کد خبر: ۲۳۰۱۰
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۳:۱۶-11 February 2021
هزاران تحلیل، مقاله و کتاب نوشته‌اند که چگونه آدمهای معمولی مثل من و شما، دیکتاتور می‌شویم.
عصراسلام: از میان هزاران، یک ماندلایی پیدا میشود که در اوجِ قدرت، برای بخشش به دیدارِ زندانبانش رود که بارها او را تحقیر و شکنجه کرده! چون میداند انتقام گیری به بازتولید دوباره ی چرخه‌ی شومِ خشونت می انجامد، اما فراموش نمیکند چون ممکن است دوباره همان تاریخِ دژم تکرار گردد... 

در این فضای محدود، به دو خاطره می‌پردازم یکی خاطره کوچکِ خودم و دیگری، خاطره بزرگ از سلیمان بهبودی مربوط به رضاشاه. متفاوت هستند اما ارتباط نزدیکی بین آنها وجود دارد:

خاطره اول: دلِ خوشی از ادارات ندارم به خاطر همین، خود را زودتر بازنشست کردم و رفتم دنبال کار اصلی ام کتاب و کتابخانه...
 
۲۰ سال پیش در اوایل استخدام در شهری(؟)، یک مرتبه رئیس مان عوض شد رئیس تازه یک حاج آقا دکتری بود که در ابتدا، آنقدر خوش برخورد و منظم بود که ما را حسابی شرمنده میکرد، یاد میآید که پس از معارفه اش، فردا ساعت ۸ که رفتیم اداره، با تعجب دیدیم که نیم ساعت زودتر از ما، در دفترش نشسته و با لبخندی از ما استقبال کرد...خیلی شرمنده شدیم چون رئیسها معمولا ساعت ۱۰ می آمدند و این زودتر از ما کارمندان آمده بود!...و یا  وقتی یکی از ما را به حضورش فرا میخواند اول حسابی خواهش و عذرخواهی می‌کرد...! 

اما همین آدم، چهار سال بعد در اواخر، فقط یکساعت در اداره حضور داشت حتی برخی روزها اصلا نمی آمد انگار هیچ نظارتی بر او وجود نداشت! در آن یک ساعت حضورش در اداره نیز، چنان در ورطه تکبر غلطیده بود که بجای آن لبخندهای اولیه، حتی نگاهش به کارمندان نیز حساب و کتاب داشت! یعنی بصورت ما نگاه نمیکرد تا به تشخص اش برنخورد! 

البته تنها در روزها ولادت، خوش برخورد میشد هر چه میخواستیم موافقت میکرد، به شوخی به بچه ها میگفتم امروز اگر از خواهرش هم خواستگاری کنید جواب رد نمیدهد! اما در روزهای ماتم و عزا، برج زهرمار میشد مخصوصا در ماه محرم دیگر نمیشد به حضورش رفت، چنان عصبی و اخمو میشد که انگار بجای یزید، نعوذبالله، امام حسین(ع) را ما کشته‌ایم...!

خاطره دوم: سلیمان بهبودی در خاطراتش مربوط به ۱۳۰۲که رضاخان هنوز رضاشاه نشده بود می نویسد: 

«امیرلشکر خدایارخان که واسطه ازدواج رضاخان با توران خانم و عصمت خانم شده بود در زمانیکه حاکم قزوین بود از قزوین برای رضاخان نوشته بود: بایستی برای ایام پیری فکری کرد و از کسی نام میبرد که برای کاری به او متوسل شده اگر کارش صورت بگیرد یک ده خوبی دارد و سه دانگ آن را می‌دهد...»

رضاخان که نخست وزیر بود از پذیرفتن رشوه امتناع کرده و در کنار نامه مینویسد:
«من آرزو دارم در قلب مردم باشم در آن صورت برای من همه چیز فراهم است»(خاطرات سلیمان بهبودی...ص۲۸

اما همین فرد در اواخر قدرتش یک میلیون و ششصدهزار هکتار زمین بلعیده و بزرگترین فئودال تاریخ دنیا شد! یک روزنامه فرانسوی، کاریکاتوری شبیه یک غده سرطانی چاپ کرده و نوشته بود «در ایران جانوری پیدا شده که در روز چند کیلومتر زمین میخورد»(برگرفته از کتاب زیر چاپ اینجانب: انکار و مقاومت...ص۲۸)
سالها پیش، یادم نمانده در جایی خواندم که در اواخرش در تعدی به اموال مردم به چنان هیولایی بدل گشته بود که دیگر هیچکس جرات کوچکترین نقد نداشت معمولا تنها رفیع قائم الملک که از دوران نهضت جنگل،ندیم و جلیس رضاشاه بود نظر میداد...
روزی در خلال شکایت دهقانان، قائم الملک خواست نظری دهد و گفت:
 قربان بخدا آه و ناله مردم اثر دارد...
یک مرتبه رضاشاه عصبانی شده و داد زد: مردم مردم...و همه حاضران زهر تَرَک شدند.

آن وقت رضاشاه رو کرد به قائم الملک و گفت: 
قائم! تو مردِ پیر و دنیا دیده ایی و سفرهای بسیار کرده ای،در بین راهها، کاروانسراهایی هست که این مسافرین می روند پشت این کاروانسراها، قضای حاجت می کنند و آن میماند و خشک میشود...این مردمی که تو میگویی، به اندازه آن خشک شده برای من ارزش و اهمیت ندارند...

و این همان کسی بوده که ۱۸ سال قبل میخواست در قلب مردم باشد! 

او موفق شد کارخانه‌های خوب، ساختمانهای خوب، پلهای راه آهن... بسازد چون در اینجا با موجودات بی روح سروکار داشت اما در حوزه فرهنگی و سیاسی که با موجودات دارای روح و هویت سروکار داشت کارش افتضاح بود، نه نهادی برای کنترل قدرتش باقی گذاشت و نه مطبوعاتی مدرن و آزاد که آینه او باشند تا او، خود واقعی اش را در آنها ببیند، بجای آینه واقعی،گله ایی از متملقین و مرعوبین قرار داشت که او را نابغه و نادرشاه میخواندند و تصویری بغایت، کج و معوج از او ارائه می‌کردند...

و چنین است که این حوزه به قول حافظ:
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

نویسنده: علی مرادی مراغه‌ای
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان