کد خبر: ۲۲۳۵۸
تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۳۹۹ - ۰۶:۴۹-04 January 2021
گفتگوی وفاآذربهاری با حسین یزدی/
وفا آذر بهاری: بعد اون وقت شما، سپاس از توضیح تون، چگونه به دام افتادی؟ کجا شما رو گرفتند؟
حسین یزدی: والله در جوانی آدم در جوش و هوش/[خروش] بسیاری قرار گرفته، و من خُب برای "سازمان امنیت" مملکت هم که کار می کردم، می خواستم همیشه ایده های جدید داشته باشم و بالاخره حدا[قل]


وفا آذر بهاری: عذر می خواهم، شما کارمند ساواک بودید؟

حسین یزدی: بله

وفا آذر بهاری: شما کارمند ساواک بودید؟


حسین یزدی: ، بله و مهم ترین مهره ی ساواک :) در این جریانات کمونیستی. طوری مهم بودم که حتی تیمسار "علوی کیا" بنده رو در جایی یک دفعه ملاقات کرد، می خواسته ببینه این جوان خلاصه کی ه که این همه مدارک و اطلاعات دست اول از طبقه ی بالای رهبری آنجا می تونه به برسونه. حالا

وفا آذر بهاری: رهبری حزب توده ؟

حسین یزدی: من هِی فعالیت م رو بیشتر می کردم، بعد یک ایده ای داشتم که، من با دبیر کل "حزب توده"، قوم و خویش بودم. خانمِ ش مهین، مهین خانم دخترعموی بنده است، و/بعد به این ترتیب بنده خانوا[دگی] با "رادمنش"، با دبیر کل ما رابطه ی خانوادگی داشتیم. و مَنِ عضو سازمان امنیت ایران، در خونه ی رادمنش رفت و آمد می کردم. و متوجه شدم که یک گاوصندوق ی! در خونه اش هست که مخفی ترین، سری ترین مدارک دستورات مسکو و تمام مذاکرات با شوروی ها بعد در اون گاوصندوق خوابیده. و تمام همّ و کوشش ام این بود، که ایده ام این بود که این گاوصندوق رو خلاصه این رو باید یک کاری ش بکنم. به وزارت اطلاعات خودم اطلاع دادم، گفتم همچین ایده ای دارم، گفتند "نه، ما به شما دوره ی عکاسی میدیم که این ها رو عکس برداری بکنید". ولی در اون موقع جوانی گفتم حالا دوره ی عکاسی ببینیم و عکس بردای بکنیم و اینها، ممکنه در حالا عکس بردای لو بریم؛ اصلاً یک کاری می کنیم، تمام گاوصندوق رو خالی می کنم و میرم!، و این کار هم کردم!. من متوجه شدم که اون کلید اون گاوصندوق، در کدوم کِشو ست، و کلید اون کشو در کجا قایم شده. بعد در موقعی که

وفا آذر بهاری: و اینها چه قدر طول کشید؟، کل این که، یافتنِ کلید کجا گرفته و...

حسین یزدی: یک شش ماه ی طول کشید

وفا آذر بهاری: شش ماه ی طول کشید، بله

حسین یزدی: حتماً. تا اینکه من دیگه به تهران هم اطلاع ندادم، گفتم اصلاً میام با همه ی مدارک، صاف تلفن می زنم که حاجی آمدم :))). و خُب واقعاً موفق شده بودم گاوصندوق رو خالی بکنم، تمام مدارک رو به برلن غربی! هم ببَرم. منتهاش آدم سالم، یک جاسوس سالم سوار هواپیما میشه، صاف میره وطن ش؛ بنده :) برگشته ام به برلن شرقی، که خونه ام بود. خیلی راحت و آسوده، این مدارک رو گذاشتم برلن غربی. "اشتازی" هم کم کم فهمید ش که آخرین مهمان آنجا کی بود، و بالاخره سراغ

وفا آذر بهاری: بله، به قول معروف گندش درآمد

حسین یزدی: بله، خیلی هم زود گندش درآمد. این خریّت جوانی بود، واقعاً

وفا آذر بهاری: ولی خب شما به چه نیتی برگشتید؟ شما به این نیت برگشتید که ادامه! بدید لو دادن "توده ای ها" رو؟ یک نیتی شما حتماً در همان جوانی داشتید، چی شما رو برگردوند به آن طرف دیوار؟

حسین یزدی: این نیّت که فعلاً هنوز یک خُرده بمونم، و بعد هر وقتی که خودم صلاح دیدم، بعد به تهران برگردم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان