کد خبر: ۲۲۳۵
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۹۷ - ۱۸:۳۲-14 July 2018
«حسین منیف اشمر» اسمی بود که پس از کشته شدن یک مستشار ایرانی در سامرای عراق به دست داعش دوباره به یاد‌ها آمد. ا
ولین بار این اسم در سال ۸۸ بر سر زبان‌ها افتاد. وقتی یک وبلاگ نویس مخالف حکومت ایران، امیر فرشاد ابراهیمی، مدعی شده این فرد را که عکسش به خاطر حمله به ستاد قیطریه یکی از کاندیدا‌ها منتشر شده بود، شناسایی کرده و او برادر احمد و علی منیف اشمر و از اعضای حزب الله لبنان است. ابراهیمی در وبلاگ خود اینگونه نوشت: 

 «ایشان که برادر دو شهید معروف استشهادی حزب‌الله لبنان علی منیف اشمر و محمد اشمر می‌باشند از سال ۱۳۷۴ در ایران بسر می‌برند و ضمن عضویت در سپاه پاسداران از اعضای دفتر نمایندگی حزب‌الله لبنان در ایران می‌باشند. در دو عکس فوق شما «حسین منیف اشمر» را در کنار دو عضو دیگر حزب‌الله لبنان می‌بینید که با در دست داشتن بی‌سیم و اسلحه‌ای که در زیر پیراهنش مشهود می‌باشد. حالا دیگر باوجوداین عکس‌ها می‌شود به‌طور مشخص و مستند اعلام کرد که بله در سرکوب‌های اخیر سپاه از حزب‌الله لبنان استفاده نموده.»

شایعه‌ای که به‌وضوح دروغ بود. نام واقعی آن فرد که به ستاد قیطریه حمله کرده بود، مهدی نوروزی بود. او اخیرا وقتی به عنوان یک مستشار تظامی در عراق حاضر شده بود در درگیری با نیروهای داعش در سامراء کشته شد، اما پنج سال زمان نیاز بود تا حاضران و شاهدان آن روز که یا حریف جو غالب نشدند و یا ترجیح دادند سکوت کنند، پرده از راز آن روز کنار بزنند و بگویند شایعه عربی صحبت کردن حمله‌کنندگان به ستاد قیطریه دروغ بود و این افراد فارسی سلیس صحبت می‌کردند. رسانه‌های بین‌المللی در گزارش‌های خود از وقایع سال ۱۳۸۸ بر مبنای همین ضداطلاعات به حضور نیروهای حزب‌الله لبنان در درگیری‌های تهران پرداختند. 

امیرفرشاد ابراهیمی کیست و چگونه پایش به رسانه‌های ایرانی باز شد؟ 
او خود را عضو شورای مرکزی انصار حزب‌الله تهران معرفی می‌کند. انصار حزب‌الله که معروف به لباس شخصی‌ها، گروهی از رزمندگان بازگشته از جنگ بودند که خود را حافظ ارزش‌های اسلامی و حامی ولایت می‌دانستد و در چند پرونده معروف مانند حصر آیت‌الله منتظری، درگیری‌های کوی دانشگاه در سال ۷۸، حمله به وزرای دولت اصلاحات در نماز جمعه نامشان مطرح بود. 

نام امیرفرشاد ابراهیمی اولین بار در پرونده‌ای که به نام نوارسازان شهرت یافت، مطرح شد. ابراهیمی با مراجعه به چند مرجع مختلف ازجمله افرادی نزدیک به دولت اصلاحات و چند وکیل سر‌شناس ادعاهایی پیرامون عملکرد انصار حزب‌الله مطرح کرد و درباره نقش این گروه مذهبی در حمله به کوی دانشگاه در سال ۷۸ و ضرب و شتم دو وزیر دولت خاتمی در نماز جمعه اعترافاتی کرد. 
این پرونده منجر به بازداشت و محاکمه بسیاری از افرادی شد که نقشی مستقیم و یا غیرمستقیم در ضبط سخنان ابراهیمی داشتند که همگی متهمان این پرونده، ‌غیراز شخص امیرفرشاد ابراهیمی، تبرئه شدند. به گفته محسن رهامی یکی از دو وکیل درگیر در آن پرونده او اعتراف کرده بود بخشی از مدعا‌هایش درباره انصار حزب‌الله کذب است و به همین علت به زندان محکوم شد. 
امیرفرشاد ابراهیمی در خاطرات خود ار انصار حزب الله بیش از همه به دو چهره نام آشنا در رسانه‌ها اشاره می‌کند حسین الله کرم و مسعود ده نمکی؛ و نامی عبدالمجید محتشم یا‌‌‌‌ همان «عبداللهی»، دبیرکل انصار حزب‌الله، در خاطرات او نیست. محتشم با شخصیت حقوقی خود یکی از شاکیان ابراهیمی بود که ابراهیمی او را در دادگاه نشناخت: «جلسات انصار حزب‌الله در محل ما تشکیل می‌شد و من خودم در همه جلسات بودم و اصلاً چهره آقای ابراهیمی را ندیده بودم و اسم او را در بحث نوارسازان شنیدم... تا اینکه یک روز ما در جلساتی که در دادگاه در ارتباط با پرونده نوارسازان دوم داشتیم و ما شاکی نوارسازان از جمله خانم عبادی و رهامی و... بودیم این فرد را در دادگاه دیدم. او در آن زمان در مورد انصار حزب‌الله حرف‌های زیادی زده بود. موقعی که در دادگاه حضور پیدا کرد قاضی دادگاه خطاب به وی گفت در این جمع عبداللهی را می‌بینی؟ که او گفت نه. دوباره از او پرسید و او گفت نه. بعد قاضی به من گفت بلند شو بلند شو و خودت را معرفی کن که من نیز این کار را کردم. او اصلاً من را که در تمام جلسات حزب‌الله بودم، نمی‌شناخت و درواقع ندیده بود درحالی‌که درجاهای مختلف گفته بود در انصار حزب‌الله این کار را می‌کنیم و آن کار را می‌کنیم.»


این ماجرا آغاز حضور ابراهیمی در عرصه عمومی بود. او بعدازاین ایران خارج شد و منبع اصلی مصاحبه رسانه‌های خارج از کشور در مورد وضعیت انصار حزب‌الله و نیروهای شبه‌نظامی مانند بسیج شد و در وبلاگش به‌تناوب از خاطراتی شبیه آنچه در پرونده نوارسازان از آن سخن گفته بود منتشر می‌کرد. انتخابات ریاست جمهوری دهم و اعتراضات پس‌ازآن دوباره این فرصت را به ابراهیمی داد خود را به مرکز توجهات برگرداند و بازار او رونقی دوباره گرفت. که با ادعای شناسایی نیروهای انتظامی و تحلیل در مورد «سرکوب‌ها» مورد مصاحبه قرار می‌گرفت و در شبکه‌های اجتماعی به پخش خبر مشغول شد. 

روش امیر فرشاد ابراهیمی برای طرح ادعاهای خود چگونه است؟ 

ابراهیمی در آذر ۱۳۹۳ دریکی از محفل‌هایی که در خانه مرحوم عسگراولادی برگزار شد علی رازینی وی را به سعید مرتضوی معرفی می‌کند و مرتضوی با او در دفترش قرار می‌گذارد. مرتضوی در روز قرار بدون داشتن شناخت چندانی از ابراهیمی، وی را به کارگزینی معرفی می‌کند و در عرض چند دقیقه او به‌عنوان دادیار دادگاه مطبوعات و نماینده مدعی‌العموم کار خود را آغاز می‌کند. دریکی از جلسات دادگاه او با مرحوم عزت‌الله سحابی برخورد می‌کند و بعد از برگزاری جلسه دادگاه خود حکم دادگاه را به دفتر ایران فردا می‌برد جایی که رضا علیجانی، سحابی پدر و پسر (مرحوم دکتر یدالله سحابی و مرحوم مهندس عزت‌الله سحابی) با او ملاقات می‌کنند و به مباحثه می‌پردازند. او به جلسه دعای کمیل هفتگی در خانه حبیب‌الله پیمان دعوت می‌شود و سخنرانی دکتر پیمان روی او تأثیر شگرفی می‌گذارد. او بعداً در زندان با مهندس سحابی هم‌سلول می‌شود و ۱۰ سال بعد در کافه‌ای در برلین با دکتر پیمان موضوع سخنرانی آن شب را به بحث می‌نشیند. 

این‌همه در حالی است سردبیر ایران فردا در دهه ۷۰ به «روشن» می‌گوید حضور وی در دادگاه مطبوعات در جلسه محاکمه هفته‌نامه ایران فردا صرفاً به‌عنوان یک شاکی بوده و همچنین حضور وی در دفتر ایران فردا را تکذیب می‌کند. البته لازم به ذکر است که نشریه ایران فردا در توقیف دسته‌جمعی مطبوعات در بهار ۱۳۷۹ از انتشار بازماند و توقیف آن ربطی به جلسه محاکمه‌ای که به ریاست قاضی مرتضوی برگزار شد، نداشت. 

حبیب‌الله پیمان به «روشن» می‌گوید با نام ابراهیمی صرفاً در پرونده نوارسازان آشنا شده و اگر او احیاناً وی را دیده احتمالاً به‌عنوان یک مستمع آزاد در جلسات سخنرانی او حاضرشده است. 
درواقع ابراهیمی در روایت خود با کنار هم گذاشتن اطلاعاتی که اثبات آن‌ها سخت است چراکه اشخاص حاضر در آن از دنیا رفته‌اند و یا دسترسی به آن‌ها سخت است، و همچنین اطلاعات درست نامربوط به اصل مدعی سعی در القای اعتبار خود در سیستم حکومت می‌کند. به‌واقع مهم نیست او حبیب‌الله پیمان را دیده باشد یا نه، و یا اصلاً توقیف ایران فردا ربطی به‌حکم دادگاه نداشته باشد؛ خواننده صرف مشاهده اطلاعات در کناره هم چیده شده هم مانند اینکه مجله ایران فردا وجود داشت یا دفتر مرحوم مهندس سحابی در میدان هفت تیر بود (اما نه در کوچه مسجد الجواد) و اینکه ابراهیمی در دادگاه حضورداشته و همچنین اسم بردن از چند چهره مشهور او ناخودآگاه هسته اصلی روایت او که حضور و رفت‌وآمد ابراهیمی حلقه قدرت، انجام‌وظیفه به عنوان دادیار دادگاه مطبوعات و مراوده با سعید مرتضوی را می‌پذیرد. 

او در ماجرای حضور حزب‌الله در ماجراهای سال ۸۸ نیز از همین متد استفاده می‌کند. اینکه دو برادر لبنانی به نام «اشمر منیف» وجود خارجی داشته‌اند، درست است. این دو برادر لبنانی الاصل در کویت به دنیا آمدند، عضو حزب‌الله لبنان بوده‌اند و در میانه دهه ۷۰ به عملیات انتحاری دست‌زده‌اند و خانواده این دو برادر همچنان در لبنان زندگی می‌کنند. اما ابراهیمی مدعی است مهدی نوروزی برادر این دو است درحالی‌که وی در کرمانشاه به دنیا آمده، خانواده‌ای کاملاً ایرانی دارد و پدر وی یک نظامی است. نوروزی نه عضوی از حزب الله لبنان که عضو یک پایگاه بسیج در کرمانشاه بود. 
ابراهیمی با برادر خواندن این سه نفر، وارد روایت اصلی خود می‌شود و از کنار هم چیدن اطلاعات می‌خواهد اثبات می‌کند که حزب‌الله لبنان در درگیری‌های سال ۸۸ در ایران حضورداشته‌اند و با رواج دادن این ضداطلاعات خود را به‌عنوان منبع دست‌اول در این باره معرفی کند. 
او اخیراً در اصلاحیه‌ای که به نوشته خود در سال ۸۸ اضافه کرد می‌نویسد که مهدی نوروزی همزمان عضو بسیج ایران و حزب‌الله لبنان بوده و در لبنان با نام «حسین اشمر منیف» شناخته می‌شده و شبهاتی که مطرح‌شده به این خاطر است. او هیچ اشاره‌ای به ادعای دیگر خود یعنی برادری «مهدی نوروزی» با «احمد و علی منیف اشمر» نمی‌کند. 

ادعاهای دیگر امیرفرشاد ابراهیمی چیست؟


ابراهیمی مدعی است در ۱۳ سالگی در سال ۱۳۶۶ در جبهه حاضر شده و همرزم مجتبی خامنه‌ای، فرزند رهبر جمهوری اسلامی، بوده و در ۱۶ سالگی یکی از اعضای بنیانگذار انصار حزب الله بوده است. از ۱۳۷۰ در حوزه هنری مشغول به کار بوده و مستند وی تحت عنوان «رقص شیدایی» در سال ۱۳۷۲ در تلویزیون ایران نمایش داده شده است. او خود را شاهد روابط مرتضی آوینی و حجت السلام زم در حوزه هنری معرفی می‌کند و می‌گوید از آوینی تاثیر فراوانی گرفته. او می‌گوید در ۲۴ سالگی و در مدت چند دقیقه به دادیاری دادگاه مطبوعات و نمایندگی مدعی العموم گمارده شده و در توقیف نشریات فراوانی نقش بازی کرده است. 

او مدعی است نامه‌ای از طرف رهبری به فرمانده وقت سپاه پاسداران جعل کرده که حاوی فتوای قتل مقتولان پاییز ۷۷ بوده، تا مسئولیت این قتل‌ها از دوش سعید امامی برداشته شود و به سپاه نسبت داده شود و در جلسه‌ای با حضور بادامچیان، الله کرم، شریعتمداری، خوش کوش، واقفی و سردار امیرکیانی تشکیلاتی دروغین به نام «فدائیان اسلام ناب محمدی» ایجاد کرده تا با قبول مسئولیتهای قتل‌ها باعث آزادی سعید امامی شوند. او مدعی است بعد از سخنرانی ۱۳ رجب آیت الله منتظری به همراه گروه‌های حزب اللهی دیگر مستقیما با رهبر جمهوری اسلامی دیدار کرده و از وی دستور حمله به آیت الله منتظری را گرفته بود. 

او همچنین مدعی است تقریبا همزمان در چند رسانه بین المللی از جمله رویترز، الجزیره انگلیسی، فارین پالیسی و چند رسانه دیگرکار کرده و یا مشغول به کار است و لیسانس و فوق لیسانس از دانشگاه تهران دارد، دکترای خود را در زمینه حقوق بشر از «دانشگاه فنی خاورمیانه» در ترکیه گرفته (البته چنین رشته‌ای در این دانشگاه تدریس نمی‌شود و در سایت دانشگاه نیز عنوان چنین رشته‌ای موجود نیست) و فوق دکترای خود را در رشته ارتباطات و رسانه از دانشگاه آریزونای آمریکا گذرانده است. 

اقتصاد امیرفرشاد ابراهیمی بودن
الگوی امیرفرشاد ابراهیمی غیر از جلب توجه رسانه‌ای روش اقتصادی تضمین شده‌ای است. رسانه‌های حرفه‌ای در جهان برخلاف رسانه‌های ایرانی پول مناسبی به کسانی که محتوا در اختیار آن‌ها قرار می‌دهند یا به عنوان کار‌شناس در برنامه‌های آنان حضور می‌یابند، اختصاص می‌دهد. حضور‌گاه و بیگاه در رسانه‌های جمعی اعم از فارسی زبان و غیر آن منبع خوبی برای کسب درآمد است. قسمتی از دغدغه ابراهیمی برای در بورس و مرکز توجه ماندن به این خاطر است. 
همچنین با گشت کوتاهی در موتورهای جستجوگر به اسنادی می‌توان دست یافت که افراد مال باخته آن را منتشر کرده‌اند. این افراد مدعی هستند که ابراهیمی تحت عنوان صدور کارت خبرنگاری و دعوت نامه معتبر از طرف آژانس خبری و غیره از این افراد مقدار زیادی پول دریافت کرده و به تعبیر دقیقتر کلاهبرداری کرده است. در اسنادی که این افراد منتشر کرده‌اند کارتهای خبرنگاری جعلی دیده می‌شود که با نام و عکس این افراد تحت عنوان خبرنگار آژانس خبری «گفتنی‌ها» (وبلاگ ابراهیمی) صادر شده و همچنین دعوت نامه‌ای برای سفر به آمریکا که از حداقل ادبیات و گرامر انگلیسی بی‌بهره است.

از زمانی که امیرفرشاد ابراهیمی نامش در رسانه‌ها مطرح شد حدود ۱۵ سال می‌گذرد. او در این سال‌ها با طرح ادعاهایی متفاوت که هر کدام از این ادعا‌ها به کار گروه و جریانات سیاسی می‌آمده و بین هواداران آن جریان خریدار داشته، حضور خود را در سطح افکار عمومی تضمین کرده است. واضح است که اکثر این ادعا‌ها مانند ادعای شرکت حزب الله در درگیری‌های تهران مملو از دروغ و اندکی واقعیت بوده است؛ اما او با استفاده از فضای مسموم سیاسی در ایران و رقابتهایی که بین گروه‌های متفاوت تنه به تنه دشمنی می‌زند، هر بار خود را در زیر سایه یکی از جریانهای سیاسی پناه برده و علیه جریانهای دیگر به دشنام گویی پرداخته است. 

اگر ابراهیمی وقتی که برای اولین بار به طرح ادعا درباره انصار حزب الله پرداخت به صحبتهای او با دیده شک نگریسته می‌شد و راست آزمایی سفت و سختی درباره سخنانش صورت می‌گرفت، او هیچ‌گاه نمی‌توانست تا اینجا پیش بیاید و اینگونه ریشه بدواند. ابراهیمی به واقع مانند یک علف هرز که امکان باروری ندارد در تمام این سال‌ها بدون هیچ سود و ثمر مشخصی خود را در عرصه رسانه‌ای ایران حفظ کرده است و امروز از جا درآوردن این درخت هرز بی‌ریشه کار بسیار سختی است. نکته تاسف بار این است که ابراهیمی با تمام بی‌ریشگی خود تبدیل به یک الگو شده است. الگوی بسیاری از کسانی که می‌خواهند بی‌هیچ ریشه‌ای و بدون طی کردن هیچ مقدمه‌ای در عرصه رسانه‌ای ظهور و بروز داشته باشند. الگویی که حتی می‌توان و باید از آن یک مدل ساخت و در دانشگاه‌های رسانه و ارتباطات آن را تدریس کرد تا هیچ اهل رسانه‌ای در دام آن نیفتد. آیا تجربه «امیرفرشاد ابراهیمی» برای جلوگیری از ظهور دوباره «امیرفرشاد ابراهیمی‌»ها کفایت می‌کند؟

 پویان فخرایی/نشریه روشن
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان