کد خبر: ۲۲۱۱۵
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۹ - ۰۴:۱۶-27 December 2020
خاطرات اردلان سرفراز
و کارش این بود که اشعاری که قرار بود از رادیو و تلویزیون پخش شوند را از نظر دستوری و قواعد ادبیات فارسی بررسی کرده و ایرادات را گوشزد می کردند. در سال ۵۴ یا ۵۳ "داریوش" را به جرم خواندن آهنگ های سیاسی مثل بوی خوب گندم ، رهایی و... بازداشت کردند و او قریب به یک سال در زندان بود.بعد از آن فشار آوردند روی آهنگساز و ترانه سرا و تعدادی از ما را خواستند و به رَوش و خیالِ خودشان ما را ترساندند . از آن به بعد یک شورای دیگری درست شد که ما به آن اداره سانسور می گفتیم و آقای نیرسینا آن را اداره می کرد و همینطور آقای خوشدل در آنجا فعالیت داشت که به عنوان آهنگساز کارمند اداره فرهنگ و هنر بود. آقای نیرسینا اشعار را تصویب می کرد.

برای شعر شقایق چندین بار به این اداره رفتم . همینطور برای ترانه ی یاور همیشه مومن من و آقای عطایی با هم به آنجا رفتیم. به هرحال ما راهش را بلد بودیم که چطور از سانسور رد شویم. اگر می گفتند زندان نباشد اردلان به جایش گلخونه های بی کسی قرار می داد و بسیاری اصطلاحات دیگر را جایگزین می کردیم تا شعر به مرحله اجرا برسد و این اصلا به شورای شعر رادیو ربطی نداشت. شورای شعر رادیو که متشکل از شاعران قدیمی و کلاسیک بود اصلا ترانه را به رسمیت نمی شناختند تا اینکه قدرت ترانه را در جامعه دیدند و شهیار قنبری را دعوت کردند تا به عضویت شورای شعر رادیو درآید و ما بسیار خوشحال شدیم که بالاخره ترانه به رسمیت شناخته شد . این شورا تنها برای پخش ترانه ها از رادیو و تلویزیون تصمیم می گرفت و تنها ایرادات دستوری را مشخص می کرد و شورای سانسور کننده شعر و ترانه نبود. حتی یکبار من و "شهیار قنبری" برای تصویب شعر به خود رسیدن که در آن، شهیار به استقبال مولانا رفته بود به این شورا رفتیم و شهیار شعر را به عزیزان داد تا آن را برای پخش از رادیو و تلویزیون تصویب کنند، چرا که بسیاری از کارها بودند که از رادیو و تلویزیون پخش نمی شدند اما به صورت نوار و صفحه به بازار می آمد؛

یاور همیشه مومن

یک روز داریوش حدود ساعت ۶-۵ بعدازظهربه منزل من آمد و پیشنهاد کرد که به منزل یکی از دوستان مشترکمان برویم. ما به منزل آن دوست رفتیم و بعد از حدود یک ساعت کاری برای داریوش پیش آمد و به من گفت که همانجا بمانم تا او برگردد. داریوش حدود ساعت ۹-۸ شب زنگ زد و گفت که قلم و کاغذی بردارم تا شعری که برایم خواهد خواند را بنویسم. شعر "یاور همیشه مومن" را داریوش از پشت تلفن برای من خواند. از شاعر شعر پرسیدم و داریوش گفت شعر را آقای "عطایی" سروده است و الان من در خانه ایشان هستم. داریوش به من گفت که کمی کار دارد و دیر وقت می آید. من و دوستمان که "فریدون" نام داشت به خانه خودم در خیابان کاج ، میدان گلها –که اتفاقا هیچ گلی هم نداشت!- رفتیم . فریدون مطالعه می کرد و من پشت پیانو روی شعر یاور همیشه مومن کار می کردم؛

داریوش حدود ساعت یک شب به خانه آمد. من به او گفتم که آهنگ این شعر را تمام کردم. داریوش تعجب کرد. برایش آهنگ را نواختم و ما تا ساعت ۵ صبح داشتیم برروی آهنگ کار می کردیم. شب بسیار زیبایی بود، از آن جهت که در آن زمان من حال و هوای زندگی خودم رو در این ترانه می دیدم. فردای آن شب به اتفاق داریوش نزد "واروژان" فقید که یکی از مهمترین بنیانگذاران ترانه ی نوین بود رفتیم. واروژ آهنگ را شنید و بسیار پسندید. این آهنگ تنها یادگاری من از "واروژان" است که خیلی برای موسیقی پاپ ما زحمت کشید. ظرف یک هفته آهنگ را ضبط کردیم و بعد از خواندن "داریوش" ، بلافاصله همانجا هم آقای "عطایی" آن را دکلمه کردند که یکی از معروف ترین دکلمه های ایشان بشمار می آید. قبل از شروع همکاری ام با ایرج، با ترانه هایش آشنا بودم اما بعد از ترانه ی یاور همیشه مومن بود که بیشتر با هم آشنا شدیم. البته باید بگویم که اردلان سرفراز یکی از مشوقینِ اصلیِ من بود که با شاعران دیگر از جمله شهیار و ایرج هم کار کنم و اگر درصد بالایی از کارهایم را ترانه های اردلان تشکیل می دهد مابقی آثارم با دیگر ترانه سرایان عزیز به تشویق برادر عزیزم اردلان سرفراز بوده است. ترانه های ایرج همیشه رنگ و بوی خودش را دارد و من شخصاْ بسیار از اشعار او لذت می برم

***

داريوش در ۱۵ بهمن ۱۳۲۹ (۴ فوريه ۱۹۵۱) در تهران به دنيا آمد. پدرش, محمود اقبالي, از ملاکان آذربايجان بود. او دوران کودکي خود را در شهر ميانه, زادگاه پدر و مادرش, گذراند, در همان دوران کودکي تنها خواهرش را, گيتي, که ۵ سال بيش نداشت, از دست داد و اين حادثه موجب تيرگي هايي در رابطه پدر و مادرش شد.

اولين بار صحنه را در ۹ سالگي, در مدرسه شهر آرا, به مناسبت جشني تجربه کرد, بعد ها با خواندن ترانه براي دوستان و نزديکانش با تاييدها و تشويق هاي صادقانه مواجه شد تا بعدها با اجراي چند ترانه در جشن هاي خانوادگي حتي از گروهي از افراد ناشناس و غير وابسته, در عرصه هنر خوانندگي, مورد تاييد قرار گرفت تا داريوش بيش از پيش روي به خوانندگي آورد.
سال ها بعد داريوش براي اولين بار از طريق فرستنده تلويزيون آموزشي آن زمان, به همگان معرفي شد تا دريچه اي تازه به درون يک دنياي رويايي و پر جازبه به روي وي گشاده شود.

بعد ها فرست هاي جديدي براي عرصۀ وجود در يک زمينه ي وسيعتر فراهم گرديد. برنامه پرطرفدار زنگوله ها که در رديف محبوب ترين برناه هاي تلوزيوني در آن زمان محسوب ميگرديد, به دليل علاقه و توجه بيش از حد نسل جوان, زمينه ي مساعدي براي هنرنمايي گروهي از خوانان مستعد و علاقه مند به کارهاي هنري در رشته ي موزيک فراهم آورده بود.
داريوش به اتفاق کيوان و مرحوم افشين مقدم, در سال ۱۳۴۹, گروه سه نفري خوانندگان جوان را متداول کردند. موفقيت اين گروه به حدي رسيده بود که حتي براي اجراي برنامه در کاباره ها از آنان دعوت به عمل مي آمد و بدينگونه پس از پخش صدا و تصوير آنان در راديو و تلويزيون, بخصوص برنامه ي ۶/۸ , گام تازه اي بري پيوستن به گروه خوانندگان حرفه اي, پيش گماشتند. و اين در موقعيتي بود که داريوش اسم و رسمي به عنوان يک خواننده تازه نفس بدست آورده بود.

بهانه هاي استقلال طلبي و فعاليت فردي و تمايل به کسب عنوان و اشتهار به عنوان يک خواننده ي منفرد, دلايل جدايي از گروه سه نفره به دنبال داشت.( لازم به ذکر است که کيوان و افشين همواره به عنوان گروه ۲ نفره به فعاليت خود ادامه دادند.)

پس از جدايي از گروه ۳ نفره که به سبک ۶/۸ مي خوانندند, داريوش شروع به خواندن ترانه هاي ملايم تر کرد, که در اين ميان ترانه ي به من نگو دوست دارم متولد شد و به شکلي بي سابقه و دور از ميزان تصور و انتظار, ميان مردم گل کرد و پس از آن داريوش به عنوان يک خوانده ي جوان, موفق به کسب هويت شد!

ترانه هاي بعدي داريوش تماما به سبکي کاملا غمگين و گاهي اعتراض آميز درآمد, و پي آمدهاي نا گواري را از جمله زنداني شدن وي به دليل خواندن ترانه هاي سياسي به دنبال داشت.

داريوش بدون شک محبوب ترين خواننده ي مرد قبل از انقلاب بود, و اين محبوبيت هم به اسيد و اسيد پاشي از سوي معشوقه وي کشيد. او با وجود محبوبيتش آنطور که بايد و شايد در تلويزيون فعاليت نداشت, به گفته خود او که اعتقاد داشت پخش مکرر ترانه ها از راديو و تلويزيون موجب اکراه ميشود. نکته ي جالب اينجاست که داريوش در هيچ يک از شوهاي خود به دوربين نگاه نميکند.

داريوش علاوه بر هنر خوانندگي اشتياق زيادي هم به بازيگري در فيلم هاي سينمايي داشت. او در اوج مشهوريتش در دو فيلم ياران (۱۳۵۳), ساخته محمد دلجو و اميرمجاهد با اجراي زيباي ترانه ي ياران با صداي زيباي فريدون فروغي براي اين فيلم، و فرياد زير آب (١٣٥٦) به همراه فرزانه تائيدي و شهره و به کارگرداني سيروس الوند ايفاي نقش کرد, و در اين فيلم دو ترانه فرياد زير آب و اجازه را نيز به عنوان موزيک متن اين فيلم, مورد اجرا قرار داد. داريوش ترانه ي زندوني,که جزو ترانه هاي سياسي او به شمار ميآيد, را براي فيلم گذر اکبر و زهره را براي فيلم رهايي خواند.

***

: هوشنگ گلمکانی منتقد و روزنامه‌نگار حوزه سینما در صفحه اینستاگرام خود نوشت:

این روزها نمی‌دانم چرا چند بار یاد ماجرایی افتادم مربوط به ۴۵ سال پیش، زمانی که مدتی از دستگیری داریوش گذشته و او ممنوع‌الکار بود. این ماجرا با انواع خبرها و شایعاتی درباره ماهیت سیاسی دستگیری (همراه با حبس ایرج جنتی عطایی و شهیار قنبری) آمیخته بود و منابع رسمی تلاش می‌کردند آن را با موضوع اعتیاد و مواد مخدر هم ربط بدهند.

به هر حال داریوش حدود هفت ماه زندانی و مدتی بیش تر ممنوع‌الکار بود‌. آن وقت‌ها هم «مجرمان سیاسی» را می‌آوردند پای مصاحبه تلویزیونی تا اظهار ندامت کنند، اما در مورد داریوش «ابتکار» به خرج دادند و اظهار ندامت او را تبدیل به اجرای زنده یک ترانه در ستایش شاه کردند که ایرج جنتی عطایی با غنوان «رسول رستاخیز» سروده بود و آهنگ ساخته بابک بیات را منصور ایران‌نژاد با پیانو می‌نواخت.

 

به روایت جنتی عطایی این برنامه را برای روز ششم بهمن تدارک دیده بودند که سالگرد «انقلاب سفید» شاه بود. خوب یادم هست که موقع اجرای ترانه، وقتی داریوش تکه‌ای از ترانه را می‌خواند و بعد سکوت می‌کرد تا پیانو نواخته شود، در سکوت، به شکل معناداری سرش را تکان می‌داد. ظاهر قضیه این بود که مثل هر اجرای دیگری، این هم بخشی از «اکت» خواننده هنگام اجرا است، اما داریوش به شکل ماهرانه‌ای، میزان بامعنایی از اغراق را در تکان دادن‌های سرش اجرا کرد تا به بیننده حالی کند که او را وادار به این کار کرده‌اند و از این بابت شرمسار است.

فردای آن روز فهمیدم که اشتباه نکرده‌ام و ترتیب‌دهندگان این نمایش هم پیام را گرفته‌اند و در حالی که قاعدتا قرار بود پس از این «اظهار ندامت» از او رفع ممنوعیت شود، برای تنبیه این شیرین‌کاری، ممنوعیت فعالیت داریوش چند ماه دیگر ادامه پیدا کرد.

حالا اصلا نمی‌دانم ربط آن ماجرا با اوضاع امروز ما چیست، اما سر تکان دادن‌های داریوش در آن اجرای تحمیلی را فراموش نمی‌کنم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان