کد خبر: ۲۲۲۵۳
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۳۹۹ - ۱۰:۲۲-31 December 2020
پیامبر اکرم (ص): مَن واسَى الفَقیرَ، و أنصَفَ النّاس مِن نَفسِهِ، فذلکَ المؤمِنُ حَقّا. کسى که به تهیدست کمک مالى کند و نسبت به مردم از خود انصاف به خرج دهد، چنین کسى مؤمن حقیقى است.
عصراسلام: تعدادی از صفات انسان مومن در سوره مومنون بیان شده است که به همین مناسبت این سوره «مؤمنون» نامیده شده است، در ابتدای این سوره می فرماید: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»؛ «به تحقیق مومنین رستگار شدند.» بعد تا آیه‌ی ۱۱ صفات مؤمنینِ راستین را چنین بر می شمارد: 

اول: مومنان کسانی هستند که در حال نماز خشوع دارند و در مقابل پروردگارشان با فروتنی نماز می خوانند. 

دوم: کسانی که از کارهای بیهوده پرهیز می کنند یعنی کارها و برنامه ی زندگی شان هدفمند است و بدون هدف نیست. 

سوم: مؤمنان کسانی هستند که زکات می پردازند. واژه «زکات» در قرآن دو معنا دارد: در سوره های مدنی که گاهی به معنای مالیات زکات واجب است که بر چند چیز تعلق می گیرد. ولی در سوره های مکی برخی مفسران احتمال داده اند که به معنای انفاق باشد یعنی مؤمنان کسانی هستند که از اموالشان انفاق و بخشش می کنند و این یکی از صفات بارز مومنان می باشد. 

چهارم: از صفات دیگر مومنان راستین این است که پاکدامن هستند و مراقبند تا به گناهان و اعمال زشت آلوده نشوند. - در ادامه موردی را استثناء می کند که اینها غریزه ی شهوت خود را کنترل می کنند مگر در موارد حلال، و اگر کسی از این حد فراتر رود تجاوزگر است. 

پنجم: صفت بعدی مؤمنان راستین این است که امانتدارهای خوبی هستند. امانت مردم را همچون جان خودش حفظ می کند و آن را بر می گرداند، و اگر با کسی پیمانی بست به پیمانش وفادار است. 

ششم: مؤمنین مراقب نمازشان هستند و اول وقت نمازشان را می‌خوانند، سستی و کاهلی در نمازشان نمی کنند. و در پایان می فرماید: «أُولئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ» این افراد وارثان بهشت هستند. 

البته صفات دیگر مؤمنان در سوره های دیگر هم ذکر شده که نظر شما را به برخی از آنها جلب می کنیم: 

هفتم: در سوره ی انفال می‌فرماید: «مؤمنون کسانی هستند که وقتی یاد خدا را می شنوند دل های آنها برافروخته می شود.» در حقیقت تحت تاثیر قرار می گیرند، و نسبت به یاد خدا بی تفاوت نمی باشند. 

هشتم: در سوره ی مائده می‌خوانیم: «اینها کسانی هستند که بر خدا توکل می کنند.» 

نهم: باز در سوره ی انفال آمده است: «آنها کسانی هستند که به دیگران پناه می دهند و رهبران الهی و مردان الهی را یاری می کنند.» 

دهم: و در سوره ی آل عمران می فرماید: «آنها سرپرستی کافران را نمی پذیرند» یعنی ولایت و رهبری دشمنان خدا و کافران را نمی پذیرند. 

یازدهم: در سوره ی نساء می فرماید: «مومنان کسانی هستند که به قرآن، و کتاب های آسمانی قبل از آن ایمان می آورند.» 

دوازدهم: و در سوره بقره می خوانیم: «مومنان کسانی هستند که فساد مالی و اقتصادی ندارند (رباخوار) نیستند.» 

این بود برخی از صفاتی که در قرآن برای مؤمنان راستین آمده است. و در تمجید آنها در سوره‌ی توبه می فرماید: «این مؤمنان اهل بهشت اند، و خدا جان و مال آنها را می خرد و با آنها معامله می کند.» و در سوره منافقون می فرماید: «عزت از آن خدا، و پیامبر و مؤمنان است.» 

نشانه‌های مومن در حدیثی از امام سجاد علیه السلام

عمل انسان باید طبق فرامین امامان معصوم علیهم السلام باشد، تا به درجه‌ی قبولی و پذیرش نائل آید؛ اما در برخی از روایات آمده که مومن باید دارای ویژگی‌هایی باشد. 

امام سجاد (ع) فرمودند: 

«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: الْوَرَعُ فِي الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ» 

ترجمه حدیث: 

نشانه‏‌هاى مؤمن پنج چیز است‏: پرهيزكارى در خلوت و صدقه دادن در تنگدستى و شكيبایى در ناگوارى و بردبارى در حال خشم و راست گفتن به هنگام ترس. 

شرح حدیث (از حاج آقا مجتبی تهرانی): 

مؤمن پنج نشانه دارد:  

اوّل؛ «الْوَرَعُ فِي الْخَلْوَةِ»، مؤمن حالت کناره گیری از گناه دارد، آن هم در موقعی که غیر از خدا حاضر و ناظری نیست. اگر کسی در حضور مردم معصیتی را ترک کند، مثلاً شرب خمر نکند یا نعوذ بالله با نامحرم نامشروع برقرار نکند، خوب است، امّا این ترک گناه در حضور مردم، گویای این نیست که این فرد به اصطلاح ایمان قوی داشته باشد. اگر در جایی که جز خدا کسی نبود،‌ گناه را ترک کرد، آنجا معلوم می شود که ایمان در قلب او رسوخ کرده است و به تعبیر اهلش اعتقاد، از واردات قلبیّه او شده است، چون جز خدا هیچ کس را حاضر و ناظر نمی بیند و خودش را در محضر الهی می بیند؛ لذا این ترک گناه خیلی ارزشمند است. 

دوم؛ «وَ الصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ»؛ وقتی مؤمن تنگ دست است، به مقدار توانش در راه خدا انفاق می کند و صدقه می دهد. این مورد نیز گویای این است که وابستگی مؤمن به خدا از نظر درونی قوی است. چون آن کسی که دستش خالی نیست بلکه از امور مادّی پر است و فراوان دارد، اگر چهار سنّار هم به این و آن کمک کند، خوب است، امّا خیلی هنر نکرده است. چرا؟ چون دستش پر است. اگر کمکی هم کند، چیزی از او کم نمی شود. اگر آنجایی که می بینی از تو کم می شود و نسبت به امور دنیایی تعلّق داری، آنجا انفاق کردی ارزش دارد. 

سوم؛ «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ»، آنگاه که مصیبتی متوجّه مؤمن می شود، صبر می کند، تحمّل می کند و نعوذ بالله زبان به شکایت از خداوند نمی گشاید. این صبر، نشان می دهد که رابطه اش باخدا رابطه ای معنوی و قوی است، «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ»، این عمل ارزشمند است. 

چهارم؛ «وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ»، حلم یعنی بردباری، آن گاه که نیروی خشمش برانگیخته می شود و عصبانی می شود، خودش را کنترل می کند و این حلم و بردباری، ایمان او را نشان می دهد. مؤمن هنگام خشم جلوی خودش را می گیرد تا خشم و غضبش افسار گسیخته نباشد. این هم یکی از نشانه های مؤمن بود. 

پنجم؛ «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ»، معمولاً‌ کسانی که مبتلا به دروغگویی می شوند، به خاطر یکی از این دو چیز است: یا جلب منفعت است یا دفع ضرر. ریشه دروغگویی، این دو هستند. شخص چون می ترسد که منفعتی را از دست بدهد، دروغ می گوید. مثلاً مشتری آمده، برای آن که نکند از دستش بدهد به او دروغ می گوید، از ترس این که منفعتی را از دست بدهد دروغ می گوید، یا از آن طرف، از این که ضرری متوجّه اش شود، بیم دارد. آنجا خوف از دست رفتن منفعت بود، این یکی خوف از جلب ضرر است، لذا دفع ضرر هم علّت متوسّل شدن به دروغ می باشد. اوّلی جلب منفعت بود، دوّمی دفع ضرر. «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ». آنجایی که مؤمن بیم دارد نفعی از دستش برود یا ضرری متوجّه اش شود، بازهم راست می گوید. 

لذا حضرت پنج مورد از نشانه های خیلی مهمّ مؤمن را فرمودند و اگر انسان واقعاً‌ دارای این خصلت‌ها باشد، از نظر ایمانی بهترینِ افراد است. منبع: بحار الانوار، ج۶۴، ص۲۹۳، نقل از سایت آقا مجتبی تهرانی 

ویژگی مومن در حدیثی از امام حسن عسکری علیه السلام 

امام حسن عسکری علیه السلام به پنج ویژگی برای مومن اشاره کرده اند که در متن زیر آمده است: 

عن الامام العسکری علیه السلام: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ بِالْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌.
  

امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: مؤمن پنج نشانه دارد: اقامه ۵۰ رکعت نماز (مجموع واجبات و مستحبات)، خواندن زیارت اربعین، انگشتر عقیق در دست راست کردن، در سجده پیشانی بر خاک نهادن و «بسم الله الرحمن الرحیم» را (در نماز) بلند گفتن. (وسائل الشیعه جلد۱۰، صفحه ۳۷۳) 

اکنون به تبیین هر یک از این ویژگی‌ ها می‌پردازیم: 

انگشتر عقیق در دست راست

چرا از میان جواهرت آن حضرت به عقیق اشاره کرده‌اند؟ 

انگشتر عقیق برای سردردها، گرفتگی های عضلانی و دردهای پشت موثر است. 

همچنین این انگشتر بر تعالی، شادابی و آرامش روح، برطرف شدن غم و غصه و ناراحتی‌های روحی و تقویت بینایی تاثیر بسیاری دارد.

علت قرار گرفتن انگشتر عقیق در دست راست 

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «ما رفعت الی الله کفٌّ احبّ الیه من کفًّ فیها عقیقٌ. دستی محبوب‌تر از دستی که در آن عقیق باشد، به سوی خدا (برای دعا) برداشته نشده است.» (اصول کافی جلد ۶ صفحه ۴۹۷) 

 اقامه ۵۰ رکعت نماز واجب و نوافل 

اقامه نوافل باعث تقویت و توجه انسان درنمازهای یومیه می شود، این نمازها سبب جلوگیری از حواس‌پرتی انسان در خواندن نمازهای یومیه شده و همچنین اقامه نوافل خصوصا نمازشب، باعث توسعه رزق و روزی می شود. 

اقامه نوافل از خوف خدا سبب افزایش تقوای الهی و عملکرد پاک‌دستانه انسان در هر شرایط می‌ شود. 

مهمترین اثر نافله آن چیزی است که در حدیثی به نام حدیث قرب نوافل آمده است: راوی از حضرت صادق(ع) و ایشان از جد بزرگوار خود پیامبر (ص) و پیامبر (ص) از خداوند عزّ و جل چنین نقل می‌کند: «… و انه لیتقرب الی بالنافله حتی احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به ولسانه الذی ینطق به و یده الذی یبطش بها… . 

به درستی که بنده من با نافله و کارهای مستحبی قرب را می جوید تا این که او را دوست بدارم و هنگامی که او را دوست داشتم گوش او می شوم که با آن می شنود و چشم او می شوم که با آن می بیند و زبان او می گردم که با آن سخن می گوید و دست او می گردم که با آن قهر خود را ابراز می کند» (اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۲). یعنی نوافل انسان را به مقام قرب حق و خلافت الهی می رساند و صفات و کمالات حق را در انسان ظاهر و آشکار می کند و به طور خلاصه انسان خداگونه می‌شود و این نهایت قرب انسان است که در پرتو نوافل نصیب انسان می‌شود.

بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم 

بسم الله الرحمن الرحیم در رفع ناامیدی اثرات زیادی دارد. در این باره به مثالی توجه کنید: شخص ناامید مانند یک باطری قابل شارژ است که انرژی آن در حال اتمام است؛ اگر این باطری به یک منبع تغذیه متصل شود، انرژی آن تامین و آماده به کارگیری می‌ شود. حال این انسان ناامید، خسته از جور زمانه و شاکی از عالم و آدم وقتی به دامان امن الهی پناه می برد و ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» را بر زبان جاری می کند، به منبع عظیم قدرت و رحمت واسعه متصل می‌ شود و ضمن تجدید قوا برای انجام ماموریت خود در این عالم، به ادامه تلاش وکوشش می‌پردازد.

فایده بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم 

با ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» مثل این است که به منبع تغذیه شارژ این عالم وصل شویم؛ ولی سر دیگر شارژ را که باید به باطری متصل شود رها کرده باشیم؛ بنابراین جاری کردن ذکر خدا تنها در دل آنقدر که شایسته است، تاثیر نمی کند؛ پس بردن نام خداوند متعال با عالی‌ترین صوت، سبب قوت قلب انسان در برابر همه شدائد عالم می‌شود. 

در سجده پیشانی بر خاک نهادن 

پروفسور محمد ضیاءالدین حامد، از اساتید علوم بیولوژیک و از مسئولان پژوهشگاه مرکز تکنولوژی قاهره، در پژوهشی آثار جسمی و روحی سجده را چنین بیان کرده است: 

«در قرن حاضر که انسان از هر جهت در معرض الکترومغناطیس‌ها قرار دارد و همچنین نیاز انسان به تخلیه اشعه‌های زائد وجود دارد، دریافتیم که تخلیه این اشعه‌ ها از طریق سجده کردن صورت می‌ گیرد. بر اساس یافته‌ های موجود، هر اندازه که محور طولی انسان کاهش یابد، میزان در معرض اشعه‌ های الکترومغناطیسی قرار گرفتن او نیز کم می‌ شود و سپس عمل تخلیه از طریق تماس پیشانی با زمین صورت می‌ گیرد، البته در زمان سجده به دلیل آنکه دیگر نقاط بدن هم با زمین ارتباط می‌یابند، عمل تخلیه آسان‌تر انجام می‌ شود و انسان از بیماری‌ های روحی، جسمی و حتی سرطان در امان می‌ ماند.» 

پیشانی بر خاک نهادن باعث می‌ شود که انسان از غرور دست بردارد و به جای آن تواضع را بنشاند و همچنین باعث دور شدن از وساوس شیاطین و نزدیک شدن انسان به خدای متعال می‌ شود. 

زیارت اربعین 

با خواندن زیارت اربعین انسان از طریق مسیر امامت و ولایت به خدای متعال تقرب می‌جوید. مهمترین نکته در زیارت اربعین تذکر انسان به ولایت‌پذیری است. 

در زمان امام حسین علیه السلام، جاهلان و گمراهان، امام زمان خویش را به متاع ناچیز دنیا فروختند و در دنیا و آخرت زیان‌کار شدند. 

تجارت، اقدامی عقلایی برای کسب درآمد، حل مشکلات مادی زندگی و حتی کسب بیشترین سود از کالای فروخته است. حال چگونه می‌ توان کسی را که بیش از ۱۰ درهم برای سفر به کربلا و قتل ولی خدا هزینه کرده و بیش از شش درهم جایزه دریافت نکرده است، تاجر و حتی انسانی عاقل دانست؟!

اگر انسان فریب دنیا را بخورد، لحظه‌ ای را در زندگی مشاهده خواهد کرد که دشمنان قسم‌خورده دین خدا، سر ولیّ او را از تن جدا خواهند کرد و دیگر چیزی از آیین، دین و فرهنگ او باقی نمی‌گذارند.

ویژگی مومن در روایتی از امام رضا علیه السلام

ویژگی‌های فرد مومن در روایتی از امام رضا علیه السلام اینگونه بیان گردیده است که فرمودند: «لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً إلاّ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال: سُنَّهٌ مِنَ اللهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ نَبیِّهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ وَلیّهِ، أمَّا السَّنَّهُ مِنَ اللهِ فَکِتْمانُ السِّرِّ، أمَّا السُّنَّهُ مِنْ نَبِیِّهِ مُداراهُ النّاسِ، اَمَّا السُّنَّهُ مِنْ وَلیِّهِ فَالصَّبْرُ عَلَى النائِبَهِ.»[۱] 

مؤمن، حقیقت ایمان را درک نمى کند مگر آن که ۳ خصلت را دارا باشد: خصلتى از خداوند، که کتمان اسرار افراد باشد، خصلتى از پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) که مدارا کردن با مردم باشد، خصلتى از ولىّ خدا که صبر و شکیبائى در مقابل شدائد و سختى ها باشد.»

حضرت، سه ویژگی را برای مومن برمی شمرند که هر یک از ویژگی ها را منوط به فردی می‌کنند: 

سنت اول از خداوند، که انسان مانند خداوند ستار و پوشاننده اسرار دیگران باشد. 

سنت دوم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که مدارا کردن با مردم است. 

و سنت سوم که باید از امامش یاد بگیرد، صبر و استقامت در مشکلات است. 

اولین ویژگی: کتمان اسرار افراد 

مومن باید مانند خداوند متعال، پوشاننده و کتمان کننده اسرار دیگران باشد. 

یکی از صفات خداوند ستاریت اوست. معنای ستار بودن خدا، آن است که اعمال انسان ها را از دیگر انسان ها می پوشاند تا آبروی آنان حفظ گردد. 

ستاریت دو جنبه تکوینی و تشریعی دارد؛ با توجه به جنبه ی تکوینی برخی از صفات و آفات درونی انسان، بر دیگران پوشیده می ماند و کسی از آن خبر ندارد؛ اما از لحاظ جنبه ی تشریعی، انسان مومن نباید از عیب دیگران سوء استفاده کرده و آنرا افشاء نماید؛ و در روایات نیز از این افشاء راز یا عیب دیگران نهی شده است؛ 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در وصیتش به ابوذر می فرماید: «الَمجالِسُ بِالْامانَةِ وَ افْشاءُ سِرُّ اخیک خِیانَةٌ»[۲] مجالس امانت و افشا سرّ برادرت خیانت شمرده می شود. 

در حدیث بالا، حضرت بصراحت به افشاء سر برادر ایمانی را خیانت شمرده است و ناگفته پیداست که کسی که خیانت کند، هرگز مومن نخواهد بود. چون مومن به برادرش خیانت نمی کند؛ علت آن است که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: «المُؤمِنُ لا یَغُشُّ أَخَاهُ، وَ لا یَخُونُهُ، وَ لایَخذُلُهُ، وَ لا یَتَّهِمُهُ.»[۳] مومن با برادر مومنش فریبکاری نمی کند و به او خیانت نمی ورزد و او را خوار نمی سازد و به او تهمت نمی زند. 

پس یکی از خصلت های مومن کتمان اسرار برادران مومن است. 

یکی از صفات خداوند ستاریت اوست. معنای ستار بودن خدا، آن است که اعمال انسان ها را از دیگر انسان ها می پوشاند تا آبروی آنان حفظ گردد. 

ویژگی دوم: مدارا کردن با مردم 

مدارا کردن با مردم، نشانه عقل آدمی است؛ یعنی انسانی که در اجتماع با دیگران، با نرمخویی رفتار می کند، مردم او را انسان عاقلی خواهند دانست؛ مدارا کردن با مردم باعث می شود که انسان هم در دنیا، از بسیاری از آفات بدور باشد و هم از لحاظ دینداری، مورد احترام خواهد بود؛ چرا که امام باقر علیه السلام فرمود: «سلامةُ الدّین و الدّنیا فی مداراة ِ الناس»[۴] سلامت دین و دنیا، در مدارا کردن با مردم است. 

نکته بسیار مهم در مدارا کردن با مردم آن است که انسانی که با دیگران با نرمی و مدارا رفتار می کند، او را از مصیبت ها و بلاها دور می کند؛ چون نرمی با مردم صدقه است؛ چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مدارا کردن با مردم را «صدقه» می دانند و می فرمایند: «مُداراةُ الناس صدقةٌ»[۵] 

یعنی نقطه مشترک بین صدقه و مدارا کردن، دوری از آفات است؛ همانگونه که صدقه انسان را از آفات دور می کند، بوسیله مدارا کردن با مردم، انسان از مصیبت ها و بلایا مصون می ماند. 

ناگفته نماند، که مدارا کردن با مردم هم جنبه دنیایی و مادی دارد و هم جنبه اخروی و معنوی. این مطلب از حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که: «مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الإیمانِ، و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَیش.»[۶] مدارا کردن با مردم، نصف ایمان است و نرمى و مهربانى کردن با آنان، نصف زندگى است. 

پس مدارا کردن با مردم، نصف ایمان و نصف زندگی است. 

مدارا کردن با مردم باعث می شود، عمل انسان کامل شود و اگر مدارا کردن با مردم تحقق نیابد، عمل انسان کامل و تمام نخواهد شد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: «ثَلاثٌ مَن لَم یَکُن فِیه لِمَ یَتِمَّ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ یَحجُزُهُ عَن مَعاصِی اللّه ِ و خُلُقٌ یُدارِی بِهِ النّاسَ و حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ.»[۷] 

سه چیز است که هر کس نداشته باشد هیچ عملى از او تمام و کامل نیست: پاکدامنى و ورعى که او را از نافرمانى خدا بازدارد و خویى که به سبب آن با مردم مدارا کند و بردبارى و حلمى که به وسیله آن رفتار جاهلانه نادان را دفع کند. 

نقطه مشترک بین صدقه و مدارا کردن، دوری از آفات است؛ همانگونه که صدقه انسان را از آفات دور می کند، بوسیله مدارا کردن با مردم، انسان از مصیبت ها و بلایا مصون می ماند. 

ویژگی سوم: صبر و استقامت در مشکلات 

قرآن کریم یکی از مدال های بزرگی را که به حضرت ایوب علیه السلام می دهد، صبر در مشکلات می دهد؛ قرآن کریم، در مورد ایشان می فرماید: «إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا»[۸] ما ایوب را بنده صابری یافتیم؛ اما جایگاه صبر، در بین عبادات همچون سر به بدن است؛ که اگر سر نباشد، بدن نیز نخواهد بود؛ آیا بدن بدون سر فایده ای دارد؟ همانگونه صبر، در بین عبادات است که بدون آن دیگر عبادات فایده ای ندارند. 

این مطلب در حدیثی از امام على علیه السلام نقل شده که فرمود: «الصَّبْرُ فِی الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ.»[۹] 

نقش صبر در کارها همانند نقش سر در بدن است؛ همچنان که اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بین مى رود، صبر نیز هرگاه همراه کارها نباشد، کارها تباه مى گردند. 

پس صبر، جایگاه قدرتمندی در بین عبادات دارد؛ و صد البته که مراتبی دارد که همه ی عبادات آدمی را شامل می شود؛ صبر در طاعت، صبر در مصیبت و صبر در معصیت که هر یک اجر و پاداشی بس بزرگ را در پی دارد؛ 

یکی از آثار صبر در مشکلات، آن است که صابر، با صبر بر مشکلات یک سوم از حقیقت ایمانش را تکمیل می کند؛ چنانچه امام رضا علیه السلام فرمود: «لَا یَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ حَقِیقَةَ الْإِیمَانِ حَتَّى تَکُونَ فِیهِ خِصَالٌ ثَلَاثٌ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ حُسْنُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَایَا.»[۱۰] 

هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل نمى  کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین  شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت ها و بلاها. 

بنابراین، صابر می تواند با صبر بر مشکلات، پازل های ایمانی اش را تکمیل کرده و خودش را به جرگه ی عابدان برساند؛ و این گونه است که امام رضا علیه السلام فرمود که مومن در او سه خصلت باید وجود داشته باشد که یکی از آنها سنتی از امامش است که باید او نیز در مشکلات صبر پیشه کند. 

 

پی نوشت: 
[۱]  بحارالأنوار(ط ـــ بیروت) ج ۷۵، ص ۳۳۴. 

[۲]  بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۹۱. 

[۳]  الخصال، ج۲، ص۶۲۲ 

[۴]  عیون الحکم و المواعظ، للیثی، ص۲۸۵، ح ۵۱۵۲ 

[۵]  نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله، ص۷۲۰ ح ۲۷۳۶ 

[۶]  الکافی : ۲/۱۱۷/۵ 

[۷]  الکافی : ۲/۱۱۶/۱ 

[۸]  سوره ص، آیه ۴۴ 

[۹]   کافى(ط-الاسلامیه) ج۲، ص۹۰، ح۹ 

[۱۰]  تحف العقول، ص۴۴۶ / بحار الانوار، (ط-بیروت) ج ۷۵، ص ۳۳۹


منابع: رواق الحجاج، اهل البیت، خبرگزاری دفاع مقدس، پژوهشکده باقرالعلوم

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان