کد خبر: ۲۲۸۰۷
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۷:۱۸-01 February 2021
بی وجه نخواهد بود اگر همنوا با ساکالوفسکی مدعی آن باشیم که جنبش پدیدارشناسی توانسته ضمن ایجاد پیوندی تازه با فلسفه‌ی باستان و برقرار ساختن دوباره‌ی امکان‌های آن بر محدودیت‌های فلسفه‌ی مدرن چیره شود.
عصراسلام: لذا پدیدارشناسی یکی از بهترین نمونه هایی است که نشان می دهد چگونه یک فرادهش می تواند دوباره مورد بررسی قرار گیرد و در یک بافت جدید حیاتی دوباره یابد.* در این میان هایدگر نه تنها خود یکی از مهمترین چهره های پدیدارشناس در سده‌ی گذشته محسوب می شود بلکه از همان آغاز متوجه فلسفه ی باستان بوده و حتی تا پایان عمر دست به تفسیر متون فیلسوفان باستان می زده است. 

هایدگر در ضمن تفاسیر خود جان تازه ای به فیلسوفان باستان می بخشد و نشان می دهد که چرا حتی امروزه با ظهور فیلسوفان بزرگی مانند کانت می توان و باید فیلسوفان باستان را مطالعه نمود. از چشم پژوهشگران نیز پوشیده نمانده است که چگونه تکوین اثر مهم وجود و زمان حداقل در بخشی مرهون تفسیر خاص هایدگر از ارسطو و خصوصاً توجه او به فرونسیس در ارسطو است.

افلاطون نیز از جمله فیلسوفان باستان است که هایدگر از همان آغاز کار خود مشغول به خواندن و شرح آثار او بوده است. گرچه اشارات پراکنده به راه و تفکر افلاطون در بسیاری از آثار هایدگر در سراسر عمر او هویدا است اما درسگفتار سوفسطایی را می توان اولین کار هایدگر دانست که به صورت متمرکز به تفسیر محاوره ای از افلاطون می پردازد. 

کارهای متمرکز هایدگر بر روی افلاطون با درسگفتار آموزه‌ی افلاطون در خصوص حقیقت به سال ۱۹۳۲ پایان می یابد (هر چند در کار‌های بعدی نیز همچنان هایدگر به افلاطون اشاره می‌کند). گرچه تفاسیر هایدگر از افلاطون همچون بقیه ی شروح او بر دیگران فیلسوفان باستانی در نوع خود منحصربه فرد، احیاگر و نبوغ آمیز هستند اما نگاه او به افلاطون همواره تحت تأثیر ارسطو و نیچه بوده است (هایدگر در درسگفتار سوفسطایی بیان می دارد که طبق اصل هرمنوتیک باید از روشن به تاریک حرکت کنیم و از آنجا که سخنان افلاطون در ارسطو روشنی یافته است و ارسطو کار افلاطون را به اتمام و کمال رسانده، پس باید از سمت ارسطو به سوی افلاطون حرکت کنیم**.  همچنین کل درسگفتار آموزه ی افلاطون در باب حقیقت را می توان ذیل این مسئله صورتبندی کرد که چگونه در افلاطونی گشتی در معنای حقیقت رخ داده است که ثمره ی آن در نیچه و نیهیلیسم مدرن به بار می نشیند). 

هایدگر خود بعدها متوجه مسئله برانگیز بودن این چشم انداز می شود و سعی بر آن دارد که ضمن زدودن غبار افلاطونیسم از رخ افلاطون دوباره به خواندن افلاطون مشغول شود. از همین رو در نامه ای به سال ۱۹۵۱ به هانا آرنت  از شوق دوباره ی خود به خواندن آثار افلاطون می گوید و در سال ۱۹۵۴ می گوید قصد دارد این کار را با شروع دوباره از محاوره ی سوفسطایی آغاز کند. با این حال این آغاز جدید هیچگاه منجربه نوشتن شدن اثر مستقلی در باب افلاطون نشد و در آثار متأخر هایدگر نیز جز اشاراتی چیزی در باب افلاطون یافت نمی شود.

کتاب پیش رو تلاشی برای بازخوانی انتقادی تفاسیر هایدگر از افلاطون است. همانگونه که  نویسنده در مقدمه متذکر می شود گفتن آنکه این کتاب نقد تفاسیر هایدگر است شاید رسا نباشد. زیرا قصد کتاب آن نیست نشان دهد که خوانش هایدگر از افلاطون غلط است بلکه تنها در پی آن است که بعضی سوتفاسیر و کژنمایی های خوانش هایدگر از افلاطون را متذکر شود. ولی نمی توان آن را رد کامل خوانش هایدگر خواند زیرا هایدگر مفسر افلاطون در معنای معمول آن نیست. 

هایدگر نمی‌خواهد گذشته را بازنمایی و بازیابی کند بلکه در پی کشف امکان های معطوف به آینده‌ی تفکر است که در متون گذشته ناگفته باقی مانده‌اند. لذا نمی‌توان بین هایدگرِ مفسرِ متونِ باستانی و هایدگرِ متفکرِ معاصرِ تمایزی قائل شد. پس نقد تفاسیر هایدگر هم هنگام نقد تفکر او نیز هست. از همین رو نویسنده قصد دارد در نقد خود، ضمن آن که وامدار هایدگر است، سعی کند با نشان دادن قرابت راه افلاطون و هایدگر (البته نه یکسانی راه آن دو) ورای غلبه ی بر متافیزیک در هایدگر یا حتی دربرابر آن بیاندیشد.

از همین رو اظهار می کند:

"ای بسا عزیمت از مسیر هایدگر که در این کتاب در تلاش برای آن هستیم درواقع تنها راه معنادار و قابل احترام فلسفی برای وفادار باقی ماندن به راه هایدگر باشد. نه هایدگریسم و نه ضد-هایدگریسم شایسته ی وظیفه ی تفکر نیستند."

فرانسیسکو گونسالس افلاطون پژوه اسپانیایی ساکن کانادا است. وی هم اکنون استاد دانشگاه اتاوا می باشد. گونسالس را می توان از حامیان راه سوم در خوانش افلاطون دانست:

راه سوم خواهان آن است که در خوانش افلاطون به بصیرت ویژه‌ی شلایرماخر بازگشت کنیم و همزمان بر قالب دیالوگ و دراماتیک و محتوای فلسفی آثار افلاطون و نه فقط بر یکی از آن‌ها تکیه کنیم.*** 

ویژگی برجسته ی گونسالس که کتاب او را خواندنی می سازد آن است که وی علاوه بر اینکه در دنیای افلاطون پژوهی به عنوان یک متخصص شناخته می شود در عین حال آشنایی خوبی با آثار و افکار هایدگر دارد و صرفا همچون یک بیگانه از جهانی دیگر به تفاسیر هایدگر رجوع نمی کند بلکه بر آن است از دل مواجهه ی خود هایدگر راهی دیگری را بازگشاید. 

چنانکه از اسم کتاب نیز بر می‌آید نویسنده بر آن است که از دل این رویارویی نحوه ی خاص مواجهه‌ی افلاطون و هایدگر با مسئله‌ی زبان و مناسبت آن با حقیقت و وجود را مورد واکاوی قرار دهد

احسان محمدی


*ساکالوفسکی، رابرت (۱۳۹۸). درآمدی بر پدیدارشناسی (محمدرضا قربانی، مترجم). تهران: گام نو. ۱۲۹-۱۳۰

**  Heidegger, M. (1992). Gesamtausgabe/19: Abt. 2, Vorlesungen 1919-1944 Platon: Sophistes. Klostermann. 10-12 , 198-200

***  برای آشنایی بیشتر می توانید به دو اثر زیر رجوع کنید:
Gonzalez, F. J. (Ed.). (1995). The third way: New directions in Platonic studies. Rowman & Littlefield.
Griswold Jr, C. L. (Ed.). (2010). Platonic writings/platonic readings. Penn State Press.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان