کد خبر: ۲۲۳۰۲
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۹ - ۰۷:۴۳-02 January 2021
شاه عباس صفوی به شیخ بهایی گفت:دلم میخواهد تو را قاضی القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادی دادگستری را هم سروسامان بدهی بلکه حق مردم رعایت شود.
شیخ بهایی گفت: من یک هفته مهلت میخواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتی که پیش خواهد آمد چنانچه باز هم اراده ی ملوکانه بر این نظر باقی بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم....شاه قبول کرد فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به مصلای خارج از شهر رفت افسار الاغش را به تنه درختی بست و وضو گرفت عصای خود را کناری گذاشت و برای نماز ایستاد در این حال رهگذری که از آنجا میگذشت شیخ را شناخت پیش آمد و سلام کرد.

 شیخ قبل از نماز خواندن جواب سلام را داد و گفت:ای بنده خدا میدانم که ساعت مرگ من فرا رسیده و در حال نماز زمین مرا می بلعد!!!.... تو اینجا بنشین و بعد از مرگ من الاغ و عصای مرا بردار برو به شهر و به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت و لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزراییل را نداری چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه سوره توحید چشمهایت را باز کن و آن وقت همان کاری که گفتم بکن!!! 

مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایی با ترس و لرز بر زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جای گذاشته فورا به پشت دیواری رفت از آنجا به کوچه ای گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت:امروز هرکس سراغ مرا گرفت بگویید به مصلا رفته و بر نگشته و فردا صبح زود هم من مخفیانه میروم پیش شاه و قصدی دارم که معلوم میشود.... شیخ بهایی فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از نزدیکان شاه بود هنگام بیدار شدن شاه اجازه حضور خواست و چون به خدمت پادشاه رسید عرض کرد:اعلیحضرت میخواهم کوتاهی عقل بعضی از مردم و شهادت آنها را فقط به سبب دیدن یک موضوع به شاه نشان دهم پس ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست میدهند و مطلب را به خودشان اشتباه می فهمانند؟!!! 

شاه عباس با تعجب پرسید:ماجرا چیست؟شیخ بهایی گفت:من دیروز به رهگذری گفتم که چشمانت را ببند که زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم گذاشت من خود را مخفی کردم و سریع به خانه رفتم و از آن ساعت تا بحال غیر از افراد خانواده ام کسی مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلی گذاشتم ولی از دیروز بعد از ظهر تا بحال در شهر شایعه شده که من به زمین فرو رفتم و اینقدر این حرف تکرار شده که هرکس میگوید من خودم دیدم که شیخ بهایی به زمین فرو رفت !!

!حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند! به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارتهای عالی قاپو و تالارها و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیره جمع شدند جمعیت به قدری بود که راه عبور بسته شد لذا از طرف رییس تشریفات امر شد که از هر محلی یک شخص متدین و فاضل و مسن و عادل برای شهادت تعیین کنند تا به نمایندگی مردم آن محل برای شهادت به نزد شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایی شهادت بدهند....

 بدین ترتیب 17نفر شخص معتمد و واجد شرایط 17 محله آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور شاه رسیدند هرکدام به ترتیب گفتند:به چشم خود دیدم که زمین چگونه شیخ را بلعید! دیگری گفت خیلی وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد! سومی گفت:به تاج شاه قسم دیدم که چگونه شیخ التماس میکرد و به درگاه خدا گریه و زاری مینمود. چهارمی گفت:خدا را شاهد میگیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشاری ک برسینه اش وارد می آمد از کاسه سر بیرون زده بود!!! به همین ترتیب هر یک از آن 17 نفر شهادت دادند. شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش میداد و عاقبت شاه آنها را مرخص کرد و خطاب به آنها گفت:بروید و مراسم عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم میشود شیخ بهایی گناهکار بوده است!

 وقتی مردم و شاهدان عینی رفتند شیخ مجددا به حضور شاه رسید و گفت: قبله ی عالم عقل و شعور مردم را دیدید؟شاه گفت:آری ولی مقصودت از این بازی چه بود؟شیخ عرض کرد: به من فرمودید قاضی القضات شوم. شاه گفت: بله ولی این موضوع چه ارتباطی با آن دارد؟ شیخ گفت: من چگونه میتوانم قاضی القضات شوم با اینکه میدانم مردم هر شهادتی بدهند معلوم نیست که درست باشد آنوقت حق گناه کاران یا بی گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر میفرمایید ناچار به اطاعتم! شاه عبلس گفت:چون مقام علمی تو را به دیده ی احترام نگاه کرده و میکنم لازم نیست به قضاوت بپردازی همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشی!!!

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان