کد خبر: ۲۲۶۶۸
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۴:۳۳-24 January 2021
پیشگفتار: از آنجا که صدام آیت الله مجاهد سید محمد باقر صدر را خطری برای خویش می‌دانست از ایشان خواست تا با صدور بیانیه‌ای از مواضع حزب بعث حمایت وعضویت درحزب الدعوه را تحریم کند و فتوای تحریم حزب بعث راپس گیرد و نیز دست از حمایت انقلاب ایران بردارد.
عصراسلام: اما آن بزرگوار نپذیرفت تا آنکه سرانجام بعد از سه روز زندانی و شکنجه، ایشان را به شهادت رساند و مخفیانه به خاک سپرد و محل قبر را مکتوم نگاه داشت.

تنها یک گورکن که در آن شب در محل حضورداشته است محل دفن شهید صدر را می‌دانسته است که  محکوم به سکوت بوده است. درطی چند دهه مریدان و دوستداران شیعی بدنبال قبر مبارک این عالم بزرگوار بودند که سالها مخفی بوده است.

آنچه می خوانید خلاصه ای از حکایت چگونگی یافتن مدفن آن شهید بزرگوار است.

هنگامي كه سيد صدر در سال ۱۹۸۰ اعدام شد؛ سيد كامل عميدي اين خبر را از اخبار ساعت ۹ شب راديو لندن شنيد. در آن موقع وي در شهر حله بود. بعد از شروع جنگ ميان عراق و ايران و احضار وي به خدمت وظيفه سربازي، به نجف اشرف رفت و در مقبره‌هاي وادي السلام، مخفي و به اتفاق برادر بزرگش و پسر عمويش (سيد محمدرضا) و پسر خواهرش، سيد زهير عميدي، نزد يكي از گوركنان به نام خليل قزويني مشغول به كار شد. 

سيد كامل، داوطلبانه به جستجوي قبر سيد صدر پرداخت تا اينكه در همان سال توانست توسط گوركن ديگري به نام عباس بلاش خضير بركاوي، آن را پيدا كند. چندي بعد سيد كامل عميدي از نجف اشرف مجددا به شهر حله نقل مكان كرد.

عباس بلاش در سال ۱۹۸۶ و در دوران جنگ ايران و عراق، براي گذراندن سربازي احضار شد. او چون مي ترسيد كه در اين جنگ كشته شود و محل قبر سيد صدر گمنام بماند؛ نزد دو نفر كه به آنها اعتماد داشت و عبارت بودند از هلال حسين المختار و پيرمردي به نام رويضي رفت و موضوع را به آنها اطلاع داد و وادارشان كرد كه در حرم حضرت امام علي (ع) قسم ياد كنند كه اين راز را فاش نكند تا محل قبر را به آنها نشان دهد و پس از قسم خوردن آنها‌، در نيمه هاي شب، محل قبر را به آنها نشان داد.

پس از انتفاضه شعبانيه در ۱۵ شعبان ۱۴۱۱ هجري قمري مصادف با ۱۹۹۱/۳/۱۳ ميلادي، يكي از دستياران صدام حسين به نامبرده پيشنهاد كرد «چنانچه بخواهيد از شيعيان انتقام بگيريد، قبرهاي آنان را نابود كنيد؛ همان طور كه آنها شما را ناراحت كرده اند.» پر واضح است كه هر خانواده شيعه اي در استانهاي عراق، در قبرستان وادي السلام، سهمي دارد. در پي اين پيشنهاد، رژيم عراق عملا اقدام به احداث جاده هاي زيادي در اين قبرستان كرد. اين خيابانها باعث تغيير نشانه هاي مجموعه زيادي از قبرها، از جمله قبر شهيد صدر شدند.

طي انتفاضه شعبانيه عليه رژيم صدام، مأموران امنيتي، عباس بلاش را در منطقه (خان المخضر) دستگير و در مورد اينكه آيا درباره قبر صدر با كسي صحبتي كرده است يا نه، از او بازجوئي كردند. او مطلقا موضوع را انكار كرد و بعد از تحمل انواع شكنجه ها از زندان آزاد شد.

هنگامي كه سيد كامل محمد علي رحيم عميدي موضوع با خاك يكسان كردن مدفن سيد صدر را فهميد ؛ به اين فكر افتاد كه راهي براي حفظ جسدايشان پيدا كند؛ از اين رو به قبر كن اولي، يعني عباس بلاش خضير بركاوي نزديك شد تا محل قبر را به وي نشان دهد و جسد را به جاي ديگري منتقل كنند. از سوي ديگر عباس بلاش توانسته بود مجددا از طريق گوركن ديگري به نام رسول كواخه، محل قبر سيد صدر را شناسايي كند. رسول كواخه به اتفاق رويضي روي اين قبر نشانه اي گذاشته بودند.

عباس پس از تأمل گفت، «سيد كامل! اين كار شما گردن زدن در پي خواهد داشت.» ولي انجام اين مهم را پذيرفت و گفت، «شهيد صدر در لحد به سوي ولايت و شخصي ديگر به سوي بيابان آرميده اند. و سنگ لحد شهيد صدر بسته نشده است بلكه بازمانده و خاك از هر سوي وارد آن مي شود و بر روي ابروي سمت راست وي يك شكاف ديده مي شود و محاسن وي نيز سوخته است. اما آن پيكر ديگر بر روي لحدش قطعه چوبي قرار داد و در يك قطعه نايلون پيچيده شده است.» سپس عباس بلاش پرسيد، «آقا فتوايي از علما گرفته شده است؟» پاسخ سيد كامل منفي بود.

سيد كامل عميدي نزد سيده ام جعفر همسر سيد صدر رفت و با موضوع انتقال پيكر سيد صدر را با ايشان مطرح كرد و ايشان با خارج كردن پيكر موافقت كردند و يك هفته بعد اطلاع يافتند كه عمل انتقال پيكر پايان يافته است.  همچنين سيد كامل نزد شيخ ياسر ركابي از اهالي بصره كه از شاگردان سيد حسين بحرالعلوم بود، رفت و از وي خواست كه از سيد بحرالعلوم اجازه بگيرد و سؤال را بدين صورت مطرح كند، «قبر يكي از روحانيون توسط عوامل بعثي منهدم شده و در خيابان قرار گرفته است. آيا به من اجازه مي دهيد كه پيكر ايشان را از اين مكان خارج كنم و در جاي ديگري كه شايسته ايشان است، دفن كنم؟» سيد كامل، روز بعد موضوع را پيگيري كرد و سيد ياسر تاكيد كرد كه سيد بحرالعلوم اجازه دادند و پاسخ ايشان بدين گونه بوده است، «بقاي جسد در اين محل، هتك حرمت ايشان است. برو آن را خارج كن، حتي اگر جسد سيد محمد باقر صدر باشد!» 

سپس سيد عميدي موضوع را به اطلاع سيد عبد الرحيم الشوکي و سيد محمد صالح حکيم،برادر سيد محمد سعيد حكيم، مرجع كنوني واز سيد محمد صالح خواست كه از برادرش اجازه بگيرد؛ ولي نام صاحب جسد را به او فاش نكرد. چند روز بعد و پس از تمام شدن نماز ظهر و عصر سيد محمد صالح حكيم گفت كه موضوع را از برادرش سؤال كرده و ايشان اجازه انتقال را داده اند. وي از سيد كامل خواست كه نام صاحب پيكر را بگويد؛ اما سيد كامل نپذيرفت و نامبرده بعد از سقوط رژيم صدام‌، نام صاحب پيكر را فهميد.

شيخ عبدالعالي بصري هنگامي كاركردن در (بيروني) سيد محمد صدر موضوع خارج كردن جسد را با ايشان مطرح كرده بود؛ ولي او پاسخ داده بود، "او را به خدا واگذاريد ؛ زيرا خداوند اولياي خويش را پنهان نمي گذارد."

قرار شد انتقال پيكر در روز ۷ صفر ۱۴۱۵ هجري قمري مصادف با ۱۹۹۴/۷/۱۷ ميلادي انجام شود. شاهدان اين عمليات كه در ساعت ۸ صبح اجرا شد، شش نفر بودند.

عباس بلاش قبر را كه در نزديكي باجه اطلاعات در كنار درب ورودي غربي قبرستان وادي السلام قرار داشت؛ تعريض كرد تا امكان دفن پيكر فراهم شود ؛ سپس سيد كامل عميدي وارد قبر شد، ولي به زودي به علت شنيدن صداهايي با گريه و ترس از قبر خارج شدو پس از آرام شدن،همراه عباس بلاش مجددا وارد قبر شد. آنها سيد صدر را ديدند كه انگار به تازگي دفن شده بودو جسد وي رو به حرم حضرت علي (ع) قرار داشت و در كنار وي جسد يكي از شهدا كه رو به بيابان بود ؛ قرار داشت. 

سيد كامل خاك را از روي جسد سيد صدر كه طبق رويه معمولي دفن نشده بود؛ كنار زد. عباس بلاش، پس از قرار دادن كفن زير جسد، آن را به طرف چپ برگرداند تا به پشت قرار بگيرد؛ در صورتي كه قبلا به طرف راست قرار داشت. وي به صورت سيد صدر نگاه كرد و ديد كه از پشت سر، گردنش را بريده اند و سوراخي را روي ابروي راستش مشاهده كرد كه پنبه پر شده بود و جاي سه ضربه چاقو نيز در سينه اش ديده مي شد و نصف موهاي محاسن وي سوخته بود. وي قطعه پنبه را از روي ابرويش برداشت.ناگهان قطرات خون خود به خود جاري شدند. پس از اينكه جسد را در لبه قبر گذاشت، خونهاي خشك شده آغشته به خاك را مشاهده كرد. 

هنگامي كه پيكر را برداشتند احساس كردند سنگين است و سرهنگ حمزه هنگام حمل پيكر دوبار زمين خورد. سيد كامل به همراه سرهنگ حمزه و ابوحيدر، پيكر را براي طواف به حرم حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام منتقل كردند. پس از آن سيد صدر را به وادي السلام برگرداندند و در قطعه اي كه براي اين منظور اختصاص داده بودند به خاك سپردند و به منظور پوشش، لوحي را روي آن گذاشتند كه بر آن نوشته شده بود، «مرحوم سيد محمد علي عميدي : تاريخ وفات ۱۹۸۰/۵/۱۶ » اين نام پدر سيد كامل بود. 

بعد از انتقال جسد به محل جديد، خانم سيده ام جعفر به اتفاق فرزندانش به زيارت آن مي رفتند. همچنين بزرگان دیگری آن را زيارت كردند. 

مطابقت دادن خون

سرانجام پس از سقوط رژيم بعث، دكتر مجاهد هاشمي نمونه اي از خون به دست آمده از قبر سيد صدر و نمونه از خون دخترشان (صبا) را گرفت و به آزمايشگاهي در لندن ارسال كرد. پاسخ اوليه حكايت از مطابقت اين دو خون داشت و قرار شد گزارش پزشكي رسمي متعاقبا ارسال شود.

انتقال پيكر سيد صدر در سال ۱۹۹۷

پس از مدتي قبر كن اولي عباس بلاش همه جا آدرس محل جسد سيد صدر را منتشر مي كرد و دوستان او به زيارت قبر مي رفتند؛ اين موضوع باعث نگراني سيد كامل شد و تصميم گرفت بدون اطلاع عباس بلاش، مجددا جسد را به جاي ديگري منتقل كند. اين كار در تاريخ ۱۹۹۷/۴/۸، يعني ۱۷ سال پس از شهادت سيد صدر آغاز شد. آنها جسد را به مكاني چسبيده به مكان اول، يعني حدود يك متر يا نيم متر دورتر از آن منتقل كردند، ولي قبر جديد به صورت يك (سرداب) كنده شد و اين كار به دو روز طول كشيد. آنها دراين قبر، آب مشاهده و رايحه خوشي را استشمام كردند.

اين بار مجددا پيكر را كفن كردند و كفني را بر روي كفن قبلي گذاشتند و هنگامي كه به دستانش نگاه كردند؛ سيد زهير يك انگشتر عقيق در انگشت كوچك دست راست ايشان مشاهده كرد كه بر روي آن تعداد شش گل و نام محمد (ص) نقش بسته بود.

پس از اتمام اين كار، قبر را به صورت نبش شده باقي گذشتند و عباس بلاش را احضار كردند و به او گفتندكه سيد حسين اسماعيل صدر، جسد را به مقبره خانوادگي برده است.

پس از به دست آوردن انگشتر سيد صدر، سيد كامل عميدي از سيد حسين اسماعيل صدر در مورد انگشتر عمويش سؤال كرد و وي گفت كه يك انگشتر نقره عقيق يماني بود كه بر روي آن تعداد شش گل كه نام محمد(ص) در وسط آن قرار داشت؛ نقش بسته بود. سپس سيد كامل انگشتر را نشان داد و نامبرده تصديق كرد كه اين همان انگشتر سيد صدر است. همچنين سيد كامل نزد خانم سيده ام جعفر صدر رفت و موضوع انتقال جسد و انگشتر را به اطلاع او رساند. ايشان به اوگفت قبل از اينكه انگشتر را به من نشان بدهي، مشخصات آن را خواهم گفت كه يك انگشتر عقيق يماني بت شش ستاره است كه در وسط آنها نام محمد(ص) نوشته شده است. 

سپس سيد كامل آن را نشان داد و خانم سيده ام جعفر آن را به عنوان هديه و قدرداني از زحمات ايشان به وي بخشيد. سيده ام جعفر به من گفت، «آن شخصي كه جسد را منتقل كرد؛ مورد اعتماد ماست و موضوع انگشتر صحيح است. به او اجازه داديم كه انگشتر را به عنوان قدرداني از تلاشهايشان نزد خود نگه دارد» سيد عميدي اين انگشتر رابه من نشان داد و شخصا آن را بازديد و آثار خوردگي نقره آن رامشاهده كردم. 

در ماه رمضان ۱۴۲۷ هجري قمري، جسد مطهر به دروازه ورودي شهر نجف اشرف منتقل شد تا نهادهاي علمي و اجتماعي پيرامون آن ايجاد شود. در اين مورد تمامي قطعه زمين پيرامون قبر، بدون باز كردن قبر به محل جديد انتقال داده شد.

سيد كامل مي گويد كه آنها عكسي از شهيد صدر در داخل قبر گرفته اند كه منتشر نشده است. انگار چنين مقدر بود كه محمد باقر صدر پانزده سال بعد از خاكسپاريش به جايي برگردد كه در دوران جواني به ضريح حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مي آمد تا از او الهام بگيرد.


منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره ۱۸
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان