کد خبر: ۲۲۰۹۴
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۹ - ۰۳:۰۴-27 December 2020
مي گويند «گنگ خواب ديده»‎اي ‎ست كه جز شعبده كلمات چيزي در چنته ندارد. پريشان گويي كه در عالم حيرت فرو رفته و هيدگر به ظاهر مسيحي آلماني و ابن عربي مسلمان اندلسي را بر سر يك سفره نشانده است.
 ناسزاهايش رنگ و لعاب فلسفي دارد و كمتر كسي را از آن‎ها بي‎نصيب گذاشته است. پايش را از گليم سيطره‎اش بر زبان‎شناسي و دايره لغات، درازتر كرده و به تاريخ و فلسفه و عرفان و... چنگ انداخته و حكمت را به بازي الفاظ كشانده است. مي گويند دروغ است كه حكمت مي‎دانسته و براي تبيين خويش از عالم، چارچوبي حكمي داشته است.


در عالم فلسفه، بسيارند، انديشمنداني كه ديوانه و هذيان گو ناميده شده اند، اما گويي هرچه ارابه تاريخ پيش مي رود، تصوير اين فيلسوفان ديگرگون مي‎شود. نيچه و هيدگر هم اين‎چنين بودند. بسياري از هم عصران اين دو، ساختمان و پيكره فكريشان را ويران مي‎پنداشتند؛ اما هرچه غبار زمان بر چهره آنان بيشتر مي نشيند، در بزمگاه انديشه و انديشه‎ورزي، فيلسوف و فيلسوف‎تر مينمايند. سيداحمد فرديد نيز شطح گويي، عارف مسلك و هيدگرشناس است كه هرچه زمانه پيشتر مي رود، اين انديشمند شوريده را زنده تر مي نمايد. اين داوري دوگانه، تنها فرجام فيلسوفان نبوده است كه بيش از آنان، دامن اهالي عرفان را نيز گرفته است. عارفاني كه هيچ‎گاه از گزند توهين به دور نبودند. اما در طرف مقابل، جرعه‎نوشان حكمتي هم بودند كه نه تنها گفتارشان را اوهام و پريشان گويي نمي‎پنداشتند، بلكه زبان تمثيل و مجاز‎گويي آنان را طريقتي براي شناخت حقيقت مي‎دانستند و به آن دست مي‎يازيدند.



عرفا فلسفه خلقت را، ظهور اسماء و صفات حق مي دانند. با همين تفسير به عالم مي‎نگرند و از پس حجاب، برآمدن اسماء را به نظاره مي نشينند. همين است كه عارف، هرچه مي بيند، نشانه و دالي براي ذات اقدس احديت مي انگارد. شرح عارف از عالم با اين نگاه متحول گشته و آن‎چه مي گويد، از نظر بشر شطحيات است. سيد احمد فرديد نيز به نظر برخي، گاه شطحياتي در حكمت به‎ويژه در حكمت تاريخ گفته است، اما شايد آشنا شدن با مباني حكمت انسي او، بتواند رهيافتي براي فهم تاريخ و فراروايتي از همه زمانه باشد. تاريخ براي سيد احمد فرديد، منظري است از خلقت حق كه به صور گوناگون برون آيد و در هر دوره، مظهري از اسماء حق واقع شود. حكم نمود هر اسم در تاريخ از نظر وي همان حوالت تاريخي است؛ اما همان‎طور كه عالم، انسان كامل دارد، تاريخ به دوره اي از ظهور اسم اعظم خواهد رسيد. حكمت تاريخ چارچوب اصلي تفكر فرديد است.

از نظر راقم اين سطور، وي پريشان گويي است كه پريشان نمي انديشد و در تمام گزاره هايي كه از هر دري به خوان انديشه اش نسبت داده مي شود، وحدتي است كه ناشي از استخوانبندي فكري اوست. اين مقال فرصتي است تا نگاهي كوتاه به حكمت تاريخي فرديد بيندازيم؛ اما مجمل، اشاره وار و رمزگونه. همان‎طور كه فرديد ما را حوالت تاريخي مي داد، خواننده انديشه‎ورز را نيز به تعمق در كتاب هاي نگاشته شده در مورد ايشان، حوالت مي دهيم.



2. تاريخ، تجلي انسان



فرديد اصل تاريخ را به‎معناي وقت مي داند. وقت به‎معناي فهم آني كه انسان در تعيني خاص مي گنجد و اتصال به گذشته و آينده دارد. در اين فهم، انسان دايما خود را در حجاب مي بيند و از سر همين انديشه، قصد فرار از حجاب دارد؛ وقت انسان، يعني عبور از حجاب حقيقت. فرديد وقت را همان حقيقت مي داند و البته كه حقيقت از پس حجاب خود را به رخ مي كشد. از نظر وي، انسان فاصله ايست ميان حجاب محض و حقيقت محض و وقت، يعني كنار كشيدن پرده حجاب و رؤيت نور حقيقت كه اين نور نيز حجابي است براي نوري شديدتر.

 



بر همين اساس است كه به اعتقاد فرديد هيچ موجودي جز انسان تاريخ ندارد، چه اين‎كه انسان موجودي سيال بين فرشته و شيطان است؛ همين حركت بين فضايل و رذايل يعني وقت انسان. تاريخ از نگاه وي غايتي دارد و به سوي نهايت خود در حركت است. نگاه عرفاني فرديد به تاريخ، باعث شده است كه وي آن را مظهر اسماء الهي بداند. از نظرگاه وي تاريخ ظهور اسم است و انسان مظهر اسماء است. اين انسان است كه وقت و تاريخ دارد. همان گونه كه خلقت، ظهور اسماء است و انسان كامل مظهر اسم جامع حق، تاريخ نيز دوره اي دارد؛ اين دوره از تاريخ ايام‎ا... تاريخ است كه هنگامه ظهور اسم اعظم است و به اجمال در بدو تاريخ و به تفصيل در انجام تاريخ، با ظهور بقيه‎ا... واقع خواهد شد.



3. صورت و ماده تاريخي



سيد احمد فرديد زمانه را از آغاز تا انجام به پنج مقطع برش مي زند؛ هر دوره را صورت و ماده اي است. صورت نوعيه هر دوره تاريخي، مناسباتي است كه بر تمام شئون فكري، فرهنگي، سياسي و اقتصادي حاكم است. هر دوره، ماده اي براي صورت بعدي است و صورت و ماده جديد نيز ماده اي براي دوره بعد است. امت واحده نطفه تاريخ است؛ نطفه اي كه ماقبل ندارد و ماده المواد همه تاريخ است، بلكه فطرت و وجدان زمانه است تا روزي بيدار شود و اعاده شود. به تعبير حكمي در هر دوره تاريخي اسمائي به ظهور مي رسند، ولي اسمي غالب مي شود و اسماء ديگر نسبت به آن مستور هستند؛ اسمايي كه مستورند را ماده و اسمي كه غالب است را صورت تاريخي آن دوره مي نامند. سيد احمد فرديد ماده هر دوره را كه صورت دوره قبل است، موقف تاريخي و صورت نوعي آن را كه مظهر اسمي است كه ظهور و نمود آن آغاز گشته و ماده دوره تاريخي بعد خواهد شد، ميقات تاريخي آن دوره نام نهاده است. سنجش هر دوره، ميزان مي خواهد و ميزان از نظر فرديد، وجود مطلق است؛ پس سنجه هر مقطع تاريخي كه انسان ها در آن مي زيند، نسبت حضوري انسان ها با معبود است. بر همين اساس است كه مي توان اسماء مستور و مكشوف را عيان كرد.


فرديد تاريخ را به ادواري تقسيم بندي مي‎كند كه در هر دوره، صورت و اسمي حاكم است ولي صورت هر دوره بدون ماده به ظهور نمي رسد و اين ماده همان صورت گذشته است. وي ادوار تاريخ را اين گونه تقسيم مي كند: پريروز، ديروز، امروز، فردا و پس فردا.



4. تعظيم در برابر هيبت توحيد (پريروز)



همان‎طور كه در قرآن تصريح گرديده است، زايش تاريخ با امت واحده است. (كان الناس امت واحده) به اعتقاد مرحوم معارف در اين امت هيچ اختلافي نبود، اما پس از مدتي، اختلاف به وجود آمد (و ما كان الناس الا امت واحده فاختلفوا). فرديد بارها با استناد به اين آيات، شروع تاريخ را از امت واحده مي داند؛ امتي كه اختلافي را برنمي تابد و گويا كسي قصد استكبار بر ديگري را ندارد. از نظر وي فقط در ساحت ربوبي توحيد است كه نفس اماره، مهار شده و كسي بر ديگري كبر نمي ورزد. پس بيشترين نسبت حضوري با حق را امت واحده داشتند؛ امتي كه وجدان تاريخ و از نظر فرديد، غايت خلقت هستند. ميزان هر دوره تاريخي پريروز است؛ هنگامه اي كه كبرياطلبي ندارد. فرديد اعتقاد دارد تا كبرياطلبي نباشد، استخفاف، استضعاف و استعمار نيز معنايي ندارد. انديشه پريروز غافل از وجود مطلق نبود و چتر وجود را چنان گسترده مي ديد كه ديگر جايي براي موجود نبود. فرديد با استناد به آيات قرآن، دليل بعثت انبياء را اختلاف در امت واحده مي داند. (فاختلفوا و بعثا النبيين) اين استكبار در سايه غفلت از وجود مطلق است و در نهايت، انسان رهاشده از توحيد به استقلال و خودبيني مي رسد. همين بشر، مي انگارد كه هست در حالي‎كه جز وجود مطلق چيست؟ و اين درك روان شناختي كه بشر از خود دارد، آرام شعله هاي نيست انگاري را روشن مي كند و تاريخ آماده جهيدن به دوره‎اي ديگر است. اما دوره اي كه اكنون حادث مي شود، با چه لوازمي ظاهر خواهد شد؟ فرديد ماده دوره بعد را همان امت واحده مي داند. امتي كه در آخر از نسبت حضوري با موجود مطلق دور مي شوند و از همين‎جا، نيست انگاري شروع خواهد شد و عالم نظاره‎گر است تا خلقت به غايت خود بازگردد.



5. دوره خيزش موجود و فرار وجود (ديروز)



از اين دوره نيست انگاري روپوش خود را عوض مي كند و گاهي پررنگ و گاهي كم رنگ جلوه گر مي شود. اما اين صورت نوعي در تمام مناسبات معرفتي و به تبع آن اجتماعي و سياسي به همان اقضائات زمانه، رسوخ مي كند.

 


 
اين دوره، دوره ظهور متافيزيك است كه در يونان شروع و در همان‎جا بسط پيدا مي كند و جهاني مي شود. از نظر فرديد در اين دوره، غفلت از وجود به جايي مي رسد كه از موضوعيت مي افتد و جاي آن را موجود مي‎گيرد. زندگي بشر تفكر در «موجود بما هو موجود» است و حاصلش غفلت از وجود. فرديد متأثر از هيدگر، تاريخ غرب را آغاز دور شدن از وجود مي داند و پرداختن به موجود. اما فرديد، مطلق وجود هيدگر را به وجود مطلق ميبرد و آن را ا... مي داند. در حقيقت نيست انگاري، وجهي از وجوه متافيزيك است كه علاوه‎بر معرفت، بر سياست، فرهنگ و اقتصاد نيز سايه مي افكند. متافيزيك مدعي شناخت است و گستره معرفتش به عالم را مي افزايد تا جايي كه از غيب غافل مي شود و تمام عالم را درمي نوردد. از منظر هيدگر كه فرديد او را با خود هم‎سخن مي داند و نه يك سخن، بزرگترين پارادوكس متافيزيك اين است كه مي انديشد تا حقيقت را بفهمد، اما در هرگامي كه به خيال خود به حقيقت نزديك مي شود، از غيب كه عين وجود و وجود مطلق است (و نه مطلق وجود)، غافل مي شود. تمام هستي، موجود بما هو موجود مي شود و اگر به خدا هم پرداخته مي شود، از اين جهت است كه او هم، موجود بما هو موجود است. يك واجب الوجودي كه اگر هزاران صفحه براي او بنگارند، تمامش همين يك جمله است: «واجب الوجود، شيء بدون تعين است!» اين در حالي است كه اگر هويت غيب اصالت پيدا كند، انسان از تعين مي رهد و به عدم ذاتي خود نزديك مي شود. اگر ايمان به غيب منشأ عمل شود (الذين يؤمنون بالغيب)، انسان به خداي پريروز نزديك مي شود؛ اما هر چه در متافيزيك فرو رود، استقلال پيدا مي‎كند و اين استقلال، تاريخ را به جهشي ديگر وامي دارد.



6. طاغوت و نيست انگاري



از منظر اين آموزگار حكمت انسي تمحض در متافيزيك در نتيجه، غفلت از هويت مستور عالم امكان كه همان وجود است با مظهريت طاغوت نسبتي مستقيم دارد.



نگارنده كتاب مبادي حكمت انسي از قول فرديد مي نويسد: «زئوس خداي خدايان يونان با كلمه طاعو به آرامي و طاعوتا به سرياني، ريشه مشترك دارد». از همين‎جا روشن است كه زئوس نه تنها با خداي قرآن نسبتي ندارد، بلكه همان طاغوت است (والذين كفرو اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات). از نگاه فرديد، دوره امت واحده دوره نور و پس از آن دوره ظلمات است.



ظلماتي كه هر دوره به شكلي برمي آيد و دل مي برد و در نهان نهان آن، نوري نهفته است تا شايد روزي غايت عالم، خودنمايي كند. طاغوت همان نيست‎انگاري است كه در نهايت به هلاكت مي رسد، چون هيچ وجهه اي از وجود ندارد (كل شيء هالك الا وجهه). نتيجه متافيزيك يوناني، طاغوت (نيست‎انگاري) و نتيجه طاغوت حركت از موجود بما هو موجود به عدم است؛ آن هم عدمي كه منشأ علوم پايه و علوم انساني در امروز تاريخ خواهد شد! طاغوت در دوره امروز، مضاعف خواهد شد. از نظر وي، جمله معروف دكارت (فكر مي كنم پس هستم)، همان انا الطاغوت است، البته فرديد اذعان دارد، دكارت نمي دانست چه مي گويد. وي غرب زدگي را طاغوت زدگي مي نامد و بر همين اساس است كه معتقد است، اگر غرب‎زدگي را في الجمله بپذيري، بالجمله پذيرفتي. به تعبير ديگر، غرب زدگي كل بسيطي است كه نمي توان جزيي از آن را گرفت و جزيي ديگر را رها كرد. شايد از همين جاست كه فارابي، بوعلي و ملاصدرا را هم، يونان زده و به تعبيري غرب زده مي دانست.



7. دوره لبريز شدن غرب‎زدگي ( امروز )



فرديد غرب زدگي را نيست انگاري وجود مي داند و منظور وي از غرب زدگي مضاعف، نيست انگاري همه چيز، به جز نفس خودبنياد بشر است. ديگر الهه و معبود بشر امروز، هواي اوست.(افرأيت من اتخذ الهه هواه)





مقدمه غرب‎زدگي مضاعف، نيست‎انگاري وجود است. فرديد اعتقاد دارد غرب زدگي امروز از كمر به‎دنيا آمده و نطفه آن در متافيزيك ارسطو بسته شده است. اما اين فرزند ناخلف، وليده همان فلسفه اي است كه ذاتا يوناني است. البته در دوره قديم نيز نفسانيت حضور داشت، اما نفسانيتي محجوب بود كه توجهش به موجود و غفلت از وجود بود، اما در اين دوره، بشر حجاب را مي درد و خود جاي زئوس مي نشيند. گويا انسان طاغوتي، خود طاغوت شده است و نه در ظلمت كه ظلمت از او سرچشمه مي گيرد. وي مي گويد: «دوره جديد چنين نيست كه اول خدا، بعد انسان باشد، بلكه معكوس گشته است. دكارت خدايي را ثابت مي كند؛ اما خدا براي خرما است. همين طور كه در نظر كانت، عقل نظري مستلزم عقل عملي و عقل عملي مستلزم خداي مجازي است.» فرديد آزادي انسان امروز را به چالش مي‎كشد. وي كه انسان را مظهر آزادي مي‎داند، رستگاري حقيقي را آزادي از آزادي قلمداد مي كند. البته او آزادي را امري تاريخي مي‎داند و در جايي مي گويد: «انسان آزاد است. آزاد در اين كه تشبه به حيوان كند و فقط شكار كند و آزاد هست كه وراي شكار رود و بگذارد شكارش كنند، شكار حق شود. ما امروز آزاد نيستيم.» فرديد انسان را در كشاكش ميان حضور و حصول، تاريخي مي داند؛ حركت از معرفت با واسطه به معرفت حقيقي بدون صور ذهني. از نظر وي، خلط علم حصولي و حضوري حوالت تاريخي غرب زدگي است و اين اوج غفلت از وجود به حساب مي آيد. رابطه انسان با خود نيز رابطه‎اي حصولي است و با واسطه وهم. ديگر اين انسان از خود هم دور مي شود و اگر خودي تفسير كند همان نفس اماره است.



8. وهم بي بنياد من بودن



فرديد اعتقاد دارد كه در دوره امروز، بشر خودبنياد شده است. در اين دوره، دكارت من نفساني را موضوع قرار مي دهد اما آن‎چه مهم است، گويا ديگر جز «من» موضوعي نيست و در نهايت «من» سوژه عالم است. توضيح اين‎كه در قرون وسطا به موضوع سوژه مي گفتند. سوژه اعم از انسان به همه موجودات عالم به‎عنوان موضوع اطلاق مي‎شد و ابژه همان عيني بود كه فراي ذهن بود و ملاك واقعيت. اما در دوره جديد تمام موضوع من انساني مي شود و چنان اين استعمال در تمام متفكرين غرب نمود دارد كه گويا واژه سوژه فقط يك معنا، آن هم، من را به خود مي گيرد. هرجاي عالم سخن سوژه باشد تفسيري از من وجود دارد. البته كار بدين‎جا پايان نمي يابد؛ تغيير معناي سوژه، ابژه را نيز مضمحل مي كند و ابژه كه در قرون وسطا متعلق موضوع بود، مي شود متعلق من.

 



پس در غرب‎زدگي مضاعف عالم سوژه و ابژه عالم من و غير من است آن هم نه غيرمني كه غير من است بلكه متعلق به من است! گويا تمام عين و ذهن، من است، پس اين انسان امروز نه تنها تكيه بر جايگاه زئوس زده بلكه خدايگان ديگر را نيز به تبعيد فرستاده است. مرحوم فرديد در جايي مي گويد: «سوبژكتيو يعني آن‎چه در زير شما افتاده، ابژكتيو يعني آن‎چه در جلوي روي شما افتاده است. بنده سوژه را تعريف مي كنم موضوع نفساني و ابژه را متعلق نفساني.» آن‎چه حائز اهميت است اين كه ابژه بر وسعت سوژه مي افزايد و سوژه از گستردگي ابژه مي كاهد. در اين سير سوژه چنان من بزرگي مي شود كه اندك‎اندك ديگر نيازي به ابژه ندارد. اين همان انسان خيره سر خودبنياد فرديد است كه هرگاه از اين انسان سخن مي گويد، طنين صداي او لرزه بر اندام شاگردانش مي اندازد.



9. درد، رنج و طلب (فردا)



اين دوره، هنگامه اي ميان امروز و پس فردا است. البته در اين دوره نفسانيت هنوز موضوعيت دارد، ولي آن‎چه مهم است، آگاهي بشر يا به تعبير دقيق فرديد، خودآگاهي براي گذار به پس‎فردا است. در مقطع «امروز» سلطه نفسانيت مضاعف به اوج خود مي رسد؛ به نهايت و تماميت حاكميت نفس اماره. سيد عباس معارف فردا را اين گونه تبيين مي كند: « در همين زمان است كه ادراك اين عسرت، بذر شوق رهايي و گذشت از نيست انگاري را در دل مردمان مي افشاند و آنان را به وادي انتظار، رهنمون مي شود». در همين حين است كه بشر از «خود» مي‎پرسد و در پرسش از خود، همواره بايد فلسفه و جواب فلسفه آيد، تا بشر از مرحله آگاهي به خودآگاهي و سپس دل آگاهي رود؛ مرحله اي كه ديگر غير او هيچ نيست. فرديد مي گويد: «كس انسان در ناكسي است، نفس خويشتن خويش، نفي فرد و جمع است.» از نگاه او، دوره تاريخي فردا را مي توان دوره انتظار آماده گر ناميد؛ زماني كه ادراك غرب‎زدگي و انتظار قرين يكديگرند، هرچند كه موضوعيت نفساني (سوبژكتيويته) توسط زرسالاران زورمدار، مورد تأكيد قرار مي گيرد.



دوران پست مدرنيسم كه با پرسش‎هاي نيچه از غرب و سير انديشه غربي آغاز شد و با تبيين‎هاي هيدگر اوج گرفت، مؤيد اين عسرت و درماندگي از دوران مدرنيته است. اين دوره پايان امروز را به طليعه فرداي جهان پيوند مي دهد. در برهه پست‎مدرنيسم، تاريخ غرب جديد به پايان رسيده، ولي نسخ نشده است. تحقق مدرنيته با تمام انسان محورياش، همه را خسته كرده و از پس هم آمدن بحران‎هاي گوناگون، او را به پرسش و رنجش از تفكر و تمدن مدرن كشانده است. در اين دوران، بشري كه خود را به چوبه دار رسانده است، طناب را بر گردن نفس اماره خويش مي‎اندازد، اما نظام زرسالار زورمدار، اجازه كشيدن چهارپايه را نمي دهد و براي نگه‎داشتن امروز، چاره اي جز ميليتاريسم و نظامي گري ندارد. توضيح اين‎كه بشر غرب زده مضاعف، بنيان نيست‎انگاري را به حضور فرا‎مي خواند و در محكمه وجدان تاريخ به چوبه دار مي كشد، اما نظام كاپيتاليسم كه منافع خود را در خطر مي بيند، چار ه اي جز توسل به زور و زر نمي بيند؛ اما تقدير بر اين است كه اسمي ديگر ظهور كند تا انسان تواب از نيست انگاري، در دوره فردا براي تاريخ مظهر اسمي ديگر شود؛ انسان منتظر.



10. نقش انقلاب در پهنه زمان



فرديد را به‎علت گرايش به فيلسوفان آلماني، فيلسوفي انقلابي مي خوانند. «بلوخ» درباره انقلاب تعبيري دارد و هيدگر هم تعبيري شبيه همين: «انقلاب به معني آن است كه ديگر روزگار مطلوب نيست و ديگر روزگار منتظر هم نيست.»



توضيح اين‎كه تمام دل مشغولي فرديد، گذشت از امروز، فردا و رفتن به پس‎فردا است. وي انقلاب را در پيشبرد يا بهتر بگوييم اعاده تاريخ به‎سمت امت واحده آخرالزمان مؤثر مي داند و انقلاب اسلامي را همين‎گونه تفسير مي كند و آن را حركت به‎سمت فردا، براي رسيدن به پس فردا مي داند. او بارها تصريح مي كند كه: «اين انقلاب وجودش به تاريخ تعلق خواهد داشت اگر ساعتي، پس فردايي و پريروزي داشته باشد. اين انقلاب بازگشت است به تفكر آماده گر براي ظهور امام عصر و زمينه سازي براي انقلاب تمام جهان». سيد احمد فرديد در مورد رهبر انقلاب اسلامي مي گويد: «مزاجي كه آيت‎ا... خميني دارد، قرب به فرايض است، از فلسفه و قرب نوافل نمي گويد.» او معتقد است در انقلاب اسلامي، فلسفه در خدمت ايمان است؛ ايماني كه منشأ باور به غيب و گذشت از متافيزيك است. وي حتي شهيد مطهري را بيشتر در خدمت ايمان مي داند تا در خدمت فلسفه. او كه اصالت را به عمل مي دهد، در جايي اذعان مي دارد: «مطهري شهيد بود، جهان بداند نفس اماره غربي، او را كشت.» فرديد كه انقلاب اسلامي را در مسير شدن، تعريف مي كند، تأكيد بر انقلاب مداوم دارد. از نگاه او اصلاحات گام به گام و جزء‎به‎جزء جامعه يا به تعبيري، اصلاحات پوپري از غرب زدگي است و معتقد است كساني كه آشنايي با ماهيت غرب و نظام سرمايه داري دارند، پذيرفتن چنين نظريه اي را ساده لوحانه مي دانند. فرديد نير كه خود را هم‎سخن هيدگر مي داند انقلابي را كه مستضعف به مستكبر نزديك شود، در مسير پس فردا مي داند. وي در مورد انقلاب اسلامي مي گويد: «در انقلاب ما اسمي آمد كه همه با هم گفتند نه. برابر غرب‎زدگي گفتند نه.»



11. امامت اسم اعظم و راه اندازي امت واحده آخرالزمان (پس‎فردا)



در اين دوره بشر، خداوندي را كه متافيزيك به گوشه نشانده بود به‎حضور دعوت مي كند. دعوت از حضور، آخرين مرحله انتظار آماده گر است و تاريخ وجدان خود را كه امت واحده است، بيدار مي كند. ديگر غرب زدگي در كار نيست و شرق به معني تاريخي آن طلوع مي‎كند. امت واحده‎اي خواهد آمد؛ امتي عاري از كبرياطلبي، امتي يكدست و فاني در وجود. مرحوم معارف اين هنگامه پس فردا را بر اساس مباني حكمت انسي تبيين مي كند: «بنابر مباني علم الأسماء تاريخي، در اين دوره اسم اعظم مستأثر، از استئثار خارج مي شود و به مرحله ظهور و تجلي مي رسد. اسم اعظم مستأثر، كنه و باطن همه اسماي الهي به‎شمار مي رود و از جمله اسم جامع نيز وجهي از وجوه آن است و همه اسماي غيب و شهادت، جلوات گوناگون آن اسم محسوب مي گردند و به همين سبب، مي توان اين اسم را مفتاح مفتاح غيب دانست. اين اسم مقام جمع‎الجمعي است كه در آن از همه اسماي متخالف چون اسماي رحمت و قهر، ظهور و بطون، رفع تخالف مي شود و همه آن‎ها در مقام اجمال بعد از تفصيل به وحدت و يگانگي مي رسند.»

 


 
همان‎طور كه هر پيامبري مظهر اسمي از اسماي خداست ولي حضرت ختمي مرتبت كه آخرين پيامبر روي زمين است مظهر اسم اعظم ا... است. تاريخ پس فردا هم مظهر همين اسم است.



از منظر مرحوم معارف، وجه تمايزي كه ظهور و تجلي اسم پريروز با پس فردا دارد، اجمال پس از تفصيل است. به اعتقاد وي، در پريروز هنوز انواع و اقسام مختلف استعمار و استثمار ظهور نكرده و اصل آن به‎صورت اجمال وجود داشته اما در اين دوره تمام صور محتمل استكبار و همه روش هاي استثمار به‎كار گرفته شده است و پس از ظهور اين تجليات است كه اسم اعظم مستعد ظهور تفصيلي خواهد شد. تجلي اسم جامع حضرت حق، به نحو تفصيل، غايت‎القصواي آفرينش است. (لو شاء ربك لجعل الناس امت واحده و لايزالون مختلفين الا من رحم ربك و لذالك خلقهم). از منظر حكماي انسي اين آيه، آيه كريمه «و ما خلقت الجن و الإنس الا ليعبدون» را نسخ مي‎كند. چنان چه در روايت از تفسير نعماني مشاهده مي شود، مولا علي آيه 118 سوره هود را ناسخ آيه 56 سوره الذاريات دانسته و اين نشان از نسخ در تكوين است.



12. لحظه لاهوتي و ظهور مهدي موعود



به اعتقاد فرديد در پس فردا، اسم قهر و جلاليه خداوند كه در ديروز و امروز و فرداي تاريخ ظهور كرده بود، نهان شده و اسم لطف و جماليه خدا خودنمايي مي كند.



با ظهور اين اسم در تاريخ، امت واحده از نو تأسيس مي‎شود. از نظر اين انديشمند مدعي حكمت انسي، امت متعالي از فرد و اجتماع است و اين‎كه امت را به اجتماع معني كنيم، نشان از غرب زدگي است. فرديد بارها گفته است كه: «امت همان تابع كتاب است و ملت به‎معناي حزب ا... است در قرآن، تابع سنت.»



وي كه تاريخ غرب زدگي را تاريخ غياب امام زمان مي داند، ديروز، امروز و فرداي تاريخ را مستور بودن اسمي مي داند كه مهدي موعود در آخرالزمان و پس فرداي تاريخ، مظهر آن است. به اعتقاد فرديد، تاريخ انسان تاريخ حجاب حقيقت است كه با امام عصر حجاب برداشته مي شود و در اين زمان، حقيقت عبارت از كشف سبحات جلال بدون اشاره است. فرديد بارها صحبت از پس فردا كرده و توصيفش از پس فردا شنيدني است: «تفكر پس فردا تفكر آماده گر است و آن تفكري است كه با آن تمام متافيزيك رود و زمان ديگر آيد. اين زمان را نامش را بقيه‎ا... گذاريم.»

نجواي فرديد سر آخرين كلاس از قول شاگردانش اين‎گونه است: «خدا كند امام زمان ظهور كند و آزادي به‎معني حقيقي لفظ حتي آزادي از آزادي به‎معني افلاطوني لفظ، پديد آيد.»



مطالبي كه به فرديد و تفكر وي در اين مقاله نسبت داده شده است از چهار كتاب زير استخراج شده است: 1. نگاهي دوباره به مبادي حكمت انسي(سيد عباس معارف) 2.مفردات فرديدي(سيد موسي ديباج) 3.ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان (محمد مددپور) 4.ميراث فكري سيد احمد فرديد (محمد منصور هاشمي).

الف

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان