کد خبر: ۲۲۵۶۶
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۹ - ۲۱:۵۷-16 January 2021
در ۱۵ ژانویه سال ۱۹۰۲ در سالونیکای دومین شهر بزرگ یونان امروز که‌ در آن زمان جزو امپراتوری عثمانی بود، به‌ دنیا آمد.
عصراسلام: اولین اشعار خود را در سال ۱۹۱۶ سرود و پس‌ازآن در سال ۱۹۲۱ به شوروی سفر کرد و سفر او موجب تحولی در اشعار او و محتوای شعر ترکیه شد. اگرچه در دوره‌ی حیاتش هیچ‌یک از آثار او در سرزمینش اجازه‌ی چاپ نیافت، ولی به ۳۰ زبان ترجمه و چاپ شد. سروانتس آثار حکمت را در ۲۰۰۷ به اسپانیایی ترجمه کرد. 

ناظم حکمت از ۱۹۳۷ تا ۱۹۵۰، ۱۳ سال از عمرش در زندان گذشت که بعدها با اذیت و آزارها ادامه یافت. با بیماری ذات‌الریه و سیاتیک و بیماری قلبی. با کار ریسندگی در زندان. و البته با نوشتن. شعر «ما» را ناظم حکمت در ۱۹۴۷ در زندان بورسا سروده است. در مقایسه با شاعران دیگر ترکیه که برخی‌ از شعرهایشان را اکنون که می‌خوانیم چندان لطفی ندارند و زمانش گذشته است، به جرات می‌توان گفت هیچ شعر یا نوشته‌ای از ناظم حکمت کهنه یا کم‌رمق یا بی‌حکمت نیست.

اگر در این میان برای منظورهای مختلف مثل ترجمه دست به انتخاب زده می‌شود حتما بایستی به خواننده این نکته گوشزد شود. مثلا عده‌ای دوست دارند شعرهای امیدبخش ناظم را نشان دهند، عده‌ای می‌خواهند عاشقانه‌های او را نشان دهند، و عده‌ای احیانا از کمونیسم او بگویند. این شعر بر خلاف اکثر شعرهایی که از او در فارسی خوانده‌ایم به شیوه‌ی پادآرمانشهرگرایی نوشته شده. یعنی با نشان دادن جنبه‌هایی سیاه از «ما» به ما هشدارهایی می‌دهد. 

چرا آدمی سیاه می‌نویسد؟ چون حالش خوب نیست. چرا حالش خوب نیست؟ چون ده سال است در زندان است بدون توضیح و تفهیم جرم، و هیچ بنی‌بشری خبری از او نمی‌گیرد. چون می‌دانیم تازه وقتی وکیل ناظم حکمت در روزنامه‌ی وطن در سال ۱۹۴۹ با دلیل و مدرک، غیرقانونی بودن محکومیت ناظم را تشریح می‌کند و او را با دریفوس مقایسه می‌کند خشم و اعتراض نویسندگان مشهور جهان بلند می‌شود. 

برای خواندن شعر «ما» پس نیاز به درک حال و هوای شاعر در ۱۹۴۷ داریم. فردِ زندانی پیش خود سوال می‌کند چطور می‌شود همه راضی شوند انسانی بی‌هیچ دلیل و ادله‌ی قانونی به حبس کشیده شود؟ جواب‌ها در زندان مشخص هستند. هر سوالی در زندان پاسخی قاطع دارد؛ پس حتما همه‌ی آنهایی که بیرون هستند جور دیگری هستند. زندانی اکنون ما را خوب می‌بیند. همه را خوب می‌بیند، با تمام جزییات. و خوب می‌تواند آینده‌ را ببیند. 

در این شعر به آدمِ تنها و خودسرگرایی که در برج نشسته دقت کنیم. تمام شعر از نگاهِ آن برج‌نشین نوشته شده است. او در تنهایی خویش هر بار یک تصمیمی می‌گیرد و دکمه‌ای را فشار می‌دهد. هی به ما نگاه می‌کند هی دکمه فشار می‌دهد. ما را به ابتذال می‌کشاند و توجیه لازم برای اتمیزه کردن (حبس، دار آویختن و اتم‌باران) می‌یابد. نیز انگیزه‌ی ترجمه‌ی این شعر شنیدن خبری بود که یک زوج اروپایی دستور ترور و قتل و فروش اسلحه و موشک به دیگر کشورها را از اتاق خانه‌شان می‌دادند.
برگردانِ این شعر تقدیم می‌شود به ما و تمام زندانیانی که ناعادلانه در حبس هستند.

***

"ما"
به برجی خودسر نشسته آدمی سرخود
میلیون‌ها دکمه روبرویش
مگر فشارِ کدام دکمه
که از ما یکی اینچنین یا دارد دست‌ بلند می‌کند
                             یا آدم می‌کُشد
                             یا می‌شاشد

سبزی‌فروش سبزی می‌فروشد
ما وطن می‌فروشیم

ما اندیشه را گلوله‌باران می‌کنیم
که دیگر چیزی نفهمیم
حتی آن‌چیزی که نفهمیدیم را نفهمیم

پس ما را یک دارویی هست
سرنگی تزریق شده به انسان
تا آن بگوید که ما می‌خواهیم

ما گوشت آدم می‌خوریم
خورشتِ نخودش خوشمزه‌تر

خیلی مشتاق و کنجکاوِ شلاقِ نوک‌سربی هستیم

کلاه‌ات را به در بیاویز
بیا داخل
بخواب با همسرانمان
تا ما به محض دیدن کلاه
برگردیم برویم مبادا مزاحم شده باشیم

به پاهای کودکانمان
اتیکت چسبانده می‌شود
و در یتیم‌خانه‌ها بزرگ می‌شوند

قبل از خواب
به زیر لحاف خوب نگاه کن
به آنجا حتما یکی از ما رفته

فردا که خورشید ‌گرفت
لابد گفته می‌شود این ابتذال را هم ما موجب شدیم
با زور پروپاگاندا

پس آن بِه که ما را حلق‌آویزان کردن
ما را سر بریدن
ما را به زندان انداختن
ما را اتم‌بارانیدن.
ناظم حکمت، ۱۹۴۷.  

داریوش محمدی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان