کد خبر: ۲۲۲۶۶
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۹ - ۰۷:۵۸-01 January 2021
محمد مدیر شانه چی هنگام پیروزی انقلاب هم وی در بطن امور بوده و مسئول دفتر مرحوم طالقانی بوده و دربارۀ اعدام های، روزهای اول انقلاب می گوید:
« ... آقای  رضائی (خلیل رضایی پدر رضاییها از مجاهدین خلق) بود، آقای  حاج غفار آلادپوش  بود و آقای  آهنگران.  که من  دخترم را کشته بودند، از آقای  رضائی  چهارتا اولادش را کشته بودند و آقای آلادپوش سه تا  از بچه هایش یا دوتا از بچه هایش را کشته بودند و آقای آهنگران یک چیزی داشت مقدمش  پیش وندی هم داشت  چی چی آهنگران.  ایشان هم سه تا بچه اش را کشته بودند.  

ما آنجا آمدیم. آنجا گفتند  که خوب  شما ها  اولائید که می توانید قصاص  کنید! من گفتم من قصاص نمی کنم و الان هم دارم می گویم من الان این قاتل بچه هایم را هم الان  بیاورند، (منظور جنایتکاران بعد از انقلاب که سه فرزند دیگرش را کشتند) من الان از آنها می گذرم. واقعا قصاص نمی کنم. چون کشتن درد را دوا نمیکند. من بجای اینکه بکشم، اگر قابل هدایت باشد، می گویم آقا این را تربیتش کنید برود جبران کمبود بچه من را بکند. اگر من این را کشتم دوتا کمبود داریم. ولی الان بچه من نیست. اگر این را درست تربیتش کردم، خودش که کار می کند هیچی، بگوئیم آقا یک قدری هم بیشتر کار کن که کمبود بچه من  را هم تو اقلا جبران  کرده باشی. ولی وقتی  من او را  کشتم، چه نتیجه ای  می برم ؟ ...»


...

«من در محاکماتشان هم اغلب بودم. آن محاکمات اولیه، محاکمات اولیه که می شد، اغلب من در محاکماتشان هم بودم  ولی دقیقا یادم نیست که محاکماتی  که می کردند، آنهائی که می گفتند البته محاکمات را خیلی کوتاه جواب می دادند. چون آنها خودشان هیچ احتمالی که بکشند نمی دادند که کشتن و این حرفها باشد. و خود ما هم این احتمال را نمی دادیم که اینجوری باشد و هیچکس هم راضی نبود. من خیلی  ناراحت بودم که چرا می کشید؟. باید اینها آبروریزی بشود. کسیکه آمده یک عمر جنایت کرده، آبرویش را باید ببریم. باید بیاید اعتراف کند از کجا دستور می گرفته؟ کی تحریکش می کرده؟، کی پول می داده؟، اینها را باید  ما این مطالب  را از آنها بگیریم. از آنها بکشیم. الان من اعتقادم همین است. »
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۵:۵۸ - ۱۳۹۹/۱۰/۱۵
0
0
پدرم سید شکرالله مهرزاد فرزند سید باقر یکی از روحانیون شهرستان محلات و ذاکر اهل بیت عصمت و طهارت بود . ایشان سال 1386 در سن 100 سالگی بدرود حیات گفت و در قبرستان وادی السلام محلات خاکسپاری گردید .





در مقطع مبارزه مردم به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) با رژیم ستم شاهی محمد رضا پهلوی و واقعه 17 شهریور 1357 که به جمعه سیاه مشهور گشت ما در تهران خیابان خراسان کوچه محتشم حومه مسجد لرزاده سکونت داشتیم .


دیوار به دیوار منزل ما حاج غفار آلادپوش (فرزند غلامحسین متوفی 1377) و همسرش بتول خانم زندگی می کردند که صاحب شش دختر و شش پسر بودند . چهار فرزند این خانواده و دو عروسشان در دهه 1350 به دلیل فعالیت سازمانی توسط ساواک شاه کشته شدند(حسن آلاد پوش و همسرش محبوبه متحدین – سُرُور آلاد پوش و همسرش محمد حسین اکبری آهنگران – مجتبی و مرتضی(حسین) آلادپوش) .

1504978_120.jpg

پنج شنبه شب کاظم محمودی فرزند علی(1338 – شهادت 1361) و محمد(غلام) ابوالحسنی فرزند عزت الله و نصرالله محمودی فرزند حسین در منزل ما جمع شدند تا صبح 17 شهریور در میدان ژاله که به شهدا تغییر نام یافت در راهپیمایی اعلام شده شرکت کنیم .




نصرالله محمودی سردار شهید کاظم محمودی محمد(غلام)ابوالحسنی

صبح اول وقت ساعت شش که نیمی از جمعیت انقلابی در میدان حضور یافته بودند ارتشبد غلامعلی اویسی( فرزند غلامرضا متولد1297 فردو قم – 1362 پاریس) فرماندار نظامی تهران و حومه حکومت نظامی صادر و مقررات منع عبور و مرور اعلام کرد .


انقلابیون پُر شور گوششان بدهکار دربار شاه نبود و پُشت در پُشت هم به میدان ژاله و خیابان های اطراف که توسط نظامیان مسدود شده بود سرازیر شدند . غلام محمد با یک دستگاه موتور سیکلت یاماها 100 سی سی همراه با کاظم از منزل خارج و به سمت میدان حرکت کردند . آقا نصرالله هم که یک نظامی ضد رژیم بود از آبیک قزوین به تهران آمده بود و با لباس شخصی به میان موج خروشان امت رفت .


نصرالله محمودی

ما دو نفر هم مثل سابق وارد جریان تظاهرات شدیم . تظاهرکنندگان بدون توجه به مقررات حکومت نظامی، با شهامت و از جان گذشتگی و ایثار، شعارهای خود را که علیه نظام و شاه بود با صدای رسا، بیان می کردند و کوچک ترین توجهی به سربازان که به حالت آماده باش در خیابان ها و پشت بام ها سنگر گرفته بودند نداشتند.

96154.jpg



به یکباره از زمین و هوا تیراندازی شروع شد و در آن شلوغی غوغایی به پا بود . جمعیت زیادی به شهادت رسید و عده ای بیشتر مجروح شدند . فریاد «اللّه اکبر» و «لا اله الا اللّه» همه جا را پُر کرد، جمعیت وحشت زده و هراسان به سوی عقب هجوم بردند و گروهی روی زمین دراز کشیدند. دژخیمان با شقاوتِ هرچه بیشتر، شلیک می کردند.

img_3260.jpg

سرکار خانم زهره ابوالحسنی

ما به سمت منزلمان فرار کردیم و همسرم رفت پشت بام و تا نفس داشت شیون سَر داد . زنان دیگر در لابلای صدای تیراندازی مامورین شاه همنوا با هم شیون می کردند و یا حسین و یا حسین می گفتند . شیون یکنواخت زنان به نشانه اعتراض واهمه ای در مامورین ایجاد می کرد . مشخص بود که رژیم شاه گور خود را کَند و نمی بایست به روی شهروندان آتش می گشود .

.jpg

سردار شهید کاظم محمودی



برای نگهداری شهدا و بعد دفن آنان نیاز به یخ بود تا در گرما بو نگیرند که ما یخ تهیه کردیم . از طرفی به درب منازل مراجعه کردند تا برای کفن و دفن شهیدان ملحفه جمع آوری کنند که ما ملحفه های داخل منزلمان را تحویل دادیم .



ما با همدیگر روز شنبه 18 شهریور 1357 برای مساعدت به سایر انقلابیون به بهشت زهرا(س) تهران رفتیم. لباس های شهیدان را سوزاندیم تا میکرب زدایی شود و آسیبی به محیط و افراد نشود .17 شهریور زمینه سقوط اهریمن پهلوی در بهمن 1357 شد .





سید علی مهرزاد فرزند سید شکرالله اهل شهرستان محلات و همسرش خانم کبری(زهره) ابوالحسنی فرزند عزت الله اهل شهر نراق 22/6/1392



salahshorannaragh.blog.ir
پیمان
|
Netherlands
|
۰۷:۲۱ - ۱۳۹۹/۱۰/۱۵
0
0
در تمام سال 57 هیج جا ندیدم سرباز یا مامور بالای پشت بام باشه
اگر از پشت بام شلیک شد حرف ثابتی راست هست
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان