرا که فساد، صفتی است که بیشتر از انکه بر او وارد شود، از درون او و به عنوان یک فعل یگانه و مخصوص به او خود را نشان می دهد) یک شرور است. و این شرور باید ذاتا شرور باشد. چرا که نمیتوان با آن مدارا کرد و با او کنار آمد، بلکه باید او را دور انداخت و طردش کرد. اگر عضوی از بدن خطا کند و شرور محسوب گردد(مثلا دستی که دزدی کرده و در اسلام حکم بر این است که قطع شود،) این صفتِ از بیرون به ان عضو وارد شده یا از کلیت بدن، به عنوان محمل روح و روان، یا اجرا کننده فرمانهای مغز به آن سرایت کرده است، و میتوان از چشم پوشی کرد یا کل آن بدن را شرور دانست (مثلا در آدم دروغگو، شر چسپیده و غیرقابل تفکیک از زبان نیست، بلکه به هویت آدم دروغگو و چه بسا چیزهای دیگر هم برسد و منشا داشته باشد). 

شرِ موجود در دندان، اما قابل چشم پوشی نیست و بنا به آنچه در مفهوم آن ضرب المثل نهفته است او دارای شری است که ممکن است قابل سرایت به جاهای دیگر هم باشد. همانطور که گفته شد، دندان بر خلاف استخوان فاقد هیچ حمایتی از سوی بدن یا به عبارت اصلی؛ گوشت هستند. آنها درون لثه فرو رفته اند. اما این هیچ امتیازی نیست. به همین خاطر و به علت همین فقدان حمایت است که او در زمانی که درد کرد به جای اینکه مورد توجه قرار گیرد باید دور ادناخته شود. او فاقد پشتوانه ای از سوی جسم است. او یک بیگانه است و شرارت او انتهایی ندارد. فرو روفتن او در لثه انگار برای بهره برداری ممکن ترِ بدن از اوست. بدن، با گوشتی از نوع داخلی، لثه دندان را مثل اسیری در درون خود زندانی کرده است. 


از طریق دندان ما فاقد هیچ گونه گذشته ای هستیم. دندان ها برای ما خاطره سازی نمی کنند. او کودکی را برابر ما قرار نمی دهد. ادبیاتی که از سوی دندان برای هر کسی فضا سازی می شود ادبیات پسا کودکی است. به جای رویش، ریزش قرار دارد. تقریبن می شود گفت تنها جایی از بدن است که درون رحم وجود نداشته است. وقتی این کاروان از تنگه عبور کرد، دندان وجود نداشت. در یکی دو سال اول دوران کودکی نیز وجود نداشت. پیدا شدن اولین دندان در دهان کودک با اصطلاح «درآمدن» بیان شد. بنابراین دندان‌ها هیچ شراکتی در خاطرات قومی ما ندارند. چشم‌ها، گوش‌ها لبها، بینی و بعضی اعضای دیگر یک مورفولوژی را به وجود می‌آورند. اینها مرزهای خانواده و قوم  را روی بدن، مشخص و محدوده بندی می‌کنند. کودک به کی رفته؟ بر اساس اعضا میتوان جواب داد. اما دندان یک قطعه است و هنوز ساخته نشده است. وقتی نیز ساخته شود در این مورفولوژی راه داده نمی‌شود. برای دندان، بدن به مثابه یک رحم است اما رحمی که وارونه قرار داده شده است. در این واونگی زایش نه درشکل رویش بلکه در شکل هراسبارِ ریزش خود را نشان می دهد. عدم مورفولوژی یعنی سطحی صاف و بی ناهمواری که از تحلیل فرار می کند و هر کسی را در جایگاه محارم قرار می‌دهد.

 وقتی زیادیت محارم اتفاق بیفتد، هر نشانه ای در مسیرِ قوم زایی از کار می افتد و آنچه دیده می شود، مجموعی از خانواده‌های بدون اندام مشاهده شونده است. من از طریق دندانم شبیه به هیچ کسی نیستم. اما از طریق لبهایم، ابروهایم، چشم هایم به کسی شبیه هستم. ایجاد شباهت بین کودک و دیگرها دو معنا را در بر دارد. او نباید همینجور عاطل و باطل در بستری از بی جنسیتی بماند. یک جایی در او هست که او را به بزرگترها- ترجیحن پدر، مادر، عمو، دایی، عمه خاله، برادر و خواهر- شبیه می کند. این جا، هر طور هست پیدا می شود و غریبگی از بین می رود. با این نسبت دهی زودازود، قلمروگرایی روی تنِ حیوانی ی کودک شروع و او تا انتها در معرض شناسایی خواهد بود. از نظر خانواده، کودک باید در گذشته باشد ونه در حال. پس از همان ابتدا او را نشانه گذاری می کنند تا سریع تبدیل به کودک در گذشته شود و هم از این راه بتوان خاطره ها را ساخت و نگه داشت. اما دندان این کار را نمی تواند انجام دهد. اگر طبق این بخش از انسان به کودک نگاه شود او همیشه کودک خواهد ماند. دندان انسان را کودک هست، و نه کودک بود در نظر می آورد. اینجا تناقضی دیده می شود. با رشد دندانها و با وجود آنهاست که حرف زدن و ادای کلمات صورت می گیرد. اما این تناقض به این شکل حل خواهد شد که نه با نبودن همه ی دندانها، بلکه با نبود بعضی دندانها عمل حرف زدن مختل می شود. خرابی ی دندانها، هم فنِ خطابه را مورد تعرض قرار می دهد و هم نسبت انسان با نیازهای غذایی را تغییر خواهد داد. اگر دندان شرور شود، زندگی ی سیاسی و خصوصی بر باد می رود یا شکل دیگری پیدا می کند و این وقتی راست می نماید که دست یابی و حصول به این موجود بیگانه نسبت داده شود.  

دندان بیشترین تماس را با مواد خوراکی که وارد بدن می شود دارد. اما به نسبت دیگر جاها، کمترین بهره را از آنها می برد. همه‌ی اعضای بدن در طول دوران حیات رشد می کنند. این رشد هماهنگ است با بدن و پذیرش بدن را در پی دارد. اما دندان‌ها! دیر می‌آیند و زود می‌روند. همان اندازه که رگ وارد آنها شده سیستم عصبی نیز درونشان پیچیده شده است. زیبایی دندان‌‌ها، زیبایی دندان‌هاست وگاه نیز زیبایی دندانها نیستند. اما زیبایی‌ی چشم‌ها، ‌زیبایی چشم‌هاست و نیز زیبایی انسان. موها و لب‌ها و ساعد و بقیه جاها همین طورند.    
       کرم خوردن که اصطلاحی برای خراب شدن دندانهاست، بر بی پناهی‌ی آنها صحه میگذارد. اگر چه این کرم به طور واقعی وجود ندارد اما چرا همین کرم پاها را نمی خورد؟ یا گوشها و چشم ها را؟ آیا به خاطر این نیست که اینها در محدوده هستند و از نوعی حمایت ملی برخوردارند اما دندانها خارج از محدوده آدمی اند؟ یا می توان اینطور گفت که آنها قطعاتی هستند که به سه دنیا تعلق دارند: نباتات، حیوانات ، جمادات و دنیای چهارمی یعنی انسانها هستند که وجود دندان را با وجود درد یکسان دانسته اند. شاید بتوان در آخر این حکمِ طناز را داد که:  میان مردم دندانْ درد، از هر درد بهتر تقسیم شده است.

مراد فروهر 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان