کد خبر: ۲۳۰۸۶
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۷:۴۶-15 February 2021
نویسندگان ارمنی فارسی‌نویس این روز‌ها تقریباً همه قصه‌نویس هستند یا تنها به ترجمه روی آورده‌اند، امّا واهه آرمن به فارسی شعر می‌نویسد.
واهه آرمن شاید هر روز شعر نگوید، اما همیشه شاعرانه زیسته است.

-چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای

-گاهی هر چیزی

حتی دیدن یک کرم خاکی

روی کاغذ

شعر می‌شود

و گاهی هیچ چیز

حتی عشقی آسمانی

بدل به شعر نمی شود.... 

آرمن که در مشهد دیده به جهان گشود، سال‌هاست به دلیل تصادف توان راه رفتن با پا‌هایش را از دست داده و تمام زندگی خود را وقف ادبیات کرده است.

باور می‌کنی

از روزی که با ویلچر

در خانه می‌گردم

بیشتر از زمانی که پیاده

این سو و آن سو می‌رفتم

کفش پاره کرده‌ام....

آرمن از خانه خیلی کم بیرون می‌رود و یک خانه برای هنرمند بسی کوچک است اما خانه‌اش را دنیایی کرده تا بزرگترین‌ها باشد.

عاشقانه زیستن در جای جای خانه او دیده می‌شود. وی درخت یاسی را که خشک شده است را هم به درخت آرزوهایی تبدیل کرده که هر کسی  به خانه‌اش می‌رود می‌تواند آرزوهای خود را با رُبان‌های رنگین بر این درخت ببندد. در این دود‌شهر هم باغچه‌ای در ایوان خانه‌ ایجاد کرده است که زندگی و دل سبز او به این سبزی‌ها طراوت می‌بخشد.

-از بهار بگو

می‌گفت

گاهی شعر‌هایت را به دریا می‌ریزی

-قایق را به آب بینداز پطرس

دوست دارم امشب

برویم دریا

شعر بخوانیم و

ماهی بگیریم

قایق را به آب بینداز پطرس

این شاعر که از کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده، می‌گوید: «اوایل فکر نمی‌کردم روزی بنویسم، ولی گویا هر اتفاق ناخوشایندی می‌تواند به اتفاق خوشایندی تبدیل شود». آرمن در نوجوانی به انگلستان رفته و در رشته جامعه‌شناسی تحصیل می‌کند تا این‌که برای بیماری پدرش به ایران سفر می‌کند و پیش از بازگشت به انگلستان تصادف می‌کند و چهار ماا تمام در رخت‌خواب می‌خوابد و حتی توان نشستن پیدا نمی‌کند. همه زندگی او در رختخوابی می‌گذرد تا این‌که برای معالجه با آنت –خواهرش- به انگلیس سفر می‌کند و بعد از طی کردن دوره یکساله درمان، ویلچر بخشی از جسمش می‌شود.

در آن سال‌ها، آرمن در واگویه‌هایش با خود زمزمه می‌کند: «تو پا‌هایت را از دست داده‌ای، یا باید همین‌جا بمانی و یا پرواز کنی.»، به راستی که آرمن پرواز می‌کند، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می‌کند و اشعار وی با بال‌هایی نامرئی در سراسر این کره خاکی سفر کرده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند.

کودک گفته بود

می‌بینی واهه چه دست‌های پر زوری دارد

دیشب خواب دیدم

مچ یک غول را

به راحتی خواباند

مادر گفته بود

می‌دانی چرا

او هر روز ساعت‌ها ویلچر می‌راند

کودک گفته بود

می‌دانم

هر روز

ویلچر می‌راند و

شعر می‌نویسد

خوش به حالش

نه؟...

واهه آرمن سعی نمی‌کند مورد استقبال و بازارگرمی‌های رایج قرار گیرد، بلکه می‌خواهد اگر ۱۰ نفر هم کتاب او را می‌خوانند بر آن‌ها تاثیری عمیق بگذاردبه نظر اوشاعر  می‌بایست  خواننده خود را دست کم نگرفته و با نوشتن اشعار سطحی به شعور او توهین نکند.

شعر از نظر واهه آرمن سخنی است که در ناهشیاری شاعر نوشته می‌شود و خواننده را در هشیاری ویران می‌کند. از اینرو معتقد است نباید با اندیشیدن شعر نوشت، بلکه باید شعری نوشت که خواننده را به اندیشه وا داشت. او حتی روزهایی که شعر نمی‌نویسد، شاعرانه زندگی می‌کند.

دو مجموعه شعر نخست واهه آرمن با عنوان‌های «به سوی آغاز» و «جیغ» به زبان ارمنی نوشته شده‌اند. 

او علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده از جمله : مجموعه‌های «کلید درم نور خورشید است» (کارهای شاعران معاصر ارمنی)، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» (شعرهای ادوارد هاخوِردیان)، «پاییزی کاملاً متفاوت» (شعرهای هوانس گریگوریان)

شعرهای فارسی واهه آرمن در مجموعه‌هایی به نام‌های «بال‌هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت» (۱۳۸۴)، «پس از عبور دُرنا‌ها» (۱۳۸۸)، «باران بگیرد، می‌رویم» (۱۳۹۱)، و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» (۱۳۹۲) منتشر شده است.

لباس‌های کودکی

آن روز‌ها، ‌ مادر

در یک تشت پر آب

با کمی صابون و

چند تکه لباس

خورشید را می‌شست

آن روز‌ها

همهٔ لباس‌های من

بوی آفتاب می‌داد

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان