کد خبر: ۲۲۷۷۳
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۷:۲۳-30 January 2021
پرده اول؛ تماس بی‌سیم محسن رضایی میرقائد، فرمانده کل سپاه از محل قرارگاه عملیاتی نجف با محمد ابراهیم همت، فرمانده قرارگاه فرعی فتح ( لشکر ۲۷ + تیپ ۲۰ رمضان + تیپ ۱۸ الغدیر)
عصراسلام: بدین شرح روی نوار کاست مکالمات بی سیم قرارگاه فتح ضبط شده است: 
رضایی: همت، همت، محسن.
همت: به گوشم
رضایی: آقای همت؛ برادر عزیز، این بچه‌ها [نیروهای چهار گردان عمل کننده قرارگاه بدر] الان سر آن کانال پنجاه متری  منتظر شما هستند. شما می‌خواهید آن‌ها بیایند تا سر قرارگاه‌تان؟!‏

همت: ما این [که نیروهای آن چهار گردان بیایند تا جلوی قرارگاه فتح] را نمیخواستیم! اگر قبلا [در ورد تک دیشب این چهار گردان] با ما هماهنگی می‌شد، این اتفاق نمی‌افتاد. الان هم اگر یکی از آن ها [گردان های چهارگانه] بتواند بیاید به سمت ما، خیلی کمک می‌کند. ‏در هر صورت ما کار خودمان را شروع می‌کنیم. اگر این که می‌گویید "تکلیف شرعی" باشد، شروع می‌کنیم.

رضایی [با صدایی مضطرب و لحنی تحکم آمیز ]: آقا شروع کنید! آقا چقدر بحث می‌کنید؟! شروع کنید! به این بچه‌هایتان بگویید این قدر بی خود بحث نکنند؛‏ نکند می‌خواهید [آن چهار گردان] از جایی که هستند بیایند تا دم ورودی  قرارگاه‌تان، تا بعد از آن جا بگویید بفرمایید داخل؟! این بچه ها زحمت کشیده‌اند و الان پل را گرفته‌اند. پل دست آن‌ها است؛ به بچه‌هایتان بگویید بروند سراغ‌شان، چرا معطل می‌کنید؟! 

پرده دوم 

درخواست ارسال اژدر بنگال کردیم، که آن هم نرسید. در همین حال؛ حاج همت مدام با بی سیم من تماس می‌گرفت و می‌گفت: پس چی شد؟ چرا شما خط را نمی‌شکنید؟ گفتم: داریم تلاش‌مان را می‌کنیم، اما نمی‌شود. با آخر همت گفت: اگر تو نمی‌توانی خط را بشکنی ، بگو تا خودم به آن جا بیایم. من که همه راه‌ها را برای شکستن خط در آن شب آزموده بودم، گفتم: والله دیگر کاری از دست من بر‌نمی‌آید؛ اگر شما تدبیر بهتری سراغ دارید؛ بسم الله!‏ 

پرده سوم

آقای هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ، به منطقه آمد و به سرعت خود را به سنگر فرماندهی سپاه رساند. وی به برادر محسن رضایی گفت: "اعلام کردیم که هر کس (هر یگان) هر چه در چنته دارد بیاورد میدان "‏برادر رضایی نیز پاسخ داد: "ما هم گفته‌ایم که افراد تا حد فرمانده لشکر باید بجنگند. حتی اگر سازمان رزم سپاه مختل شود."‏ 

پرده چهارم 

بیشتر حاج همت صحبت می‌کرد. بعضی جاها صدای گریه با صحبتش آمیخته می‌شد. حاج کاظم [رستگار]، هم مدام می‌گفت:همینه دیگه،به خدا توکل کن، اونا کی فهمیدن ما چی می‌کشیم که حالا بفهمن؟ مهم خداست. همت در حرف‌هایش روی یک موضوع خیلی تاکید می‌کرد، آن هم اینکه بالایی‌ها تصور می‌کنند. کوتاهی می‌کنم و توقع دارند بعد از پنج شش بار زدن به پل طلاییه و  شکست خوردن، کماکان ادامه بدهم، درحالی که شدنی نیست. 

حاج همت می‌گفت: من باید بچه‌ها را از روی بدن شهدای شب قبل حرکت بدم. عملا فضایی واسه تحرک و مانور باقی نمانده. از آن طرف دشمن هم دست ما را خوانده. این طرف هم پایینی‌ها فکر می‌کنن من مطالب رو به بالا منتقل نمی‌کنم و گردان گردان رو واسه یه هدف دست نیافتنی هزینه می‌کنم.دیگه خسته شدم. 

پرده پنجم 

بعد از عملیات خیبر جمعی از فرمانده لشکر۱۰ سیدالشهدای تهران با نوشتن نامه ای از وضعیت جبهه‌ها انتقاد کرده و سعی می‌کنند از طریق دیدار با مسئولین کشور صحبت های خود را مطرح کنند. در این نامه موارد بسیاری مطرح میشود که حرف های سر به مهری بود که تا قبل از آن گفته نشده بود در این نامه صراحتا گفته می‌شود: "با شعار اين‌كه توكل برای پيروزی كافی است، شديدا تدبير و تعقل را از صحنه بيرون كرده‌اند." در بخش دیگری از نامه امده است: "به دليل اين‌كه جواب تبليغات خارجيان را میدهيم و برای حفظ روحيه مردم، دروغ‌های بزرگی را در رده‌های مختلف اجرایی می‌گويند‏ كه نه تنها نتيجه عكس می‌دهد بلكه مردم را گيج كرده و در ذهن آن‌ها سوال ايجاد مي‌كند." 

"برای توجيه نارسايي‌ها و ضعف‌ها از اعتبار حضرت امام خرج می‌كنند. در جمهوری اسلامی مانند قارچ از زمين انواع قرارگاه به بهانه اداره جنگ سبز مي‌شوند. تب قرارگاه مملكت را تسخير نموده‏ و برای انجام هر كاری قرارگاه احداث مي‌كنند." 

در این نامه محوریت اصلی انتقادات فرمانده سپاه محسن رضایی است. "فرمانده كل سپاه، عمده قوای گمنام سپاه را آدم حساب نمی‌كند. اطاعت بی‌چون و چرا از فرمانده و شورای عالی در همه زمينه‌ها خط مشی كلی سپاه است كه توسط فرماندهی دنبال می گردد.‏ با آن‌كه حضرت امام (ارواحنا فداه) فرموده‌اند ولايت اداری نداريم، مسئولان و فرمانده كل سپاه از هر طريق كوشش می‌كنند ولايت خود را اثبات كنند. هركس ولايت فرمانده كل سپاه را قبول نداشته باشد منزوی و سرکوب مي‌شود." 

‏در نهایت در جلسه آذر ماه ۶۳ در سپاه مرکز حسن بهمنی یک انتقاد را صراحتا بیان می‌کند:
اصل قضیه این است که همین الان، برادر محسن رضایی همه می دانند که ایشان قبل از اینکه به عنوان فرمانده کل سپاه منصوب بشوند از مسائل نظامی اطلاع نداشتند، بعد از این هم که منصوب شدند در قرارگاه ها نشسته اند با دستیاران‌شان. کسانی هم که توی قرارگاه ها می نشینند چیزی یاد نمی گیرند. بچه‌هایی هم که مثل حاج علی موحد، حاج احمد متوسلیان، در دل خون و آتش آن چیزهایی که باید یاد بگیرند‏ منزوی می‌شوند. اصل قضیه و مشکلات ما در اینجا نهفته است که فرماندهی ما آن طوری که باید و شاید نمی‌تواند در جنگ کار بکند. 

پ.ن: محمد ابراهیم همت در جریان خیبر شهید می‌شود.
کاظم نجفی رستگار، حسن بهمنی نیز در عملیات بدر در اسفند ۶۳ شهید می‌شوند. 

‏‎پرده اول و دوم کتاب شراره های خورشید
پرده کتاب تنبیه متجاوز
پرده چهارم کتاب مردان رستگار
پرده پنجم کتاب مردان رستگار و فایل صوتی جلسه اذر ۶۳ 

میلاد حیدری

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان