کد خبر: ۲۲۴۷۸
تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۹۹ - ۰۹:۱۱-11 January 2021
سال 91 بود که در دانشگاه امام صادق، کارگاهی را به عنوان فلسفه حقوق، با حضور استاد ارجمند پروفسور آشتیانی برگزار کردیم. استاد آشتیانی که مدت 20 سال در آلمان تحصیل کرده بودند و شاگرد بزرگانی چون هایدگر و گادامر بود، بحثی را تحت عنوان علم تکالیف مطرح نمودند.

برای بنده که علاقه مند به حوزه منطق و اصول فقه بودم، یافتن بحثی نو مرتبط با حقوق بسیار جالب بود. با پیگیری بحث به نتایج جالبی رسیدم. 

 اما منطق تکالیف چیست؟

منطق به صورت کلی بر دو قسم می باشد، منطق صوری و منطق مادی؛ منطق صوری که منطق ارسطوی نیز نام دارد،نیز به دو بخش منطق مفاهیم و منطق گزاره ها تقسیم میشود. در منطق گزاره ها به شرایط اعتبار گزارهها پرداخته میشود. اما علاوه بر منطق گزاره های مرسوم که به گزاره های توصیفی پرداخته میشود، نوع دیری از منطق نیز وجود دارد که به جای پرداختن منطق گزاره های واقعی و توصیفاتی، به منطق عمل توجه می شود. این حوزه از منطق را منطق عمل یا علم التکالیف یا منطق بایایی نیز می گویند. به انگلیسی این منطق را (deontic logic) می گویند.

به هر حال می­توان گفت که منطق بایایی بخشی از منطق است که مفاهیم هنجاری[1]( مفاهیم هنجاری ،مفاهیم التزامی(بایدی) ، اجازه و اباحه (امکان)،نهی (عدم امکان) و تصورات مربوطه را همچون مفهوم «حق» را دربر میگیرد.)  ، سیسیتم های هنجاری[2] (این سیسیتم­ها شامل ثابت­های منطقی[3] می­شود که خود بخشی از این مفاهیم هنجاری را ارائه مینماید) و دلایل هنجاری[4] را بررسی میکنید.واژه (deontic) از اصطلاح یونانی( deon ) به معنای آنچه که الزام آور یا شایسته است ،گرفته شده است. 5 مطالعات بسیار عمیقی در این زمینه صورت گرفته است. در اسلام نیز در بین اصولیین مطالعاتی در این زمینه انجام گرفته است .از جمله بخش­هایی از اصول فقه، آن­جا که در زمینه دلایل لفظی وعقلی سخن می­گوید به این مباحث پرداخته­اند.به طور مثال می­توان از بخش اوامر و از بخش مقدمه واجب[6] نام برد.[7]بحث‏های معیار و الزام[8] که گاهی در فلسفه حقوق بحث می‏شود، گاهی در فلسفه اخلاق بحث می‏شود و گاهی هم در منطق الزامات تماما با بحث‏های اصولی مشابه مرتبط است.( فلسفه تحلیلی و علم اصول: مباحث مقایسه ای، لاریجانی، صادق، مجله پژوهش های اصولی، زمستان 1381 و بهار 1382، شماره 2و3 ، ص 63 تا 100)

ارتباط بین  منطق بایایی و حقوق یا فقه چیست؟

همان طور که گفته شد این منطق شامل گزاره هایی می شود که از یکی از 3 مفهوم اجازه و امکان، نهی و نباید، و الزام و باید در آن ها استفاده شده است. این به این معنی است که پس علومی که مبتنی بر اجازه، الزام و نهی می باشد، مرتبط با منطق بایایی می باشند، لذا علومی چون اخلاق،فقه و حقوق این گونه هستند. 

نمونه های منطق الزامات :

برای اینکه ابعاد این ارجاعاتِ پی در پی نشان داده شود (آن هم برای مطالعات بعدی و مفصّل تر)، چند نمونه از قواعد هنجاریِ اجتماعی و نقش منطق دئونتولوژیک آنها آورده می شود:

1)     هیچ چیز نمی تواند در آنِ واحد هم الزامی (واجب) باشد و هم ممنوع.

مساله ضد را از طرفی در میان فلاسفه و منطق دانان و از طرف دیگر اصولیین می­توان بررسی نمود .

سخن از ضد نزد فلاسفه  و منطق دانان به معنای 1) دو امر وجودی که2)  اجتماع آن محال اما3)  افتراق آن جائز است.وقتی از ضد در میان فلاسفه و منطق­دانان سخن میگوییم در واقع دو بیان از ضد می­توان متصور شد. بیان اول صحبت از ضد از منظر الفاظ است . دو لفظ سیاه و سفید را از حیث معنا در نظر داشته باشید.

این دو لفظ  دوامر وجودی هستند که پیاپی بر یک موضوع وارد میشوندو اجتماعشان ناممکن است و تصور یکی بستگی به تصور دیگری ندارد.[9]  به این ترتیب سیاه و سفید هر دو از واقعیتی سخن میگویند که آنگاه که بر موضوعی وارد شوند ، اجتماعشان در آن واحد ناممکن است ، اگرچه ارتفاع آنها در جایز است .یک چوب ممکن است در لحظه( a   )سیاه یا سفید باشد و یا نه سیاه باشد و نه سفید ولی ممکن نیست در لحظه(  a   ) هم سیاه باشد و هم سفید باشد .

از دیدگاه فلاسفه و منطق­دانان تضاد در گزاره­ها  هم جاری میشود. هرگاه دو قضیه کلی از نظر موضوع و محمول یکسان، ولی یکی موجبه و دیگری سالبه باشد آن ها را دو قضیه متضاد می خوانند. حکم دو قضیه متضاد این است كه صدق هر يك مستلزم كذب ديگرى است اما كذب هيچ كدام مستلزم صدق ديگرى نيست يعنى صدق هر دو  محال است ولى كاذب هر دو محال نيست . می­توان هر دو را از موضوعی واحد سلب کرد ولی نمی­توان آن را بر موضوعی واحد حمل نمود. مثلا اگر بگوئيم "هر الف سفید است" و باز بگوئيم "هيچ الف سفید نيست" محال است كه هر دو گزاره نسبته به موضوع خود صادق باشند ؛يعنى :  دو گزاره " هر الف سفید است" و هم "هيچ الف سفید نیست"، اما محال نيست كه هر دو كاذب باشند يعنى :  چنین نباشدکه " هر الف سفید باشد " و هم  "هيچ الف سفید نباشد"، بلكه بعضى الف ها ب باشند و بعضى الف ها ب نباشند. به عبارتی صدق ضدان، محال و کذبش ضدان، ممکن است.[10]

اولا باید این دو گزاره از موضوعی واحد سخن گویند و ثانیا این دو گزاره در کیف باهم اخلاف داشته باند .به این مثال توجه کنید:

هر کلاغی سیاه است .

هیچ کلاغی سیاه نیست .

 

این دو گزاره متضاد هم دیگرهستند .شرط اول این است که از موضوعی واحد سخن گویند و آن سخن درسفید و سیاهی کلاغ است.

شرط دوم این است که دو گزاره در کیف اختلاف داشته باشند و در کم اشتراک داشته باشند یعنی هر دو کلی باشند .در این مثال کم در هر دوگزاره یکسان ولی در کیف با هم اختلاف دارند ؛ یکی سیاهی را از کلاغ نفی و دیگری سیاهی را به او حمل میکند.

 

اما در نزد اصولیون مساله ضد اعم از امر وجودی و عدمی می باشد (ضد و نقیض فلاسفه ) محل نزاع در بین اصولیین بر این امر قرار گرفته است که آیا امر به شیء مقتضی نهی از ضد آن نیز است ؟( اصول الفقه ،محمد رضا مظفر  ج1 ، ص 273 ،مطبعه مکتب الاعلام الاسلامی،،1375 ) [11] در واقع اصولیین به دنبال کشف این امر بوده اند که آیا بین این دو ملازمه­ای وجود دارد؟ فرض کنید شخص (الف) به ب امر میکند که «برای من آب بیاور »؛ آیا این امر ملازمه ای دارد با اینکه «آوردن آب را » ترک نکن ؟

اصولیین ضد را به ضد عام و ضد خاص تقسیم کرده اند[12] .ذکر این نکته نیز مورد توجه است که رابطه «ضد» بین فلاسفه و اصولیین ، عموم و خصوص مطلق است.(محمدی خراسانی ، علی ،  شرح اصول فقه مظفر،انشارات دارالکفر،چاپ دهم 1379، جلد 2 ص 172) ،این به این معناست که اصولیین مساله ضد را در معنایی فراتر از معنای آن در نزد فلاسفه و منطق­دانان استوار ساختند. به عنوان مثال اگر «الف» به «ب» امر کند « فیش آب من را  تا ساعت  5(اکنون ساعت  4 است ) بپرداز » ؛ این امر ملازمه دارد که پس : «پرداخت فیش آب من را  تا ساعت  5 » را ترک نکن! در این صورت ما در حیطه ضد عام قرار داریم، به این معنا که امکان ندارد که شخص «ب» هر دو این عمل را با هم انجام دهد و امکان ندارد که هر دو را ترک کند .

 گاهی نیز آمر میگوید: « فیش آب من را  تا ساعت  5 بپرداز(اکنون که ساعت  4 است ).» و این ملازمه دارد با اینکه پس: «به مسافرت نرو یا به دیدن اقوام نرو» . در حیطه اخیر اگر چه امکان ندارد که شخص«ب»  هر دو کار را با هم انجام دهد ولی امکان ترک هر دو وجود دارد.

 

مساله ضد که میان علما در آن اختلاف شده است در واقع در این باب است که بعد از اینکه از  مولا [13]  امری صادر شد  ، برای اتیان و انجام امر مولا ، آیا لازم است که مولا امری دیگر بیان کند که ضد آن را انجام نده ؟

یعنی اگر الف به ب امر به شیء کرد ، آیا باید نهی از ضد آن هم انجام دهد یا اینکه این کار لازم نیست . اکثر اصولیین شیعه بر این که اتفاق دارند که امر به شیء مقتضی نهی از ضد آن نیز هست ، اما در کیفیت ان اختلاف شده است .در این میان نظرات مختلفی شکل گرفته است ؛

  - امر به شیء مقتضی نهی از ضد آن نیز هست همراه با دلالت مطابقی

   - امر به شیء مقتضی نهی از ضد آن نیز هست با دلالت تضمنی

   - امر به شیء مقتضی نهی از ضد آن نیز هست   با دلالت التزامی

    -امر به شیء مقتضی نهی از ضد آن نیز هست با دلالت عقلی(یعنی این امر از

2)      برای آنکه چیزی الزام آور باشد، باید ممکن باشد (و بتوان آن را انجام داد)!

ذکر این نکته که تکالیف یا اوامر باید به گونه ای باشد که توان انجام آن توسط مکلف یا مامور مقدور باشد ، از جمله ویژگی­ها و در واقع ملاکاتی است که در یک اعتباریات از آن بحث میشود. شکی نیست که این گزاره که (هر امری باید به گونه باشد که توان انجام آن وجود داشته باشد ) می­تواند به عنوان یک معیار برای تمییز و داوری میان اعتبارات مختلف در جهان  مطرح شود. علت این امر  آن است که یکی از خصوصیات مرتبط با اعتبارات این است که این اعتبارات برخواسته از نیازهای انسان اند . نیاز پرورده بودن این گزاره­ها همان است که محمد حسین طباطبایی و مرتضی مطهری در مقاله ششم از جلد دوم اصول فلسفه و روش رئالیسم به آن اشاره کرده­اند. وقتی قائل شویم که یک اعتبار( که این جا همان امر آمر است) ، از شخصی که آن را صادر میکند برای رفع نیازی از نیاز های ماست، این امر آمر باید به گونه باشد که بتوان آن را انجام داد ، در غیر این صورت ، این امر لغو خواهد بود. لغویت امر آمر به این معناست که دیگر انجام نخواهد شد.

این مساله همان اختلافی است که از قدیم بین امامیه و اشاعره وجود داشته است . به این ترتیب که آیا این امکان وجود دارد که خداوند از بندگان خود تکلیفی را بخواهد که در توان آن ها نباشد؟این مساله البته به صورت کلامی مطرح میشود .[14]

اما در میان اصولیین این بحث  به چند عنوان مطرح شده­است مثلا به  «تکلیف ما لا یطاق» .

ابتدا به نظر میرسد که باید بین چند نوع الزام تفکیک کنیم . گاهی از الزام محال سخن میگوییم. الزام محال الزامی است که خود الزام محال است . مثل جایی که ( الف) به (ب) بگوید : «کتاب را بیار» و بگوید :« کتاب را نیار» . علت این امر را هم به این میدانند که اراده نقیضین در اراده آمر رخ می­دهد  ( محمدی، علی، شرح اصول فقه ، انتشارات دارالفکر ، قم 1379، ج 2، ص208 ).و گاهی نیز الزام ، الزام به محال است . الزام به محال از اقسام الزام به ما لا یطاق بوده و به الزامی  گفته می‌شود که اگر چه ان امر به خودی خود محال نیست ؛ اما انجام آن برای مکلف مقدور نمی‌باشد؛ یعنی انجام آن برای مکلف محال عقلی یا عادی است.  تکلیف به محال اگر چه به خودی خود محال نبوده و الزام  به آن از سوی آمر وجود دارد، ولی مامور، قدرت امتثال تکلیف و انجام متعلق آن را ندارد؛ مثل این که مولا بگوید: " صد متر را در عرض 5 ثانیه طی کن "، که مکلف عادتاً قادر به انجام این کار نیست.

گاهی نیز  الزام ، نه الزام محال است و نه الزام به محال ؛ بلکه الزام موجب رنج و مشقت زیاد میشود. البته تکلیف مالایطاق با عسر و حرج متفاوت است .عصر و حرج تکلیفی ( الزامی) است که مکلف عملا قدرت انجام آن را دارد ولی عادتا برای چنین شخصی قابل تحمل نیست (محقق­داماد ، سیدمصطفی ،قواعد فقه ،بخش مدنی 2 ، ص 81   ،سمت ، 1391) .[15]

مرحوم مظفر در این زمینه مثالی بیان می­فرمایند : گاهی واجب زمان دار است و گاهی بدون تعیین زمان . واجب زمان­دار که به معنای این است که در شرع(یا بیان مولا و آمر ) برای انجام فعل وقت تعیین شده است ، و  خود  به سه گونه متصور است؛ گاهی  انجام فعل بیش از زمان وقت لازم دارد، گاهی به اندازه زمان تعیین شده و گاهی نیز کم­تر از زمان تعیین شده . اصولیین صدور امری را از آمر اگر از نوع اول بدانند ، آن را از سنخ تکلیف ما لایطاق میدانند . تکلیف ما لایطاق ، عین تکلیفی که در حیطه قدرت و اختیار فرد مامور نیست ولذا نمیتواند آن را انجام دهد و حتی به گفته برخی از اصولیین صدور این تکلیف از مولا و آمر محال است. (محمد رضا مظفر ، اصول الفقه ، ج 1 ص 94) [16]در بین اصولیین شبیه این بحث در  اجتماع امر و نهی  نیز رخ ­می­دهد .

3)      اگر انجام تکلیف ما را به انجام چیز دیگری موظّف کند، موظّفیم آن چیز دیگر را نیز انجام دهیم!

این اصل در میان اصولیین به مقدمه واجب شهرت دارد. مقدمه واجب در واقع به این معنی است که آیا امر به شیء ، امر به مقدمه آن نیز هست؟ اگر شخص صلاحیتدار به الف امر کند ، آیا این امر او به منزله امر به مقدمات نیز هست. برای توضیح بیشتر:

در ابتدء باید تقسیمی را در این امر بیان نماییم و این است که گاهی این مقدمه واجب از امور لابدیه است .امور لابدیه به اموری گفته میشودکه برای تحصیل مقدمه واجب اصلی لازم است .به تعبیری در این مقدمه واجب به معنی لابدیه است که عبارت دیگری از همان مقدمیت است و انکار لابدیه انکار مقدمیت است. ( نائینی، محمد حسین، أجودالتقریرات ،انتشارات مصطفوی،قم 1368 ج1،ص 213 ) [17]

نوع دیگر از مقدمه واجب ، مقدمه­ای است که در واقع مقدمه شرعی است ، اما این به این معنی نیست که فقط و فقط در شرعیات جاری باشد. مقدمه شرعی به این معنی است که آیا همان گونه برای تحصیل امر ، نیازی به مقدماتی عقلی در عالم واقع داریم ، حال آیا چنین مقدمه و چنین لوازمی نیز می­تواند توسط مولا تعیین شود؟ جواب مثبت است و ذکر این نیز جالب که گاهی این مقدمات را خداوند اعتبار کرده ( واجب شرعی) و گاهی نیز دیگر افراد صلاحیت دار آمر( واجب غیر شرعی).همان گونه که خداوند امر می­کند که برای تحصیل نماز ، مقدمه آن را به جا بیاورید، فرد صلاحیت دار نیز میتواند امر کند.مثلا قانون­گذار امر کرده است که :

متقاضي تجديدنظر بايد دادخواست خود را ظرف مهلت مقرر به دفتر دادگاه‌صادركننده رأي يا دفتر شعبه اول دادگاه تجديدنظر يا‌به‌دفتر بازداشتگاهي كه در آنجا توقيف است، تسليم نمايد.......( ماده 339 قانون آیین دارسی دادگاه­های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 ه.ق)

که قانون­گذار شرط رسیدگی به پرونده را ، دادن دادخواست تا مهلت مقرر کرده است .لب کلام اصولیین در بحث از این نوع از مقدمه است . به ترتیب بخش­های مرتبطه را برمیشماریم:

-واجب نفسی و واجب غیری

واجب نفسی واجبی است که بالذات واجب است و و اجب غیری واجبی است که به خاطر وجود واجب دیگری واجب شده است.(اصول الفقه مظفر ص 261)[18].صحبت اصلی در بحث از این دو وجوب این است که علت وجوب آن دو چیست؟آیا علت وجوب در هر دو یکسان است ؟ در واجب نفسی وجوب برخواسته از وجوب دیگری نیست ، بلکه بر خواسته از نفس واجب است ؛ درواقع وجوب استقلالی دارد . ولی در وجوب غیری علت وجوب، واجب دیگری است و خود مستقلا واجب نیست.علت وجوب ، وجود واجب دیگری است .

-معنای تبعیت در وجوب غیری

حال که  معنای دو وجوب را دریافتیم ؛ می­میخواهیم بدانیم که معنای این تبعیت چیست ؟ یعنی اصولیین بحث میکندکه در تبعیت از مقدمه واجب ، این تبعیت به چه معناست؟سه معنا را در این زمنه ذکر میکنند؛1) مجازیت و عرضی بودن تبیعیت وجوب غیری از وجوب نفسی 2) تبعیت به معنای مجرد در تأخر وجود 3) به معنای معلول بودن وجوب غیری از وجوب نفسی 4) به معنای ترشح نمودن وجوب مقدمه از ذی المقدمه خود.ی

-ویژگی­های وجوب غیری

شکی نیست که وجوب نفسی دارای ویژگی­های خاص خود است .مثلا وجوب نفسی انجام آن موجب مدح است و عدم انجام آن موجب نکوهش. حال بحث بر این است که وجوب غیری که وجودی تبعی دارد ، چه ویژگی­هایی دارد؟آیا تمام ویژگی­های وجوب نفسی را دارد؟

-مقدمه وجوب

از جمله موارد بسیار دقیق که اصولیین به آن پرداختند و مطالب قوی و محکمی در باب آن انگاشته اند بحث بر انواع تقسیم مقدمات است. در یک تقسیم مقدمات دو نوع اند ؛ گاهی وجوبی اند و گاهی واجبی.مقدمه وجوبی(  یا مقدمه وجوبیه) ، عبارت است از اموری که نفس وجوب[19] و تکلیف بر آنها متوقف است . ( محمدی، علی، شرح اصول فقه ، انتشارات دارالفکر ، قم 1379، ج 2 ،128)مقدمه واجب ( مقدمات وجودیه) عبارت است از اموری که وجود واجب[20] خارجا  و انجام آن از سوی مکلف متوقف بر این اموری است .[21](همان، ص 129)

نظریه مشهور پذیرفته شده در بین اصولیین این است که وقتی بیان می­داریم که" مقدمه واجب ، واجب است " مقصود از مقدمه در واقع مقدمه وجودیه است و مقدمه وجوبیه از محل بحث خارج است . این به معناست  که تحصیل مقدمه وجوبیه ، لازم نیست ولی تحصیل مقدمه وجودیه لازم است
 

 


[1] Normative concept

[2] . system of Normative

[3] logical constants

[4] Normative reasoning

[5] برای مطالعه بیشتر ر.ک

 The Blackwell Guide to Philosophical Logic Edited by: Lou Goble first published 2001deontic logic, Risto Hilpinen, chapter 8, pges; 159 -182

همچنین ر.ک: agency and deontic logic by John F. Horty,Oxford university

[6]در سطور بعدی این امور را نشان خواهیم داد.

[7] از جمله افرادی را که می­توان به عنوان پایه­گذاران منطق الزامات در بحث‏های فلسفه تحلیلینام برد وون رایت است . ر.ک :(Georg H. Von Wright, Norm And Action, Routledge, 1963) در بابا الزامات اخلاقی نیز ر.ک:( H.A. Prichard, Moral Obligation, Oxford, 1949)

[8] obligation

[9] . المقرر فی شرح منطق المظفر، تالیف سید رائد حیدری،نشر ذوی القربی1432 ه.ق  ص72

[10] . المقرر فی شرح منطق المظفر، تالیف سید رائد حیدری،نشر ذوی القربی1432 ه.ق 294

[11] ایشان می­فرمایند: اختلفوا في أن الأمر بالشي‏ء هل يقتضي النهي عن ضده أو لا يقتضي على أقوال.

[12] مرحوم مظفر در تعریف انها این چنین آورده­اند : ضد عام هو الترك أي النقيض و ضد خاص و هو مطلق المعاند الوجودي. ج 1 ص 2944.

[13]  شخصی  صلاحیت دار که امر یا نهی می­کند، می­تواند شخص یا خداوند باشد یا برخواسته از نفس  انسان باشد و یا حتی شخصیتی حقوقی همچون قانون یا شرکت و ... باشد.

 

[14] در قران چنین آمده­است :1) يريد الله يكم اليسر و لايريد بكم العسر(البقره/185)(خداوند براى شما حكم را آسان خواسته، تكليف را مشكل نگرفته است‏)22) لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْر يُسْراً (/طلاق7)( خداوند بر هيچ كس جز بر وفق آنچه به او بخشيده است، تكليف نمى‏كند، چه بسا خداوند پس از تنگنا، آسايش مقرّر دارد.))3-  ما جعل عليكم فى الدين من حرج(حج/87) ( در اين دين براىشما دشوارى ننهاده‏)

[15] برای مطالعه بیشتر ر.ک: بحوث فی الاصول ،محمد حسن غروی ، ج 1 ، ص 98 و 146 ، دفتر انتشارات اسلامی ، 14166 ه.ق

[16]  مرحوم مظفر میفرمایند: (الموقت): مااعتبر فيه شرعا وقت مخصوص، كالصلاة والحج، والصوم ونحوها.وهو لا يخلو - عقلا - من وجوه ثلاثة: اما أن يكون فعله زائدا على وقته المعين له أو مساويا له أو ناقصا عنه.و (الاول) ممتنع، لانه من التكليف بما لا يطاق.و (الثاني) لا ينبغي الاشكال في امكانه ووقوعه.وهو المسمى (المضيق) كالصوم اذ فعله ينطبق على وقته بلا زيادة ولا نقصان من طلوع الفجر إلى الغروب.

و همچنین ر.ک به اصول استنباط

[17] میرزای نائینی در این باره میفرمایند که : بمعنى اللابدية فانه عبارة أخرى عن المقدمية و إنكاره مساوق  لإنكار المقدمية و هو خلاف المفروض

[18] ایشان میفرمایند:الواجب النفسي ما وجب لنفسه لا لواجب آخر،الواجب الغيري ما وجب لواجب آخر.

 [19] وجوب یعنی صیغه امر ، در واقع اصل تکلیف است .

[20] واجب یعنی آن عمل خارجی که امر آمر به آن متعلق گرفته است .

[21] مقدمه وجوبیه همچون وجوب حج نسبت به مستطیع  و یا امر آمری وقت که میگوید :هر کس وارد این شهر شود باید به عنوان عوارض مبلغی پول به دولت بدهد. و مقدمه وجودیه مثل زمانی فرد وارد شهر شده وو باید برای پرداخت پول ،به دنبال تحصیل مقدمات آن برود.

 علی مهاجرانی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان