کد خبر: ۲۲۹۸۶
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۵:۰۷-10 February 2021
یکی از دقیق ترین و ظریف ترین و عمیق ترین و کارآمدترین بحث های توحیدی-عبادی، توحیدی-رفتاری، بحث قضاوقدر خداست؛ و بحث جبرواختیار هم زاییده‌ی همین بحث است.
عصراسلام: قضای الهی، حکم خدا را می گویند. قدر الهی، آن اندازه های تحقق حکم خداست. مثلاً فرد اراده می کند به کسی خدمت کند؛ این قضای اوست. یک دفعه می گوید من می خواهم بروم فلان فرد را انتخاب کنم و به او خدمت کنم؛ این می شود قدر.

قضا در لغت و در فرهنگ قرآن به معنی حکم و فرمان است: «و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا» (سوره اسراء) خداوند به مردم به عبادت حکم کرده و فرمان داده به پدر و مادر احسان کنید. بنابر این قضا به این معنی که در قرآن و روایات هم به این معنا آمده هیچ مانع و سدی در برابر اختیار انسان نیست، انسان می‌تواند و مختار است به قضای الهی عمل کند، و می تواند عمل نکند قضا جز در مسئله مرگ حتمی اختیار را از انسان سلب نمی کند وقتی حکم مرگ حتمی برسد به همه امور انسان از جمله اختیار خاتمه می‌دهد. 

قدر در قرآن و روایات به معنای اندازه گیری است «الذی قدر فهدی» (سوره اعلی) همه کرات همه نباتات، همه حیوانات، در همه امورشان و همه انسان ها از نظر رزق و روزی، آراستگی جسمی، رشد بدنی، ضربان قلبی در چهار چوپ قدر هستند این که انسانی قدش چه اندازه باشد قلبش چه تعداد ضربان داشته باشد و نیز دیگر موجودات چگونه باشند برای همه و همه اندازه معین قرار داده شده و این اندازه گیری ارتباطی با اختیار انسان ندارد و اگر این اندازه گیری حاکم نبود جهان یا بر پا نمی شد یا به فساد کشیده می شد. 

مسأله قضا و قدر، هنوز براي عده اي مشخص نشده است و لذا تفسيرهاي ناصحيح و نادرستي را در ذهن خود پرورش مى دهند و فكر مى كنند كه قضا و قدر، مقابل اراده و اختيار انسان است و معتقدند كه اين قضا و قدر است كه اثر مثبت و منفى در اراده انسان دارد و عقيده‌شان بر اين است كه غالب اشتباهات و نارسايي‌ها  و بلكه بسياري از كوتاهي هاي خود را به گردن عاملي خارج از محيط زندگي به نام قضا و قدر بگذارند و در برابر هر تعهد و مسئوليتي شانه خالي كنند و حتي امروزه در ميان گروهي از اروپاييها و غربزدگان، مسئله جبر تاريخ، جاي قضا و قدر را گرفته و بسياري از كوتاهيهاي خود را به گردن آن مي‌گذارند. 

اما حقيقت و واقعيت اين است كه: 

۱ـ قضا و قدر، حركتي در مقابل مسير منطقي آفرينش نيست، زيرا حادثه ها و پديد آمدن صحنه‌هاي زندگي، دليلي گويا بر اين حقيقت است كه نظام هستي، علت و معلول، و سبب و مسبب است و اين دو سنّت قطعي جهان هستي است. از اين رو قضا و قدر، پيوندي ناگسستني با اراده و اختيار و انتخاب انسان ها دارد و هرگاه تلاش و كوشش ما پيروزي بيافريند، اين علت و معلول (تلاش= موفقيت) زمينه ساز تقدير و سرنوشت ما نسبت به پيروزي و موفقيت مان مي‌ شود، در غير اين صورت، قضا و قدر، شكست را براي ما رقم خواهد زد، شكستى كه دستاورد تنبلي، بي حالي، و يا ناتواني ما در تلاش و تكاپوست. قضا و قدر در عرصه‌هاي حيات و وابسته به حالات و افعال ماست، سنتي است كه خير و شر آن بدست ماست، اگر چه پروردگار هستي، خود عالم و آگاه به نوع گزينش ماست و اراده‌اي برتر از اراده ما دارد اما در هيچ عملى اختيار از انسان گرفته نمي‌شود 

۲ـ در عالم هستي محركي به نام قضا و قدر كه خارج از محيط زندگي و اراده فاعل باشد، نيست. در حقيقت تقدير الهي همان نتيجه انتخاب و عمل انسانهاست، ملتي كه تن به تنبلي و بيكاري در دهند و با يكديگر به اختلاف و نزاع برخيزند و نيروهاي خدادادي را هدر دهند، تقديرشان از هم پاشيدن است. ولي تقدير الهي درباره ملتي كه به فكر محرومان زحمتكش بوده و اهل تلاش باشند، اين است كه هميشه از ثبات و آرامش و ترقّي و پيشرفت و سازندگى برخوردار شوند. جواني كه زندگي خود را با امكانات زياد و اعصاب پولادين و فهم و هوش سرشار آغاز كند، دو تقدير و دو سرنوشت كه هر دو به حكم قضاي الهي است در انتظار اوست، تا كداميك را انتخاب كند. 

هر گاه امكانات مادي و معنوي خود را در راه تحصيل علم و دانش يا بازرگاني با كار اندازد، يك عمر با سعادت و تندرستي به سر خواهد برد، ولي هر گاه از اين سرمايه هاي مادي و فكري سوء استفاده نمايد و امكانات خود را در راه خوشگذراني و ميگساري كه موجب تباهي زندگي است مصرف نمايد، قطعاً پس از مدتي به بدني رنجور و بيمار و اعصابي خسته در گوشه‌اي بيفتد و عمر را با درد و رنج بسر برد. ملاحظه نموديد كه هر دو تقدير مربوط به خداست، خداست. منبع: پایگاه عرفان 

***

«رابطه قضا و قدر با اختیار انسان» 

خداوند در این عالم حکم هایی کرده است. حکم کرده که آسمان ها پدید آیند، حکم کرده که چنین بشود، حکم کرد که در آینده مستضعفین وارث زمین بشوند. این حکم های پروردگار در یک اندازه گیری های خاصی در عالم محقق می شود. خب حالا مفهوم این آیا این است که حکم کرده که افراد فلان بهشت بروند، افراد فلان دوزخ بروند. خب پس ما دیگر به خاطر قضا و قدر خداوند نباید اختیار داشته باشیم. 

جواب این است که خداوند حکم کرده و مقدّر کرده که اگر فردی عمل صالح انجام دهد، ایمان داشته باشد، تواصی به حق و به صبر داشته باشد و مراقب این باشد که مبادا پیرو طاغوت شود، بهشت خواهدرفت. حکم کرده که هرکس عناد با حقیقت پیداکند و به تمام این حقایق عرضه شده پشت کند، و تحوّل هم در طول عمر پیدا نکند و مقصّر هم باشد، دوزخ برود. منتها خدا می داند که چه افرادی در اثر انجام تکلیف به بهشت می روند و می داند عدّه ای در اثر عدم عمل به تکلیف به دوزخ می روند. ولی علم خداوند در سلسله ی علل دخالت ندارد. 

شما کنار یک کانال ایستاده اید و از فاصله ی دور دارید نگاه می کنید که یک بچه ای در یک سراشیبی که به یک کانال آب منتهی می شود، دارد غلت می خورد و پایین می آید. وقتی که این بچه خدای ناکرده داخل این کانال آب می افتد، شما با یک مقدمه ای علم پیدا کردید که او در کانال آب سقوط می کند. این علم شما را هیچ کس دخالت نمی دهد؛ که چون شما خبر داشتید که این بچه دارد می افتد، علم شما موجب شد. بله... ممکن است بگویند چرا دلسوزی نکردی، بدوی و بچه را بگیری. ولی فرض کنید یک فردی است که فقط چشم و ذهنش کار می کند، دارد نگاه می کند که وای... الان این بچه به داخل کانال پرت می شود! هیچ فیلسوفی، نه فیلسوف های شرقی و نه فیلسوف های غربی، نه عُقَلای مردم، نه تجربه ی عُرف مردم این فرد را محکوم نمی کنند. خب چه اشکالی دارد که خداوند بداند که بنده با اختیار خودم به دوزخ می روم؟ با اختیار خودم بهشت می روم؟ تمام تمهیدات را خداوند فراهم کرده که این فرد دوزخ را به دست خودش نسازد. ولی این که بعضی ها اصرار داشته باشند که بی خیال... ولش کن! نه یک، نه دو روز، نه یک سال، نه دو سال؛ که سال های بسیار طولانی دنبال شروری باشند؛ به تمام معنویت ها در اثر انتخاب نادرست بی اعتنا باشد، این فرد داخل دوزخ برود. 

بعضی ها می گویند که خداوند افرادی را که می داند دوزخی هستند، نیافریند. جواب این است که ما می توانیم این سؤال را جدی تر مطرح کنیم. بگوییم اصلاً خداوندی که قدرت دارد، ما را در وسط بهشت بیافریند و دوزخ را خاموش کند. قرار شد روح وارد بدن شود. به اذن پروردگار، بشر خالق سعادت خودش بشود؛ تمهیدگر و مقدمه چین سعادت خودش بشود و خداوند این فرصت را در دنیا به بشر بدهد که از عقلش استفاده کند، از وحی استفاده کند، از لذّت های معنوی استفاده کند و خودش را بسازد. هر کس به این بی اعتنایی کند، خودش را دارد خراب می کند. مثلاً خداوند در قرآن فرموده که افرادی که اموال یتیم را به باطل می خورند، این ها دارند آتش می خورند. نمی فرماید این ها بعداً داخل آتش می روند؛ می فرماید آتش را از همین جا فرستاد! لذا آتش گیره ی دوزخ، خود مردم هستند. «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»؛ خودتان را حفظ کنید از آتشی که هیزم هایش خود مردم و سنگ ها هستند. 

ما به دست خودمان از توانمندی ها سوءاستفاده می کنیم، بی اعتنایی می کنیم و خودمان را دوزخی می کنیم. اگر انسان اختیار نداشت، به هیچ وجه انبیا نمی آمدند؛ به هیچ وجه قرآن نازل نمی شد؛ به هیچ وجه نصیحت اتفاق نمی افتاد؛ به هیچ وجه نمی گفتند اگر یک نفر را هدایت کنی برابر با تمام چیزهایی است که آفتاب بر آن می تابد؛ اگر یک نفر را احیا کنی گویی همه ی انسان ها را احیا کرده ای؛ پاداش بی نهایت به تو می دهند؛ یک نفر را از گمراهی رها کنی، سعادتمند می شوی. پس معلوم است جبری در کار نیست. 

بله؛ در بعضی از امور جبر هست؛ ولی ربطی به تکامل ما ندارد. مثلاً من قلبم جبری است. من اگر بخواهم حیات طبیعی داشته باشم باید قلب داشته باشم؛ من اگر بخواهم حیات طبیعی داشته باشم، نیاز به مغز دارم. خب این جبر است. من وقتی چشم بازکردم، دیدم پدر و مادر فلانی هستم. خب من دخالتی نداشتم. حتی یک چیز معمّاگونه هم برایتان بگویم. می دانید که ما جبراً مختار هستیم؟ یعنی خداوند ما بخواهیم یا نخواهیم، قوه ی اختیار را به ما داده است. عزیزان! اشتباه نکنید! قوه ی اختیار را به ما داده؛ یعنی ما در دریافت قوه ی اختیار آزاد نبودیم. ولی حالا استفاده از قوه ی اختیار دقیقاً به دست ماست که از این قوه ی الهی چه طور بهره ببریم. یک کسی می گفت این تناقض می شود. چه تناقضی؟ خود قوّه جبری است؛ ولی استفاده ی بهینه یا بد از قوه به دست ماست. مثل این که من در خانه را باز می کنم، یک دوچرخه می برم داخل خانه و به پسرم می گویم چه بخواهی، چه نخواهی من این دوچرخه را داخل خانه گذاشتم. در را قفل می کنم و می روم. خب این را جبری تحمیل کرده ام که دوچرخه داخل حیاط باشد. حالا این بچه ی من هست که آیا از این دوچرخه استفاده ی خوب بکند یا استفاده ی بد. پس درحقیقت در یک حیطه هایی جبر وجود دارد که ربطی به کمال ما ندارد. کمالات ما در حیطه ی امور اختیاری تحقق پیدا می کند. یعنی کل کمال ما منوط به اختیار ماست. ما هستیم که از قوه ی اختیار خوب استفاده می کنیم؛ حالا خدا هم حاصل کار را می داند که بداند! ولی در سلسله ی انتخاب های ما خدا نقشی ندارد. 

این که گویی این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم! 

قشنگ آدم حس می کند در زندگی مختار است. گاهی صبح تا ظهر می گوید مردّدم به فلانی سر بزنم یا نه؟ بروم؟ نروم؟ بروم؟ نروم؟ حس هم می کند که هیچ عاملی دخالت نمی کند. 

 در بعضی از جاها خداوند مصلحت بنده را می داند و دخالت می کند. علی بن ابیطالب (ع) فرمودند که من خدا را همین طوری شناختم که گاهی تصمیم های بزرگ و کلان نقض و فسخ می شود؛ «عرفت الله بِفَسخِ العَزائم و حَلّ العقود و نَقضِ الهِمَم»؛ گاهی یک پیمان های محکمی بستیم که باز می شود. این هم از سر لطف است. مثل این که بچه در اتاق خوابیده، یک سیم برق لخت هم در اتاق است. بچه هر آن ممکن است در عالم خواب روی سیم بغلتد. مادر و پدر دلسوز آهسته سیم را جمع می کنند. خداوند فرشته های محافظ برای ما گذاشته است؛ «يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ» که از جانب خداوند او را حفاظت می کنند. این از سر لطفش است. اما مفهوم ندارد که کسی را به معصیت وادارد! خداوند به مردم صدر اسلام می فرماید که مبادا دخترانی که می خواهند پاک باشند را بر فحشا مجبور کنید. و هر کس کار بدی انجام داد و مردم آن طرف دنیا لبخند زدند، با او شریک اند. چون روحیه ی انجام این کار در آن ها هم هست. عمده، روحیه است؛ عمده، نیت قاطع است که اگر من هم جای عربستان بودم یمن را بمباران می کردم! خب اگر کسی واقعاً این حرف را بزند، شریک است. این مطلب بسیار ظریف است. 

پس ما مختار هستیم که کار خوب بکنیم. خدا هم اطلاع دارد که ما کار خوب می کنیم، ولی علم او دخالت ندارد. ما مختاریم که کار بد بکنیم. خدا هم می داند که ما این کار را می کنیم یا نه. منتها هزاران هزار بار ما را می بخشد، شاید آدم شویم. در مناسبت های زمینی و زمانی، زیارت گاه ها، زمان های خوب، فرصت ماه مبارک رجب، فُرجه برای ما فراهم می کند که شاید ما عوض و انسان شویم. 

منبع: کشتی طوفان‌ها
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان