کد خبر: ۲۲۸۶۵
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۶:۳۸-03 February 2021
خبر مرگ هاله لاجوردی برای من گیج‌کننده و بسیار تلخ بود. سال‌های سال با او دوست بودم. روابط‌مان در دوره‌ای بسیار صمیمی شد و درست به همین دلیل پر از تنش و قهر و آشتی مداوم.
 چندباری بدجوری دلم را شکست و ناراحتم کرد. با اینهمه باز با هم دوستی می‌کردیم. نمی‌دانم چرا. مرا پسر خودش می‌دانست ولی بسیاری از اوقات مادر بدی بود. با اینهمه بخشی از خاطراتم بود، بخشی از وجودم.

 اواخر سال ۸۶ ویزایم آمده بود، به دانشکده رفتم و خواستم خداحافظی کنم. با لحن لجبازانهٔ همیشگی‌اش گفت: «نمی‌شود!»، راهش را کشید و رفت.

 اما ساعتی نکشید که در اتاقش بودم و می‌خندیدیم با هم. رابطه‌ای عمیقاً عجیب و متناقض داشتیم. چند بار دیگر هم به دانشکده رفتم برای دیدن او و دیگران. یکی از آخرین دفعات، غروب پاییزی غم‌انگیز بود. حالش بسیار بد بود. به من اشاره کرد که به اتاقش بروم.

 در را قفل کرد و گریست. بسیار گریست. حالم بد بود. بسیار دلخور بودم از او، همزمان از شکسته شدنش غمگین بودم.

 از رازی که آزارش می‌داد. این حفره‌های سیاه و هراس‌انگیز زندگی، آدمی را در خود می‌کشد. همیشه فکر می‌کردم روزی بالاخره به ایران بر می‌گردم و چند متلک بار هم می‌کنیم و می‌خندیم و حرص می‌خوریم. 

از دیشب سال‌ها خاطرات تلخ و شیرین جلوی چشمم رژه می‌روند. روحت شاد هالهٔ عزیز. آرام بخوابی.

 بابک مینا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان