کد خبر: ۲۲۱۴۷
تاریخ انتشار: ۰۸ دی ۱۳۹۹ - ۰۶:۲۶-28 December 2020
نخست بدان كه طلب مال و منال بيهوده است، فقط مردم ابله و ديوانه مي‌توانند باور كنند كه توانگري موجب خوشي و لذت است؛ خيال مي‌كنند كه توانگر كسي است كه مي‌تواند بر هر ميل و خواهش خويش كامروا گردد.
«غالباً مردم را براي آنكه پول را بيشتر از همه دوست دارند ملامت مي‌كنند؛ ولي اين امر طبيعي و حتمي است زيرا مردم چيزي را دوست مي‌دارند كه مانند پروتئوس خستگي‌ناپذير هميشه مي‌تواند به آرزوهاي ناپايدار و اميال گوناگونشان مبدل شود، هر چيز ديگر فقط مي‌تواند يك آرزو را برآورد؛ فقط پول علي الاطلاق خوب است زيرا حصول مجرد هر آرزويي است.» مع‌ذلك اگر زندگي منحصر به طلب مال باشد بي‌ثمر است مگر آنكه بدانيم چگونه مال را به خوشي مبدل سازيم؛ اين هنري است كه عقل و حكمت مايه آن است. توالي اغراض حسي هميشه اقناع نمي‌شود؛ همچنانكه هنر كسب وسايل و وسايط را ياد مي‌گيريم بايد مقاصد و غايات زندگي را نيز بدانيم. « مردم هزار بار بيشتر از آنچه در كسب علم مي‌كوشند به كسب مال مي‌پردازند؛ با آنكه مسلماً سعادت مرد بيشتر مربوط است به آنچه هست نه به آنچه دارد.» « آنكه احتياجات معنوي ندارد عامي و پست است» ؛ او نمي‌داند كه به هنگام فراغت چه بايد بكند، - «آرامش در بيكاري امري سخت است.» چنين شخصي با حرص و ولع تمام از اينجا به آنجا در پي لذات حسي مي‌دود و بالاخره سرنوشت آن توانگر بيكار يا شهوت‌ران لاقيد- يعني ضجرت و ملال- بر او حاكم مي‌گردد.

راه سعادت مال نيست بلكه عقل و حكمت است. « انسان هم اراده كوشاي عنود است (كه كانون آن در دستگاه تناسلي است) و هم طالب صديق و مختار و دايمي علم خالص است (‌كه مركز آن مغز است).» شگفت اينجاست كه علم كه خود از اراده زاده است سرانجام بر آن پيروز مي‌گردد. امكان استقلال علم از اينجا مشهود است كه ذهن غالباً با بي‌قيدي به درخواستهاي ميل و خواهش پاسخ مي‌دهد. «گاهي ذهن از اطاعت اراده سرباز مي‌زند؛‌ مثلاً وقتي كه مي‌خواهيم حواس خود را بر چيزي متمركز سازيم يا هنگامي كه مي‌خواهيم چيزي را كه مورد توجه است به خاطر بياوريم. خشمي كه در چنين مواقعي بر اراده دست مي‌دهد، روابط و اختلافات آن دو را روشن مي‌سازد. در حقيقت ذهن كه از اين خشم مضطرب است گاهي با كمال ادب آنچه مطلوب اراده بود چند ساعت بعد، يا حتي فرداي آن، به طور غيرمنتظر و بي‌موقع، در اختيار اراده مي‌گذارد.» ذهن از اين عدم اطاعت ناقص به تسلط و حكم مي‌رسد. در نتيجة يك فكر قبلي يا يك ضرورت شناخته شده هر كسي با خونسردي اعمالي را تحمل مي‌كند يا انجام مي‌دهد كه براي او نهايت اهميت را دارد و غالباً خطرناك است: از قبيل خودكشي، اعدام، مبارزه‌ تن به تن، و هرگونه اقدامي كه زندگي او را به خطر مي‌اندازد؛ و به طور كلي به كارهايي دست مي‌زند كه طبيعت حيواني او كاملاً بر ضد آن است. در چنين اوضاع و احوال معلوم مي‌شود كه عقل تا چه پايه مي‌تواند بر طبيعت حيواني مسلط شود.»

اين توانايي ذهن بر اراده موجب پيشرفت عمدي مي‌گردد و ميل و خواهش مي‌‌تواند از راه علم تعديل يا آرام شود؛ اين امر بيشتر بر پايه‌ فلسفه‌ جبري است كه به موجب آن هر چيزي نتيجه حتمي و ناگزير امر قبلي است. «‌از هر ده چيز كه مايه ملال خاطر ماست نه تاي آن مي‌تواند برطرف شود و اين در صورتي است كه ما به دقت از علل و اسباب آن آگاه شويم و لوازم و طبيعت واقعي آن را بدانيم،... زيرا ذهن و عقل بر اراده و خواهش انسان به منزله عنان و افسار بر اسب سركش است.»‌«ضرورت باطن و ظاهر ايجاب مي‌كند كه هيچ چيزي به اين دقت مانند علم روشن با وجود ما سازگار نباشد.» «هر چه بيشتر از ماهيت شهوات خويش آگاه شويم تسلط و نظارت آنها بر ما كمتر مي‌گردد.» «اگر مي‌خواهيد همه را به اطاعت خود درآوريد، نخست خود را مطيع عقل سازيد.» عجيب‌ترين امور تسلط بر جهان نيست بلكه تسلط بر نفس است. بدين ترتيب فلسفه، اراده را تصفيه مي‌كند. ولي بايد دانست كه مقصود از فلسفه تجربه و انديشه است و تنها كتاب خواندن و مطالعه محض نيست .

غوطه خوردن مداوم در جريان انديشه ديگران، موجب محدوديت و ضعف انديشه شخص مي‌شود و زياده‌روي در اين كار ذهن را فلج مي‌سازد. ... مطالعه بيشتر اهل فضل شبيه به تلمبه‌اي است كه ذهن را خالي مي‌كند تا از فكر ديگران پر سازد. مطالعه درباره موضوعي پيش از انديشه درباره آن خطرناك است. ... در حال مطالعه شخص ديگري به جاي ما فكر مي‌كند و ما فقط تابع ذهن ديگري هستيم. ... بدين ترتيب اگر كسي تمام وقت خود را صرف مطالعه كند قدرت تفكر را از دست مي‌دهد. تجربه ‌جهان بايد به منزله متن باشد و انديشه و علم به منزله‌ شرح آن. تجربه كم‌نظير كتابهايي است كه در هر صفحه دو سطر متن و چهل سطر شرح دارد.

پس پند نخست اين است كه اول زندگي و بعد كتاب؛ و پند دوم اين است كه اول متن و بعد شروح. متون را بيشتر از شروح و انتقادات بخوانيد. « انديشه‌هاي فلسفي حكما را فقط از خود آنان مي‌توايم ياد بگيريم؛ بنابراين طالب فلسفه و حكمت بايد از پيشوايان آن در گوشة محراب كتب خودشان استعانت بجويد.» كتاب يك نابغه بيشتر از هزار شرح ارزش دارد.

با اين شرايط دنبال علم بودن، حتي از راه كتب، باارزش است؛ زيرا سعادت ما منوط به آن چيزي است كه در سرداريم نه آنچه در جيب گذاشته‌ايم. حتي شهرت نيز ديوانگي است. «كله مردم ديگر جاي ناراحتي است و نمي‌تواند مسكن خوشبختي واقعي شخص ديگري شود.»

آنچه انساني مي‌تواند در حق ديگري انجام دهد اهميت زيادي ندارد؛ بالاخره همه كس تنها خواهد ماند و آنچه مهم است اين است كه آنكه تنها مي‌ماند كيست ... سعادتي كه از ذات خويش به دست مي‌آوريم مهمتر از سعادتي است كه از محيط كسب مي‌‌كنيم ... انسان محيطي را كه در آن زندگي مي‌كند به قالب نظريات شخص خويش درمي‌آورد. چون آنچه براي شخصي موجود است يا بر او رخ مي‌دهد فقط منوط به ضمير و درك اوست و تنها براي خود او روي مي‌دهد، اساسي‌ترين امر براي وي تركيب و ساختمان وجدانش است. ... بنابراين گفته ارسطو كاملاً حق است كه «معني سعادت آن است كه شخص از عهده امور خود برآيد و كفايت نفس داشته باشد.»

راه گريز از مضار و شرور بي‌شمار اميال و خواهشها اين است كه شخص زندگي را از دريچه علم و دانش بنگرد و با آثار بزرگان تمام اقوام و اعصار آشنا باشد؛ زيرا اين آثار بزرگ به خاطر اين اذهان شيفته و مجذوب به وجود آمده است « يك ذهن نجيب و بي‌طرف همچون بوي خوشي است كه گند نقايص و زشتيهاي جهان اراده و خواست را مي‌پوشاند.» بسياري از مردم امور را از نظر اميال و شهوات خويش مي‌نگرد و بدبختي و بيچارگي آنها از همين جاست؛ ولي مشاهده اشياء از نظر علم و دانش مايه آزادي و رهايي از بندگي است.

اگر يك علت خارجي با يك وضع دروني ما را ناگهان از ميان گرداب بي‌پايان خواهشهاي نفساني بيرون آورد و علم را از بندگي اراده خلاص سازد، ديگر توجه ما به سوي دواعي نفساني جلب نخواهد شد بلكه اشيا را با قطع ‌نظر از رابطه آنها با اميال و اراده در نظر خواهد آورد و بدين ترتيب آنها را بدون نفع شخصي و نظر خاص بلكه با نظر عيني واقعي خواهد ديد و خود را، از اين رو كه انديشه و تصوراند از اين جهت كه دواعي و خواهشهاي نفساني مي‌باشند، تسليم آنها خواهد كرد. بدين ترتيب ناگهان آرامشي كه هميشه دنبال آن بوديم ولي از ما مي‌گريخت به سراغ ما خواهد آمد و با ما سازگار خواهد بود. اين همان حالت فراغ از درد و رنج است كه اپيكور آن را به عنوان خير مطلق و حالت خدايي مي‌ستود؛ زيرا ما در اين لحظه از قيد عبوديت ذلت‌بار نفس رسته‌ايم و پس از شش روز كار و رنج به روز تعطيل و استراحت رسيده‌ايم و چرخ ايكسيون ديگر نمي‌گردد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان