کد خبر: ۲۲۵۴۹
تاریخ انتشار: ۲۶ دی ۱۳۹۹ - ۲۱:۳۹-15 January 2021
اهالی فلسفه از جمله معدود روایاتی که بدان بر مطلوبیت فلسفه یونانی استدلال می کنند روایت زیر است:
عصراسلام: سُئل‌ علي‌ بن‌ الحسين عليه السلام عن‌ التوحيد، فقال‌: ان‌ الله‌ تعالي‌ علم‌ انه‌ يكون‌ في‌ اخرالزمان‌ اقوام‌ متعمقون‌ فأنزل‌ الله‌ تعالي‌: «قل‌ هو الله‌ احد، الله‌ الصمد» و الايات‌ من‌ سورة الحديد الي‌ قوله‌: و هو عليم‌ٌ بذات‌ الصدور، فمن‌ رام‌ ماوراء ذلك‌ فقد هلك (بحارالانوار۳/ ۲۶۱) 

از امام‌ سجاد ع درباره توحيد پرسيده‌ شد، حضرت‌ فرمود: خداوند دانست‌ كه‌ در آخرالزمان‌ گروه‌هايي‌ اهل‌ تعمق‌ يافت‌ خواهند شد، لذا سوره‌ توحيد و آياتي‌ از سوره‌ حديد را [آيات‌ ۱ تا ۶] نازل‌ فرمود؛ حال‌ هر كس‌ در پي‌فهم‌ فراتر از اين‌ آيات‌ بر آيد، نابود خواهد شد. 

درباره روايت‌ فوق‌ بايد گفت‌: 

اولاً، اگر حتي‌ مفاد روايت‌ فوق‌ توصيه‌ به‌ تعمق‌ در ذات‌ و صفات‌ الهي‌ ـ از آن نوع که در فلسفه صورت می گیرد ـ  باشد، چنين‌ روايتي‌ نمي‌تواند در برابر ده‌ها روايتي‌ كه‌ نهي‌ از تعمّق‌ و تفكر در ذات‌ و صفات‌ و ادعای ادراک و وصول به ذات را مي‌كنند، تاب‌ آورده‌ و بايد به‌ كناري‌ نهاده‌ شود و يا بر معنايي‌ غير معارض‌ با مفهوم‌ آن‌ روايات‌ حمل‌ شود. 

ثانياً، روايت‌ فوق‌ نه‌ تنها حاوي‌ توصيه‌ به‌ تعمق‌ در ذات‌ و صفات‌ خداوند نيست‌ بلكه‌ ظهور در نفي‌ تلاش‌ براي‌ ادراك‌ و توصيف‌ خداوند، فراتر از آنچه‌ در قرآن‌ آمده‌ است‌، داشته‌ و آن‌ را موجب‌ هلاكت‌ مي‌داند. تعبير «فمن‌ رام‌ وراء ذلك‌ فقد هلك‌»، ظهور در نفي‌ تلاش‌ و تفكر آزاد فارغ‌ از آنچه‌ خداوند خود درباره ذات‌ و صفات‌ خويش‌ گفته‌ است‌، دارد و اگر مقصود، توصيه‌ به‌ تعمق‌ و تفكر باشد، چنين‌ تعبيري‌ زائد و بلكه‌ مخل‌ به‌ مقصود است‌. 

علامه‌ مجلسي‌ در توضيح‌ اين‌ حديث‌ مي‌گويد: «ظاهر اين‌ روايت‌، منع‌ از تفكر و خوض‌ عقلي‌ (ذهنی) در مسائل‌ توحيد و توقف‌ در آنچه‌ كه‌ نصوص‌ ديني‌ (و عقلانیت وحیانی) مي‌گويند، مي‌باشد.» (همان) 

ملاصالح‌ مازندراني‌ شارح‌ اصول‌ كافي‌ نيز در توضيح‌ اين‌ حديث‌ مي‌نويسد: «فمن‌ رام‌ وراء ذلك‌ يعني‌ آن‌كه‌ اگر كسي‌ در باب‌ معرفت‌ خداوند بر خلاف‌ يا فوق‌ يا دون‌ سوره توحيد و آيات‌ سوره حديد حركت‌ كند، هلاك‌ شده‌ است‌؛ و اگر مطلوب‌ خداوند [در باب‌ خداشناسي‌] چيزي‌ غير از اين‌ بود، بندگانش‌ را بدان‌ هدايت‌ مي‌نمود. پس‌ در حكمت‌ الهي‌ واجب‌ آن‌ است‌ كه‌ بندگان‌، خداوند را به‌ آنچه‌ خود خويش‌ را توصيف‌ كرده‌، وصف‌ كنند و در فراتر از آن‌ فرو نروند تا قواعد توحيد در دل‌ و جانشان‌ تثبيت‌ شود و در دره‌هاي‌ هلاكت‌ و منزلگاه‌هاي‌ شرك‌ سقوط‌ نكنند (شرح‌ اصول‌ كافي‌۳/ ۴۵) 

ثالثاً، واژه‌ تعمق‌ اساساً باري‌ منفي‌ و مذموم‌ در لسان‌ روايات‌ دارد و در اين‌ روايت‌ نيز متعمّقون‌ مدح‌ اقوام‌ نبوده‌، بلكه‌ ظهور در مذمّت‌ آنان‌ دارد. به‌ روايات‌ زير بنگريد: 

1. اميرالمؤمنين ع: كفر بر چهار ستون‌ است‌: فسق‌، غلوّ، شك‌ و شبهه‌... غلوّ چهار شعبه‌ دارد: تعمّق‌ در رأي‌... هر كس‌ تعمّق‌ ورزد به‌ حق‌ نمي‌رسد و جز فرو رفتن‌ بيشتر در گرداب‌ها [ي‌ فكري‌ و عملي‌] نتيجه‌اي‌ به‌ دست‌ نمي‌آورد و هنوز از فتنه‌اي‌ رهايي‌ نيافته‌ است‌ كه‌ فتنه‌اي‌ ديگر دامنگير او مي‌شود؛ دين‌ او از هم‌ گسسته‌ مي‌شود و در آشفتگي‌ فرو مي‌رود. (كافی۲/ ۳۹۱) 

۲. رسول‌الله‌ ص : مردمي‌ در دين‌ تعمق‌ مي‌كنند؛ آنان‌ از دين‌ خارج‌ مي‌شوند همان‌ گونه‌ كه‌ تير از چله‌كمان‌ خارج‌ مي‌شود. (الغدير ۸/ ۱۱۴)  
 
۳. اميرالمؤمنين ع: نهايت‌ تلاش‌ هر كس‌ كه‌ در معرفت‌ خداوند سبحان‌ تعمق‌ ورزد، اعتراف‌ به‌ ناتواني‌ از ادراك‌ معرفت‌ [ذات‌ و حقيقت‌] آفريدگار است‌. (‌ نهج‌البلاغة ابن‌ ابي‌ الحديد۲۰/ ۲۹۲) 

۴. اميرالمؤمنين ع در يكي‌ از خطب‌ نهج‌البلاغه‌، درباره‌ ستايش‌ خداوند از راسخون‌ في‌العلم‌ در قرآن‌ كه‌ كساني‌ جز ائمه‌ معصومين ع  نيستند، مي‌فرمايد، چون‌ اينان‌ به‌ عجزشان‌ از دريافت‌ برخي‌ از امور غيبي‌ (از جمله‌ حقيقت‌ ذات‌ و صفات‌ الهي‌) اعتراف‌ كردند و از «تعمّق‌» در اين‌ امور پرهيز كردند، خداوند آنان‌ را با صفت‌ راسخان‌ در علم‌، ستايش‌ نمود ( التوحيد ۵۶) 

۵. اميرالمؤمنين ع: مؤمن‌، خويش‌ را در امور ديني‌ و دنيايي‌ بي‌جهت‌ به‌ مشقّت‌ نمي‌اندازد و اهل‌ تعمّق‌ نيز نيست‌.(كافی۲/ ۲۲۸) 

بنا بر این روایت اقوام متعمق نه تنها در تایید تلاش های فلسفی از نوع یونانی در امر الهیات نیست بلکه توصیه به مراجعه به توحید عقلی وحیانی نظیر آنجه در سوره توحید آمده می باشد. 



تفسیر صمد به خدای نامتناهیِ توپر در بیان ملاصدرا، علامه طباطبایی، استاد مطهری و آیت الله جوادی آملی

گفتیم عدم تحلیل درست فلسفه و عرفان از مفهوم غیرمتناهی بودن خداوند و اعتقاد به وحدت وجود و عینیت خالق و مخلوق، باعث شده است، فلاسفه مسلمان و شیعه آیه بلند و توحیدی «الله الصمد» را به خدای نامتناهی توپر تفسیر کنند، در حالی که این تفسیر از واژه صمد بر خلاف استعمال لغوی و تفسیر اهل بیت علیهم السلام و برهان عقلی بر غیر مقداری بودن خداوند است. 

صمد در لغت به معنای لاجوف له یعنی فاقد تو و جزء و غیر مقداری بودن است، یعنی خداوند وجود مقداری و متجزی نیست که بتوان توخالی یا توپر بودن را در مورد ذات اقدسش قابل بحث دانست، اما ف و ع  تحت تاثیر وجود شناسی غلط و یونان زده خود که فقط قائل به یک وجود است و خداوند را وجود نامتناهی ای می داند که همه هستی را پرکرده و جایی برای وجود غیر باقی نگذاشته است، صمد را به معنای توخالی نبودن و  توپر ترجمه و تفسیر کرده است. 

اینک به تفسیر بزرگان حکمت متعالیه از واژه صمد بنگرید: 

ملاصدرا (ره): «لما كان كلّ ممكن فوجوده امر زائد على اصل ذاته، و مقتضى ذاته و باطنه العدم و اللاشيء، فهو يشبه الاجوف، كالحقة الخالية عن شيء و الكرة المفرغة، لان باطنه الذي هو ذاته لا شيء محض ... و اما الذي ذاته الوجود و الوجوب من غير شائبة عدم و فرجة و خلل فيستعار له الصمد.» 

ترجمه: «از آنجا که هر ممکنی وجودش امری زاید بر ذاتش می باشد و مقتضی ذات و باطنش عدم و لاشئ بودن است، پس شباهت به اجوف دارد مانند ظرفی که خالی و توپی که تهی است، چرا که باطن و ذاتش لاشئ محض است ...اما آن که ذاتش وجود و وجوب {یعنی  واجب الوجود} است بدون شائبه عدم و شکاف و خلل است و واژه صمد به نحو استعاره بر او اطلاق می شود.» (شرح أصول كافي  ج۳ ص۱۰۶) 

علامه طباطبایی (ره): و لذلك وصفه تعالى أولا بأنه صمد، و هو المصمت الذي لا جوف له و لا مكان خاليا فيه (الميزان  ج۶ ص۹۰) 
ترجمه: «و لذا در سوره توحيد نخست" احد" را به" صمديت" توصيف كرد، و" صمد" عبارتست از چيزى كه جوف و فضاى خالى در آن نباشد.»  (ترجمه الميزان  ج۶ ص۱۳۲)
 
استاد مطهری (ره): از اینجا معلوم می شود که ما از کلمه «اَلصَّمَد»، «لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ» را هم می توانیم نتیجه بگیریم. خاصیت موجود توخالی یعنی موجودی که در ذاتش خلئی وجود دارد که آن خلأ از جای دیگر و تدریجا باید پر شود این است که زاییده شده باشد و بعد بزاید. اما موجودی که صمد و توپر است یعنی در ذاتش هیچ گونه خلئی از هستی وجود ندارد و هستی عین ذات اوست و غنا و بی نیازی عین ذات اوست او» (آشنایی با قرآن، ج ۱۴، ص۲۸۶) 

آیت الله جوادی آملی: «بنابراين صمد در اصل به معناي موجود پر و كامل است و لازمه پر بودن، كامل بودن در علم و قدرت و در نتيجه غنا و بي نيازي موجود و نيازمندي همه موجودات به او است، و خداوند صمد است، يعني توپر است و از همه كمالات بهره مند، و از هرگونه نقصي مبرّا است. [شميم ولايت -  صفحه ۵۶] هستي نامتناهي نيز صمد است، يعني جايي خالي در عرض، طول، فوق، تحت، عمق و در هيچ ساحتي از ساحت هاي هستي باقي نميگذارد تا به همان لحاظ، هستي ديگري حضور به هم برساند. (رحيق مختوم جلد ۲ ص ۴۵۶)

و اما به تحلیل متکلم و فقیه بزرگ  شیعه شیخ طوسی در تفسیر تبیان از واژه صمد بنگرید: 

«و من قال: الصمد بمعنى المصمت، فقد جهل اللَّه، لأن المصمت هو المتضاغط الاجزاء و هو الذي لا جوف له و هذا تشبيه و ...» (التبيان  ج ۱۰ص۳۱)  
ترجمه: آن کس که صمد را به معنای توپر تفسیر کند خداوند را نشناخته، چرا که توپر یعنی موجود دارای اجزای فشرده، در حالی که خداوند اساسا تو و جزء ندارد و این {تفسیر صمد به توپر} تشبیه خداوند {به اجسام و وجود مادی و مقداری} است. 

و از نکات عبرت انگیز این است که در دو فرهنگ لغت  لسان العرب و تاج العروس به غلط بودن تفسیر صمد به توپر  تصریح شده است : 

«و الصَّمَدُ: من صفاته تعالى و تقدّس و قيل: هو المُصْمَتُ الذي لا جَوْفَ له، و هذا لا يجوز على الله عز و جل»  (لسان العرب  ج۳ ص۲۵۸) 
صمد از صفات خداوند است و در معنای آن گفته شده: صمد پری است که توخالی نیست، در حالی که این تفسیر در باره خداوند ـ عز و جل ـ  جایز نیست.


کانال نقد فلسفه و عرفان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان