کد خبر: ۲۲۰۹۳
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۹ - ۰۲:۵۹-27 December 2020
؛ به بهانۀ سالمرگ احمد فردید
احمد مهینی یزدی بود و گویا آن را خوش نمی داشت که از سال 1316 به بعد خود را فردید نامید. سال تولدش را هم کسی به درستی نمی داند ،گواهی نامۀ پایان تحصیلات دورۀ اول متوسطه اش می گوید سن او در هنگام مرگ به سال 1373 ،نود سال بوده است،
یعنی که متولد 1383 ،سالی پیش از امضای مشروطه است.اما تولدش را 1289 و 1291 هم ذکر کرده اند. به سال 1305 به تهران می آید و در مدرسۀ دارالفنون ثبت نام می کند.در سال 1314 به رشتۀ فلسفه و علوم تربیتی دانشسرای عالی وارد می  شود و یک ساله با قانون جهشی گواهی نامۀ پایان تحصیلات دریافت می کند.در مدتی که در تهران بود نزد علمای تهران همچون سید کاظم عصار به یادگیری فلسفۀ اسلامی مشغول می شود و پس از فارغ التحصیلی به یادگیری زبانهای غربی و نیز زبان پهلوی همت می گمارد.از این زمان به بعد فردید در مجامع روشنفکری شناخته می شود با کسان بسیاری همنشین می شود و تا پایان مرگش زندگی پر فراز و نشیب فکری اش را آغاز می کند.

 

روشنفکری که به هر روی یکی از تأثیر گذار ترین چهره های روشنفکری ایران محسوب می شود ،فکرش مراحل سخت و گاه متناقضی را پشت سر می گذارد.روزی یکی از غرب گراترین روشنفکران ایران در بارۀ او نوشت :".....فقط آقای فردید با این جریان مخالف است و امروز در کافه می گفت که فلان پروفسور که کتاب روانشناسی او در فرانسه کلاسیک است چنین حرفهایی نمی زند. جلو بچه ها دهنش ...... شد.موجود ضعیف و کله خشکی است .معتقد است که حمال اروپایی از علمای ایرانی بیشتر چیز می فهمد! و خودش را اروپایی می داند ! گویا به وسیلۀ شهود به این مطلب پی برده است.در شمارۀ 5 سخن که تازه درآمده مقالۀ عجیبی راجع به نمود شناسی نوشته که خواندنی است ."(صادق هدایت نامه به نورایی ص 76) و روزگاری همین آقای اروپایی به گروهی از جوانان مسلمان انقلابی که با مشی فکری اش موافق نبودند انگ ماسونی ، صهیونی و ..... می زند. خودش اما در شرح حال خودش در مصاحبه ای می گوید :" من خودم وقتی بود که پدرم اگر یک مرتبه صبح نماز من ترک میشد نمیگذاشت پا بیرون بگذارم و من ترس ازجهنم داشتم، کم کم روزگاری آمد که یک شب متزلزل شدم  "  و "آری غرب مرا زد مثل صاعقه و این صاعقه نا بهنگام درخت اعتقادات را از ریشه سوزانید . همه چیز رفت . همه چیز سوخت . باورها آتش گرفت . دین آتش گرفت . ایمان آتش گرفت . و من در میان این شعله های بی امان برشته شدم ، جزغاله شدم و قامت اندیشه ام به قیامت رفت". آری فیلسوف ما پیش از رفتن به اروپا غرب گرفته شد و صاعقه زده و پس از هفت سال اقامت در پاریس و هایدلبرگ  ، از سال 1326 تا سال3 133 ، یاد شرق و حکمت شرقی در سرش افتاد  و به تطبیق مبانی تفکر غرب  به خصوص هایدگر ، با عرفان اسلامی مشغول شد.پس از این کارهایی از ترجمه ، که پیش از رفتن به اروپا نیز انجام داده بود ، تا نوشتن بعضی از مقالات و سخنرانی که ژانر مورد علاقه اش بود، انجام داد.

فردید که هیچگاه در خارج از ایران  موفق به اخذ دکتری نشد ، سر انجام با کمک های یحیی مهدوی که اعتقاد بسیاری به او داشت از دانشگاه تهران مدرک دکتری دریافت کرد و در همان دانشگاه مشغول به تحصیل شد.یحیی مهدوی را در دانشگاه باید از جمله حمایت کنندگان فردید دانست که همواره از او و پروژه های فکری فردید که حتماً قولش را همچون  دیگران به مهدوی هم داده بود اما هیچگاه منتشر نکرد حمایت می کرد ، حتی در چند نامه به رییس دانشکدۀ ادبیات از وی خواسته بود با تقاضاهای فردید که یکی اش گرفتن مقامی بالاتر در هیأت علمی بدون رعایت دستورالعمل ها  و یا استعفا بود موافقت کند.فردید اما چندی بعد از همکارانش در دانشکدۀ ادبیات این گونه یاد کرد:"...دانشکدۀ ادبیات در آن زمان کاملاٌ در اختیار ماسونیت و یهودیت و صهیونیت بود"(دیدار فرهی وفتوحات آخرالزمان ،ص274) و اتفاقاً  درست همین سه لفظ همواره در دهان فردیدی که پس از انقلاب همراه انقلاب شده بود ، می گشت و  بسیاری کسان از پوپر گرفته تا مشروطه خواهان ، از لیبرالها گرفته تا دیگران را به این نام می خواند.

 

آنچه فردید را در بین طبقۀ روشنفکر در سر زبان ها انداخت ، سخنرانی های او دربارۀ حافظ بود که در دهۀ پنجاه در تلویزیون ایراد می کرد.هر چند پیش از این بسیاری از روشنفکران با او مراوده داشتند از او چیزهایی می آموختند ،مشهور ترین آنها جلال آل احمد است که واژۀ غرب زدگی را از فردید وام گرفت و نام او را بر سر زبان ها انداخت و از دیگرانی که با او حشر ونشر داشتند  باید از داریوش آشوری ، داریوش شایگان ، امیر حسین جهانبگلو و ... نام برد که در جلسات هفتگی  موسوم به فردیدیه شرکت می کردند. فردید پس از انقلاب با دل دادن به این حوالت تاریخی کوشید به متفکر انقلاب تبدیل شود حتی در دور اول مجلس هم کاندید شد ، اما حزب جمهوری اسلامی نپذیرفت که نام او را در فهرستش وارد کند ، بدین ترتیب انقلابیون همکاری  او را  که به گواه شاگردانش هرگز مردی متشرع محسوب نمی شد نپذیرفتند. فردید پس از انقلاب هم چونان پیش از آن به کاری غیر از استادی گمارده نشد ، پس از انقلاب هم مانند پیش از آن گاه گاهی در تلویزیون حاضر می شد و سخنرانی می کرد اما این بار کسانی که سمت شاگردی او را داشتند به کارهای بزرگ گمارده شده بودند و کسانی حتی نادانسته حرف های او را از حفظ در سخنرانی هایشان بازگو می کردند، فردید به این شکل تکثیر شد  هرچند که به قول خودش هیچگاه کاره ای نشد  .(فتوحات آخر الزمان ص 189)

بابک ذاکری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان