کد خبر: ۲۲۵۲
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۹۷ - ۲۲:۲۷-17 July 2018
تناقضات ظاهري و يا واقعي‌اي كه انسان ممكن است در كتاب «دلالت» با آن برخورد كند، شايد بيش از هرجاي ديگر، در عقيدة ابن‌ميمون راجع به خدا يافت شود. به‌نظر مي‌رسد هيچ فرض معقولي قادر نيست تفاوت بين سه ديدگاه زير را توجيه كند.
1- خداوند اراده‌اي ازلي دارد كه به قوانين طبيعي مقّيد نيست. او جهان را با عمل ارادي خود در زمان خلق كرد و نظم طبيعت را بر آن تحميل نمود. اين خلقت، عظيم‌ترين معجزه است؛ و اگر فقط و فقط اين معجزه پذيرفته شود، ساير معجزات نيز‌، همانند مداخلات خداوند [در طبيعت] كه با سلسلة جبري و علّيِ حوادث برخورد دارد، مي‌تواند ممكن تلقي شود. بايد خداي فلاسفه را ـ كه اختيار جدا كردن بال مگسي را نداردـ مردود شمرد. اين تصوّر، موافق ديدگاه سنّتي ديني در مورد خداوند است و اگر بنا است به ظاهر گفتة ابن‌ميمون اخذ شود [بايد گفت] كه او اين ديدگاه را اختيار كرده است؛ زيرا در غير اين ‌صورت، دين تضعيف مي‌شد. 

2- انسان از داشتن هر نوع معرفت ايجابي در مورد خداوند، عاجز است.
نسبت دادن اموري به خداوند كه به اصطلاح، اوصاف باري ناميده مي‌شود، مثل حكمت و يا حيات نبايد به اين عنوان تلقي شود كه خداوند داراي يك صفت ايجابي است كه به‌عنوان حكمت و يا حيات مشخص شده است؛ زيرا اين صفات با صفات قرينة آن‌كه در موجودات مخلوق يافت مي‌شود، مشابه است و واقعيت اين است كه تشابه اسمي، يگانه تشابه بين حكمت خدا و انسان و يا به همان علت، بين وجود خدا و انسان است. برخلاف صفاتي كه بر موجودات مخلوق حمل مي‌شود، صفات الهي دقيقاً سلبي هستند؛ آن‌ها بيان مي‌كنند كه خداوند چه چيز «نيست»؛ مثلاً او «غيرحكيم» نيست كه اين همان گونه كه ابن‌ميمون معتقد بود، بياني ايجابي نيست. 

شبيه اين نوع الهيّات سلبي را مي‌توان در نوشته‌هاي فيلسوفان مسلمان‌، همانند ابن‌سينا‌‌، كه معروف است قدري در ابن‌ميمون تأثير گذارده‌اند، يافت؛ اما آن‌ها بر اين جنبه از عقايدشان در مورد خداوند بسيار كم‌تر تأكيد ورزيده‌اند. ابن‌ميمون‌ از اين مسئله «ضمناً» براي توجيه اين گزاره استفاده مي‌كند كه تنها معرفت ايجابي ممكن در مورد خداوند، معرفتي است كه از طريق افعال او حاصل مي‌شود، كه ابن‌ميمون اين افعال را كاركردهاي گاه مفيد و گاه مخرّب نظم طبيعي معرفي مي‌كند؛ به تعبير ديگر، معرفت انسان در مورد خداوند، در معرف به دو علمي كه به اين نظام مي‌پردازند؛ يعني فيزيك و متافيزيك، ادغام مي‌شود.

3- مطابق نظريه ارسطو، خداوند يك عقل است. اين قاعده رايج در بين فيلسوفان ميانه كه بر آن است كه در خداوند عقل و عاقل و معقول يكي هستند، برگرفته از اين نظرية ارسطو است كه خداوند فقط خود را تعقّل مي‌كند. ابن‌ميمون اين قاعد را برگزيده، اما آن‌را در پرتو روان‌شناسي و معرفت‌شناسي انسان تفسير كرد و متذكّر شد كه براساس نظرية ارسطو، عمل تعقل انساني (و نه فقط تعقل خداوند) موجب وحدت عاقل و معقول مي‌شود. اين تشابه بين عقل الهي و عقل انساني كه ابن‌ميمون آن‌را مطرح مي‌سازد، كاملاٌ به وضوح حاكي از وجود همانندي خاصّ بين اين دو است؛ به تعبير ديگر‌، مغاير با الهيّات سلبي[مطرح شده در] ديگر عبارات «كتاب دلالت» است. تفسير ابن‌ميمون هم‌چنين حاكي از آن است كه خداوند نه تنها به خودش علم دارد (اگر قرار باشد كه ضمير انعكاسي فقط به ذات متعال اشاره داشته باشد)، بكله به متعلق‌هاي تعقل؛ يعني مقولاتي كه بيرون از او هستند نيز علم دارد؛ ولي به فضل علم ازلي‌، متعلق‌هاي تعقل‌ـ‌ كه قاعدتاٌ در ساختار معقول جهان ادغام شده‌‌اند ـ با خود خداوند يكي هستند.

با توجه به ارتباطي كه ديدگاه الهيّات سلبي بين خدا و جهان متضمّن است‌، مفهوم خداوند به‌عنوان يك عقل به سختي با الهيّات سلبي ابن‌ميمون سازگار است و با نظرية كلامي او نيز كه بر ارادة خداوند متمركز است، و سازش ندارد اظهار مي‌دارد كه ساختار جهان (مخلوق در زمان) از طريق عمل ارادة او به‌وجود آمده است. 

منبع:کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان