کد خبر: ۲۲۰۸۰
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۹ - ۰۲:۲۸-27 December 2020
در اوايل قرن بيستم ، جنبشي به نام مدرنيسم در مذهب كاتوليك به وجود مي آيد و نوعي تفسير افسانه شناختي (ميثولوژيك ) از كتاب مقدس عرضه کرد، به اين معني كه آنچه در اين كتاب درباره آفرينش و سرگذشت انبياء و مصائب مسيح و غيره آمده است، نبايد به معناي حقيقي كلام، يعني روايتي از تاريخ در نظر گرفته شود، آنچه درباره آفرينش جهان و نيز سرگذشت نوع بشر، مانند هبوط آدم، طوفان نوح و... كه در اسفار عهد عتيق آمده است بايد از مقوله افسانه شمرده شود، زيرا در هيچ كتاب يا سند تاريخي اثري از اين رويداد نمي بينيم.
در مورد قرآن هم برخي معتقدند همه يا بعضي از شخصيت هاي مطرح شده در قرآن وجود تاريخي ندارند، چنان كه در مورد حضرت عيسي كتاب هايي تاليف شده و دلايلي ذكر گرديده كه چنين شخصيتي اصلا وجود خارجي نداشته و آنچه در موردش گفته اند، ساخته و پرداخته عده اي رنج كشيده و ستم ديده است كه چشم انتظار ظهور نجات بخش موعودشان بوده اند و تازه آن را هم از روي اسطوره هاي قديمي تر اقتباس كرده اند. آنها می گویند: ذكر بسياري از اخبار و اقوام و افرادي كه در كتب آسماني و از جمله قرآن آمده است چيزي جز تمثيل و شخصيت سازي نيست و بايد معني را گرفت و از جستجو براي يافتن قرائن خارجي و مصاديق واقعي گذشت، چه كتب آسماني به ويژه قرآن كريم مقصودشان هدايت و تربيت بشر است، نه تاريخ گويي و واقعه نگاري. از اين رو مهم نيست كه براي مثال ابراهيمي به واقع وجود داشته باشد يا نه، بلكه خداوند ميخواسته از وجود چنين عنصري و اخبار و داستان هاي مربوط به او، براي بيان مقاصد خاصي استفاده كند و اين اصلي پذيرفته شده در ادبيات تعليمي است و تلاش براي اثبات تاريخي هر كدام از اين امور كاري عبث و دور از منظور گوينده است. و بيان مي كنند كه به داستان هاي قرآني همچون تمثيلات فراوان انجيل نبايد به شكل واقعيت هاي تاريخي نگريست، بلكه بايد آن ها را حكاياتي براي تقريب ذهن و ملموس كردن حقايق و معارف مورد نظر به حساب آورد .

برخي از عارفان و معني گرايان نيز به شكلي و تا حدودي در اين طيف قرار ميگيرند زيرا آنان نيز بي آنكه اهميت چنداني براي وجه خاص تاريخي وقايع قائل باشند، دل در گرو باطن امور و رموز نهفته در پيچ و خم روايات دارند و هر نوع موضوعي را از زاويه اي ديگر و منظر ويژه مي نگرند و بدين سبب بسياري از رواياتشان با اساطير پهلو مي زند و در پهنه اي از رويا تا حقيقت نوسان دارد و به همين جهت هيچ نيازي به اثبات شخصيت ها و حوادث تاريخي ندارند.

  در پاسخ بايد گفت جداي از اينكه دربارة بسياري از پيامبران شواهد مسلمي وجود دارد كه تاريخي بودنشان را اثبات مي كند (هر چند بنا به برخي دلايل، پيرامون شخصيت آنها هاله وار افسانه ها و اسطوره هايي گرد آمده باشد.) قرآن كريم در بسياري از موارد، پس از ذكر داستاني از انبياء، بر راست و درست بودن آن موضوع تاكيد مي كند مثلا درباره حضرت عيسي ميگويد : " ان هذا لهو القصص الحق " همانا داستان راست همين است.(آل عمران آيه 62)  يا " ذلك عيسي بن مريم قول الحق الذي فيه يمترون" اين است عيسي پسر مريم، گفتار درستي كه در آن شك مي كنند . ( سوره مريم ، 34 ) و گاه در آغاز ماجرا حقانيت موضوع را بيان مي كند "واتل عليهم نبا بني آدم بالحق" داستان دو پسر آدم را به درستي برايشان بخوان( سوره مائده ، 27 ) يا دربارة حضرت موسي(ع) مي فرمايد: "فتلوا عليك من نبا موسي و فرعون بالحق" بخشي از گزارش حال موسي و فرعون را به درستي بر تو مي خوانيم.( سوره قصص، 3) و در جاي ديگر به طور كلي مي فرمايد: "هر يك از سرگذشت هاي پيامبران را كه بر تو حكايت مي كنيم، چيزي است كه دلت را بر آن استوار مي گردانيم و در اينها حقيقت براي تو آمده است". ( هود ، 120 ) گاه نيز قرآن چنان بر درستي موضوعي پاي مي فشارد و محدوده زماني و مكاني آن را مشخص مي كند كه خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد: تو در فلان اتفاق حاضر نبودي كه چنين شد؛ براي مثال پس از اتمام داستان سوره يوسف(ع) كه از قضا برخي از پژوهشگران آن را داستاني نمادين از خشك سال هاي ادواري خاورميانه به حساب آورده اند مي فرمايد: اين از خبرهاي غيب است كه برتو وحي ميكنيم و تو هنگامي كه آنان [ برادران يوسف] همداستان شدند و نيرنگ مي باختند، نزدشان نبودي(سوره يوسف، 102) پس از ذكر داستان موسي(ع) نيز مي گويد : " آنگاه كه ما كار را به موسي(ع) واگذاشتيم  تو در جانب غربي[ طور] نبودي و از گواهان نيز نبودي " در آيه بعد هم مي فرمايد : "تو در ميان ساكنان مدين مقيم نبودي تا آياتمان را برايشان بخواني ..... و آن دم كه[موسي را] ندا در داديم ، تو در جانب طور نبودي" و در آخر توضيح مي دهد كه ولي[اين اطلاع تو] رحمتي است از پروردگارت تا قومي را كه پيش از تو هيچ هشدار دهنده اي برايشان نيامده است، بيم دهي . ( سوره قصص ، 44-46 )

از اين موارد در قرآن كريم بسيار است و به خوبي نشان مي دهد كه خداوند آنها را به عنوان حكايت هاي تاريخي ذكر مي كند و نه داستان هاي تخيلي و تمثيلي و اصلا كساني را كه آيات و اندرزهاي خداوند و كتاب فرو فرستاده اش را باور ندارند و آن را اساطير الاولين(افسانه هاي پيشينيان) مي خوانند، نكوهش مي كند، چنان كه مي فرمايد: كساني كه كفر ورزيدند، گفتند: "اين[كتاب چيزي] جز دروغي كه[ محمد ] آن را بافته نيست و گروهي ديگر او را به آن ياري كرده اند " و گفتند: "اساطير پيشينيان است كه براي خود نوشته و صبح و شام بر او املاء مي شود." (سوره فرقان ، 4-5 ) در جاي ديگر نيز مي فرمايد:" چون آيات ما بر آنان خوانده مي شود، مي گويند به خوبي شنيديم، اگر مي خواستيم، قطعا ما نيز همانند اين را ميگفتيم، اين جز افسانه هاي پيشينيان نيست. (انفال ،3 )

در هر حال عقيدة قاطبه مسلمانان بر اين است كه: داستان هاي قرآن بيان وقايع مسلم تاريخي است كه در قالب خاصي عرضه شده است، وقوف بر همين نكته است كه تاثير داستان هاي قرآني را براي مسلمانان بيش تر مي كند و بر قابليت سرمشق بودن قهرمانان اصلي اين روايات، مي افزايد، چنان كه براي مثال در مورد حضرت ابراهيم (ع) و حضرت محمد (ص) خداوند به اسوه بودنشان مستقيما اشاره مي نمايد و در مورد ساير پيامبران مذكور در قرآن نيز بايد به همين قياس انديشيد، چرا كه هر كدام از آنان بنابر روايات در وجهي از شخصيت فردي و هويت اجتماعي، درخشان تر، به عبارتي پررنگ تر ظاهر شده اند. 

حسن قادری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان