کد خبر: ۲۲۱۱۳
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۹ - ۰۴:۱۱-27 December 2020
استفاده درست از بیماری‌ها
مارسل پروست، نویسنده‌ی بزرگ قرن ،سالها از تنبلی و کسالتی مزمن در رنج بود. کسالتی که نوشته های نیمه تمامش را به کنج شیروانی می سپرد و در نهایت، ملغمه ای از احساس گناه، پوچی و خمودگی برایش به جا می‌نهاد.
پروست ریشه‌ی این تنبلی را در میگرن های عصبی و افکار وسواسی پریشانش میدید و برای رهایی از آنها با چندین پزشک زبده و روشهای درمانی شان آشنا شد. گرچه ثمره‌ی این تلاشها در نهایت، همین آشنایی بود و دیگر هیچ. در گیر و دار این تقلای خسته، پروست ناگهان به نتیجه‌ی دیگری رسید: تصمیم گرفت تا به جای "زائد" دانستن این حالات نابهنجار، آنها را به عنوان وضعیتهایی واقعی و بالفعل در حیات روانی خود بپذیرد و حتی از تاثیر ناگزیرآنها بر الگوهای فکریش، به عنوان منابعی سرشار برای آفرینش های تازه بهره بگیرد. توصیفات دقیق و گاه وسواس گون "در جستجوی زمان از دست رفته" تنها یکی از نتایج این نگاه غریب است.

شاید گروهی از اهل فن، چنین تغییر یکباره ای را نتیجه ی مکانیسم دفاعی روانی سرخورده و مایوس بدانند. اما به هر روی، داوری درست در این مورد، منوط خواهد بود به پاسخ هر یک از ما به این پرسش بنیادین که: معیار ما برای سالم یا ناسالم دانستن یک وضعیت روانی چیست و از کجا می آید؟ رایج ترین پاسخ شاید وضعیت روانی غالب افراد جامعه است. این نه فقط رهیافت مردم کوچه و بازار، بلکه پیش فرض گاه پنهان بیشتر پارادایم های تجربی روانشناسی ست. 

نمایندگان این مکاتب ، کارآمدی روشهای علوم طبیعی را در حوزه ی شناخت روان نیز باور دارند و میکوشند تا با روشهایی چون مشاهدات محدود، فرضیه پردازی بر مبنای این مشاهدات  و سنجش این فرضیات با  آزمایشهای " کافی "، به گزاره هایی کلی و تعمیم پذیر دست یابند که قابلیت توصیف وضعیت روانی تمام افراد دیگر را هم داشته باشند. 

کوچکترین ایراد چنین رویکردی نادیده گرفتن تفاوتهای ظریف و با این حال، تعیین کننده ی روان افراد ست. به رغم وجود برخی شباهت های ساختاری، هنوز هم در حیات روانی هر فرد، مؤّلفه های یگانه  و سیّالی هست که به چنگ نظریه پردازی های کلی در نمی آید و با این حال، بیشترین نقش را در تعیین کیفیت حیات روانی فرد ایفا می کند. این البته ، تنها اعتراضی نیست که می توان به این رهیافت وارد کرد...

دیگرمعیار ممکن، میزان رنج آدمها ست. دیده ایم و می پذیریم که فلاکت خشک زندگی یک روان رنجور، گاه آنقدر بالا می زند که او را به مرز جنون و استیصال می کشاند و به نیمه شبهای روحی که هیچ کس را یارای تاب آوردنی خرسند، در دل آنها نیست. اما به نظر میرسد که دستکم بخشی از این رنج، نتیجه ی باور فرد به " نابهنجار"  بودن این حالات ، و تلاش بیهوده برای مقاومت با آنها باشد. ضمن اینکه رنج یا سرخوشی، مانند هر حالت روحی دیگر، نه داده ای کمی، که احساسی فردی و انتقال ناپذیر ست و در نتیجه تنها خود فردست که می تواند در باره ی کیفیت آن قضاوت کند. 

واقعیت دیگر این که، غالب آدمیان در مقاطع خاصی از حیات خویش دچار رنج بیشتری می شوند و حتی، خیلی از شخصیت های بزرگ را دقیقا به خاطر تحمل همین رنج بیشتر ست که ستایش می کنیم. مگر به روایت تاریخ، بسیاری از شاهکارهای بزرگ انسانی، نتیجه ی همین روانهای رنجور و  شرایط بیمار نبوده اند؟ چه چیزی می تواند بیشتری از هجوم رنجی ناگاه، انسان را برای آنی از فضای امن اطرافش بیرون کشد و به تامل در ژرفاهای گیج درون وادار کند؟ مگر نه این است که انسان، در مرگبارترین و عاصی ترین دقایق حیاتش، بیشتر از همیشه احساس می کند که هست و لمس می کند این هستی زمخت را؟ و مگر نه این است که برخی از عمیق ترین و بکرترین لذت ها را تنها در همین جدال های کشنده ی تو با تو است که می توان تجربه کرد؟ گیریم که اهل فن، مازوخیسم و خود کم بینی اش بدانند...

 تمام این ها البته، نه در تقدیس رنج، که برای پاسداشت فردیت آدمی ست. فردیتی که تمام حالت های روانی "سالم" یا "ناسالم" صرفا دقایق وجودی و مظاهر یگانه ی آن ند و نمی توان آنها را با تاملی حسابگرانه و به اختیار فرد، کم و زیاد نمود.پس شاید بهتر آن باشد که همصدا با متفکران جنبش رمانتیسم، غایت حیات هر فرد را نه تلاش برای مهار نیروها و غرایز فردی در جهت برپایی نظامی اخلاقی و معقول، که سعی او برای شکوفایی و ظهور هر چه بیشتر درونیات یگانه و ناشناخته اش بدانیم و این شاید آغاز راهی  باشد برای زیستنی بس صادق تر و انسانی تر.

سمیرا الیاسی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان