کد خبر: ۲۲۱۰۵
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۹ - ۰۳:۲۰-27 December 2020
بخش ا . مابعدالطبيعه زيبايي در آراء آگوستين قديس: در نظر اورليوس آگوستينوس (430-354) يكي از پر نفوذ ترين متفكران دوره مسيحي متقدم ،زيبايي خصلتي عيني و نه صرفا يك نگرش است .
آگوستين بر اين باور بود كه بهجت حاصل از زيبايي ، وجود زيبايي به طور مستقل از ما را مقرر مي سازد و اينكه ما در باره زيبايي تامل ، و نه آن را خلق ، مي كنيم . او مي پرسد : آيا يك شيء زيباست ، چون به ما بهجت مي دهد يا بهجت ميبخشد ، چون زيباست ؟ پاسخ وي اين است كه ( شيء زيبا ) بهجت مي بخشد چون زيباست.

 

دومين ايده اساسي زيبايي شناسي او به زيبايي اندازه و عدد مي پردازد . زيبايي ، در چه امري مندرج است؟ چه اشيائي زيبا و چرا زيبايند ؟ او معتقد بود كه اشياء ، هنگامي كه اجزاي آنها مشابه يكديگر باشند ، و ارتباط آنها منجر به هماهنگي شود ، زيبايند . به تعبير ديگر زيبايي در هماهنگي مندرج است، در نسبت هاي كامل يا در ارتباط اجزاء : خطوط ، رنگ ها و اصوات. اگر ما زيبايي را تنها به واسطه ديدن و شنيدن ادراك مي كنيم ، اين امر به خاطرآن است كه حواس ديگر ، فاقد قابليت درك تناسبات هستند . هنگامي كه اجزاء به نحو صحيح با يكديگر مرتبط باشند ، زيبايي كل حاصل مي آيد . بدين سبب ، يك كل غالبا باعث بهجت مي شود ، در حالي كه اجزاء ، اگر به نحو منفرد لحاظ شوند ، باعث بهجت نمي شوند . زيبايي يك انسان ، يك مجسمه ، يك ملودي يا يك بنا ، نه بواسطه اجزاء فرد ، بلكه بواسطه مناسبات دروني آن اجزاء ، تعين مي يابد. ارتباط كامل اجزاء ، باعث "هماهنگي ، نظم و وحدت " مي شود ، و زيبايي در اين سه امر مندرج است .

او اين بحث را چنين قاعده مي بخشد : " عقل ... در مي يابد كه تنها بواسطه زيبايي ؛و در زيبايي ، بواسطه اشكال ؛ و در اشكال ، بواسطه تناسبات ؛ و در تناسبات ، بواسطه اعداد ؛ بدان ( عقل) بهجت خاطر دست مي دهد . اندازه و عدد مسلما نظم و وحدت ، و در نتيجه زيبايي را ، ايجاد مي كنند."

" اندازه ، شكل و نظم .اين سه ويژگي ، ارزش يك شيء را معين مي كنند . هرچيزي كه واجد اندازه ، شكل و نظم باشد خوب است ؛ به اندازه اي كه يك شيء واجد واجد اين سه ويژگي است ، بيشتر يا كمتر خوب مي شود . جايي كه آنها غايبند، خير نيز غايب است ." آگوستين در اين قطعه واژه " خوب " را به كار برده اما واضحا از آن " زيبايي " را مراد مي كند .

آگوستين ضرباهنگ و ريتم را به مفهوم بنيادي كل زيبايي شناسي اش بدل مي سازد . او ريتم را همچون ، سرچشمه همه زيبايي ها ، مي نگرد . در اين كار ، او معني ريتم را به نحوي توسع مي بخشد كه شامل ريتم بصري ، ريتم جسماني ، ريتم نفس ، ريتم در انسان و ريتم در ادراك حسي و حافظه ، ريتم گذراي پديده ها و ريتم ابدي عالم شود. با آوردن مفهوم ريتم به پيش زمينه زيبايي شناسي و ، توسعه بخشيدن به آن ، به اين شكل ، جنبه كمي و رياضي ريتم ، ديگر ذاتي نخواهد بود .

در نوشته هاي آگوستين ، قطعات ديگري وجود دارد كه ، در آنها ، او نه تنها از زيبايي شناسي رياضياتي فاصله مي گيرد ، بلكه حتي از اين ديدگاه كه زيبايي ، در ارتباط اجزاء ، مندرج است جدا ميشود. با تاسي به رواقيون  ، او معتقد شد كه زيبايي نه تنها به ارتباط مناسب اجزاء بلكه همچنين به رنگ خوشايند وابسته است . او مجددا اين آموزه افلوطين را كه زيبايي در نور مندرج است مطرح كرد ، گرچه افلوطين اين آموزه را در استدلال راجع به اينكه زيبايي در ارتباط اجزاء مندرج نيست ، به كار برده است .

در نظر آگوستين تجربه زيبايي ، واجد جنبه ذاتي خود زيبايي ، يعني ريتم ، است . همان طور كه در يك شيء زيبا ريتم وجود دارد در تجربه آن شيء زيبا نيز بايد ريتم وجود داشته باشد. بدون ريتم تجربه زيبايي شناختي محال است . آگوستين پنج گونه ريتم تشخيص داده است : ا. ريتم صوت ، 2.ريتم ادراكات حسي، 3 . ريتم حافظه ،4. ريتم افعال ، و 5. ريتم ردوني يا فطري خود ذهن . قدما ريتم ها را رياضياتي ( فيثاغوري ها ) يا تربيتي و اخلاقي( افلاطون و ارسطو ) تحليلي و طبقه بندي كرده اند . آگوستين با تمايز گذاشتن بين ريتم هاي ادراك حسي ، حافظه ، كنش و داوري، نظريه روانشناختي مطرح مي كند . جنبه ويژه نظريه روانشناختي او درباره ريتم اين بود كه انسان واجد ريتمي فطري است كه طبيعت در او به وديعه نهاده است ، يك ريتم ذهني مداوم . اين ريتم مهم ترين همه ريتم هاست ، چرا كه بدون آن ما از درك و ايجاد كردن ريتم عاجز خواهيم بود .

براي آگوستين زيبايي امري واقعي ، و نه ايدئال ، بود . او دنياي واقعي را همچون شعري زيبا ملاحظه مي كرد . آگوستين شرح مي دهد ما همواره از زيبايي عالم آگاه نيستيم زيرا فاقد دريافتي از آن ، به منزله يك كل ، هستيم . همچون مجسمه اي در يك كليسا كه اگر چشم مي داشت ، نه كل زيبايي كليسا بلكه فقط جزئي از آن كه برابر چشمش بود ، را مي ديد ؛ يا همچون سيلابي در يك  شعر كه اگر زنده و واجد احساسات بود عليرغم مشاركت خودش در آن ، هيچ چيز از زيبايي شعر به منزله يك كل در نمي يافت ، پس ما با وجود اينكه جزئي از عالم هستيم ، زيبايي آن به مثابه يك كل را نمي بينيم .

انواع زيبايي ، زيبايي نفس ، زيبايي محسوس و معقول وجود دارد. جهان محسوس با درخشندگي نور و رنگ ، شيوايي ملودي ها ، بوي گل ها و عطر ها و طعم عسل خوشايندي ما را بر مي انگيزد . اما تمام اينها ، خوشايند ، ونه زيباست . در عالم جسماني ، در طبيعت ، اين زندگي و تجليات زندگي است كه زيباترين چيزها هستند. اصوات پرندگان و جنبش حيوانات ، همچون بروزي از زندگي ، ما را خوش مي آيند . هر امر زنده خوشايند ماست ،زيرا واجد ريتم ، اندازه و هماهنگي است، كه بواسطه طبيعت در آن به وديعه نهاده شده است . اما فرا تر از زيبايي جسماني زيبايي روحاني وجود دارد . اين زيبايي نيز در ريتم اندازه و هماهنگي مندرج است ، اما اين زيبايي اي بالاتر است چرا كه هماهنگي آن كامل تر است . نغمه انساني كامل تر از نغمه بلبل است چرا كه جدا از ملودي واجد الفاظي است كه محتوايي روحي دارد . در زيبايي شناسي آگوستين ، ايدئال زيبايي نمي تواند صرفا جسماني باشد . مسيح و قديسين نمونه هاي امر زيبا بودند ، و نه همچون براي يوناني ها ، قهرمانان عريان. اگر دنيا زيباست ، به طور بنيادين، به علت زيبايي روحاني آن است .

زيبايي اعلا ، كه از زيبايي عالم فراتر مي رود ، خداست : خدا "نفس زيبايي" است. زيبايي او هيچ يك از جذابيت هاي گذرا را ، نور هاي درخشنده ، ملودي هاي خوشايند كه خوشايندي حواس ما را بر مي انگيزند ، در بر نمي گيرد . اين زيبايي تماما وراي حواس است ؛ هيچ تصوري نميتواند آن را باز نمايد . زيبايي الهي نه با حواس بلكه با روح ؛ مورد تامل قرار مي گيرد و بايد در حقيقت و فضيلت و نه به وسيله چشم ها تامل شود ؛ تنها نفوس مطهر؛ تنها قديسين واقعا مي توانند آن را دريابند .

زيبايي جسماني فاقد ارزش نيست، چرا كه اثر خداوند است؛ اما صرفا بازتابي از بالاترين زيبايي است ، اين يك زيبايي گذرا و نسبي است ، در حاليكه بالاترين زيبايي ابدي و مطلق است .

به اين ترتيب اگوستين به همراه ديونيسيوس مجعول ، گرچه مقدم براو،مسئول صورتبندي مفهوم زيبايي الهي بود . افلاطون و فلوطين واجد مفهومي از زيبايي كامل فراحسي بودند ، زيبايي اي كامل تر از زيبايي حسي. آنها باور داشتند كه زيبايي حسي زيبايي خود را از زيبايي فرا حسي اخذ كرده است . اما آگوستين ، به واسطه تلفيق زيبايي شناسي با ملاحظات الهياتي ، به اين ايده ها معنايي تازه بخشيد. و ايده هاي او به مبناي زيبايي شناسي كل قرون وسطي بدل شد.

 

بخش2. مابعدالطبيعه زيبايي در آراء آكوئيناس قديس

 

توماس آكوئيناس ( 74-1225) شاگرد آلبرت كبير، كسي كه در درسگفتارهاي خود به مسائل زيبايي شناسي مي پرداخت، بود . توماس قديس بعضي ايده هاي اساسي ارسطو ، خصوصا ايده "صورت" ، كه آلبرت كبير آنها را در زيبايي شناسي مطرح كرد اخذ كرد : ا. اينكه وراي زيبايي حسي زيبايي عقلي نيز وجود دارد ( يا به بياني ديگر وراي زيبايي جسماني يا خارجي زيبايي روحاني يا دروني نيز وجود دارد ). 2. اينكه وراي زيبايي ناقصي كه ما از طريق تجربه مي شناسيم ، يك زيبايي كامل ، زيبايي الهي، وجود دارد .3. اينكه زيبايي ناقص بازتابي از زيبايي كامل است و به واسطه زيبايي كامل ، و در آن ، وجود دارد ، و به جانب آن متمايل است . 4. اينكه امر زيبا مفهوما، و نه حقيقتا، ازخير متفاوت است ؛ زيرا همه اشياي خوب زيبا هستند و همه امور زيبا خيرند . 5. اينكه زيبايي در هماهنگي يا تناسب و درخشش مندرج است .

توماس قديس اولين بار در تفسير خود از اسماء الهي به مابعدالطبيعه زيبايي توجه مي كند .خدا موجودي فرا ماده است و زيبايي فراتر از وجود. اما چگونه خدا و مخلوقاتش هر دو مي توانند زيبا باشند، وقتي يكي مستقل ، لا يتناهي و ابدي است و ديگري وابسته ، محدود ومدام در حال تغيير؟در آغاز نظر توماس اين است كه زيبا و زيبايي در خدا و مخلوقاتش با يكديگر متفاوتند . زيبا و زيبايي خدا قابل تقسيم نيست. " خدا يگانگي و يكساني را در خود دارد ."اما در مخلوقات : " زيبا و زيبايي با توجه به مشاركت و شركت كننده تشخيص داده مي شوند. پس ما چيزي را:"زيبا "مي ناميم كه در زيبايي شركت دارد . زيبايي ، يعني شركت در علت اوليه ، كه همه چيز را زيبا مي كند . در نتيجه زيبايي مخلوقات صرفا همانندي است با زيبايي الهي كه مخلوقات در /ان شركت مي كنند". به اين معنا كه زيبايي اي كه ما در همه مخلوقات مي بينيم سهيم بودن در زيبايي است كه خود خداست. خدا را زيبا مينامند چون " به همه موجوداتي كه خلق كرده بنا بر صفاتشان زيبايي مي دهد ". خدا فرا ماده اي زيبا است كه زيبايي اش فرا تر از وجود است. خدا في نفسه زيباست ، چون در درون خود پيش از همه چيز سرچشمه همه زيبايي ها را به وفور دارد. پس خدا خالق زيبايي در جهان است. او همه چيز را با نظم ودرخشش مي آفريند كه ارزشمند است و او با ديگران در آن سهيم است. خدا در حكم زيبايي الهي خالق است چون نظم و هماهنگي مي آفريند. گذشته از اينها، خدا در حكم زيبايي ابدي منشا هستي است ، و علت نهايي و مايه عبرت جهاني كه خلق كرده است . " همه آن چيزي كه وجود دارد از زيبايي و خوبي ميآيد ، از خدا ، از اصلي اثر بخش. همه چيز در زيبايي و خوبي وجود دارد ، مثل اينكه درون اصلي حفظ كننده و نگاهدارنده باشد . همه چيز به سوي زيبايي و خير در گردش است و در طلب غايت است.. و به دليل زيبايي و خوبي همه چيز " هست " است و " مي شود ". "

به عبارت ديگر : همه چيز زيباست و همه درزيبايي به هم مي رسند : همه چيزبا زيبايي مي درخشد و زيبايي را بيان مي كند و نشان مي دهد؛ نظمي كه خالق خير براي امور و اشيا تعيين كرده است ، همه منطق وجود ، خير و زيبايي را به وجود مياورد.توماس در تفسير خود حسن الهي را با غناي وجود يكي مي داند . يا به كلامي ديگر خدا براي توماس وجود ،يگانگي ،يكپارچگي ،خير ،حقيقت و زيبايي است.

عليرغم اين ، آكويناس در تفاسيرش جمله مهمي دارد " زيبا و خير هرچند در اين مقام يكي هستند –چون خير روشني و سازگاري را در ذات دارد – اما از لحاظ ذهني با هم متفاوتند. چون زيبايي چيزي به خير اضافه مي كند ، يعني نظمي كه درك را ممكن مي سازد تا معلوم شودكه هرچيز از چه نوع است .

توماس سه معيار اساسي براي زيبايي برمي شمارد " سه چيز لازمه زيبايي است: اول، درستي و كمال ، چيزهايي كه كمبود دارند به دلايلي زشت هستند؛ ديگر تناسب يا سازگاري و سوم روشني ، چون ماچيزي را زيبا مي گوييم كه رنگ هاي درخشان داشته باشد."

توماس تناسب را چنين توضيح مي دهد : وقتي مي گوييم چيزي متناسب با چيز ديگر است يا منظورمان اين است كه از لحاظ كمي به هم مربوطند (در اين مثال دو برابر ، سه برابر و مساوي نمونه تناسب است ) يا هر نوع ارتباطي كه يكي مي تواند با ديگري داشته باشد در ميانشان هست ". پس تناسب شامل ارتباط كمي و كيفي است . وشامل ارتباط يك شيء و روح ، ميان يك شيء و منشا آن و .... سوال اين است كه چه وقت تناسب يا هماهنگي زيبايي را مي سازد . توماس مي گويد " معلوم است كه هماهنگي ، به بيان دقيق تر ، سازگاري است ميان هر آنچه بي عيب است . ولي اين صفت را به هر تناسبي كه مركب از بخش هاي متغير نيز باشد ، اطلاق كرده اند. پس هماهنگي ميتواند دو معنا داشته باشد:تركيب يا ممزوج، يا تناسب ميان تركيب يا ممزوج."

يعني وقتي تناسب يا هماهنگي مطابق با طبيعت ، ذات يا صورت يك شيء است ،زيبايي به وجود مي آيد . به عبارت ديگر " وقتي ظاهر يك چيز با ماهيت آن هماهنگ باشد ، و رنگ آن بر زيبايي اش بيفزايد". تناسب ، براي بدن آن است كه در خور روح انسان وافعا لش باشد. اما " زيبايي روح يك چيز است و زيبايي جسم يك چيز ديگر ؛ ديگر اينكه زيبايي يك جسم با زيبايي جسم ديگر تفاوت دارد ".

ديگر معيار زيبايي براي توماس درخشش است . توماس در دوران شاگردي آلبرت كبير ، با تعبير هيلو مورفيك صورت آشنا شد . اين اصطلاح بدان معناست كه صورت يا ذات اشياء از ظاهرشان بيرون مي تابد. پس زيبايي براي توماس با دو عامل تعيين مي شود ، يكي ظاهر و ديگري ذاتي كه جلوه بيروني دارد.

توماس معيارهاي سه گانه زيبايي را در قطعه اي از رساله الهيات توضيح مي دهد ." زيبايي مستلزم سه شرط است : اول درستي يا كمال ، زيرا هر چيز معيوب زشت است؛دوم تناسب يا هماهنگي ؛ و سوم درخشش ، پس چيزهايي را كه رنگ هاي درخشان دارند نيز زيبا مي گويند".اين متن غالبا به عنوان تعريف نهايي توماس از زيبايي ،ديده شده است. مابعدالطبيعه زيبايي در نظر توماس آكويناس شناختي است كه در آن زيبايي انسان و زيبايي طبيعت هر دو بازتاب ابدي و يگانه خدا هستند.   

ایمان امیرتیمور
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان